بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 83

جا مى‌گذارد. بطور نمونه، دو مورد را ذكر مى‌كنيم:

- خاموشى نور معرفت از دلها: پيامبر اكرم صلى‌الله عليه وآله فرمود:

«لا تَشْبَعُوا فَيُطْفى نُورَ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ»[1]

در حدّ سيرى نخوريد، كه نور معرفت در دلهاى شما خاموش مى‌شود.

- قساوت قلب و هيجان شهوت: امام صادق7فرمود:

«لَيْسَ شَىْ‌ءٌ اضَرَّ بِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الْأَكْلِ وَهِىَ مُورِثَةٌ شَيْئَيْنِ: قَسْوَةُ الْقَلْبِ وَهَيَجانُ الشَّهْوَةِ»[2]

براى قلب مؤمن، چيزى زيانبارتر از پرخورى نيست، (زيرا) پرخورى قساوت قلب و هيجان شهوت را در پى دارد.

ب- اخروى‌

1- نابودى عمل خير:

اسراف و تبذير، باعث فقر و محروميت در زاد و توشه اخروى مى‌گردد. على7فرمود:

«الْإِسْرافُ يُفْنِى الْجَزيلَ»[3]

اسراف، حسنات را نابود مى‌كند (همان گونه كه نابودى امكانات را نيز در پى دارد).

زشتى اسراف، در حدى است كه برخى كارهاى نيك را هم تحت الشعاع قرار مى‌دهد و آن را بى اثر مى‌سازد بطور مثال، بذل و بخشش، كارى خدا پسندانه و نيكوست، ولى اگر در آن اسراف شود زشت و ناپسند مى‌گردد. على (ع) در اين باره مى‌فرمايد:

[1]- مستدرك وسائل، ج 3، ص 81.

[2]- مستدرك الوسائل، ج 3، ص 80.

[3]- شرح غرر الحكم، ج 7، ص 159.


صفحه 84

«اقْبَحُ الْبَذْلِ السَّرَفُ»[1]

زشت ترين بخششها بذل درحد اسراف است.

2- عذاب اخروى:

با تو جه به نكوهش و نهى شديدى كه اسلام از اسراف كرده، معلوم مى‌شود كه مرتكب آن، نافرمان ومعصيت كار است و فرجامى جز دوزخ و عذاب اخروى نخواهد دشت. زيرا اسراف ازگناهان كبيره، شمرده شده است.[2]

نتيجه اينكه:

1- اسراف در افراد مختلف و شرايط گوناگون زمانى و مكانى، مصاديق متفاوتى پيدا مى‌كند.

2- اسراف در سه مورد هميشه حرام است و اختصاص به شخص، زمان و مكان خاصى ندارد:

الف- ضايع كردن مال، هر چند كم باشد.

ب- صرف مال، در چيزهايى كه به بدن ضرر برساند. مانند خوردنى، آشاميدنى و غيره.

ج- صرف مال در مصارفى كه شرع مقدس اسلام، حرام كرده است مانند خريدن شراب و غيره.

3- مصرف مال در كارهاى خير، معروف واطاعت خدا اسراف نيست چون كارهاى خير حدى ندارند كه بيش از آن زياده روى محسوب شود. پيامبراكرم6در اين باره فرمود:

«... لاسَرَفَ فِى الْخَيْرِ»[3]

در (كارهاى) خير اسراف نيست.

[1]- همان مدرك.

[2]- تحرير الوسيله، ج 1، ص 275، مطبعة الاداب فى النجف الاشرف.

[3]- بحارالانوار، ج 77، ص 169.


صفحه 85

على7فرمود:

«فى‌ كُلِّ شَىْ‌ءٍ يُذَمُّ السَّرَفُ، إلَّا فى‌ صَنايِعِ الْمَعْرُوفِ وَالْمُبالَغَةِ فىِ الطَّاعَةِ»[1]

زياده‌روى درهر چيزى نكوهيده است، مگر دركارهاى خير وسخت كوشى درطاعت خدا.

صرف مال در حج وعمره، تهيه عطر، صدقه دادن و مانند اينها از جمله كارهاى خير شمرده مى‌شود. از اين رو، در روايات معصومين خرج زياد دراين امور مورد نكوهش قرار نگرفته، بلكه امرى مجاز و پسنديده محسوب شده است.

«رَبَّنَااغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَإِسْرافَنا فى‌ أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا»

[1]- مستدرك الوسائل، ج 15، ص 271.


صفحه 86

خلاصه درس‌

اسراف يعنى تجاوز از حد ميانه روى، وتبذير يعنى متفرق كردن با اسراف.

