زمينه خشنودى خداوند بزرگ رافراهم آورند.
اما نكته مهم اين است كه خواهش فطرى تجمّل وخود آرايى انسان بايد تحت مراقبت كامل قرار گيرد و به دور از هرگونه افراط وتفريط ارضا شود. اسلام دردستورات خود، حسّ خودآرايى مسلمانان را به راه صحيح و بى خطر هدايت كرده و برجلوه و جمال آنها افزوده است. ولى اگر توجّه به ظواهر زندگى و به كارگيرى تجمّلات از حدّ، تجاوز كند بطورى كه انسان به آن وابسته شود و به صورت هدف درآيد، مورد نكوهش اسلام است.[1]از اين رو، اسلام بعد از ذكر حكم اين مسأله كه استفاده از زيبائيهاى طبيعت و تجمّلات جايزاست، مسلمانان را از زياده روى دراين امر برحذر مىدارد و از اين طريق كارهاى مسرفان و تجمّل پرستان رامحكوم مى كند وزياده روى را حتى درتجمل نهى كرده است كه نمونههايش در درس هفتم گذشت. دراينجا به يك روايت بسنده مىكنيم: امام على7مى فرمايد:
«الإِسْرافُ مَذْمُومٌ فى كُلِّ شَىْءٍ، الَّا فى افْعالِ الْبِرِّ»[2]
اسراف درهر چيزى، بجز كارهاى نيك، مذموم است.
آثار شوم تجمّل گرايى
تجمّل گرايى وتوجّه به ظواهر زندگى آثار شوم و نامطلوبى برفرد واجتماع دارد كه بطور خلاصه آن را بررسى مىكنيم:
الف- بازماندن ازتعهّدات اجتماعى
باتوجّه به اين كه اسلام انسان را مسؤول مىداند، از اين رو، هرچه امكانات و توانايى او بيشتر باشد بر مسؤوليتش افزوده مىشود، دراين صورت كسى كه درتجمّل
[1]- برداشت از جوان فلسفى، ج 1، ص 38- 45.
[2]- مستدرك الوسائل، ج 15، ص 271.
وخود آرايى زياده روى كند، خود به خود از اجراى تعهّدات اجتماعى باز خواهد ماند، بويژه اگر فرد متجمّل از كارگزاران و مسؤولان مملكتى باشد.
ب- وابستگى
كرامت، بزرگوارى وآزادگى انسان درتجمّل گرايى و زندگى مصرفى داشتن نيست؛ زيرا هراندازه گرايش به تجمّلات وظواهر زندگى درانسان بيشتر باشد، به همان اندازه يابيشتر، آزادى و آزادگى او از بين مىرود، و وابسته مىشود و هر قدر وابسته و اسير مادّيات باشد، به همان قدر شخصيت انسانى او به خطر مىافتد، و او را از مقامش دور مىكند.
انسان تجمّل پرست، مقام انسانى خود را نمىشناسد، از اين رو، فضايل انسانى و آزادگى خود را به متاع قليل دنيا مىفروشد. قرآن كريم مىفرمايد:
«قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ»[1]بگو: متاع دنيا اندك است.
ج- بى اعتبارى اجتماعى
افراد تجمّل پرست وقتى درزندگى شخصى خود دنبال وسائل لوكس و تشريفاتى رفتند و در خرج كردن، هيچ حدّى را رعايت نكردند، اين امر آنها را از مردم دورو در نظر آنها بى اعتبار مىكند. كسى كه مىخواهد به كمال انسانى برسد نه تنها از شهوات حرام، بلكه از پارهاى شهوات حلال نيز بايد بگذرد. رهبر معظّم انقلاب حضرت آية الله خامنهاى در اين باره مىفرمايد:
«... اگر ما ... به فكر زندگى شخصى خودمان افتاديم، دنبال تجمّلات و تشريفات رفتيم، درخرج كردن بيت المال هيچ حدّى براى خودمان قائل نشديم ... هر چه توانستيم، خرج كرديم، مگر اعتماد مردم باقى مىماند؟ ... نمىشود ما درزندگى مادّى فرو برويم، بخواهيم مردم به شكل يك اسوه به مانگاه كنند ....»[2]
[1]- نساء، آيه، 77.
