بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 86

خلاصه درس‌

اسراف يعنى تجاوز از حد ميانه روى، وتبذير يعنى متفرق كردن با اسراف.

قرآن، اسراف و تبذير را سخت مورد نكوهش ونهى قرار داده است.

اسراف، گونه‌هاى مختلفى دارد، ليكن آنچه در اينجا مورد بحث مى‌باشد، «اسراف درمال» است كه در دو بعد شخصى و عمومى صورت مى‌گيرد.

اسلام دراموال شخصى، امر به پرهيز از اسراف و تبذير كرده، حسن تدبير را مايه سعادت مى‌داند و دراموال عمومى و بيت المال نيز به دست اندركاران امور مالى و تداركاتى ملّت، هشدار مى‌دهد كه مبادا دست به اسراف و تبذير زده، حقّ ملت را ضايع كنند.

اسراف و تبذير، اثرات نامطلوبى بر روح و جسم فرد و اجتماع دارد كه عبارتند از: فقر و محروميت، ضررجسمى، سقوط اخلاقى، ضررهاى معنوى، نابودى عمل خير.

باتوجه به موارد استعمال كلمه اسراف درمتون اسلامى، مرزهاى اسراف عبارتند از: اتلاف، واماندگى، شأن و لياقت، نياز وكفاف، زيان به بدن و نافرمانى خدا، به اين معنى كه هرگاه مصرف، منجر به اتلاف، واماندگى و زيان به بدن گردد و بيش از حدّ نياز و شأن شخص باشد و نيز در جهت نافرمانى خدا صورت پذيرد، اسراف محسوب مى‌شود، ولى اگر به اين حدود نرسد، اسراف نخواهد بود.

پرسش‌

1- اسراف و تبذير يعنى چه؟

2- نظر اسلام را درباره اسراف و تبذير با ذكر آيه يا روايتى بيان كنيد.

3- گونه‌هاى اسراف را بطور اختصار توضيح دهيد.

4- پيامدهاى اسراف رانام ببريد.

5- مرز اسراف را بيان كنيد.


صفحه 87

درس هشتم قناعت‌

قناعت و ارزش آن‌

قناعت در لغت يعنى «اكتفا به اندك و راضى شدن به سهم خود»[1]و در اصطلاح علم اخلاق، عبارت است از «ملكه‌اى نفسانى كه سبب مى‌شود، انسان از ثروت بقدر ضرورت و نياز، اكتفا كند و در پى فزون طلبى، خود را به زحمت نيندازد.»[2]

قناعت در مقام مصرف، معنا پيدا مى‌كند، نه د رمقام كار و درآمد و سرمايه‌گذارى و توليد، يعنى اگر كار و درآمد و سرمايه‌گذارى و توليد انسان، بيش از نياز و كفاف شخصى باشد، نه تنها اشكالى ندارد، بلكه چه بسا مورد تشويق شرع مقدس و مطابق با

[1]- مفردات راغب، ص 413، دارالمعرفة و فرهنگ عميد، ج 2، ص 591.

[2]- جامع السعادات، ج 2، ص 104، اعلمى بيروت.


صفحه 88

سيره ائمه بخصوص اميرالمؤمنين سلام الله عليه است، در مقام مصرف بايد قانع بود و به اندازه نياز و يا كفاف، حاصل درآمد خود را بر داشت و مصرف كرد.

قناعت، صفت نيكويى است كه سبب بسيارى از فضائل اخلاقى ديگر مى‌شود.

شخص قانع، سريعتر از ديگران به سعادت ابدى نائل مى‌گردد، زيرا اكتفاكردن به حدّ اقل امكانات زندگى به انسان، فرصت مى‌دهد كه به مسائل دينى خود بپردازد و توشه آخرت را ذخيره سازدو برعكس، از دست دادن روحيه قناعت و بى نيازى، باعث غرق شدن در مادّيات و زرق و برق دنيا و در نتيجه از دست دادن آخرت است.

پيامبر اكرم6فرمود:

«طُوبى لِمَنْ هُدِىَ لِلْاسْلامِ، وَكانَ عَيْشُهُ كَفافاً بِهِ»[1]

خوشا به حال كسى كه به دين اسلام، هدايت يابد و معاش زندگيش در حدكفاف نيازهاى او باشد.

اميرمؤمنان عليه‌السّلام قناعت را نعمتى خدادادى مى‌داند و مى‌فرمايد:

«اذا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً الْهَمَهُ الْقَناعَةَ فَاكْتَفى بِالْكَفافِ وَاكتَسَى‌ بِالْعَفافِ»[2]

هرگاه خدا بخواهد به بنده‌اى خير دهد، قناعت را به او الهام مى‌كند. چنين بنده‌اى بقدر كفاف، بسنده مى‌كند و با لباس عفاف، خود را مى‌پوشاند

يعنى چشم به مال ديگران نمى‌دوزد و دست به سوى ديگران دراز نمى‌كند.

