بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 102

ايشان پرسيدند: چرا با وى مانند خواهرش رفتار نكردى؟ فرمود: زيرا خواهرش بيش از وى به والدينش احسان مى‌كند.[1]

مفهوم احسان‌

احسان در لغت به معناى نيكى كردن است. اين واژه گاهى در مورد چگونگى و نوع كارى كه فرد انجام مى‌دهد، به‌كار مى‌رود و گاه نيز درمورد نوع تعامل فرد با ديگران. درمورد اول، احسان يا به معناى انجام كار خوب است يا به معناى خوب انجام دادن كار. اما در مورد دوم به معناى انجام كارى براى ديگرى بدون چشم‌داشت است. تفاوت احسان با عدل نيز در همين است. عدل به اين معناست كه حق هر صاحبِ حقى ادا شود؛ به اين بيان كه اگر كسى به شما نيكى كرد، شما در مقابل به همان اندازه به او نيكى كنيد، يا اگر براى شما كارى انجام داد، مزد او را بپردازيد. اما احسان آن است كه براى ديگرى كارى انجام دهيد، اما نه در برابر كارى كه او براى شما انجام داده و نه در برابر مزدى كه به شما پرداخته است.[2]

در قرآن احسان در هر سه معنا به كار رفته است. در روايت است از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آيه‌ «لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.»[3]پرسيدند كه نيكوكارى به چه معناست؟ پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ داد: تا شما را بيازمايد كه كدام‌يك از شما عاقل‌تر، از محرمات الهى پرهيزكننده‌تر و به طاعات الهى شتابان‌تر است.[4]بر اساس اين روايت، احسان به معناى «كار نيكو انجام دادن» و «نيكو انجام دادن» به كار رفته است. در برخى آيات نيز احسان درمورد دوم، يعنى در تعامل شخص با ديگران به كار رفته است. علامه طباطبايى در ذيل آيه‌ «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‌ ...»[5]مى‌فرمايد: مراد از احسان، نيكى كردن به ديگران است، نه نيكو انجام دادن كار.[6]

حال كه معناى احسان را دريافتيم، مى‌بايد به بيان مصداق‌هاى آن بپردازيم تا روشن شود

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 161

[2]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 12، ص 354 و ج 1، ص 517

[3]- كهف( 18): 7

[4]- محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 13، ص 259

[5]- نحل( 16): 90

[6]- محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 12، ص 354


صفحه 103

نيكى كردن شامل چه رفتارهايى است. مصداق‌هاى احسان را تحت دو عنوان احسان به مردم و احسان به والدين بيان مى‌كنيم.

مصداق‌هاى احسان به مردم‌

1. كمك به مردم در هنگام سختى‌ها:در روايات به كرّات بر اين موضوع تأكيد شده است.

امام‌صادق عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل فرمود:

كسى كه مؤمنى را يارى كند، خداوند هفتاد و سه مشكل از مشكلات او را حل مى‌كند؛ يك مشكل در دنيا و هفتاد و دو مشكل در آخرت در هنگام بليه عظمى.[1]

در روايتى ديگر از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

كسى كه به فرياد برادر مؤمنِ درمانده و سردرگريبان خود- در هنگام شدت گرفتارى‌اش- برسد و ناراحتى او را برطرف و او را يارى كند تا به خواسته خود برسد، خداوند در برابر اين كار براى او هفتاد و دو رحمت الهى مى‌نويسد. يكى از اين رحمت‌ها در دنيا شامل حال او مى‌شود و امر معيشت او را اصلاح مى‌كند و هفتاد و يك رحمت ديگر براى آخرت او براى سختى‌هاى روز قيامت ذخيره مى‌شود.[2]

2. تلاش براى رفع نيازمندى‌هاى مردم:از امام‌كاظم عليه السلام روايت شده است:

خداوند در روى زمين بندگانى دارد كه براى رفع نيازمندى‌هاى مردم مى‌كوشند. اينان در روز قيامت [از سختى‌ها و بلاها] در امان‌اند. كسى كه مؤمنى را شاد كند، خداوند روز قيامت دل او را شاد مى‌كند.[3]

در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

برآوردن حاجت مؤمن بهتر از آزاد كردن هزار برده و بهتر از صدقه دادن هزار بارِ اسب در راه خداست.[4]

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 200

[2]- همان

[3]- همان، ص 193

[4]- همان


صفحه 104

3. گرامى داشتن مؤمنان:امام‌صادق عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:

كسى كه برادر مسلمان خود را با سخنى ملاطفت‌آميز و با رفع مشكلش گرامى بدارد، تا هنگامى كه در اين حال است، در سايه رحمت خداوند قرار دارد.[1]

4. خدمت به مردم:اميرالمؤمنين عليه السلام از قول پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

هر مسلمانى كه گروهى از مسلمانان را خدمت نمايد، خداوند در بهشت به تعداد آنها به او خدمتكار مى‌بخشد.[2]

مصداق‌هاى احسان به والدين‌

در روايتى از امام‌صادق عليه السلام برخى از مهم‌ترين مصداق‌هاى احسان به والدين بيان شده است لذا با توجه به جامعيت اين روايت، در اينجا به نقل آن بسنده مى‌كنيم: ابى‌ولّاد مى‌گويد: از امام‌صادق عليه السلام درمورد اين سخن خداوند عزوجل‌«وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً»پرسيدم كه احسان به والدين چيست؟ امام عليه السلام فرمود: احسان اين است كه با آنها به خوبى رفتار كنى و پيش از آنكه چيزى را كه مورد نيازشان است از تو بخواهند، براى آنان تهيه كنى، هرچند خود آنان بتوانند آن را تهيه كنند. مگر خداوند نمى‌فرمايد «به [مقام‌] نيكوكارى نمى‌رسيد، تا اينكه از آنچه دوست داريد، انفاق كنيد؟» سپس امام فرمود: اما اين سخن خداوند كه «اگر يكى يا هر دوى آنها به سن پيرى رسيدند، به آنان اف نگو و آنان را از خود مران»، مراد اين است كه اگر پدر و مادر موجب آزار و زحمت تو شدند، به آنان اف نگو و اگر تو را زدند، آنان را از خود مران» و اينكه خداوند فرمود: «به آنان سخنى نيكو بگو»، مراد اين است كه اگر تو را زدند، بگو خداوند شما را بيامرزد. اين سخن در اين مقام، سخن نيكوست. اين سخن خداوند نيز كه «در برابر آنان متواضع باش و بال رحمت بر آنان بگشاى»، بدين معنا است كه جز با چشم رأفت و مهربانى به آنان نگاه مكن و صدايت را بيش از صداى آنها بالا مبر و دستت را بالاتر از دست‌

آنها بلند نكن و بر آنها مقدم نشو.[3]

[1]- همان، ص 207

[2]- همان، ص 208

[3]- همان، ج 2، ص 157


صفحه 105

در برخى روايات، احسان به والدين بر جهاد نيز مقدم شده است. امام‌صادق عليه السلام فرمود:

مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: اى رسول‌خدا! به جهاد در راه خدا علاقه و براى اين كار نشاط دارم. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: در راه خدا جهاد كن. اگر كشته شوى، زنده‌اى و در نزد خداوند روزى مى‌خورى و اگر [بيرون از ميدان جنگ‌] بميرى، مزد تو به عهده خداوند است و اگر [سالم‌] برگردى، مانند روزى كه متولد شدى، از گناهان پاك برگشته‌اى. مرد عرض كرد: اى رسول خدا! پدر و مادرى دارم سالخورده كه گمان دارند به من انس گرفته‌اند و دوست ندارند به جهاد بروم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نزد آنان بمان. سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست! انس گرفتنِ يك‌شبانه روز آنان با تو بهتر از يك سال جهاد در راه خداست.[1]

منشأ احسان‌

اسلام در اولويت‌بندى احسان به ديگران، والدين را در اولويت نخست و پس از آن خويشاوندان و در رتبه سوم احسان به ديگران را قرار داده است. علامه طباطبايى در ذيل آيه 83 از سوره بقره‌[2]مى‌فرمايد:

خداوند در اين آيه، به ترتيب اهميت، به مردم دستور داده نخست به والدين، سپس به خويشاوندان احسان كنند. در ميان خويشاوندان نيز يتيمان را بر ديگران مقدم كرده و در آخر فقرا را بيان كرده است.[3]

در موارد متعددى نيز خداوند احسان به والدين را پس از پرستش خداوند يگانه بيان كرده كه اين خود گوياى مدعاى ماست. از سوى ديگر، نيز خداوند به‌كرّات عقوق والدين را بعد از شرك به خداوند بيان كرده كه نشان مى‌دهد عقوق والدين از بزرگ‌ترين گناهان است.[4]

[1]- همان، ص 161

[2]-« وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بنى‌اسرائيل لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِيمُواْ الصَّلوةَ وَآتُواْ الزَّكَوةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنكُمْ وَأَنتُم مِّعْرِضُونَ؛ و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه: جز خدا را نپرستيد، و به پدر و مادر، و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد، و با مردم‌[ به زبانِ‌] خوش سخن بگوييد، و نماز را به پا داريد، و زكات را بدهيد؛ آنگاه، جز اندكى از شما،[ همگى‌] به حالت اعراض روى برتافتيد.»( بقره( 2): 83.)