[2]- مجله پاسدار اسلام، سال دهم، تاريخ 23/ 5/ 1370.
د- محروميت از لذّتهاى معنوى
اسراف درتجمّل از قبيل خوراك، پوشاك، مسكن، اتومبيل، اثاث وجواهرات همانگونه كه انسان را وابسته و اسير خودش مىكند، از لذّتهاى معنوى، راز ونياز و گريههاى شبانه نيز محروم مىكند. آنان كه هر چه بخواهند، مىخورند و مىپوشند، درفرمانبردارى از خداوند متعال تنبل مىشوند، واگر هم مختصر عبادتى كنند، نمىفهمند چه مىگويند، و در محضر چه كسى هستند. و اين بالاترين عذاب براى انسان است كه از لذّتهاى معنوى و روحانى محروم باشد. على7فرمود:
«... فَماخُلِقْتُ لِيَشْغَلَنى اكْلُ الطَّيِّباتِ كَالْبَهيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّها عَلَفُها»[1]
مرا نيافريدهاند كه خوردن غذاهاى لذيذ (از نيكبختى جاويد) بازم دارد مانند چهارپاى بسته شدهاى كه هَمّش علف است.
روشن است، كسى كه همچون «حيوانى چرنده» هرچه بخواهد در طلبش حركت كند، حدّو مرزها را ناديده بگيرد و براى رسيدن به لذتهاى مادىِ دنيا، از هيچ خلافى نگذرد، از ذكر خداغافل مىشود و از لذتهاى معنوى كه از اين رهگذر به دست مىآيد، محروم مىشود.
ه- انحطاط اجتماعى
لوكس گرايى واسراف، بويژه دربين مسؤولان موجب هلاكت وانحطاط اجتماعى مىگردد و ضربات جبران ناپذيرى برجامعه وارد مىكند. اگر مسؤولان كشورهاى اسلامى، اسراف، خودكامگى وتجمّل پرستى نمىكردند وآنهمه ثروتها را در راه مصالح ملّت، تعليم و تربيت، ارشاد جامعه، پيشرفتهاى اقتصادى، و رفاه عمومى به كار
[1]- نهج البلاغه، فيض، نامه 45.
مىبردند، اكنون شاهد عقب ماندگى ملتهاى اسلامى نبوديم، و سايه شوم استعمارگرانِ بى رحم را بر سرآنها نمىديديم. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
«أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»[1]
در راه خدا انفاق كنيد وخودتان را با دستهاى خود به هلاكت نيفكنيد.
از اين آيه به خوبى استفاده مىشود كه اسراف كردن درثروتهاى شخصى و ملّى ومصرف آنها درتجمّلات و تشريفات ظاهرى، ولخرجيهاى زيانبار و حدنگه نداشتن در زندگى، باعث هلاكت وانحطاط اجتماعى مىگردد.
