د- شدّت عمل نسبت به متخلّفان:
امكان دارد كه در دستگاه اجرايى، كم وبيش افرادى يافت شوند كه نسبت به اموال مردم بى توجه ويا قصد سوء داشته باشند درزمان رسول خدا صلىالله عليه وآله كه حجم بيت المال محدود بود وسريع مصرف مىشد، چنين مسائلى كمتر اتفاق مىافتاد ولى بعدها، همراه افزايش بيت المال، آمار سوء استفادهها هم فزونى گرفت.
اميرمؤمنان (ع) در برخورد باخائنان بيت المال برخوردى قاطع وخرد كننده داشت و مصمّم بود كه چنين افرادى بايد در اختيار عدالت قرار گيرند و سخت مجازات شوند. به عنوان مثال، درنامهاى به «زيادبن ابيه»- جانشين استاندار بصره مىنويسد:
«وَانّى اقْسِمُ بِاللَّهِ صادِقاً لَئِنْ بَلَغَنى انَّكَ خُنْتَ فى فىْ الْمُسْلِمينَ شَيْئاً صَغيراً اوْ كَبيراً لَاشُدَّنَّ عَلَيْكَ شِدَّةً تَدَعُكَ قَليلَ الْوَفْرِ، ثَقيلَ الظَّهْرِ ضَئيلَ الْامْرِ وَ السَّلامُ.»[1]
به خداسوگند راستين مى خورم، اگر به من خبر رسد كه در مال مسلمين- كم يا زياد
خيانت كردهاى چنان برتو سخت خواهم گرفت كه تهيدست وگران بار وپريشان حال بمانى! تمام.
راههاى حفظ بيت المال
براى حفاظت هر چه بهتر از اموال عمومى از دستبرد، حيف وميل، جابه جايى نابجا ومانند آن راههاى زير پيشنهاد مى شود:
الف- انتخاب شايسته
انتخاب افراد شايسته، نخستين گام اصولى در راه حفظ اموال عمومى است كه اگر به گونهاى دقيق وطبق ضابطه- نه بارابطه- انجام گيرد، بسيار سودمند خواهد بود. عقل سليم نيز حكم مىكند كه كار را بايد به كاردان سپرد، منظور از افراد كاردان وشايسته
[1]- نهج البلاغه، فيض، نامه 20.
كسانىاند كه داراى ويژگيهاى زير باشند:
1- ايمان به خدا و قيامت:
اگر حافظان اموال عمومى، اعتقاد راسخ به خدا و پيامبرصلىالله عليه وآله نداشته باشند به آسانى در اموال مردم دست به خيانت مىزنند؛ زيرا نه خدا را حاضر وناظر كارخويش مىدانند تا ازاو شرمشان آيد ونه قيامتى را باور دارند كه ازحساب وكتاب و عذاب آن واهمه داشته باشند.
حضرت صادق7به فرزندش سفارش مىكند كه اموالش را به شراب خوار ندهد؛ زيرااو با نوشيدن شراب، سفاهت ونادانى خود را اثبات كرده است.[1]
2- امانت دارى:
خصيصه امانتدارى ايجاب مىكند كه «امين» هيچ گاه، اموال عمومى را حيف وميل نكند وآن را طبق ضابطه وقانون به كارگيرد، ازاين رو، مسؤولين مالى اقتصادى- در هر رده بايد به زينت امانت وجوانمردى آراسته باشند تا اموال مردم را پاس دارند.
شخصى نزد حضرت صادق7شكايت كرد كه فلانى را امين دانستم و اموالى رابدو سپردم ولى او خيانت ورزيده و بكلى منكر آن شدهاست؟ امام فرمود:
«لَمْ يَخُنْكَ الْامينُ وَ لكِنِائْتَمَنْتَ انْتَ الْخائِنَ»[2]
امين به تو خيانت نكرده ولى تو به خائن اعتماد كردهاى.
اعتماد بر افراد خائن وسپردن دارايى مردم به آنها كارى نابخردانه و برخلاف خواست اسلام است. حضرت باقر7از نبى اكرم صلىالله عليه وآله چنين روايت مىكند:
«لا تَأْمَنِالْخائِنَ وَ قَدْ جَرَّبْتَهُ»[3]
[1]- وسائل الشيعه، ج 13، ص 230.
[2]- همان مدرك، ص 228.
[3]- همان مدرك، ص 229.
به كسى كه او را آزمودهاى وخائن درآمده، اعتماد مكن.
3- تخصّص:
مهارت وكارآيى در هرشغل و حرفهاى يك ضرورت عقلى است وسپردن مسؤوليت به افراد ناوارد وغيرمتخصّص، سبب هدر دادن ثروتهاى عمومى، كاهش كارآيى وبرخلاف حق وعدالت است. قرآن مجيد اين ويژگى را براى مسؤولان مالى واقتصادى مملكت لازم دانسته است واز قول حضرت يوسف (ع) نقل مىكند:
«قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ»[1]
گفت مرا بر خزاين اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانايم.
