يكى از موانع مهم احسان به ديگران، بهويژه والدين، تكبر و غرور است. خداوند در ادامه آيهاى كه در آن به احسان به والدين و نزديكان امر مىكند، مىفرمايد:
إِنَّ اللّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا؛[1]خدا كسى را كه متكبّر و فخرفروش است دوست نمىدارد.
برخى مفسران گفتهاند با توجه به اين آيه، تكبر يكى از مهمترين علتهاى سر باز زدن از اداى حقوق مردم بهويژه والدين است.[2]
بنابراين براى رسيدن به مقام احسان مىبايد نخست به منشأ احسان، يعنى ولىنعمتى و همنوعى ديگران توجه يافت و سپس مانع احسان، يعنى تكبر و غرور را از ميان برداشت.
2. عدل و انصاف
عدل و انصاف از ديرباز در اخلاق جايگاه والايى داشتهاند. بسيارى از مباحث در آثار افلاطون و ارسطو به چيستى جامعه عادل، فرد عادل، چگونگى تربيت انسان عادل و چگونگى تشكيل جامعه عادل اختصاص يافته است.
در اخلاق اسلامى نيز عدالت جايگاهى ممتاز دارد. خداوند در قرآنكريم همه را به عدل فرامىخواند:
إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِى الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛[3]در حقيقت، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مىدارد. به شما اندرز مىدهد، باشد كه پندگيريد.
بهويژه پيامبر صلى الله عليه و آله را به رعايت عدالت ميان مردم دستور مىدهد:
وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ؛[4]و بگو: «به هر كتابى كه خدا نازل كرده است ايمان آوردم و مأمور شدم كه ميان شما عدالت كنم.»
[1]- نساء( 4): 36
[2]- بنگريد به: مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 3، ص 387
[3]- نحل( 16): 90
[4]- شورى( 42): 15
در آياتى ديگر، خداوند به مؤمنان دستور مىدهد پيوسته و در هر شرايطى عدالت را رعايت كنند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالاقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا؛[1]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، پيوسته به عدالت قيام كنيد و براى خدا گواهى دهيد، هر چند به زيان خودتان يا [به زيان] پدر و مادر و خويشاوندان [شما] باشد. اگر [يكى از دو طرفِ دعوا] توانگر يا نيازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است؛ پس، از پىِ هوس نرويد كه [درنتيجه از حق] عدول كنيد. و اگر به انحراف گراييد يا اعراض نماييد، قطعاً خدا به آنچه انجام مىدهيد، آگاه است.
در آيهاى ديگر چنين امر مىكند:
إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعاً بَصِيرًا؛[2]خدا به شما فرمان مىدهد كه سپردهها را به صاحبان آنها ردّ كنيد؛ و چون ميان مردم داورى مىكنيد، به عدالت داورى كنيد. در حقيقت، نيكو چيزى است كه خدا شما را به آن پند مىدهد. همانا خداوند شنواى بيناست.
در روايات نيز بر صفت عدالت بسيار تأكيد شده است؛ آنگونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله در سفارش به اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
اى على! سرور رفتارها سه خصلت است: انصاف با مردم و مواسات با برادر دينى خود براى رضاى خداوند و ياد خداوند در هر حال.[3]
در اين روايت، رعايت عدل و انصاف جزئى از حقيقت ايمان به شمار آمده است.
[1]- نساء( 4): 135
[2]- نساء( 4): 58
[3]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 72، ص 27
اميرالمؤمنين عليه السلام درباره عدل مىفرمايد:
عدل رأس ايمان و مجمع نيكىها و برترين مراتب ايمان است.[1]
عدل بهترين خوى است.[2]
در روايتى ديگر مىخوانيم: ابومالك از امامسجاد عليه السلام پرسيد: همه شرايع دين اسلام كدام است؟ امام عليه السلام فرمود: «سخن به حق گفتن و داورى به عدالت كردن و وفاى به عهد كردن.»[3]
امامباقر عليه السلام نيز در روايتى مىفرمايد:
كسى كه با نيازمند مواسات كند و با مردم به انصاف رفتار كند، حقيقتاً مؤمن است.[4]
مفهوم عدل و انصاف
عدل و داد متضاد جور و ستم است. در كتابهاى لغت در معناى عدالت گفتهاند: عدل آن است كه نيكى را به نيكى، و بدى را به بدى پاسخ دهى.[5]
همچنين عدالت يعنى به حق حكم و داورى كردن.[6]به خداوند نيز از اين رو عادل مىگويند كه در داورىها و حكمهاى خود بر كسى ستم روانمىدارد. بدين سبب، در زبان عربى عادل به كسى گفته مىشود كه در رفتارهاى خود از حق عدول نمىكند و در داورى ميان مردم نيز به حق حكم مىكند. بديهى است رفتار و منش چنين فردى مقبول مردم واقع مىشود و تنها اوست كه شايستگى دارد در دادگاه حاضر شود و گواهى دهد.
