بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 8

الصفحات من 1 الی8 فارغة فی النسخة المطبوعة/صفحات 1 الی 8 در مأخذ اصلی خالی است


صفحه 9

مقدمه‌

گسيختگى و بى برنامگى در مسائل اقتصادى، بدون ترديد، پيامدهاى ناگوارى به دنبال دارد كه در دو سرا گريبانگير انسان خواهد شد. براى پيشگيرى و رهايى از چنين پيامدهايى، پايبندى به اصول و قوانينى كه مهار امور اقتصادى را به دست داشته، اقتصاد را در جايگاه واقعى اش قرار دهد، ضرورى و اجتناب ناپذير است.

دين مقدس اسلام براى سالم سازى اقتصاد فرد و جامعه، دستوراتى دارد كه پيروان خويش را به انجام آن ملزم نموده است علاوه براين، سفارشهاى اخلاقى فراوانى ارائه داده تا مسلمانان در روابط اقتصادى خود فضيلتهاى انسانى را محترم شمرده، آن رامحور زندگى‌خويش قرار دهند كه از اين گونه مسائل با عنوان «اخلاق اقتصادى» ياد مى‌شود.

كتاب حاضر (كد 2/ 124) گوشه‌اى از اخلاق عملى در حيطه مسائل اقتصادى را به بحث كشيده و با الهام از كلام الهى وسخن و سيره رهبران معصوم اسلام كوشيده است تا در حد امكان، پاسداران عزيز انقلاب اسلامى را با خواست اسلام در اين باره آشنا سازد.

جنبه‌هاى مثبت اخلاقى، بيشترين حجم كتاب را به خود اختصاص داده است.

درعين حال، بعضى از جنبه‌هاى منفى نيز به رشته تحرير درآمده تا مورد پرهيز قرار گيرد.

نظر به اينكه «اخلاق اقتصادى» عنوانى جديد بوده و به احتمال زياد اثرى با اين اسلوب به بازار عرضه نشده است، بطور طبيعى كاستيهايى دارد كه از ديده صاحب نظران مخفى نخواهد ماند. از اين رو، از خوانندگان عزيز درخواست مى‌شود هرگونه نظر اصلاحى يا انتقادى خويش را به آدرس ما ارسال دارند تا در چاپهاى بعدى اعمال گردد. پيشاپيش، همكارى محقّقانه و لطف بى دريغ شما را ارج مى‌نهيم.

مركز تحقيقات اسلامى‌

نمايندگى ولى فقيه در سپاه‌


صفحه 10

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 11

درس اوّل اقتصاد و اخلاق‌

اقتصاد در لغت و اصطلاح‌

اقتصاد از نظر لغت به معناى راست و مستقيم است؛ طريق قصد، يعنى راه مستقيم.[1]همچنين به معناى اعتدال و ميانه روى نيز آمده است. در قرآن كريم از جمله در دو مورد زير به همين معنى به كار رفته است:

1-«وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ»[2]

(لقمان به پسرش گفت:) در رفتار خود ميانه رو باش.

2-«... مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ ...»[3]

.. بعضى از ايشان، مردمى ميانه رو هستند.

[1]- لغت نامه دهخدا، ج 37، ص 322.

[2]- لقمان، آيه 19.

[3]- مائده، آيه 66.


صفحه 12

در اصطلاح، براى اقتصاد تعريفهاى مختلفى شده است، كه به نقل يكى از آنها مى‌پردازيم:

اقتصاد، عبارت است از بررسى، ارزيابى وانتخاب روشهايى كه بشر براى استفاده از منابع به منظور توليد كالاها و خدمات وتوزيع آنها جهت مصرف به كار مى‌گيرد.[1]

اهميّت مسائل اقتصادى‌

اگر چه اين مطلب كه بعضى ادّعا كرده و گفته‌اند: اقتصاد بطور كلّى، سر چشمه همه اموراجتماعى و حتّى زيربناى مسائل سياسى، علمى، اخلاقى و اعتقادى فرد و اجتماع است،[2]صحّت ندارد، امّا تأثير عميق و اساسى آن را درايجاد بسيارى از رسوم، آداب، فرهنگ، اخلاق و جريانهاى روز مرّه زندگى افراد و ملّتها نمى‌توان انكار كرد.