قرآن، اسراف و تبذير را سخت مورد نكوهش ونهى قرار داده است.

اسراف، گونه‌هاى مختلفى دارد، ليكن آنچه در اينجا مورد بحث مى‌باشد، «اسراف درمال» است كه در دو بعد شخصى و عمومى صورت مى‌گيرد.

اسلام دراموال شخصى، امر به پرهيز از اسراف و تبذير كرده، حسن تدبير را مايه سعادت مى‌داند و دراموال عمومى و بيت المال نيز به دست اندركاران امور مالى و تداركاتى ملّت، هشدار مى‌دهد كه مبادا دست به اسراف و تبذير زده، حقّ ملت را ضايع كنند.

اسراف و تبذير، اثرات نامطلوبى بر روح و جسم فرد و اجتماع دارد كه عبارتند از: فقر و محروميت، ضررجسمى، سقوط اخلاقى، ضررهاى معنوى، نابودى عمل خير.

باتوجه به موارد استعمال كلمه اسراف درمتون اسلامى، مرزهاى اسراف عبارتند از: اتلاف، واماندگى، شأن و لياقت، نياز وكفاف، زيان به بدن و نافرمانى خدا، به اين معنى كه هرگاه مصرف، منجر به اتلاف، واماندگى و زيان به بدن گردد و بيش از حدّ نياز و شأن شخص باشد و نيز در جهت نافرمانى خدا صورت پذيرد، اسراف محسوب مى‌شود، ولى اگر به اين حدود نرسد، اسراف نخواهد بود.

پرسش‌

1- اسراف و تبذير يعنى چه؟

2- نظر اسلام را درباره اسراف و تبذير با ذكر آيه يا روايتى بيان كنيد.

3- گونه‌هاى اسراف را بطور اختصار توضيح دهيد.

4- پيامدهاى اسراف رانام ببريد.

5- مرز اسراف را بيان كنيد.


صفحه 87

درس هشتم قناعت‌

قناعت و ارزش آن‌

قناعت در لغت يعنى «اكتفا به اندك و راضى شدن به سهم خود»[1]و در اصطلاح علم اخلاق، عبارت است از «ملكه‌اى نفسانى كه سبب مى‌شود، انسان از ثروت بقدر ضرورت و نياز، اكتفا كند و در پى فزون طلبى، خود را به زحمت نيندازد.»[2]

قناعت در مقام مصرف، معنا پيدا مى‌كند، نه د رمقام كار و درآمد و سرمايه‌گذارى و توليد، يعنى اگر كار و درآمد و سرمايه‌گذارى و توليد انسان، بيش از نياز و كفاف شخصى باشد، نه تنها اشكالى ندارد، بلكه چه بسا مورد تشويق شرع مقدس و مطابق با

[1]- مفردات راغب، ص 413، دارالمعرفة و فرهنگ عميد، ج 2، ص 591.

[2]- جامع السعادات، ج 2، ص 104، اعلمى بيروت.


صفحه 88

سيره ائمه بخصوص اميرالمؤمنين سلام الله عليه است، در مقام مصرف بايد قانع بود و به اندازه نياز و يا كفاف، حاصل درآمد خود را بر داشت و مصرف كرد.

قناعت، صفت نيكويى است كه سبب بسيارى از فضائل اخلاقى ديگر مى‌شود.

شخص قانع، سريعتر از ديگران به سعادت ابدى نائل مى‌گردد، زيرا اكتفاكردن به حدّ اقل امكانات زندگى به انسان، فرصت مى‌دهد كه به مسائل دينى خود بپردازد و توشه آخرت را ذخيره سازدو برعكس، از دست دادن روحيه قناعت و بى نيازى، باعث غرق شدن در مادّيات و زرق و برق دنيا و در نتيجه از دست دادن آخرت است.

پيامبر اكرم6فرمود:

«طُوبى لِمَنْ هُدِىَ لِلْاسْلامِ، وَكانَ عَيْشُهُ كَفافاً بِهِ»[1]

خوشا به حال كسى كه به دين اسلام، هدايت يابد و معاش زندگيش در حدكفاف نيازهاى او باشد.

اميرمؤمنان عليه‌السّلام قناعت را نعمتى خدادادى مى‌داند و مى‌فرمايد:

«اذا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً الْهَمَهُ الْقَناعَةَ فَاكْتَفى بِالْكَفافِ وَاكتَسَى‌ بِالْعَفافِ»[2]

هرگاه خدا بخواهد به بنده‌اى خير دهد، قناعت را به او الهام مى‌كند. چنين بنده‌اى بقدر كفاف، بسنده مى‌كند و با لباس عفاف، خود را مى‌پوشاند

يعنى چشم به مال ديگران نمى‌دوزد و دست به سوى ديگران دراز نمى‌كند.