4- تيزهوشى و دقّت عمل:
علاوه بر موارد گذشته، تيز هوشى ودقت عمل نيز براى يك كارمند مالى واقتصادى ضرورى است تا با كيفيت بهترى از اموال عمومى پاسدارى كند؛ زيرا چنين صفتى سبب مىشود كه انسان بيشتر وبهتر مراقب اوضاع باشد، آفتهارا شناسايى كند و باكمترين هزينه، بيشترين بهره را به دست آورد.
ب- نظارت وبازرسى
دومين راه حفظ وسلامتى بيت المال از آفتها نظارت وبازرسى دقيق مسؤولان نظام است.
گستردگى وحسّاسيت مسائل مالى، دقّت نظر و كنترل مسؤولان رده بالا را مىطلبد تا جلوى هر گونه سوءاستفاده وحيف وميل يا خيانت احتمالى را سدّ كنند.
كمترين فايده چنين كارى اين است كه نخست از بروز هرگونه آفتى- در حد امكان- جلوگيرى مىكند وآمار خيانت وحيف وميل كاهش مىيابد، ديگر اينكه در صورت بروز نارسايى در مصرف بيتالمال، در اولين فرصت، اقدام ضرورى انجام مىگيرد و دست خائنان كوتاه مىشود.
اميرمؤمنان7در اين راستا اين گونه رهنمود مىدهد:
[1]- يوسف آيه 55.
«ثُمَّ تَفَقَّدْ اعْمالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ اهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ عَلَيْهِمْ فَانَّ تَعاهُدَكَ فىِ السِّرِ لِامُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلىَ اسْتِعْمالِ الْامانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعيَّةِ.»[1]
به كارهاى كارگزارانت رسيدگى كن و بازرسهاى درستكار و با وفا بر آنان بگمار، چرا كه بازرسى نهانى از كار آنها انگيزه امانتدارى وخوش رفتارى با مردم است.
ج- مجازات خائنان
مجازات شديد خائنان سوّمين راه حفظ اموال عمومى است؛ زيرا سختگيرى ومجازات خائن، درس عبرتى براى ديگران خواهد شد كه به فكر طغيان وخلاف نيفتند.
على (ع) در اين مورد نيز به مالك اشتر چنين مىفرمايد:
«فَانْ احَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ يَدَهُ الى خِيانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِها عَلَيْهِ عِنْدَكَ اخْبارُ عُيُونِكَ اكْتَفَيْتَ لِذلِكَ شاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةَ فى بَدَنِهِ واخَذْتَهُ بِما اصابَ مِنْ عَمَلِهِثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقامِ الْمَذَلَّةِ وَ وَ سَمْتَهُ بِالْخِيانَةِ وَ قَلَّدْتَهُ عارَ التُّهْمَةِ»[2]
اگر يكى ازآنان دست به خيانتى گشود وگزارش جاسوسان تو برآن خيانت همداستان بود، بدين گواه بسنده كن وكيفر او را با تنبيه بدنى بدو برسان وآنچه به دست آورده بستان، سپس او را خوار بدار وخيانتكار شمار و طوق بدنامى را در گردنش درآر.
با برداشت ازكلام امام، اين مجازاتها را مىتوان براى خائنان به اموال عمومى در نظر گرفت: تنبيه بدنى، باز پس گيرى اموال غارت شده، جبران آنچه از دست رفته، معرفى او به عنوان خائن، پرونده سازى وبدنام كردن او تا ديگران او را به كار نگمارند. به اميد آن كه راههاى بهترى نيز براى حفاظت اموال عمومى طرح وعملى شود.
[1]- نهجالبلاغه، نامه 53.
[2]- نهج البلاغه، ترجمه شهيدى، ص 333- 334.
خلاصه درس
رسول خدا6واميرمؤمنان صلوات الله عليه دقت وتلاش كافى مىكردند تا اموال عمومى از هرگونه سوء استفاده وحيف وميل بركناربماند. آن بزرگواران با حسابرسى دقيق نسبت به بيتالمالاجازه نمى دادند كه درهمى از آن حيف و ميل شود. همينطور با پياده كردن قانون خدا در بيت المال، با عدالت ومساوات آن را تقسيم يا مصرف مىكردند وكمترين تفاوتى ميان افراد نمىگذاشتند؛ مگر جايى كه خدا دستور داده بود. آن مردان خدانهايت صرفه جويى را در هزينه بيتالمال رعايت مىكردند وهرگز كوچكترين اسرافى از ناحيه آنان سرنزد.