زمينه‌هاى قناعت‌

براى به بار نشستن نهال قناعت، بايد زمينه‌هاى مناسب آن را به وجود آورد تارشد و بالندگى‌اش ميسّر گردد. اين زمينه‌ها عبارتند از:

[1]- جامع السّعادات، ج 2، ص 104.

[2]- غرر الحكم، ج 3، ص 175.


صفحه 89

الف- پرهيز از حرص وآز

كسى كه خواهان به دست آوردن ملكه قناعت است، بايد از حرص و آز فرار كند، زيرا اين دو با قناعت در تضادّند و با وجود آنها قناعت يافت نمى‌شود.

حضرت على7فرمود:

«لَنْ تُوجَدَ الْقَناعَةُ حَتّى‌ يُفْقَدَ الْحِرْصُ»[1]

تا حرص، نابود نشود، قناعت پديد نمى‌آيد.

امام باقر7فرمود:

«انْزِلْ ساحَةَ الْقَناعَةِ بِاتِّقاءِ الْحِرْصِ وَ ادْفَعْ عَظيمَ الْحِرْصِ بِايثارِ الْقَناعَةِ»[2]

با پرهيز از حرص و طمع درميدان قناعت فرود آى و خطر حرص را با مقدّم داشتن قناعت، برطرف كن.

ب- عفيف بودن‌

عفاف يكى ديگر از زمينه‌هاى قناعت است.

عفت و عفاف به معناى خود بسندگى و اكتفا به مقدورات و امكانات خود وچشم ندوختن به ديگرى و دست دراز نكردن به طرف ديگرى است كه هم در مورد نيازمندى مالى معنا پيدا مى‌كند وهم در مورد نيازمندى جنسى. مراد از عفاف دراين بحث، عفيف بودن در نيازهاى مالى و مادّى است. آنان كه خود را به صفت عفاف آراسته اند، در مقام عمل مى‌توانند، قانع باشند وچشم طمع به اموال ديگران ندوزند. يعنى هرچه عفاف در انسان بيشتر و قويتر باشد، روحيه قناعت وبى نيازى قويتر خواهد شد. برعكس، نبودن عفاف در امور مالى ومادى، سبب نيازمندى وحرص وآز مى‌گردد.

حضرت على7مى‌فرمايد:

[1]- غررالحكم، ج 5، ص 66.

[2]- بحارالانوار، ج 78، ص 163، اسلاميّه.


صفحه 90

«عَلى‌ قَدْرِ الْعِفَّةِ تَكُونُ الْقَناعَةُ»[1]

قناعت به اندازه عفت است.

شايد بتوان گفت كه قناعت و عفّت در يكديگر تأثير متقابل دارند. چنانكه آن حضرت مى‌فرمايد:

«كُلُّ قانِعٍ عَفيفٌ»[2]

هر قناعت كننده‌اى عفيف است.

ج- توكّل و رضا

يكى ديگر از زمينه‌هاى قناعت، توكّل و رضا ست.

اگر مؤمن به مقام رفيع توكّل و رضا دست يابد، يعنى در امور زندگى بر خدا توكّل كند و برآنچه به دست آورده، خشنود باشد، در واقع به قناعت دست يافته و ملكه قناعت را در خويش تقويت كرده‌است او در مكتب اسلام آموخته است كه:

«ما مِنْ دابَّةٍ فِى الْارْضِ الَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها»[3]

هيچ جنبنده‌اى در زمين نيست مگر اينكه روزى‌اش بر عهده خداست.

وبه گفته پيامبراكرم صلّى اللّه‌عليه وآله:

«مَنِ انْقَطَعَ الَى‌اللَّهِ كَفاهُ‌اللَّهُ مَؤُنَتَهُ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ»[4]

كسى كه از روى آوردن به خلق خدا صرف نظر كرده وبه خدا روى آورد، خدا مخارجش‌

را تأمين مى‌كند و از مرّ بى حساب روزى‌اش را مى‌رساند.

چنين كسى، ديگر نيازى ندارد كه دغدغه آينده خود و فرزندانش را داشته باشد و

[1]- غررالحكم، ج 4، ص 312.

[2]- همان مدرك، ص 536.

[3]- هود، آيه 6.

[4]- روضةالواعظين، فتّال نيشابورى، ص 426، منشورات الرّضى.


صفحه 91

خود را به آب وآتش بزند و حرام وحلال راانباشته كند كه مبادا دچار تنگدستى گردد. از اين رو، مى بينيم اميرمؤمنان7رضا و خشنودى را اساس قناعت دانسته، فرموده است:

«رَأْسُ الْقَناعَةِ الرِّضا»[1]

خشنودى از پروردگار، اصل قناعت است.

د- نگاه كردن به زندگى فقرا

يكى ديگر از زمينه‌هاى قناعت، مقايسه زندگى خود با زندگى فقرا است.

وقتى انسان زندگى خود را با وضع زندگانى آنها بسنجد، اثر تعديل كننده دارد. و باعث مى‌شود كه انسان به امكانات اندكى، قناعت كند.