زمينه‌هاى قناعت‌

براى به بار نشستن نهال قناعت، بايد زمينه‌هاى مناسب آن را به وجود آورد تارشد و بالندگى‌اش ميسّر گردد. اين زمينه‌ها عبارتند از:

[1]- جامع السّعادات، ج 2، ص 104.

[2]- غرر الحكم، ج 3، ص 175.


صفحه 89

الف- پرهيز از حرص وآز

كسى كه خواهان به دست آوردن ملكه قناعت است، بايد از حرص و آز فرار كند، زيرا اين دو با قناعت در تضادّند و با وجود آنها قناعت يافت نمى‌شود.

حضرت على7فرمود:

«لَنْ تُوجَدَ الْقَناعَةُ حَتّى‌ يُفْقَدَ الْحِرْصُ»[1]

تا حرص، نابود نشود، قناعت پديد نمى‌آيد.

امام باقر7فرمود:

«انْزِلْ ساحَةَ الْقَناعَةِ بِاتِّقاءِ الْحِرْصِ وَ ادْفَعْ عَظيمَ الْحِرْصِ بِايثارِ الْقَناعَةِ»[2]

با پرهيز از حرص و طمع درميدان قناعت فرود آى و خطر حرص را با مقدّم داشتن قناعت، برطرف كن.

ب- عفيف بودن‌

عفاف يكى ديگر از زمينه‌هاى قناعت است.

عفت و عفاف به معناى خود بسندگى و اكتفا به مقدورات و امكانات خود وچشم ندوختن به ديگرى و دست دراز نكردن به طرف ديگرى است كه هم در مورد نيازمندى مالى معنا پيدا مى‌كند وهم در مورد نيازمندى جنسى. مراد از عفاف دراين بحث، عفيف بودن در نيازهاى مالى و مادّى است. آنان كه خود را به صفت عفاف آراسته اند، در مقام عمل مى‌توانند، قانع باشند وچشم طمع به اموال ديگران ندوزند. يعنى هرچه عفاف در انسان بيشتر و قويتر باشد، روحيه قناعت وبى نيازى قويتر خواهد شد. برعكس، نبودن عفاف در امور مالى ومادى، سبب نيازمندى وحرص وآز مى‌گردد.

حضرت على7مى‌فرمايد:

[1]- غررالحكم، ج 5، ص 66.

[2]- بحارالانوار، ج 78، ص 163، اسلاميّه.


صفحه 90

«عَلى‌ قَدْرِ الْعِفَّةِ تَكُونُ الْقَناعَةُ»[1]

قناعت به اندازه عفت است.

شايد بتوان گفت كه قناعت و عفّت در يكديگر تأثير متقابل دارند. چنانكه آن حضرت مى‌فرمايد:

«كُلُّ قانِعٍ عَفيفٌ»[2]

هر قناعت كننده‌اى عفيف است.

ج- توكّل و رضا

يكى ديگر از زمينه‌هاى قناعت، توكّل و رضا ست.

اگر مؤمن به مقام رفيع توكّل و رضا دست يابد، يعنى در امور زندگى بر خدا توكّل كند و برآنچه به دست آورده، خشنود باشد، در واقع به قناعت دست يافته و ملكه قناعت را در خويش تقويت كرده‌است او در مكتب اسلام آموخته است كه:

«ما مِنْ دابَّةٍ فِى الْارْضِ الَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها»[3]

هيچ جنبنده‌اى در زمين نيست مگر اينكه روزى‌اش بر عهده خداست.

وبه گفته پيامبراكرم صلّى اللّه‌عليه وآله:

«مَنِ انْقَطَعَ الَى‌اللَّهِ كَفاهُ‌اللَّهُ مَؤُنَتَهُ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ»[4]

كسى كه از روى آوردن به خلق خدا صرف نظر كرده وبه خدا روى آورد، خدا مخارجش‌

را تأمين مى‌كند و از مرّ بى حساب روزى‌اش را مى‌رساند.

چنين كسى، ديگر نيازى ندارد كه دغدغه آينده خود و فرزندانش را داشته باشد و

[1]- غررالحكم، ج 4، ص 312.

[2]- همان مدرك، ص 536.

[3]- هود، آيه 6.

[4]- روضةالواعظين، فتّال نيشابورى، ص 426، منشورات الرّضى.