انصاف نيز مترادف عدل است. در روايات متعددى امام على عليه السلام بر اين مطلب تأكيد فرموده است كه در اينجا به دو نمونه بسنده مىكنيم:
عدل همان انصاف است.[7]
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 446
[2]- همان
[3]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 72، ص 26
[4]- همان، ص 25
[5]- فخرالدين الطريحى، مجمع البحرين، ماده« عدل»
[6]- همان؛ ابنمنظور، لسان العرب
[7]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 72، ص 29
عدل آن است كه در داورى انصاف را رعايت كنى و از جور و ستم دورى كنى.[1]
عدل در كتابهاى اخلاق به معناى ديگرى به كار مىرود و آن عبارت است از صفتى نفسانى كه بر اثر پيروى كامل قوه عامله از قوه عاقله به وجود مىآيد.[2]البته برخى گفتهاند عدالت آن است كه همه قواى نفسانى، يعنى غضبيه و شهويه پيرو قوه عاقله باشند.[3]اين معنا، از آثار افلاطون و ارسطو وارد فرهنگ اسلامى شده و افزون بر اينكه چندان با فرهنگ اسلامى سازگار نيست، ابهام و دشوارىهايى نيز دارد، از اين رو در تفسير آن قولهاى گوناگونى مطرح شده است.[4]
در فقه، عدل در معناى ديگرى به كار مىرود و آن پيروى از دستورهاى خداوند و دورى كردن از گناهان كبيره است. علامه طباطبايى مىگويد: عدالت فقهى ملكهاى نفسانى است كه مانع از ارتكاب گناهان كبيره مىشود.[5]وى در ادامه مىافزايد:
اين معنا از عدالت همان است كه از معارف اهلبيت عليهم السلام برمىآيد. در جامعه دينى، تنها افرادى مقبول و مرضى مردم واقع مىشوند كه رفتارشان مطابق دستورهاى شرع باشد و از ارتكاب محرمات الهى بپرهيزند.[6]
در علم كلام نيز عدل در دو معنا به كار مىرود: يكى اداى حقِ صاحبِ حق(اعطا كل ذى حق حقه)و دوم هر چيزى را در جاى مناسب خود قرار دادن(وضع كلى شىء فى موضعه)كه معناى دوم، معناى اول را دربر مىگيرد و شامل تمام رفتارهاى درست و بجا نيز مىشود.[7]
بنابراين، عدالت گاه به معناى رعايت حقوق ديگران و گاهى نيز به معناى رفتار درست است كه رعايت حقوق ديگران بخشى از آن مىباشد.
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 446.
[2]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 18.
[3]- همان.
[4]- روانشناسى قدما از انسان و قواى نفسانى او امروزه موردقبول نيست، اين معنا از عدالت هم اعتبار خود را از دست داده است.
[5]- محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 6، ص 219.
[6]- همان.
[7]- محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 1، ص 192.
چنين مىنمايد كه در فرهنگ اسلامى عدالت به معناى رفتار درست است كه شامل رعايت حقوق ديگران و داورى بهحق نيز مىشود. ممكن است پرسيده شود آيا اين معنا با آنچه در روايات آمده، سازگار است؟ در پاسخ بايد گفت چون دستورهاى اسلام بر اساس مصالح و مفاسد واقعى صادر شده و از ديگر سو در برخى آيات بهصراحت آمده است كه خداوند به عدالت و نيكى دستور مىدهد، عدالت به معناى «رفتار درست» با عدالت به معناى «پيروى از دستورهاى الهى» با يكديگر ناسازگار نيستند. اگر در روايات آمده است كه عدالت يعنى عمل به دستورهاى خدا و دورى از محرمات الهى، از آن روست كه اين دستورها انسان را به رفتارهاى درست فرامىخواند و از رفتارهاى نادرست بازمىدارد. گواه اين ادعا آيهاى است از قرآن:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛[1]در حقيقت، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مىدارد. به شما اندرز مىدهد، باشد كه پند گيريد.
با اين همه، واژه عدالت در متون اسلامى بيشتر درمورد رعايت حقوق ديگران به كار رفته و ناظر به تعامل انسان با ديگران است. به اين سبب مبحث عدالت را در بخش اخلاق اجتماعى آوردهايم.
منشأ عدل
انسان فطرتاً شيفته عدل و داد است و از بيداد و ستم بيزار، اما با اين وجود موانع تحقق عدالت بسيار است.
يكى از مهمترين موانع عدالتورزى، گرايشهاى نفسانى است. چه بسيار افرادى كه براى ارضاى اميال نفسانى، دستان خود را به ظلم و ستم آلودهاند. قرآن در شرح حال انبيا بر اين مطلب تأكيد دارد كه مخالفان پيامبران الهى عمدتاً كسانى بودهاند كه دستورهاى الهى را با اميال نفسانى
[1]- نحل( 16): 90
خود در تضاد مىديدند و از همين رو در مقابل دعوت آنان مىايستادند.
