اسراف درمال
اموال به خداوند تعلّق دارد كه به رسم امانت به بشر سپرده وبراى بهرهبردارى صحيح از آنها دستوراتى داده است. شخصى به نام ابان بن تغلب مىگويد: امام صادق7به من فرمود:
آيا گمان مىكنى، خدابه كسى كه ثروت عطا كرده، به خاطر احترام به او بوده، يا به كسى كه چيزى نداده به عنوان اهانت به او بوده است؟ نه، چنين نيست. مال، مال خداست وآن رابه عنوان امانت به شخصى مىسپارد واجازه داده كه بطور ميانهروى از آنها بخورد و بياشامد و لباس بپوشد و ازدواج كند وبر مركب سوار شود وزيادى آن مال را به فقرا داده و احتياجشان را رفع كند. پس هركس به اين دستور رفتار كند، آنچه را خورده وآشاميده و پوشيده و سوار شده وازدواج كرده، همه بر او حلال است واگر چنين نكرد تمام بر او حرام است. سپس آيه شريفه«وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ» را تلاوت فرمود.[1]
ممكن است اسراف مال در دومورد شخصى و عمومى صورت گيرد:
1- شخصى:
اموال شخصى هر كس گرچه ملك اوست وبرآن تسلّط دارد، ولى مجاز نيست هر طور كه دلش بخواهد آن را مصرف كند؛ از جمله آن رانابود كرده، يا با اسراف و تبذير، فاسدش نمايد. اسلام در اموال شخصى امر به پرهيز از اسراف و تبذير كرده و حسن تدبير را مايه خيرو سعادت مىداند. «حسن تدبير» در امور زندگى به اين است كه انسان در خوراك، پوشاك، مسكن، انفاق و غيره نه سخت گير باشدو نه از حد معمول، تجاوز نمايد.
على7پس از مراجعت از جنگ جمل، آگاه شد كه يكى از يارانش به نام «علاءبن زياد» بيمار و درخانه خود بسترى است. امام به عيادت او رفت. وقتى چشم حضرت به خانه وسيع او افتاد فرمود:
تو خانهاى به اين وسعت در دنيا براى چه مىخواهى؟! در حالى كه در آخرت به آن نيازمندترى.
[1]- مستدرك وسائل، ج 15، ص 270.
سپس فرمود:
آرى همين خانه وسيع مىتواند مايه وسعت خانه آخرت شود، زيرا مىتوانى در اينجا مهمان نوازى كنى، وبه بستگان خود رسيدگى نمايى، وحقوق شرعى را بپردازى. در اين صورت به آخرت (نيكو) نيز دست خواهى يافت.
پس از اين نصيحت، علاء گفت:
اى اميرمؤمنان! من از دست برادرم، عاصم، شكايت دارم؛ عبايى به تن كرده واز زندگى دست كشيده است.
امام فرمود: او راحاضر كنيد. هنگامى كه عاصم آمد به او فرمود:
«ياعُدَوّ نَفْسِهِ لَقَدِاسْتَهامَ بِكَ الْخَبيثُ، أَما رَحِمْتَ اهْلَكَ وَ وَلَدَكَ؟ أَتَرَى اللَّهَ احَلَّ لَكَ الطَّيِباتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ أَنْ تَأْخُذَها؟ ...»[1]
اى دشمنك خود! خبيث (شيطان) سرگردانت كرده، آيا به زن و فرزندت رحم نمىكنى؟
آيا مىپندارى خدايى كه چيزهاى پاكيزه را بر تو حلال كرده، بيزار است كه تو از آن بهرهمند گردى؟
انفاق كردن به ديگران نيز بايد عاقلانه و در حد اعتدال باشد، اگر از حدّ، تجاوز كند چه بسا موجب واماندگى، تهيدستى، وارد شدن لطمه روحى وآبرويى گشته و مانع كار وفعاليت انسان گردد. قرآن كريم دراين باره مىفرمايد:
«وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»[2]
هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (ترك انفاق و بخشش منما) وبيش از حد نيز آن را مگشا كه مورد سرزنش قرارگرفته و از كارفرومانى.