[3]- محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 1، ص 221

[4]- بنگريد به: همان، ج 7، ص 396


صفحه 106

اما چرا احسان به والدين از چنين جايگاه بلندى در نظام اخلاقى اسلام برخوردار است؟ در پاسخ مى‌توان به دو مطلب اشاره كرد: نخست آنكه از يك‌سو به مقتضاى حكم عقل، پاداش نيكى جز نيكى نيست و شرع نيز همين حكم را تأييد مى‌كند:

هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ؛[1]مگر پاداش احسان جز احسان است؟

از سوى ديگر، پدر و مادر پس از خداوند بزرگ‌ترين ولى‌نعمت فرزندان هستند؛ زيرا اصل وجود آنها از والدين است و پس از آن نيز پرورش فرزندان و رشد آنها مرهون زحمات آنهاست. بنابراين فرزندان نيز به حكم عقل مى‌بايد به والدين خود نيكى كنند.

دوم آن‌كه، اگر فرزندان به والدين خود نيكى نكنند- چنان‌كه علامه طباطبايى گفته است- افراد انگيزه‌اى براى تشكيل خانواده و توالد و تربيت فرزندان نخواهند داشت و درنتيجه به‌تدريج جامعه بشرى از ميان خواهد رفت.[2]

احسان به ديگران نيز امرى ضرورى است؛ چرا كه آنان همنوعان انسان هستند، و جملگى‌شان فرزندان يك پدر و مادرند كه اين مستلزم احسان و نيكى به آنهاست. بدين سبب، امام‌على عليه السلام در نامه خود به مالك‌اشتر مى‌نويسد:

قلب خود را از مهربانى و محبت و لطف به آنان [/ مردم مصر] مالامال كن و چون گرگ آدمخوارى مباش كه خوردن مردم را غنيمت مى‌شمارد؛ چرا كه مردم دو دسته‌اند: يا برادر دينى تو هستند يا همنوع تو.[3]

در اين روايت، امام عليه السلام احسان و محبت به مردم مصر را بر دو پايه برادرى دينى و همنوعى استوار مى‌كند. در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

همانا مؤمنان برادرند؛ فرزندان يك پدر و مادرند و هرگاه يكى از آنها دچار مشكلى شود، ديگران نيز دچار بى‌خوابى مى‌شوند.[4]

[1]- الرحمن( 55): 60

[2]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 7، ص 396

[3]- نهج‌البلاغه، ص 427

[4]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 165


صفحه 107

در اين روايت نيز امام عليه السلام همدردى مؤمنان با يكديگر را ناشى از داشتن يك پدر و مادر مى‌داند.

البته بديهى است خويشان هر فردى به سبب نزديكى و تعامل بيشترى كه با فرد دارند، در مقايسه با ديگران سزاوارتر به احسان هستند. از اين رو در قرآن خويشان در رتبه دوم قرار گرفته‌اند.

آثار احسان‌

احسان به ديگران پيامدهاى بسيارى دارد كه به برخى از مهم‌ترين آنها اشاره مى‌كنيم:

1. همراهى خداوند:بر اساس برخى از آيات، خداوند همواره همراه نيكى‌كننده است و او را در مشكلات يارى مى‌كند:

إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ؛[1]در حقيقت، خدا با كسانى است كه پروا داشته‌اند و [با] كسانى [است‌] كه آنها نيكوكارند.

2. محبوبيت:كسى كه به ديگران نيكى مى‌كند، محبوب آنها مى‌شود. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

با احسان دل ديگران به‌دست مى‌آيد.

احسان و نيكى به ديگران سبب محبت است.

آن‌كه احسانش زياد شود، مردم او را دوست مى‌دارند.[2]

3. بزرگى و عظمت:كسى كه به مردم نيكى كند، در نظر آنان بزرگى و عظمت مى‌يابد. در كلمات گهربار اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:

نيكى عين آقايى است.

به مردم نيكى كن تا ارج و قَدرت افزون گردد.

