الف- پرهيز از حرص وآز
كسى كه خواهان به دست آوردن ملكه قناعت است، بايد از حرص و آز فرار كند، زيرا اين دو با قناعت در تضادّند و با وجود آنها قناعت يافت نمىشود.
حضرت على7فرمود:
«لَنْ تُوجَدَ الْقَناعَةُ حَتّى يُفْقَدَ الْحِرْصُ»[1]
تا حرص، نابود نشود، قناعت پديد نمىآيد.
امام باقر7فرمود:
«انْزِلْ ساحَةَ الْقَناعَةِ بِاتِّقاءِ الْحِرْصِ وَ ادْفَعْ عَظيمَ الْحِرْصِ بِايثارِ الْقَناعَةِ»[2]
با پرهيز از حرص و طمع درميدان قناعت فرود آى و خطر حرص را با مقدّم داشتن قناعت، برطرف كن.
ب- عفيف بودن
عفاف يكى ديگر از زمينههاى قناعت است.
عفت و عفاف به معناى خود بسندگى و اكتفا به مقدورات و امكانات خود وچشم ندوختن به ديگرى و دست دراز نكردن به طرف ديگرى است كه هم در مورد نيازمندى مالى معنا پيدا مىكند وهم در مورد نيازمندى جنسى. مراد از عفاف دراين بحث، عفيف بودن در نيازهاى مالى و مادّى است. آنان كه خود را به صفت عفاف آراسته اند، در مقام عمل مىتوانند، قانع باشند وچشم طمع به اموال ديگران ندوزند. يعنى هرچه عفاف در انسان بيشتر و قويتر باشد، روحيه قناعت وبى نيازى قويتر خواهد شد. برعكس، نبودن عفاف در امور مالى ومادى، سبب نيازمندى وحرص وآز مىگردد.
حضرت على7مىفرمايد:
[1]- غررالحكم، ج 5، ص 66.
[2]- بحارالانوار، ج 78، ص 163، اسلاميّه.
«عَلى قَدْرِ الْعِفَّةِ تَكُونُ الْقَناعَةُ»[1]
قناعت به اندازه عفت است.
شايد بتوان گفت كه قناعت و عفّت در يكديگر تأثير متقابل دارند. چنانكه آن حضرت مىفرمايد:
«كُلُّ قانِعٍ عَفيفٌ»[2]
هر قناعت كنندهاى عفيف است.
ج- توكّل و رضا
يكى ديگر از زمينههاى قناعت، توكّل و رضا ست.
اگر مؤمن به مقام رفيع توكّل و رضا دست يابد، يعنى در امور زندگى بر خدا توكّل كند و برآنچه به دست آورده، خشنود باشد، در واقع به قناعت دست يافته و ملكه قناعت را در خويش تقويت كردهاست او در مكتب اسلام آموخته است كه:
«ما مِنْ دابَّةٍ فِى الْارْضِ الَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها»[3]
هيچ جنبندهاى در زمين نيست مگر اينكه روزىاش بر عهده خداست.
وبه گفته پيامبراكرم صلّى اللّهعليه وآله:
«مَنِ انْقَطَعَ الَىاللَّهِ كَفاهُاللَّهُ مَؤُنَتَهُ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ»[4]
كسى كه از روى آوردن به خلق خدا صرف نظر كرده وبه خدا روى آورد، خدا مخارجش
را تأمين مىكند و از مرّ بى حساب روزىاش را مىرساند.
چنين كسى، ديگر نيازى ندارد كه دغدغه آينده خود و فرزندانش را داشته باشد و
[1]- غررالحكم، ج 4، ص 312.
[2]- همان مدرك، ص 536.
[3]- هود، آيه 6.
[4]- روضةالواعظين، فتّال نيشابورى، ص 426، منشورات الرّضى.
خود را به آب وآتش بزند و حرام وحلال راانباشته كند كه مبادا دچار تنگدستى گردد. از اين رو، مى بينيم اميرمؤمنان7رضا و خشنودى را اساس قناعت دانسته، فرموده است:
«رَأْسُ الْقَناعَةِ الرِّضا»[1]
خشنودى از پروردگار، اصل قناعت است.
د- نگاه كردن به زندگى فقرا
يكى ديگر از زمينههاى قناعت، مقايسه زندگى خود با زندگى فقرا است.
وقتى انسان زندگى خود را با وضع زندگانى آنها بسنجد، اثر تعديل كننده دارد. و باعث مىشود كه انسان به امكانات اندكى، قناعت كند.