رسول گرامى وجانشين برحقش على (ع) نسبت به متخلفّان مالى، شدت عمل نشان مى دادند ودر اين راستا هيچ گونه سهل انگارى روا نمىداشتند.
سه راه براى حفظ بيت المال پيشنهاد شده است: 1- انتخاب شايسته 2- نظارت وبازرسى 3- مجازات خائنان.
افراد شايسته داراى چهار ويژگى بايد باشند: 1- ايمان به خداوپيامبر 2- امانت دارى 3- تخصص 4- تيزهوشى ودقت عمل.
پرسش
1- حسابرسى وعدالت پيامبروعلى (ع) راتوضيح دهيد.
2- باذكر نمونه بنويسيد امام على (ع) چگونه در مصرف بيت المال صرفه جويى مىكرد؟
3- راههاى حفظ بيتالمال راتوضيح دهيد.
4- ويژگيهاى افراد شايسته رابنويسيد.
5- مجازات خائنان چگونه بيتالمال را حفظ مىكند؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس بيستم رشوه
يكى از پديده هاى ناهنجار اقتصادى كه گريبانگير بيشتر جوامع انسانى است، «رشوه خوارى» مى باشد كه بسان آفتى ويرانگر، تاروپود قانون ومقررات را ازهم گسيخته وسبب هرج ومرج مىگردد.
مفهوم رشوه
رشوه، آن مزد ومالى است كه براى از بين بردن حقّ دهند، يا جهت حقّ نمودن باطلى دريافت نمايند و «رَشا» يعنى رشوه داد، منحرف كرد.»[1]
رشوه به دوقسمِ رشوه در حكم وقضاوت و رشوه براى راه افتادن كارو تسريع درآن، تقسيم مىشود؛ رشوه درحكم، براى دهنده وگيرنده آن حرام بوده ودر روايات ازآن به عنوان كفر به خدا و رسول، يادشدهاست. چنانكه امام صادق7به عمار بن مروان فرمود:
[1]- فرهنگ سيّاح، ج 1، ص 563، نشر اسلام.
«امَّا الرُّشا- يا عَمَّارُ- فىِ الْاحْكامِ فَانَّ ذلِكَ الْكُفْرُ بِاللَّهِ الْعَظيمِ وَ بِرَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.»[1]
امااى عمّار! رشوهگرفتن دراحكام (قضاوتها) كفر به خداوند بزرگ و رسولش6مىباشد.
ودر جاى ديگر مىفرمايد:
«مِنْ اكْلِ الْسُّحْتِ الْرَّشْوَةُ فىِ الْحُكْمِ»[2]رشوه گرفتندر قضاوتاز حرامخوارى است.
قسم دوم رشوهاى است كه براى راه افتادن كار، سرعت دركار وايجاد اغماض در نظر مسؤولان رشوه خوار، داده مىشود كه اين قسم شايد براى دهنده آن ايرادى نداشته باشد. چنانكه گاهى فقها فتوا مىدهند، پرداخت پولى جهت تسريع در رسيدگى به پرونده، شكايت و ... مانعى ندارد. اما گرفتن آن، حقّ نيست، يعنى اشكال كار در گيرنده رشوه است كه أكل مال به باطل مىكند؛ دربعضى ازروايات هم مى بينيم، با چنين رشوه گرفتنهايى برخورد شده است؛ يكى از فرمانداران پيامبراكرم صلىاللهعليه وآله رشوهاى را در شكل هديه گرفت. حضرت به او اعتراض كرد وفرمود:
چگونه آنچه را حقّ نيست، مىگيرى؟ او پاسخ داد: اى رسول خدا! آنچه منگرفتم، هديه بود.
پيامبر6فرمود: توگمان مىكنى اگر يكى از شما درخانه اش بنشيند وكار گزار ما نباشد، مردم چيزى به او هديه خواهند داد؟[3]
اميرالمؤمنين7نيز حقيقت اين نوع رشوه را چنين بيان مىفرمايد:
«... طارِقٌ طَرَقَنا بِمَلْفُوفَةٍ فى وِعائِها، وَ مَعْجُونَةٍ شَنِئْتُها، كَانَّما عُجِنَتْ بِريقِ حَيَّةٍ اوْقَيْئِها ...»[4]
شخصى در شب، نزد ما آمد، باارمغانى درظرف سربسته وحلوايى كه من آن را دشمن داشته، به آن بدبين بودم، بطورى كه گويا باآب دهان ياقىء مار خمير شده بود.
[1]- وسائل الشيعه، ج 12، ص 64، بيروت.
[2]- همانمدرك، ج 18، ص 163.
[3]- تفسير نمونه، ج 2، ص 4.
[4]- نهج البلاغه، فيض، ص 713.