اقتصاد ازاهميّت زيادى برخوردار است، زيرا استقبال جامعه و قدرت مقاومت آن در مقابل حوادث طبيعى واجتماعى، همچنين شكوه و عظمت يك جامعه درمقابل جوامع ديگر و ثبات سياسى آن، بستگى به حلّ مشكلات ورفع كمبودهاى اقتصادى آن جامعه دارد.

مرحوم علّامه طباطبايى در رابطه با اهميّت اقتصاد مى‌نويسد:

«مهمّترين چيزى كه مجتمع بشرى را بر اساس خود پايدار مى‌دارد، اقتصاديات جامعه است، كه خداآن رامايه قوام اجتماعى قرار داده است،[3]وما اگر انواع گناهان و جرائم وجنايات وتعدّيات ومظالم را دقيقاً آمار گيرى كنيم، و به جستجوى علّت آن بپردازيم، خواهيم ديد علّت بروز تما مى آنها يكى ازدو چيز

[1]- مبانى اقتصاد اسلامى، مصباحى، ص 24، مركز آموزش بانكدارى.

[2]- اين مدّعاى مكتب ماركس است.

[3]- اشاره به آيه كريمه‌وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماًمى‌باشد( نساء، آيه 5).


صفحه 13

است:

1- فقر مفرطى كه انسان را به اختلاس اموال مردم از راه سرقت وراهزنى و آدمكشى وگرانفروشى و كم فروشى وغصب و ساير تعدّيات وامى‌دارد.

2- ثروت بى حسابى كه انسان را به اسراف درخوردن و نوشيدن و پوشيدن و تهيّه مسكن و همسر، و بى بندوبارى در شهوات و هتك حرمتها و شكستن قرقهاوتجاوز در جان ومال ديگران وادار مى‌كند.»[1]

تأثير اقتصاد براخلاق‌

الف- آثار مثبت‌

1- تزكيه نفس:

انسان مى‌تواند به كمك مال وانفاق آن در راه خدا خود را ازآتش شعله ور جهنّم حفظ كند، و با صرف مال در راه خير، باعث تزكيه نفس خويش گردد، خدا به پيامبرش مى‌فرمايد:

خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكّيهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَيْهِمْ انَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ»[2]

ازمالهاى ايشان صدقه بگير تابه وسيله آن، ايشان را پاك گردانى و بر ايشان درود فرست كه دعا و درود تو مايه آرامش آنهاست.

يكى از علل وجوب زكات، پاك شدن نفس از صفت زشت بخل است. در خطبه فدكيّه حضرت زهرا سلام اللّه عليها به اين اثر مثبت، تصريح شده‌است:

«فَجَعَلَ اللَّهُ الْايمانَ تَطْهيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ وَالصَّلوةَ تَنْزيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ وَالزَّكوةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفسِ وَ نَماءً فِى الرِّزْقِ»[3]

خداوند، ايمان را جهت پاك شدنتان از آلودگى شرك ونماز را به خاطر پاكيزه شدن و سالم‌

[1]- ترجمه تفسير الميزان، ج 9، ص 330، اسلامى قم.

[2]- توبه، آيه 103.

[3]- بحارالانوار، ج 8، ص 109.


صفحه 14

شدنتان از مرض كبر و زكات را به منظور پالايش نفس و افزايش و بركت در روزى‌تان قرار داد.

2- عزّت نفس:

انسانى كه از نظر اقتصادى در وضعِ خوبى به سر مى‌برد، و بر اثر تلاش و زحمت، خود را از ديگران بى نياز مى‌كند، داراى عزّت و شرافت است.