امام صادق7درباره آيه«وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ»[3]فرمود:
[1]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 200، ترجمه آزاد.
[2]- اسراء، آيه 29.
[3]-( هنگام چيدن ميوه) حق آن را بدهيد واسراف نكنيد كه خداوند، مسرفين را دوست نمى دارد( انعام، آيه 141.)
«مردى انصارى «به نام ثابت بن قيس» زراعتى داشت؛ وقتى حاصلش به دست مىآمد، همه را صدقه مىداد، وبراى خود وعيالش چيزى باقى نمىگذاشت.
خداوند اين عمل را اسراف خواند.»[1]
2- عمومى:
اسلام، حيف وميل واسراف در اموال عمومى وبيتالمال را نيز مجاز نمىداند. فرمانروايان و بزرگان كشورها بايد كارى نكنند كه بلاى اسراف، گريبان اجتماع را بگيرد. خيانت به بيتالمال، علاوه بر عواقب شوم معنوى، باعث فروپاشى نظام حكومت وايجاد هرج ومرج مىگردد. ازاين رو، سرپرستان بيتالمال بايد امين و آگاه باشند و آن را در راه مصالح ملت، تعليم وتربيت، ارشاد جامعه، پيشرفت اقتصادى، آبادى وعمران سرزمينهاى اسلامى ورفاه عمومى به كارگيرند. رهبران الهى درانجام اين مسؤوليت بزرگ، بسيار كوشا ودقيق بودند. بطور مثال، اميرمؤمنان (ع) به كارگزاران خود مىنويسد:
«أَدِرقُّوا أَقْلامَكُمْ، وَ قارِبوُابَيْنَ سُطُورِكُمْ وَحْذِفُوا عَنّى فُضُولَكُمْ، وَ اقْصُدوُا قَصْدَ الْمَعانى، وَ أِيَّاكُمْ وَ الْأِكْثارَ، فَانَّ أَمْوالَ الْمُسْلِمينَ لا تَحْتَمِلُالْأِضْرارَ»[2]
قلمهاى خود را تيز كنيد، ونزديك به هم بنويسيدمطالب غير ضرورى را حذف كنيد، به معنا بپردازيد و از لفّاظى بپرهيزيد، زيرا اموال مسلمانان نبايد ضررببيند و حيف وميل گردد.
اين بخشنامه حكومت علوى است كه بايد در سطح مملكت اسلامى، الگوى همه دست اندركاران امور مالى و تداركاتى قرار گيرد تا خواه و ناخواه به اسراف در بيت المال دامن نزنند و نسبت به سرمايه مملكت، خيانت ناخواسته انجام ندهند تا چه رسد به ريخت وپاشهاى آشكار و اختلاس وغيره.
[1]- وسائل، ج 15، ص 263.
[2]- بحارالانوار، ج 41، ص 105.
مرز اسراف
نظر به تنوّع مال و ثروت و گوناگونى راههاى مصرف، ميانهروى يا اسراف نيز به همان نسبت نمود پيدا كرده و در زمانها ومكانهاى مختلف، تغيير مىيابد. آنچه قدر مشترك ميان اقسام ثروت است و مرز ميانه روى و اسراف را تعيين مىكند، شش مورد است كه بطور مختصر بيان مىكنيم:
الف- اتلاف
اگر مصرف به اتلاف و تضييع، منجر شود اسراف است. امام صادق (ع) فرمود:
«... إِنَّمَا الْإِسْرافُ فيما اتْلِفَ الْمالُ ...»[1]
اسراف درجايى است كه مال، تلف شود.
