فوايد قناعت
قناعت فوايد فراوانى دارد كه به چند نمونه آن اشاره مىكنيم:
الف- حفظ دين
حفظ وسلامت دين يكى ازمهمّترين فوايد قناعت است. حضرت على (ع) فرمود:
«اقْنَعُوا بِالْقَليلِ مِنْ دُنْياكُمْ لِسَلامَةِ ديِنِكُمْ فَانَّ الْمُؤْمِنَ الْبُلْغَةُ الْيَسيِرَةُ مِنَ الدُّنْيا تَقْنَعُهُ»[1]
براى سلامتى دينتان به اندكىاز دنيا بسنده كنيد، زيراسهم اندكىاز دنيامؤمن راقانع مىكند.
انجام دادن برنامههاى دينى كه سعادت دنيا و آخرت را تأمين مىكند نياز به فرصت دارد و اگر تمام يا بيشتر عمرانسان، صرف زندگى مادى شود، ديگر نمىتواند به تهذيب نفس وانجام اعمال دينى بپردازد از اين رو، اميرمؤمنان (ع) مىفرمايد:
«كَيْفَ يَسْتَطيعُ صَلاحَ نَفْسِهِ مَنْ لا يَقْنَعُ بِالْقَليلِ»[2]
كسى كه به اندك قانع نباشد چطور مىتواند خويشتن رااصلاح كند؟!
ب- عزّت نفس
ارجمند شدن هر كسى در گرو قناعت اوست، حرص وتوجّه زياد به مال ومنال دنيا با عزّت نفس منافات دارد، و كسى كه به اندك اكتفا كند هيچ گاه به ديگران نيازمند نخواهد شد. حضرت على7مىفرمايد:
«ثَمَرَةُ الْقَناعَةِ الْعِزُّ»[3]
عزّت، ميوه قناعت است.
[1]- غررالحكم، ج 2، ص 259.
[2]- همان مدرك، ج 4، ص 560.
[3]- همان مدرك، ج 3، ص 333.
و همچنين مىفرمايد:
بالْقِناعَةِ يَكُونُ الْعِزُّ»[1]
به كمك قناعت، عزّت نفس به دست مىآيد.
ج- بى نيازى وآزادگى
نيازمند ديگران نبودن و داشتن آزادى، دو صفت از صفتهاى برجسته انسانى است كه به وسيله اكتفانمودن به اندك به دست مىآيد.
پيامبراكرم6فرمود:
«مَنْ قَنَعَ بِما رَزَقَهُاللَّهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ»[2]
هركس به آنچه خدا روزى او كرده قناعت كند از بى نيازترين مردم است.
باز مى فرمايد:
«عِزُّ الْمُؤْمِنِ اسْتِغْناؤُهُ عَنِالنَّاسِ وَ فىِ الْقَناعَةِ الْحُرِّيَةُ وَ العِزُّ»[3]
عزّت مؤمن در بى نيازيش از مردم است و آزادگى و عزّت نفس در قناعت نهفته است.
اميرمؤمنان7نيز مى فرمايد:
«الْعَبْدُ حُرٌّ ما قَنَعَ، الْحُرُّ عَبْدٌ ما طَمَعَ»[4]
بنده، آزاد است اگر قانع باشد، و آزاد، بنده است اگرقانع نباشد.
قناعت كن اى نفس بر اندكى
كه سلطان و درويش بينى يكى
چرا پيش خسرو بخواهش روى
چو يك سو نهادى طمع، خسروى[5]
[1]- همان مدرك، ص 214.
[2]- تحف العقول، ص 15، اميركبير.
[3]- مجموعه ورّام، ص 169.
[4]- غررالحكم، ج 1، ص 113.
[5]- كليات سعدى، ص 334، اميركبير.
د- آسايش زندگى
انسان قانع، چون به اندك اكتفا مىكند هميشه داراى زندگى راحت وخوشى است، زيرانه دغدغه خاطر آينده او را متوجّه خود مىكند ونه بر گذشته غصّه مىخورد.
پيامبر اكرم6فرمود:
«مَنِ انْقَطَعَ رَجاؤُهُ مِمَّافاتَ اسْتَراحَ بَدَنُهُ، وَ مَنْ رَضِىَ بِما رَزَقَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَيْنُهُ»[1]
هركس اميدش از گذشته قطع شود، بدنش راحت مىشود وهركس به آنچه خدا به او روزى داده خشنود باشد، شادمان مىگردد.
حضرت على7مى فرمايد:
«الْقَناعَةُ أَهْنَأُ عَيْشٍ»[2]
قناعت، گواراترين زندگانى است.
ه- راحتى حساب
حساب هر كسى در قيامت، بستگى به دادهها و گرفتههاى او در دنيا دارد.