ابن خلدون، جامعه شناس بزرگ اسلامى، در بحثى تحت عنوان «... فراخى معيشت و تجمّل و فرو رفتن در ناز ونعمت، ازموانع پادشاهى و كشور دارى است» مىنويسد:
«... هرگاه قبيلهاى به نيروى عصبيّت خويش، به برخى از پيروزيها نايل آيد، به همان ميزان به وسائل رفاه دست مىيابد، و با خداوندانِ ناز ونعمت و توانگران، در آسايش وفراخى معيشت شركت مىجويد. ... و فرزندان و اعقاب ايشان نيز بر همين شيوه پرورش مىيابند، بدانسان كه به تن پرورى و برآوردن نيازمنديهاى گوناگون خويش مىپردازند، و از ديگر امورى كه در رشد و نيرومندى عصبيّت ضرورت دارد، سرباز مىزنند، تااينكه اين حالت چون خوى وجبلّت در سرشت آنان جايگير مىشود، وآنگاه عصبيّت و دلاورى در نسلهاى آينده ايشان نقصان مىپذيرد، تا سرانجام به كلّى زايل مىگردد، و سرانجام زمان انقراض قبيله آنان فرا مىرسد، و به هر اندازه بيشتر درناز ونعمت و تجمّل خواهى فرو روند به همان ميزان به نابودى نزديكتر مىشوند تا چه رسد به اين كه داعيه پادشاهى در سرداشته باشند ....»[2]
[1]- بقره، آيه 195.
[2]- مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادى، ج 1، ص 267- 268.
تجمّل گرايى، آفت مسؤولان
انتخاب شيوه زاهدانه، پرهيز از تجمّل و مصرف گرايى براى توده مردم، بويژه علما، روحانيون، مسؤولان و كارگزاران مملكتى امرى ضرورى و لازم است. يك عالم دينى و مسؤول مملكتى از بعضى امور مشروعى كه بر چسب دنيادوستى، لذّت گرايى، حب جاه و مقام و مانند آن دارد، بايدخود دارى كند؛ زيرا رفتار، كردار، طرز تفكّر وزندگى او به خاطر موقعيت خاصّى كه درجامعه دارد به منزله معيارى براى خوبى و بدى رفتار محسوب مىشود. مردم او را درنوع خوراك، پوشاك، مسكن، اتومبيل ومانند آن، الگو قرار داده و از او تقليد مىكنند، واز همين روزنه است كه اخلاق مترقّى و يا منحط به جامعهاى راه مىيابد. على7دراين باره مىفرمايد:
«النَّاسُ بِأُمَرائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ»[1]
شباهت مردم به زمامدارانشان بيشتر از شباهت آنان به پدرانشان است.
تجمّل پرستى، گرايش به زرق و برقهاى زندگى ورفاه طلبى، آفت مسؤولان مملكتى است كه نه تنها دنيا و آخرت آنها را به خطر مىاندازد و دراجتماع بى ارزش و غيرقابل اعتماد مىگرداند، بلكه دراثر بازماندن از مسؤوليتهاى اجتماعى ضربهاى بزرگ بر پيكر اجتماع اسلامى وارد خواهند ساخت. از اين رو، على7مىفرمايد:
«... إِنَّ اللَّهَ تَعالى فَرَضَ عَلى أَئِمَّةِ الْحَقِّ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بَضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلا يَتَّبَيَّغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ»[2]
همانا خداى بزرگ بر پيشوايان دادگستر واجب كرده است، كه خود را با ضعيفترين مردم برابرنهند، تا مبادا تنگدستى، نيازمند را به هيجان وطغيان وادارد.
بنابراين، مسلمانان درد آشنا وانقلابى، چه سپاهى و چه بسيجى، عالمان دين ومسؤولان بايد بكوشند، كه زندگى خود را همسطح ديگران كنندواز لوكس گرايى
[1]- تحف العقول، تصحيح على اكبر غفارى، ص 207، اسلاميه.
[2]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 200، ص 663.
وتجمّل پرستى پرهيز كنند، به ويژه امروزه درجمهورى اسلامى، كه مردم دراثر فشارهاى اقتصادى با رياضت وصرفه جويى وكمترين امكانات زندگى مىكنند، معقول و سزاوار نيست، كه حزب اللّهى ها و مسؤولان به تجمّل رو كرده، وزارتخانهها را با دكورها و مبلمانهاى طاغوتى آزين بخشند و به ولخرجيهاى زيانبار، مشروعيت بدهند، و درخانه، اتومبيل، مهمانى، عزا و عروسى از حدّ متوسط خارج شوند.