ضايع كردن مال، هر چند كم باشد، اسراف است. از اين رو، دور انداختن هسته ميوه، درجايى كه قابل استفاده باشد، دور ريختن غذا و نان و لباس و غيره، كه قابل استفاده خود يا ديگرى است، زياده روى در مصرف آب، هنگام وضو گرفتن و مانند آن، اسراف است و در غير اين، اسراف محسوب نمىشود بطور مثال، درباره پوشاك، حديث داريم كه اگر لباس كار و خانه يكى باشد، اسراف است چون سبب مىشود لباس زود از بين برود ولى داشتن چندين لباس به خاطر حفظ ونگهدارى آنها مجاز و پسنديده است.[2]
ب- در ماندگى
درماندگى يكى ديگر از مرزهاى اسراف است. قرآن كريم، اين مرز را درباره انفاق بيان كرده، مىفرمايد:
[1]- بحارالانوار، ج 75، ص 303.
[2]- همان مدرك.
«... وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»[1]
(در هنگام انفاق) دستت را بيش از حدّ مگشا كه مورد سرزنش قرار گرفته و از كار فرومانى.
بذل و بخشش زياد، انسان را در مانده كرده و از فعاليت و ضروريات زندگى باز مىدارد. پس اگر انفاق، بذل، ايثار و غيره سبب درماندگى و ناراحتى و فشار بر خود يا فرزندان گردد و نظام خانوادگى را به خطر اندازد، اسراف و ناپسند بوده و اگر به اين حدّ نرسد، پسنديده است.
ج- شأن و لياقت
اگر انسان در زندگى، چيزهايى تهيه كند، يااموال خود را در مواردى خرج كند كه لايق شأن او نيست مسرف شمرده مىشود. بنابراين، بيشتر وسائل تجملى زندگى كه اغلب مردم به آن مبتلا هستند و هيچ ملاحظه شأن و مداخل خود رانمىكنندو گرفتار قرض و پريشانى مىشوند، اسراف محسوب مىگردد.
امام صادق7در اين باره مىفرمايد:
«لِلْمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: يَشْتَرى ما يَلْبَسُ لَهُ، وَ يَبْسُ مالَيْسَ لَهُ، وَ يَأْكُلُ ما لَيْسَ لَهُ.»[2]
اسراف كننده، سه نشانه دارد: 1- آنچه شايسته او نيست مىخرد. 2- آنچه در شأن او نيست مىپوشد. 3- آنچه سزاوارش نيست مىخورد.
د- نياز و كفاف
اگر انسان بيش از حد نياز و كفاف خود مصرف نمايد، اسراف محسوب مىشود.
على7فرمود:
[1]- اسراء، آيه 29.
[2]- بحارالانوار، ج 72، ص 206.
«مافَوْقَ الْكِفافِ إِسْرافٌ»[1]
آنچه بيش ازحدّ كفاف باشد، اسراف است (مانند ساختن مسكن بيش از حدّ نياز.)
بنابراين، مصرف مال در راه رفع نيازمنديهاى زندگى بقدر شأن، نياز و كفاف، اسراف شمرده نمىشود.
ه- زيان به بدن
اگر مصرف به حدّى رسيد كه موجب ضرر رسيدن به بدن شد، اسراف شمرده مىشود.
امام صادق7در اين باره فرمود:
«لَيْسَ فيما أَصْلَحَ الْبَدَنَ إِسْرافٌ ... إِنَّمَا الْإِسْرافُ فيما ... أَضَرَّ بِالْبَدَنِ»[2]
در چيزهايى كه بدن را اصلاح مىكند، اسراف نيست، بلكه اسراف درجايى است كه به بدن زيان برساند، (مانند زياده از حد خوردن).
و- نافرمانى خدا
مقدار مال و نيرويى كه صرف نافرمانى و معصيت خدامىشود، اسراف محسوب مىشود، هر چند كم باشد.
امام صادق (ع) فرمود:
كسى كه در غير راه اطاعت خداوند، خرج كند، تبذير كننده است و كسى كه در راه خدا خرج كند ميانه رو است.[3]
[1]- مستدرك وسائل، ج 15، ص 272.