از اين رو، رهبران اسلام به پيروان خويش سفارش مىكردند كه همواره در امور مادّى به قشر پايين جامعه نگاه كنند نه به مرفّهان و ثروتمندان. ابوذر مىگويد:
«دوستم (رسول خدا) به من سفارش كرد كه در امور دنيا به پايينتر از خويش بنگرم نه به آنكه ازمن بالاتر است.»[2]
امام باقر7نيز مى فرمايد:
«انْظُرْ الى مَنْ هُوَ دوُنَكَ وَ لا تَنْظُرْ الى مَنْ هُوَ فَوْقَكَ فىِالْقُدْرَةِ، فَانَّ ذلِكَ اقْنَعُ لَكَ بِما قُسِّمَ لَكَ»[3]
درقدرت و تمكّن مالى همواره به پايين تر از خود نگاه كن نه به بالاتر، زيرا چنين كارى تو را به روزى خود قانعتر مىسازد.
علّت اين سفارش حكيمانه آن است كه مؤمن به سطح زندگى معمولى، بسنده
[1]- غررالحكم، ج 4، ص 54.
[2]- مجموعه ورّام، ص 169، دارصعب.
[3]- بحارالانوار، ج 78، ص 198.
كند و اگر بخواهد به بالا دست خود بنگرد هيچ گاه در كيفيت زندگى توقف نخواهد كرد مگر اينكه خود، برترين مرفه جهان گردد وچنين چيزى به مصلحت او نيست.
ه- ياد مرگ
در قرآن كريم و احاديث ائمّه معصومين:سعى زيادى شده است كه انسان، مرگ را فراموش نكند وبه ياد عالم قيامت باشد. همچنين ايمان به معاد در رديف ايمان به خدا ذكر شده است.
مؤمن، دنيا را موقّت و زود گذر مى بيند و هيچ گاه به آن دل نمىبندد و با ياد آورى مرگ وقيامت، براى منزل ابدى آخرت، توشه ذخيره مىكند.
رسول اكرم6مى فرمايد:
«اكْثِروُا مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ فَانَّهُ يُمَحِصُّ الْذُّنُوبَ وَ يُزَهِّدُ فِى الدُّنْيا»[1]
مرگ را هميشه به ياد داشته باشيد كه باعث پاكى گناهان و زهد وبى رغبتى در دنيا مىشود.
على7مى فرمايد:
«مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ رَضِىَ مِنَ الدُّنْيا بِالْيَسْيرِ»[2]
كسى كه به ياد مرگ باشد، به اندك دنيا خشنود مىشود.
باز مى فرمايد:
«مَنْ اكْثَرَ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ، قَلَّتْ فىِ الدُّيْنا رَغْبَتُهُ»[3]
كسى كه بسيار به ياد مرگ باشد، رغبت وتوجهّش به دنيا كم مى شود.
[1]- مجموعه ورّام، ج 1، ص 269.
[2]- غررالحكم، ج 5، ص 379.
[3]- همان مدرك، ص 342.
فوايد قناعت
قناعت فوايد فراوانى دارد كه به چند نمونه آن اشاره مىكنيم:
الف- حفظ دين
حفظ وسلامت دين يكى ازمهمّترين فوايد قناعت است. حضرت على (ع) فرمود:
«اقْنَعُوا بِالْقَليلِ مِنْ دُنْياكُمْ لِسَلامَةِ ديِنِكُمْ فَانَّ الْمُؤْمِنَ الْبُلْغَةُ الْيَسيِرَةُ مِنَ الدُّنْيا تَقْنَعُهُ»[1]
براى سلامتى دينتان به اندكىاز دنيا بسنده كنيد، زيراسهم اندكىاز دنيامؤمن راقانع مىكند.
انجام دادن برنامههاى دينى كه سعادت دنيا و آخرت را تأمين مىكند نياز به فرصت دارد و اگر تمام يا بيشتر عمرانسان، صرف زندگى مادى شود، ديگر نمىتواند به تهذيب نفس وانجام اعمال دينى بپردازد از اين رو، اميرمؤمنان (ع) مىفرمايد:
«كَيْفَ يَسْتَطيعُ صَلاحَ نَفْسِهِ مَنْ لا يَقْنَعُ بِالْقَليلِ»[2]
كسى كه به اندك قانع نباشد چطور مىتواند خويشتن رااصلاح كند؟!
ب- عزّت نفس
ارجمند شدن هر كسى در گرو قناعت اوست، حرص وتوجّه زياد به مال ومنال دنيا با عزّت نفس منافات دارد، و كسى كه به اندك اكتفا كند هيچ گاه به ديگران نيازمند نخواهد شد. حضرت على7مىفرمايد:
«ثَمَرَةُ الْقَناعَةِ الْعِزُّ»[3]
عزّت، ميوه قناعت است.
[1]- غررالحكم، ج 2، ص 259.
[2]- همان مدرك، ج 4، ص 560.
[3]- همان مدرك، ج 3، ص 333.
و همچنين مىفرمايد:
بالْقِناعَةِ يَكُونُ الْعِزُّ»[1]
به كمك قناعت، عزّت نفس به دست مىآيد.