از اين رو، رهبران اسلام به پيروان خويش سفارش مى‌كردند كه همواره در امور مادّى به قشر پايين جامعه نگاه كنند نه به مرفّهان و ثروتمندان. ابوذر مى‌گويد:

«دوستم (رسول خدا) به من سفارش كرد كه در امور دنيا به پايين‌تر از خويش بنگرم نه به آنكه ازمن بالاتر است.»[2]

امام باقر7نيز مى فرمايد:

«انْظُرْ الى‌ مَنْ هُوَ دوُنَكَ وَ لا تَنْظُرْ الى‌ مَنْ هُوَ فَوْقَكَ فىِ‌الْقُدْرَةِ، فَانَّ ذلِكَ اقْنَعُ لَكَ بِما قُسِّمَ لَكَ»[3]

درقدرت و تمكّن مالى همواره به پايين تر از خود نگاه كن نه به بالاتر، زيرا چنين كارى تو را به روزى خود قانعتر مى‌سازد.

علّت اين سفارش حكيمانه آن است كه مؤمن به سطح زندگى معمولى، بسنده‌

[1]- غررالحكم، ج 4، ص 54.

[2]- مجموعه ورّام، ص 169، دارصعب.

[3]- بحارالانوار، ج 78، ص 198.


صفحه 92

كند و اگر بخواهد به بالا دست خود بنگرد هيچ گاه در كيفيت زندگى توقف نخواهد كرد مگر اينكه خود، برترين مرفه جهان گردد وچنين چيزى به مصلحت او نيست.

ه- ياد مرگ‌

در قرآن كريم و احاديث ائمّه معصومين:سعى زيادى شده است كه انسان، مرگ را فراموش نكند وبه ياد عالم قيامت باشد. همچنين ايمان به معاد در رديف ايمان به خدا ذكر شده است.

مؤمن، دنيا را موقّت و زود گذر مى بيند و هيچ گاه به آن دل نمى‌بندد و با ياد آورى مرگ وقيامت، براى منزل ابدى آخرت، توشه ذخيره مى‌كند.

رسول اكرم6مى فرمايد:

«اكْثِروُا مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ فَانَّهُ يُمَحِصُّ الْذُّنُوبَ وَ يُزَهِّدُ فِى الدُّنْيا»[1]

مرگ را هميشه به ياد داشته باشيد كه باعث پاكى گناهان و زهد وبى رغبتى در دنيا مى‌شود.

على7مى فرمايد:

«مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ رَضِىَ مِنَ الدُّنْيا بِالْيَسْيرِ»[2]

كسى كه به ياد مرگ باشد، به اندك دنيا خشنود مى‌شود.

باز مى فرمايد:

«مَنْ اكْثَرَ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ، قَلَّتْ فىِ الدُّيْنا رَغْبَتُهُ»[3]

كسى كه بسيار به ياد مرگ باشد، رغبت وتوجهّش به دنيا كم مى شود.

[1]- مجموعه ورّام، ج 1، ص 269.

[2]- غررالحكم، ج 5، ص 379.

[3]- همان مدرك، ص 342.


صفحه 93

فوايد قناعت‌

قناعت فوايد فراوانى دارد كه به چند نمونه آن اشاره مى‌كنيم:

الف- حفظ دين‌

حفظ وسلامت دين يكى ازمهمّترين فوايد قناعت است. حضرت على (ع) فرمود:

«اقْنَعُوا بِالْقَليلِ مِنْ دُنْياكُمْ لِسَلامَةِ ديِنِكُمْ فَانَّ الْمُؤْمِنَ الْبُلْغَةُ الْيَسيِرَةُ مِنَ الدُّنْيا تَقْنَعُهُ»[1]

براى سلامتى دينتان به اندكى‌از دنيا بسنده كنيد، زيراسهم اندكى‌از دنيامؤمن راقانع مى‌كند.

انجام دادن برنامه‌هاى دينى كه سعادت دنيا و آخرت را تأمين مى‌كند نياز به فرصت دارد و اگر تمام يا بيشتر عمرانسان، صرف زندگى مادى شود، ديگر نمى‌تواند به تهذيب نفس وانجام اعمال دينى بپردازد از اين رو، اميرمؤمنان (ع) مى‌فرمايد:

«كَيْفَ يَسْتَطيعُ صَلاحَ نَفْسِهِ مَنْ لا يَقْنَعُ بِالْقَليلِ»[2]

كسى كه به اندك قانع نباشد چطور مى‌تواند خويشتن رااصلاح كند؟!

ب- عزّت نفس‌

ارجمند شدن هر كسى در گرو قناعت اوست، حرص وتوجّه زياد به مال ومنال دنيا با عزّت نفس منافات دارد، و كسى كه به اندك اكتفا كند هيچ گاه به ديگران نيازمند نخواهد شد. حضرت على7مى‌فرمايد:

«ثَمَرَةُ الْقَناعَةِ الْعِزُّ»[3]

عزّت، ميوه قناعت است.

[1]- غررالحكم، ج 2، ص 259.

[2]- همان مدرك، ج 4، ص 560.

[3]- همان مدرك، ج 3، ص 333.