در مسائل فردى و شخصى نيز همين امر مانع عدالتورزى است. خداوند در قرآن پس از دستور به قيام براى عدالت از مؤمنان مىخواهد براى خدا گواهى دهند و در ادامه هشدار مىدهد:
فَلَا تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ؛[1]پس، از پىِ هوس نرويد كه [درنتيجه از حق] عدول كنيد.
مانع دوم عدالتورزى رابطه خويشاوندى و دوستى است. انسان با خويشاوندان خود رابطه صميمى و چهبسا منافع مشتركى دارد كه اين امر موجب مىشود از اجراى عدالت درمورد آنان سر باز زند. خداوند در قرآن به مؤمنان هشدار مىدهد و از آنان مىخواهد عدالت را در همه حال و درمورد همه حتى خويشان و نزديكان خود رعايت كنند:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ اْلأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيّاً أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما؛[2]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، پيوسته به عدالت قيام كنيد و براى خدا گواهى دهيد، هر چند به زيان خودتان يا [به زيان] پدر و مادر و خويشاوندان [شما] باشد. اگر [يكى از دو طرفِ دعوا] توانگر يا نيازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است.
سومين مانعى كه در قرآن بيان شده، دشمنى و خصومت است. خداوند مؤمنان را به رعايت عدل فرامىخواند و به آنان هشدار مىدهد مبادا دشمنى با گروهى مانع عدالتورزى آنان شود:
وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتقوا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛[3]نبايد دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد. عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است، و از خدا پروا داريد، كه خدا به آنچه انجام مىدهيد آگاه است.
[1]- نساء( 4): 135
[2]- نساء( 4): 135
[3]- مائده( 5): 8
آثار عدل
عدل يكى از زيباترين، پرطرفدارترين و پركاربردترين واژههاست. هر كسى از شنيدن عدل به وجد مىآيد و عادل را مىستايد. در طول تاريخ نيز انقلابها و رخدادهاى مهمى براى تحقق عدالت به وقوع پيوسته است.
به نظر مىرسد يكى از دلايل اين همه شور و شوق و علاقه به عدالت، آثار نيكو و مبارك آن است. در روايات اسلامى نيز براى عدالت آثارى برشمردهاند كه به برخى از مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
1. بزرگى و سرورى:در روايات متعددى به اين مطلب اشاره شده كه عدلورزى موجب حكومت يافتن فرد بر ديگران و موجب بزرگى و سرورى است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
اعدل تحكم؛[1]عدالت بورز تا حاكم شوى.
من عدل عظم قدره؛[2]آن كه عدالت ورزد، قدر و ارج مىيابد.
امامباقر عليه السلام به نقل از اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
هان! آنكه با مردم انصاف را رعايت كند، جز بر عزتش نمىافزايد.[3]
2. بركت و دوام نعمت:در روايتى از امامعلى عليه السلام آمده است:
بالعدل تتضاعف البركات؛[4]
با عدل، بركت و نعمت چندين برابر مىشود.
امامرضا عليه السلام نيز مىفرمايد:
رعايت عدل و احسان نشانه دوام نعمت است.[5]
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 447
[2]- همان
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 145
[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 447
[5]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 72، ص 26
3. غلبه و پيروزى:در روايتى آمده است:
هيچ دو نفرى نيست كه در امرى اختلاف كنند و يكى از اين دو خواهان انصاف و عدالت باشد و دومى نپذيرد، جز آنكه پيروزى با خواهان عدل خواهد بود.[1]
4. بهبود وضعيت مردم:در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:
فى العدل صلاح [إصلاح] البريه؛[2]
بهبود وضعيت مردم [يا اصلاح آنان] در عدالت است.
5. رواج احكام الهى:در روايتى مىخوانيم:
العدل حياة الأحكام؛[3]
عدل موجب زنده شدن و رونق احكام الهى است.
6. رضاى الهى:عدالتورزى افزون بر آثار مادى و دنيوى پيشگفته، موجب رضايت الهى نيز مىشود. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
بنده مسلمانى نيست كه در رفتار خود با خداوند خالصانه عمل كند و حق خداوند را از نفس خود بگيرد و حقى را كه خداوند براى نفس او معين كرده ادا كند، جز اينكه خداوند به او دو ويژگى عنايت مىكند: رزقى الهى كه به آن قناعت كند و به ديگران نيازمند نباشد، و رضايتى الهى كه او را نجات دهد.[4]
راه عادل شدن
براى دستيابى به عدالت رعايت دو نكته ضرورى مىنمايد: نخست شناختن حقوق ديگران؛زيرا چنانكه پيشتر گفته شد، عدالت به معناى رعايت حق ديگران است. دوم، غلبه بر موانعى كه در مسير عدالتورزى وجود دارد، كه اين نيازمند تمرين و تكرار است.
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 147
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 448
[3]- همان
[4]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 72، ص 25