ج- بى نيازى وآزادگى
نيازمند ديگران نبودن و داشتن آزادى، دو صفت از صفتهاى برجسته انسانى است كه به وسيله اكتفانمودن به اندك به دست مىآيد.
پيامبراكرم6فرمود:
«مَنْ قَنَعَ بِما رَزَقَهُاللَّهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ»[2]
هركس به آنچه خدا روزى او كرده قناعت كند از بى نيازترين مردم است.
باز مى فرمايد:
«عِزُّ الْمُؤْمِنِ اسْتِغْناؤُهُ عَنِالنَّاسِ وَ فىِ الْقَناعَةِ الْحُرِّيَةُ وَ العِزُّ»[3]
عزّت مؤمن در بى نيازيش از مردم است و آزادگى و عزّت نفس در قناعت نهفته است.
اميرمؤمنان7نيز مى فرمايد:
«الْعَبْدُ حُرٌّ ما قَنَعَ، الْحُرُّ عَبْدٌ ما طَمَعَ»[4]
بنده، آزاد است اگر قانع باشد، و آزاد، بنده است اگرقانع نباشد.
قناعت كن اى نفس بر اندكى
كه سلطان و درويش بينى يكى
چرا پيش خسرو بخواهش روى
چو يك سو نهادى طمع، خسروى[5]
[1]- همان مدرك، ص 214.
[2]- تحف العقول، ص 15، اميركبير.
[3]- مجموعه ورّام، ص 169.
[4]- غررالحكم، ج 1، ص 113.
[5]- كليات سعدى، ص 334، اميركبير.
د- آسايش زندگى
انسان قانع، چون به اندك اكتفا مىكند هميشه داراى زندگى راحت وخوشى است، زيرانه دغدغه خاطر آينده او را متوجّه خود مىكند ونه بر گذشته غصّه مىخورد.
پيامبر اكرم6فرمود:
«مَنِ انْقَطَعَ رَجاؤُهُ مِمَّافاتَ اسْتَراحَ بَدَنُهُ، وَ مَنْ رَضِىَ بِما رَزَقَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَيْنُهُ»[1]
هركس اميدش از گذشته قطع شود، بدنش راحت مىشود وهركس به آنچه خدا به او روزى داده خشنود باشد، شادمان مىگردد.
حضرت على7مى فرمايد:
«الْقَناعَةُ أَهْنَأُ عَيْشٍ»[2]
قناعت، گواراترين زندگانى است.
ه- راحتى حساب
حساب هر كسى در قيامت، بستگى به دادهها و گرفتههاى او در دنيا دارد.
هركسى در اينجا از نعمتهاى الهى بيشتر استفاده كرده، ثروت بيشتر داشته و خرج و درآمدش، عمرش، فرزندانش بيشتر بوده، در آخرت حسابش مشكلتر خواهد بود. بر اين اساس، انسانهاى قانع، حساب كم و راحتى خواهند داشت.
پيامبراكرم6فرمود:
«اقْنَعْ بِما اوُتيِتَهُ يَخِفَّ عَلَيْكَ الْحِسابُ»[3]
به آنچه به تو رسيده است قانعباش، تا حسابت آسان شود.
امام صادق7فرمود:
«مَنْ رَضِىَ مِنَ اللَّهِ بِالْيَسيرِ مِنَ الْمَعاشِ رَضِىَ الّلهُ مِنْهُ بِالْيَسيرِ مِنَ الْعَمَلِ»[4]
كسى كه به روزى اندك خدا خشنود باشد، خداوند به عمل اندك از او راضى خواهد شد.
[1]- مستدرك الوسائل، ج 13، ص 37.
[2]- غررالحكم، ج 1، ص 232.
[3]- بحارالانوار، ج 77، ص 189.
[4]- اصول كافى، ج 2، ص 138.
خلاصه درس
قناعت به معناى اكتفا به زندگى اندك ويكى از فضايل اخلاقى و باعث سعادت ابدى است و در روايات، ارزش زيادى براى آن بيان شده است.
براى به دست آوردن روحيه قناعت، زمينههاى فراوانى وجود دارد كه مى توان به پرهيز از حرص، عفّت داشتن، توكّل و رضا، نگاه كردن به زندگى فقرا وياد مرگ اشاره نمود.
قناعت، داراى فوايد بى شمارى است از جمله: حفظ دين، عزّت نفس، بى نيازى وآزادگى، آسايش زندگى وراحتى حساب را مى توان نام برد كه از آثار قناعت بر اخلاق فردى واجتماعى است.
پرسش
1- قناعت را تعريف و ارزش آن را بيان كنيد.
2- سه زمينه از زمينههاى قناعت رانام ببريد.
3- نگاه كردن به زندگى فقرا چه اثرى دارد؟
4- سه فايده از فوايد قناعت را بيان نماييد.
5- قناعت چگونه باعث راحتى حساب مىشود؟