امام خمينى، قدّس سره، خدمت به محرومان جامعه ومبارزه بى امان با توطئههاى شياطين و رمز عزّت و آزادگى را در ساده زيستى و پرهيز از تجمّل گرايى مىداند و مىفرمايد:
«اگر بخواهيد بى خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد، واز حق دفاع كنيد، و ابرقدرتان و سلاحهاى پيشرفته آنان و شياطين و توطئههاى آنان درروح شما اثر نگذارد، و شما را از ميدان به در نكند، خود را به ساده زيستن عادت دهيد، و از تعلّق قلب به مال ومنال و جاه و مقام بپرهيزيد. مردان بزرگ كه خدمتهاى بزرگ براى ملّتهاى خود كردهاند، اكثر، ساده زيست و بى علاقه به زخارف دنيا بودهاند. آنها كه اسير هواهاى پست نفسانى و حيوانى بوده، و هستند، براى حفظ، يا رسيدن به آن تن به هر ذلّت وخوارى مىدهند، و در مقابلِ زور وقدرتهاى شيطانى خاضع و نسبت به تودههاى ضعيف، ستمكار و زورگوهستند، ولى وارستگان، به خلاف آنانند، چراكه بازندگانى اشرافى ومصرفى نمىتوان ارزشهاى انسانى- اسلامى را حفظ كرد.»[1]
[1]- صحيفه نور، ج 19، ص 11.
خلاصه درس
تجمّل گرايى يعنى رغبت كردن و گرايش به تجملات و ظواهر زندگى.
دراسلام، موضوع جمال وتجمّل، امرى پسنديده محسوب شده و مورد سفارش قرار گرفته است. يعنى استفاده از تجمّل درجهت مثبت، جزء برنامه روزانه مسلمانان است، چنانچه سيره عملى معصومين:نيز چنين بود. البته تجمّل و خودآرايى نبايد براى انسان هدف باشد، بطورى كه او را وابسته و اسير كند. و آزادگى و شرافت او رانابود كند، و نبايد ازحد عرفى تجاوز كند. كه اين امر براى توده مردم بويژه مسؤولان، علماو روحانيون، آفت بزرگى است، كه اگر به جان آنها بيفتد، آثار نامطلوبى از خود به جاى مىگذارد، آنها را ازتعهّدات اجتماعى باز مىدارد، وابسته واسير ماديات مىكند، اعتبار اجتماعى آنها را از بين مىبرد، از لذتهاى معنوى محرومشان مىكند، و سرانجام، اجتماع را به انحطاط و سقوط مىكشاند. اين، ارمغان شوم تجمّل گرايى در جامعه اسلامى است.
پرسش
1- تجمّل گرايى يعنى چه؟ و تاريخچه آن را بنويسيد.
2- تجمّل گرايى را ازديدگاه اسلام به اختصار توضيح دهيد.
3- آثار شوم تجمّل گرايى را بيان كنيد.
4- چگونه تجمّل گرايى براى علما و مسؤولان آفت محسوب مىشود؟
درس سيزدهم زهد
زهد و فضيلت آن
«زهد» در لغت يعنى «پارسايى»، «گرفتن اقلّ كفايت از حلال وترك زايد آن، ضد رغبت.»[1]به عبارت ديگر، زهد يعنى بى رغبتى و بىاعتنايى به چيزى، به خاطر كوچك دانستن آن. زاهد كسى است كه از دنيا و امور دنيايى، ازروى ميل و رغبت، به خاطر كوچك دانستن آن، دورى كند وبه اندك آن قناعت نمايد، تا سبكبار و سبكبال در مسير فرمانبردارى خدا قدم نهاده، انوار و تجلّيات الهى در دلش وارد شده و از نزديكان درگاه خداوند شود.
پيامبر اكرم6زهد را سبب محبت به خداوند مىشمارد و مىفرمايد:
[1]- لغت نامه دهخدا، ج 27، ص 559.