[1]- نحل( 60): 128

[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 385


صفحه 108

هرگاه نيكى‌ها افزون و تحمل زياد شود، جلالت و بزرگى محقق مى‌شود.

بزرگى و بلندى مرتبه با احسان است.[1]

4. جلب نعمت و دفع بلا:كسى كه به ديگران نيكى مى‌كند، ديگران نيز در مقابل به او نيكى مى‌كنند و از اين راه نعمت‌هاى وى زياد و بلاها از او دفع مى‌گردد. على عليه السلام مى‌فرمايد:

نيكى كن تا به تو نيكى كنند.

نيكى نعمت‌ها را جارى و بلاها را برمى‌گرداند.[2]

5. سركوبى دشمنان و اصلاح آنان:معمولًا مردم مى‌پندارند بهترين راه براى از ميان برداشتن دشمنى‌ها و كارهاى ناشايست، مقابله‌به‌مثل است؛ حال آنكه بر اساس مبانى دينى، بهترين راه براى مقابله با زشت‌كارى‌ها نيكى‌كردن است، زيرا اين كار موجب مى‌شود دور و تسلسل باطلِ خشونت و زشت‌كارى قطع شود و از سويى دشمن نيز به خود آمده، از كرده‌هاى خود پشيمان گردد. البته اين روش هميشه و درمورد همه افراد كارايى ندارد، اما در بيشتر موارد موفقيت‌آميز است. سيره پيامبراكرم صلى الله عليه و آله نيز بر همين اصل استوار بود؛ چنان‌كه به هنگام فتح مكه همه مشركان را بخشيد. على عليه السلام مى‌فرمايد:

نيكى كردن تو به دشمنان و حسودانى كه با تو حيله كرده‌اند، براى آنان بسيار ناراحت‌كننده‌تر از زشت‌كارى تو به آنهاست و اين كار آنان را به اصلاح فرامى‌خواند.[3]

راه نيكوكار شدن‌

چنان‌كه پيش‌تر گفتيم، احسان به ديگران از دو چيز مايه مى‌گيرد: نخست احسانى كه ديگران به شخص كرده‌اند و دوم همنوعى و ريشه در پدر و مادر واحد داشتن. بنابراين نخستين شرط براى ايجاد انگيزه احسان به ديگران، توجه يافتن به اين مطلب است. اما اين به‌تنهايى كافى نيست؛ زيرا چه‌بسا موانعى در كار است كه نمى‌گذارند انگيزه احسان به فعليت برسد.

[1]- همان

[2]- همان

[3]- همان، ص 387


صفحه 109

يكى از موانع مهم احسان به ديگران، به‌ويژه والدين، تكبر و غرور است. خداوند در ادامه آيه‌اى كه در آن به احسان به والدين و نزديكان امر مى‌كند، مى‌فرمايد:

إِنَّ اللّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا؛[1]خدا كسى را كه متكبّر و فخرفروش است دوست نمى‌دارد.

برخى مفسران گفته‌اند با توجه به اين آيه، تكبر يكى از مهم‌ترين علت‌هاى سر باز زدن از اداى حقوق مردم به‌ويژه والدين است.[2]

بنابراين براى رسيدن به مقام احسان مى‌بايد نخست به منشأ احسان، يعنى ولى‌نعمتى و همنوعى ديگران توجه يافت و سپس مانع احسان، يعنى تكبر و غرور را از ميان برداشت.

2. عدل و انصاف‌

عدل و انصاف از ديرباز در اخلاق جايگاه والايى داشته‌اند. بسيارى از مباحث در آثار افلاطون و ارسطو به چيستى جامعه عادل، فرد عادل، چگونگى تربيت انسان عادل و چگونگى تشكيل جامعه عادل اختصاص يافته است.

در اخلاق اسلامى نيز عدالت جايگاهى ممتاز دارد. خداوند در قرآن‌كريم همه را به عدل فرامى‌خواند:

إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِى الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛[3]در حقيقت، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مى‌دهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‌دارد. به شما اندرز مى‌دهد، باشد كه پندگيريد.

به‌ويژه پيامبر صلى الله عليه و آله را به رعايت عدالت ميان مردم دستور مى‌دهد:

وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ؛[4]و بگو: «به هر كتابى كه خدا نازل كرده است ايمان آوردم و مأمور شدم كه ميان شما عدالت كنم.»

[1]- نساء( 4): 36

[2]- بنگريد به: مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 3، ص 387

[3]- نحل( 16): 90

[4]- شورى( 42): 15