بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 140

ب- ايثار

همان طور كه ذكر شد «زهد اسلامى» لازمه انتخاب زندگى ساده و بى‌تكلّف است، وبر اساس پرهيز ازتنعّم، تجمّل و لذّت گرايى است. و زاهد از آن جهت، ساده، بى‌تكلّف و دركمال قناعت زندگى مى‌كند، و برخود تنگ مى‌گيرد، تا ديگران رابه آسايش برساند. يعنى در شرايطى كه ديگران محتاج و فقيرند، ايثار مى‌كند، خودش را فداى ديگران مى‌كند وآنچه دارد به نيازمندان مى‌بخشد، زيرا قلب حسّاس و درد- آشناى او وقتى به نعمتهاى جهان، دست مى‌يازد كه انسان نياز مندى نباشد، واز اينكه نيازمندان رابخوراند، بپوشاند و آنان رابه آسايش برساند بيش از آن لذّت مى‌برد كه خود بخورد، بپوشد و استراحت كند. او محروميت، گرسنگى، رنج و درد را از آن جهت تحمّل مى‌كند كه ديگران برخوردار، سير وبى دردسر زندگى كنند.

زاهد بر اساس «زهداسلامى» از اجتماع گريز ندارد، وايثار او زاييده علايق و عواطف اجتماعى است و جلوه عاليترين‌احساسات انسان دوستانه وموجب استوارى بيشتر پيوندهاى اجتماعى است.

ج- همدردى‌

«زاهد» در غم مستمندان و محرومان همدردى وشركت مى‌كند. او دردرجه اول مى‌كوشد كه وضع موجود مبنى بر پرخورى ظالم و گرسنگى مظلوم را دگرگون سازد و در درجه دوم با ايثار وتقسيم آنچه در اختيار دارد به بازسازى وضع تابسامان مستمندان مى‌كوشد؛ اما وقتى مى‌بيند كه بطور عملى راه برخوردار كردن و رفع نيازمنديهاى مستمندان بسته است، با همدردى و شركت عملى در غم مستمندان، بر زخمهاى دل آنان مرهم مى‌گذاردو دردهاى اجتماعى را تسكين مى‌دهد.

زندگى زاهدانه پيغمبر اكرم صلى‌اللّه عليه وآله واميرالمؤمنين7و ساير ائمّه گواه بر اين مطلب است كه چگونه‌با محرومان جامعه همدردى‌و درغم آنان شركت مى‌كردند. به عنوان نمونه اميرمؤمنان على (ع) در نامه خود به عثمان بن حنيف‌


صفحه 141

مى‌نويسد:

«أَاقْنَعُ مِنْ نَفْسى‌ بِانْ يُقالَ اميرُ الْمُؤْمِنينَ وَ لا اشارِكَهُمْ فى‌ مَكارِهِ الْدَّهْرِ؟ اوْ اكوُنَ اسْوَةً لَهُمْ فى‌ جُشُوبَةِ الْعَيْشِ»[1]

آيا باعنوان ولقب اميرالمؤمنين كه روى من نهاده ومرا با آن خطاب مى‌كنند، خودم راقانع سازم، ودر سختيهاى روزگار با مؤمنان شركت نداشته باشم، يا براى آنان در خشونت وسختى زندگى سرمشق نباشم؟

و نيز در همان نامه مى فرمايد:

«... هَيْهاتَ أَنْ يَغْلِبَنى‌ هَواىَ وَ يَقوُدَنى‌ جَشَعى‌ أِلى‌ تَخَيُّرِ الْاطْعَمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اوِ الْيَمامَةِمَنْ لا طَمَعَ لَهُ فىِ الْقُرْصِ وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشَّبَعِ، اوْ أَبيتَ مِبْطاناً وَ حَوْلى‌ بُطُونٌ غَرْثى‌ و اكْبادٌ حَرّى‌»[2]

چگونه ممكن است هواى نفس بر من غلبه كند، ومرا به سوى انتخاب بهترين غذاها بكشاند، در صورتى كه شايد در «حجاز» يا «يمامه» افرادى يافت شوند، كه اميد همين يك قرص نان را هم ندارند، و دير زمانى است كه شكمشان سير نشده است، آيا سزاوار است شب رابا سيرى صبح كنم، در صورتى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه و جگرهاى سوزان قرار دارد؟!

د آزادى و آزادگى‌

انسان زاهد، نيازها را كم مى كند تا از قيد اسارت اشياء واشخاص رها گردد.

يك سلسله قيدها هست كه بشر خودش، براى خودش به وجود مى آورد، و در نتيجه، خواه ناخواه دست و پايش بسته مى‌شود، وبه مقدار متناسب باآن قيدها آزادى از او سلب مى‌شود. به طور مثال افرادى را در زندگى مى‌بينيد كه به نوعى غذا، لباس، اتومبيل، منزل، دخانيات وامثال آن دل بسته وخوگرفته‌اند به گونه اى كه اگر زمانى يكى‌

[1]- نهج البلاغه، فيض، نامه 45.