امام صادق عليه‌السّلام فرمود:

«يا عَبْدَاللَّهِ احْفَظْ عِزَّكَ. قالَ: وَما عِزّى‌ جُعِلْتُ فِداكَ؟ قالَ: غُدُوُّكَ الى سُوقِكَ وَاكْرامُكَ نَفْسَكَ ...»[1]

اى بنده خدا عزّت خويش را حفظ كن. راوى سؤال كرد عزّتم چيست قربانت گردم؟

فرمود: صبح زود رفتن به بازار (و كار وتلاش) و در نتيجه گرامى داشتن خود.

ب- آثار منفى‌

همان طورى كه پيش از اين اشاره كرديم، مسائل اقتصادى، داراى آثار فراوانى است؛ اگر انسان توجّه نداشته باشد، و آنگونه كه دين اسلام دستور داده است، حركت نكند، باعث ايجاد رذايل اخلاقى فراوانى در نفس او مى‌شود كه به چند نمونه اشاره مى‌كنيم:

1- طغيان و سركشى:

ثروت، انسان را از ديگران بى نياز مى‌سازد، وبى نيازى از ديگران بطور معمول اين تصوّر نادرست را در فرد به وجود مى‌آورد كه در هرچيز از ديگران بى نياز است. از اين رو، در برابر ديگران سركشى مى‌كند.

بعلاوه، بى نيازى‌از انسانها بطور معمول، تصوّر بى نيازى از خدار ا نيز در پى خواهدداشت و اينجاست كه ثروت، روح استكبارى را پديد مى‌آورد و فرد در برابر خدا هم سركش مى‌شود.

گفتنى است كه طغيان ناشى از ثروت، لازمه غير قابل انفكاك ثروت نيست، بلكه‌

[1]- همان مدرك، ج 78، ص 352.


صفحه 15

ممكن است ثروت براى كسى فراهم شود، ليكن باعث طغيان نشود.

آنچه در نظر اسلام، منفى است، روحيه استكبارى ناشى از ثروت است، نه خود ثروت ولى چون اغلب، ثروت، ناخواسته چنين روحيه‌اى را پديد مى‌آورد، گاهى جمع ثروت نيز مورد نكوهش قرار گرفته است.

به عنوان نمونه، قرآن كريم، قارون را مثال زده است كه مؤمنان به او گفتند:

«وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ»[1]

با ثروتت، آخرت را طلب كن و بهره‌ات را از دنيا فراموش مكن و به ديگران احسان كن، چنانكه خدا به تواحسان كرد و در پى فساد در زمين مباش،

اما پاسخ قارون يك جمله بود:

«إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى‌ عِلْمٍ عِنْدِي»[2]

(اين مال را خدا به من نداده است) همانا من با علم خود آن را به دست آورده‌ام.

ريشه طغيان، احساس بى نيازى از خداست و ثروت اين احساس را پديد مى‌آورد.

2- آرزوهاى طولانى:

انسان فقير، آرزوى زيادى ندارد، بلكه مى‌خواهد نياز ضرورى‌اش بر طرف گردد، امّا فردثروتمند باداشتن امكانات مادّى فراوان، آرزوهاى دور و دراز پيدا مى‌كند، بلند پروازى مى‌نمايد، حرص و آز بيشتر دارد، از اين رو غرق در آرزوها مى‌گردد و از عاقبت كار، غفلت مى‌كند. حضرت على عليه‌السّلام مى‌فرمايد:

«الْمالُ يُفْسِدُ الْمَآلَ، وَيُوَسِّعُ الْآمالَ»[3]

مال، عاقبت انسان را تباه مى‌سازد و آمال و آرزوها را توسعه مى‌دهد.

[1]- قصص، آيه 77.

[2]- همان سوره، آيه 78.

[3]- غرر الحكم، ج 1، ص 374، دانشگاه تهران.