عدل آن است كه در داورى انصاف را رعايت كنى و از جور و ستم دورى كنى.[1]
عدل در كتابهاى اخلاق به معناى ديگرى به كار مىرود و آن عبارت است از صفتى نفسانى كه بر اثر پيروى كامل قوه عامله از قوه عاقله به وجود مىآيد.[2]البته برخى گفتهاند عدالت آن است كه همه قواى نفسانى، يعنى غضبيه و شهويه پيرو قوه عاقله باشند.[3]اين معنا، از آثار افلاطون و ارسطو وارد فرهنگ اسلامى شده و افزون بر اينكه چندان با فرهنگ اسلامى سازگار نيست، ابهام و دشوارىهايى نيز دارد، از اين رو در تفسير آن قولهاى گوناگونى مطرح شده است.[4]
در فقه، عدل در معناى ديگرى به كار مىرود و آن پيروى از دستورهاى خداوند و دورى كردن از گناهان كبيره است. علامه طباطبايى مىگويد: عدالت فقهى ملكهاى نفسانى است كه مانع از ارتكاب گناهان كبيره مىشود.[5]وى در ادامه مىافزايد:
اين معنا از عدالت همان است كه از معارف اهلبيت عليهم السلام برمىآيد. در جامعه دينى، تنها افرادى مقبول و مرضى مردم واقع مىشوند كه رفتارشان مطابق دستورهاى شرع باشد و از ارتكاب محرمات الهى بپرهيزند.[6]
در علم كلام نيز عدل در دو معنا به كار مىرود: يكى اداى حقِ صاحبِ حق(اعطا كل ذى حق حقه)و دوم هر چيزى را در جاى مناسب خود قرار دادن(وضع كلى شىء فى موضعه)كه معناى دوم، معناى اول را دربر مىگيرد و شامل تمام رفتارهاى درست و بجا نيز مىشود.[7]
بنابراين، عدالت گاه به معناى رعايت حقوق ديگران و گاهى نيز به معناى رفتار درست است كه رعايت حقوق ديگران بخشى از آن مىباشد.
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 446.
[2]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 18.
[3]- همان.
[4]- روانشناسى قدما از انسان و قواى نفسانى او امروزه موردقبول نيست، اين معنا از عدالت هم اعتبار خود را از دست داده است.
[5]- محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 6، ص 219.
[6]- همان.
[7]- محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 1، ص 192.
چنين مىنمايد كه در فرهنگ اسلامى عدالت به معناى رفتار درست است كه شامل رعايت حقوق ديگران و داورى بهحق نيز مىشود. ممكن است پرسيده شود آيا اين معنا با آنچه در روايات آمده، سازگار است؟ در پاسخ بايد گفت چون دستورهاى اسلام بر اساس مصالح و مفاسد واقعى صادر شده و از ديگر سو در برخى آيات بهصراحت آمده است كه خداوند به عدالت و نيكى دستور مىدهد، عدالت به معناى «رفتار درست» با عدالت به معناى «پيروى از دستورهاى الهى» با يكديگر ناسازگار نيستند. اگر در روايات آمده است كه عدالت يعنى عمل به دستورهاى خدا و دورى از محرمات الهى، از آن روست كه اين دستورها انسان را به رفتارهاى درست فرامىخواند و از رفتارهاى نادرست بازمىدارد. گواه اين ادعا آيهاى است از قرآن:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛[1]در حقيقت، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مىدارد. به شما اندرز مىدهد، باشد كه پند گيريد.
با اين همه، واژه عدالت در متون اسلامى بيشتر درمورد رعايت حقوق ديگران به كار رفته و ناظر به تعامل انسان با ديگران است. به اين سبب مبحث عدالت را در بخش اخلاق اجتماعى آوردهايم.
منشأ عدل
انسان فطرتاً شيفته عدل و داد است و از بيداد و ستم بيزار، اما با اين وجود موانع تحقق عدالت بسيار است.
يكى از مهمترين موانع عدالتورزى، گرايشهاى نفسانى است. چه بسيار افرادى كه براى ارضاى اميال نفسانى، دستان خود را به ظلم و ستم آلودهاند. قرآن در شرح حال انبيا بر اين مطلب تأكيد دارد كه مخالفان پيامبران الهى عمدتاً كسانى بودهاند كه دستورهاى الهى را با اميال نفسانى
[1]- نحل( 16): 90
خود در تضاد مىديدند و از همين رو در مقابل دعوت آنان مىايستادند.
در مسائل فردى و شخصى نيز همين امر مانع عدالتورزى است. خداوند در قرآن پس از دستور به قيام براى عدالت از مؤمنان مىخواهد براى خدا گواهى دهند و در ادامه هشدار مىدهد:
فَلَا تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ؛[1]پس، از پىِ هوس نرويد كه [درنتيجه از حق] عدول كنيد.