[2]- همان مدرك.


صفحه 142

از دلبستگى هايشان فراهم نشود، زندگى براى آنان تلخ وغير قابل تحمّل مى شود.

در مقابل، افرادى رامى بينيد كه در دنيا ساده زندگى مى‌كنند بدون اينكه لذّتهاى خدايى را بر خود حرام كرده باشند، و فكر كنند كه اينها حرام است، وبدون اينكه از كارهاى زندگى دست بكشند، در متن زندگى واقعند، ولى دلشان مى‌خواهد ساده زندگى كنند، ساده ترين لباسها را بپوشند، ساده‌ترين غذاها را بخورند و منزل و مركبشان ساده باشد؛ براى اينكه نمى‌خواهند آزادى خود را به چيزى بفروشند؛ زيرا به هر اندازه خود را به اشيا وابسته كنند، اسير آنها خواهندبود، مثل كسى كه هزار بند به او بسته شده است و در اثر اين قيد و بندها نمى‌تواند سبكبار باشد، و راه برود، و همين اسارت، مايه سقوط از درجات انسانى و هلاكت آنها مى‌گردد.

روايت شده كه حضرت عيسى (ع) از منطقه‌اى گذشت، ساكنين آن همراه چارپايان و ماكيانشان يكجا مرده بودند، به خواهش همراهانش ازآن مردگان پرسيد:

از چه روبه هلاكت رسيديد؟

يكى از آنان (با اذن خدا) پاسخ داد:

بندگى طاغوت، دوستى دنيا، كمى خوف، آرزوى طولانى، همراه غفلت و لهو ولعب مار ابه اين روز انداخت،

آن حضرت پرسيد:

علاقه شمانسبت به دنيا چگونه بود؟

پاسخ داد:

مانند علاقه كودك به مادرش بود، هرگاه به ماروى مى‌آورد، شاد و خرسند مى‌شديم، و چون از ما، رو مى‌گردانيد، گريان وغمناك مى‌شديم.[1]

يعنى اسير دنيا و زرق وبرق و زينتهاى آن بودند، وخود را به آنها فروختند، و برده‌

[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 10، اسلاميه.


صفحه 143

دنيا شدند و سرانجام نابود گرديدند. على7مى‌فرمايد:

«الدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَ النَّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ فيها نَفْسَهُ فَاوْبَقَهُ، وَ رَجُلٌ اشْتَرى‌ نَفْسَهُ فَاعْتَقَهُ»[1]

دنيا گذرگاه است نه قرارگاه، ومردم دراين گذرگاه دودسته اند: برخى خود را مى‌فروشند و برده مى سازند، وخويشتن راتباه مى‌كنند، وبرخى خويشتن را مى خرند وآزاد مى‌سازند.

دسته دوم همان زاهدانى هستند، كه هيچ گاه روحيه آزادى وآزادگى را از دست نداده، و به جز خدادل نبسته‌اند.

ه- برخوردارى از مواهب معنوى‌

«زاهد» لذّت گرايى راترك مى‌كند تا از عطاياى روحى ومعنوى برخوردار شود. او مى داند كه تا انسان از قيد هوا پرستى آزاد نشود وتا طفل جان از پستان طبيعت گرفته نشود وتا مسائل مادى از صورت هدف بودن خارج نشود وبه صورت وسيله در نيايد، سرزمين دل براى رشد و نمو احساسات پاك، انديشه‌هاى تابناك وعواطف ملكوتى آماده نمى‌شود. على (ع) مى فرمايد:

«طوُبى‌ لِلزَّاهِدينَ فِى الدُّنْيا الرَّاغِبينَ فِى‌الْآخِرَةِ، اوُلئِكَ قَوْمٌ أِتَّخَذوُا الْارْضَ بِساطاً، وَ تُرابَها فِراشاً، وَ ماءَها طيباً، وَ الْقُرْآن شِعاراً، وَ الدُّعاءَ دِثاراً، ثُمَّ قَرَضوُا الدُّنْيا قَرْضاً عَلى‌ مِنْهاجِ الْمَسيحِ ...»[2]

خوشا آنانكه دل ازاين جهان گسسته و بدان جهان بسته‌اند، آنان مردمى هستند كه زمين را فرش، وخاك آن را بستر، وآب آن را عطر خود قرار داده‌اند. قرآن را به جانشان بسته‌اند، و دعا را ورد زبان. سپس دنيا را به شيوه مسيح، نوعى قرض داده‌اند.

امام صادق7فرمود:

[1]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 133.

[2]- همان مدرك، حكمت 101.