هركسى در اينجا از نعمتهاى الهى بيشتر استفاده كرده، ثروت بيشتر داشته و خرج و درآمدش، عمرش، فرزندانش بيشتر بوده، در آخرت حسابش مشكلتر خواهد بود. بر اين اساس، انسانهاى قانع، حساب كم و راحتى خواهند داشت.
پيامبراكرم6فرمود:
«اقْنَعْ بِما اوُتيِتَهُ يَخِفَّ عَلَيْكَ الْحِسابُ»[3]
به آنچه به تو رسيده است قانعباش، تا حسابت آسان شود.
امام صادق7فرمود:
«مَنْ رَضِىَ مِنَ اللَّهِ بِالْيَسيرِ مِنَ الْمَعاشِ رَضِىَ الّلهُ مِنْهُ بِالْيَسيرِ مِنَ الْعَمَلِ»[4]
كسى كه به روزى اندك خدا خشنود باشد، خداوند به عمل اندك از او راضى خواهد شد.
[1]- مستدرك الوسائل، ج 13، ص 37.
[2]- غررالحكم، ج 1، ص 232.
[3]- بحارالانوار، ج 77، ص 189.
[4]- اصول كافى، ج 2، ص 138.
خلاصه درس
قناعت به معناى اكتفا به زندگى اندك ويكى از فضايل اخلاقى و باعث سعادت ابدى است و در روايات، ارزش زيادى براى آن بيان شده است.
براى به دست آوردن روحيه قناعت، زمينههاى فراوانى وجود دارد كه مى توان به پرهيز از حرص، عفّت داشتن، توكّل و رضا، نگاه كردن به زندگى فقرا وياد مرگ اشاره نمود.
قناعت، داراى فوايد بى شمارى است از جمله: حفظ دين، عزّت نفس، بى نيازى وآزادگى، آسايش زندگى وراحتى حساب را مى توان نام برد كه از آثار قناعت بر اخلاق فردى واجتماعى است.
پرسش
1- قناعت را تعريف و ارزش آن را بيان كنيد.
2- سه زمينه از زمينههاى قناعت رانام ببريد.
3- نگاه كردن به زندگى فقرا چه اثرى دارد؟
4- سه فايده از فوايد قناعت را بيان نماييد.
5- قناعت چگونه باعث راحتى حساب مىشود؟
درس نهم فقر وآثار آن
تعريف فقر
فقر در لغت تهيدستى، تنگدستى و درويشى[1]و در اصطلاح نداشتن چيزهاى مورد نياز انسان راگويند.[2]
انسان تاوقتى كه در لوازم زندگى خود از قبيل خوراك، پوشاك، مسكن، و ...
(درحدّ رفع احتياج نه تجمّل) نيازمند باشد، فقير بوده و لازم است در راه تأمين اين قبيل نيازمنديها تلاش نمايد تا از فقر و احتياج به ديگران، رهايى پيدا كند.
شريعت مقدّس اسلام تمام اموال و ثروتها را از آن خدا دانسته كه براى گذران زندگى در اختيار انسانها قرار داده است و هركسى به تناسب زمان ومكان و در حد توان خويش ازآن سود مىجويد. نه آن كس كه مال فراوان به چنگ آورده به دليل احترام پيش خدا بوده ونه آن كس كه كمتر دارد، به خاطر بى ارزشى درنزد او مبتلا به فقر شده است.
[1]- فرهنگ معين، ج 2، ص 2559، اميركبير.
[2]- جامعالسّعادات، ج 2، ص 80 ا، علمى بيروت.
به تعبير امام صادق7:
«أَتَرَى اللَّهَ أَعْطى مِنْ اعْطى مِنْ كَرامَتِهِ عَلَيْهِ، وَ مَنَعَ مَنْ مَنَعَ مِنْ هَوانٍ بِهِ عَلَيْهِ؟ لا، وَ لكِنَّ الْمالَ مالُ اللَّهِ يَضَعُهُ عِنْدَ الرَجُّلِ وَ دائِعَ ...»[1]
آيا مى پندارى كه خداوند به هر كس ثروت بخشيده، بخاطر اين بوده كه او راگرامى داشته وبه هركس نبخشيده بخاطر اين بود كه بى مقدارش شمرده است؟ نه، چنين نيست، ولكن ثروت از آن خداست. آن را نزد هركس بخواهد به امانت مى سپارد.
از سوى ديگر، اسلام به پيروانش رهنمود مىدهد كه در آبادانى زمين و رونق دادن به اقتصاد جامعه كوشا باشند و از انزوا وكسالت، سخت بپرهيزند. به عنوان نمونه، قرآن كريم مىفرمايد:
«وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ»[2]
آيت روز را روشن قرار داديم تا شما در پى طلب فضل از پروردگارتان باشيد.