[2]- بحارالانوار، ج 75، ص 303.
[3]- تفسير صافى، ج 1، ص 966.
پيامدهاى اسراف و تبذير
الف- دنيوى
1- فقر ومحروميت:
بى توجهى در مصرف و زياده روى در آن، سبب فقر و محروميت گشته، انسان را به هلاكت مىرساند. على7در اين باره مىفرمايد:
«سَبَبُ الْفَقْرِ الْإِسْرافُ»[1]
اسراف كردن سبب فقر و محروميت است.
2- ضرر جسمى:
بعضى از اقسام اسراف، سلامتى جسم را به خطر انداخته، سبب بيمارى آن مىگردد. پيامبر اكرم صلىالله عليهوآله فرمود:
«إِيَّاكُمْ وَالْبِطْنَةَ، فَإِنَّها مَفْسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مُورِثَةٌ لِلسُّقْمِ ...»[2]
از پرخورى (واسراف در خوردن) بپرهيزيد، زيرا سبب فساد بدن و بيمارى است.
3- سقوط اخلاقى:
انسان در اثر اسراف و تبذير، در مسير عيّاشى قرار گرفته و براى به گردش درآوردن زندگىِ مسرفانه خود، رشوه مىگيرد، دروغ مىگويد، عفّت و شخصيت خود را از دست مىدهد، به وعدهها وفا نمىكند، نعمتهاى خدا را كفران مىكند و در نتيجه اين سقوط اخلاقى، خسارات وارده بر خود رانمىتواند جبران كند.
على7در اين باره مىفرمايد:
«وَيْحَ الْمُسْرِفِ ما أَبْعَدَ عَنْ صَلاحِ نَفْسِهِ وَاسْتِدْراكِ أَمْرِهِ»[3]
واى بر مسرف، چقدر دور است از اصلاح نفس خود و جبران خسارت آن.
4- ضررهاى معنوى:
اسراف در بعضى موارد، اثرات نامطلوب معنوى از خود به
[1]- مستدرك الوسائل، ج 15، ص 266.
[2]- بحارالانوار، ج 62، ص 267.
[3]- غرر الحكم، ج 2، ص 782.
جا مىگذارد. بطور نمونه، دو مورد را ذكر مىكنيم:
- خاموشى نور معرفت از دلها: پيامبر اكرم صلىالله عليه وآله فرمود:
«لا تَشْبَعُوا فَيُطْفى نُورَ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ»[1]
در حدّ سيرى نخوريد، كه نور معرفت در دلهاى شما خاموش مىشود.
- قساوت قلب و هيجان شهوت: امام صادق7فرمود:
«لَيْسَ شَىْءٌ اضَرَّ بِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الْأَكْلِ وَهِىَ مُورِثَةٌ شَيْئَيْنِ: قَسْوَةُ الْقَلْبِ وَهَيَجانُ الشَّهْوَةِ»[2]
براى قلب مؤمن، چيزى زيانبارتر از پرخورى نيست، (زيرا) پرخورى قساوت قلب و هيجان شهوت را در پى دارد.
ب- اخروى
1- نابودى عمل خير:
اسراف و تبذير، باعث فقر و محروميت در زاد و توشه اخروى مىگردد. على7فرمود:
«الْإِسْرافُ يُفْنِى الْجَزيلَ»[3]
اسراف، حسنات را نابود مىكند (همان گونه كه نابودى امكانات را نيز در پى دارد).
زشتى اسراف، در حدى است كه برخى كارهاى نيك را هم تحت الشعاع قرار مىدهد و آن را بى اثر مىسازد بطور مثال، بذل و بخشش، كارى خدا پسندانه و نيكوست، ولى اگر در آن اسراف شود زشت و ناپسند مىگردد. على (ع) در اين باره مىفرمايد:
[1]- مستدرك وسائل، ج 3، ص 81.
[2]- مستدرك الوسائل، ج 3، ص 80.
[3]- شرح غرر الحكم، ج 7، ص 159.