صفحه 144

«... أِنَّما ارادوُا الزُّهْدَ فىِ‌الدُّنْيا، لِتَفْرُغَ قُلُوبُهُمْ لِلْآخِرَةِ»[1]

از اين جهت، زهد را برگزيدند كه دلهايشان براى آخرت فارغ باشد.

بنابراين «زاهد» از لذّتهاى مادّى وجسمانى كم مى‌كند تا دراين دنيا لذّتهاى معنوى والهى را درك كند. آن لذتى كه او از نماز، طلب آمرزش، تلاوت قرآن و دعا مى‌برد، هيچ وقت يك آدم وابسته به دنيا احساس نمى‌كند، زيرا لذّت او براى سرگرم شدن به خواسته‌هاى نفسانى است وكارهاى حيوانى براى رسيدن به مقامات معنوى ناسازگار است. از اين رو، على7مى‌فرمايد:

«كَيْفَ يَصِلُ‌الى‌ حَقيقَةِ الزُّهْدِ مَنْ لَمْ تَمُتْ شَهْوَتُهُ»[2]

كسى كه شهوتش نمرده است، چگونه به حقيقت زهد دست مى‌يابد؟

[1]- بحارالانوار، ج 70، ص 239.

[2]- شرح غررالحكم، ج 4، ص 565.


صفحه 145

خلاصه درس‌

زهد يعنى بى ميلى وبى رغبتى به دنيا به علت كوچك دانستن آن، وقناعت كردن به يك زندگى ساده، براى رسيدن به كمال مطلوب.

اين مفهوم در تعاليم اسلامى زياد مورد سفارش قرارگرفته، و از آن به عنوان «اساس دين»، «ياور دين»، «راحتى بزرگ» ومانند اينها ياد شده است؛ زيرا كه پارسايى، قدرت روحى است، واسلام مى‌خواهد پيروانش رااز ناحيه روح قوى و قدرتمند كند، تا وقت توانگرى اسير وبنده مال دنيا نشوند، وهنگام تهيدستى، شكست روحى نخورند ودر عين حال درمتن اجتماع باشند، تلاش كنند وازمواهب و نعمتهاى الهى به اندازه نيازبهره‌گيرند، نه چون راهبان مسيحى، از اجتماع كناره‌گيرند ولذّتهاى دنيا رابرخود حرام كنند، وياراه گدايى پيش گيرند وسربارديگران باشند.

زاهد، برآنچه از دنيا به او برسد خوشحال، وبه آنچه از دستش مى‌رود نگران نمى‌شود. ستايش وناسزاگويى افراد نزد او يكسان است، دنيا و مظاهر آن راتحقير مى‌كند، تاقلبش لبريز از محبت وأنس با خدا باشد، روحش چنان قوى است كه باقدرت بر استفاده مال و ثروت و موقعيتهاى دنيا به نفع خود، چنين كارى نمى‌كند و راه ايثار پيش مى‌گيرد. واگر نتواند همه محرومان جامعه را بهره‌مند گرداند، زندگى خودش را همسطح ديگران قرار مى‌دهد تا دردهاى فقر و فلاكت همنوعان خود را مرهم بگذارد. او از قيد و زنجيرهاى هوا وهوس رهاشده وسبكبال در مسير كمال انسانى قدم بر مى‌دارد، وموجبات خشنودى خداوند را فراهم مى‌كند.


صفحه 146

پرسش‌

1- زهد راتعريف كرده ويك حديث در فضيلت آن بنويسيد.

2- ابعاد زهد راتوضيح دهيد.

3- دلايل و شرايطى‌كه زهد عملى را ايجاب مى‌كند، بطور خلاصه بيان كنيد.

4- ويژگيهاى زاهد كدام است؟

5- آزادى وآزادگى زاهد راتوضيح دهيد.


صفحه 147

درس چهاردهم انفاق‌

انفاق در لغت ازنَفَقْ و نَفاق گرفته شده و به معناى خروج ويا تمام شدن است. انفَقَ مالَهُ يعنى مال خويش را ازملكش خارج كرد و نَفَقَ‌الزَّادُ يعنى توشه تمام شد. بنابراين معنا، انفاق را ازآن جهت، انفاق گويند، كه شخص، مال رابدان وسيله از دستش خارج مى‌كند و يا فانى وتمام مى‌كند و دراصطلاح، خرج كردن مال در راه خدا، اعم از واجب و مستحب را انفاق مى‌گويند.[1]

در باره انفاقهاى واجب، در درس چهارم، تحت عنوان «اداى حقوق» مطالبى بيان شد و اشاره مختصرى نيز به انفاقهاى مستحبى كرديم اينك آن رابطور جداگانه بررسى مى‌كنيم:

[1]- برداشت ازقاموس قرآن، ج 7، ص 97- 98، اسلاميه.