در جاى ديگر مىفرمايد:
«فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ»[3]
چون نماز (جمعه) پايان يافت در زمين پراكنده شويد و در طلب فضل خداباشيد (يعنى روزى خدا راطلب كنيد.)
نكوهش فقر
اسلام فقر ونادارى را مذّمت كرده وآن را نمى پسندد ودر روايات اسلامى از آن به عنوان مرگ بزرگتر ومانند آن ياد شده است. اميرالمؤمنين7مىفرمايد:
«الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْاكْبَرُ»[4]فقر، مرگ بزرگتر است.
[1]- تفسير عيّاشى، ج 2، ص 13، اسلاميه، بحارالانوار، ج 72، ص 305.
[2]- اسراء، آيه 12.
[3]- جمعه، آيه 10.
[4]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 154، ص 1166.
ودر سفارش به فرزند خود، محمّد بن حنَفيّه مىفرمايد:
«يابُنَّىَ! أِنّى اخافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ فَانَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدّينِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ داعِيَةٌ لِلْمَقْتِ»[1]
فرزندم! براى تو از فقر مىترسم پس، از آن، به خدا پناه، ببر چون فقر، موجب شكست و نقصان دين، سرگردانى عقل و دشمنى است.
لقمان حكيم نيز به فرزندش فرمود:
«اعْلَمْ اىْ بُنَىَّ! انّى قَدْ ذُقْتُ الصَّبْرَ و انْواعَ الْمُرِّ فَلَمْ ارَ امَرَّ مِنَ الْفَقْرِ ...»[2]
آگاه باش فرزندم! همانا من مزه و سختى صبر وانواع تلخيهارا چشيدهام و چيزى راتلختر از فقر نيافتم.
اولياى گرامى اسلام در دعاهاى خود از فقر وتنگدستى به خدا پناه برده و تقاضاى رفع آن را از درگاه او كردهاند واين نيز نشان منفور بودن فقر است. چنانكه اميرالمؤمنين7مىفرمايد:
«الّلهُمَّ انّى اعُوذُ بِكَ انْ افْتَقِرَ فى غِناكَ»[3]
بارخدايا به تو پناه مىبرم ازاينكه در بى نيازيت فقير وتنگدست باشم.
تأثير فقر بر اخلاق
بطور قطع، تنگدستى پيامدهاى ناگوارى دارد كه بر ا خلاق فردى واجتماعى نيز اثر مىگذارد. حضرت على7مىفرمايد:
[1]- همان مدرك، حكمت 311، ص 1238.
[2]- بحارالانوار، ج 72، ص 53.
[3]- نهج البلاغه فيض، ص 679.
«الْعُسْرُ يُفْسِدُ الْأَخْلاقَ»[1]سختى وتنگدستى، اخلاق را فاسد مىكند.
وباز مىفرمايد:
«ضَروُرَةُالْفَقْرِ تَبْعَثُ عَلى فَظيعِ الْأَمْرِ»[2]
شدّت احتياج، انسان رابه كارهاى ناروا وا مى دارد
در اينجا به بيان برخى از تأثيرات فقر بر اخلاق مىپردازيم:
الف- زيادى گناه وخطا
گناه، عواملى دارد كه يكى از آنها فقر است، وهمان طورى كه درگذشته اشاره كرديم، در انسان فقير زمينه برخى از گناهان بيشتر است. حضرت على (ع) مى فرمايد:
«لا تَلُمَّ انْساناً يَطْلُبُ قُوتَهَ، فَمَنْ عَدِمَ كَثُرَ خَطاياهُ»[3]
كسى راكه دنبال لقمهنانى مىگردد، ملامت نكن، چون آن كس كه ندارد، خطايش زياد مىشود.
امام صادق عليهالسّلام فرمود:
«غِنىً يَحْجُزُكَ عَنِ الظُّلمْ، خَيْرٌ مِنْ فَقْرٍ يَحْمِلُكَ عَلَى الْأِثْمِ»[4]
بى نيازى كه تو را از ظلم باز دارد، بهتر است از فقرى كه تو را به گناه بكشاند.
در اين كلام گهربار، علاوه بر اينكه ثروت با تهيدستى مقايسه شده، تصريح شده است كه تنگدستى، زمينه گناه است.
سعدى گويد:
«اغلب تهيدستان، دامن عصمت به معصيت آلايند و گرسنگان نان ربايند.
[1]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 202، دانشگاه تهران.
[2]- همان مدرك، آمدى، ج 4، ص 226.
[3]- بحارالانوار، ج 72، ص 47.
[4]- وسائل الشيعه، ج 12، ص 17.