مانع دوم عدالتورزى رابطه خويشاوندى و دوستى است. انسان با خويشاوندان خود رابطه صميمى و چهبسا منافع مشتركى دارد كه اين امر موجب مىشود از اجراى عدالت درمورد آنان سر باز زند. خداوند در قرآن به مؤمنان هشدار مىدهد و از آنان مىخواهد عدالت را در همه حال و درمورد همه حتى خويشان و نزديكان خود رعايت كنند:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ اْلأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيّاً أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما؛[2]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، پيوسته به عدالت قيام كنيد و براى خدا گواهى دهيد، هر چند به زيان خودتان يا [به زيان] پدر و مادر و خويشاوندان [شما] باشد. اگر [يكى از دو طرفِ دعوا] توانگر يا نيازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است.
سومين مانعى كه در قرآن بيان شده، دشمنى و خصومت است. خداوند مؤمنان را به رعايت عدل فرامىخواند و به آنان هشدار مىدهد مبادا دشمنى با گروهى مانع عدالتورزى آنان شود:
وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتقوا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛[3]نبايد دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد. عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است، و از خدا پروا داريد، كه خدا به آنچه انجام مىدهيد آگاه است.
[1]- نساء( 4): 135
[2]- نساء( 4): 135
[3]- مائده( 5): 8
آثار عدل
عدل يكى از زيباترين، پرطرفدارترين و پركاربردترين واژههاست. هر كسى از شنيدن عدل به وجد مىآيد و عادل را مىستايد. در طول تاريخ نيز انقلابها و رخدادهاى مهمى براى تحقق عدالت به وقوع پيوسته است.
به نظر مىرسد يكى از دلايل اين همه شور و شوق و علاقه به عدالت، آثار نيكو و مبارك آن است. در روايات اسلامى نيز براى عدالت آثارى برشمردهاند كه به برخى از مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
1. بزرگى و سرورى:در روايات متعددى به اين مطلب اشاره شده كه عدلورزى موجب حكومت يافتن فرد بر ديگران و موجب بزرگى و سرورى است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
اعدل تحكم؛[1]عدالت بورز تا حاكم شوى.
من عدل عظم قدره؛[2]آن كه عدالت ورزد، قدر و ارج مىيابد.
امامباقر عليه السلام به نقل از اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
هان! آنكه با مردم انصاف را رعايت كند، جز بر عزتش نمىافزايد.[3]
2. بركت و دوام نعمت:در روايتى از امامعلى عليه السلام آمده است:
بالعدل تتضاعف البركات؛[4]
با عدل، بركت و نعمت چندين برابر مىشود.
امامرضا عليه السلام نيز مىفرمايد:
رعايت عدل و احسان نشانه دوام نعمت است.[5]
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 447
[2]- همان
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 145
[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 447
[5]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 72، ص 26
3. غلبه و پيروزى:در روايتى آمده است:
هيچ دو نفرى نيست كه در امرى اختلاف كنند و يكى از اين دو خواهان انصاف و عدالت باشد و دومى نپذيرد، جز آنكه پيروزى با خواهان عدل خواهد بود.[1]
4. بهبود وضعيت مردم:در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:
فى العدل صلاح [إصلاح] البريه؛[2]
بهبود وضعيت مردم [يا اصلاح آنان] در عدالت است.
5. رواج احكام الهى:در روايتى مىخوانيم:
العدل حياة الأحكام؛[3]
عدل موجب زنده شدن و رونق احكام الهى است.
6. رضاى الهى:عدالتورزى افزون بر آثار مادى و دنيوى پيشگفته، موجب رضايت الهى نيز مىشود. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
بنده مسلمانى نيست كه در رفتار خود با خداوند خالصانه عمل كند و حق خداوند را از نفس خود بگيرد و حقى را كه خداوند براى نفس او معين كرده ادا كند، جز اينكه خداوند به او دو ويژگى عنايت مىكند: رزقى الهى كه به آن قناعت كند و به ديگران نيازمند نباشد، و رضايتى الهى كه او را نجات دهد.[4]
راه عادل شدن
براى دستيابى به عدالت رعايت دو نكته ضرورى مىنمايد: نخست شناختن حقوق ديگران؛زيرا چنانكه پيشتر گفته شد، عدالت به معناى رعايت حق ديگران است. دوم، غلبه بر موانعى كه در مسير عدالتورزى وجود دارد، كه اين نيازمند تمرين و تكرار است.
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 147
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 448
[3]- همان
[4]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 72، ص 25
در روايتى پيامبر صلى الله عليه و آله معيار شناسايى رفتار عادلانه را اينگونه بيان فرموده است:
اعرابىاى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، درحالىكه حضرت آماده عزيمت براى غزوه بود. اعرابى افسار مركب پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفت و عرض كرد: اى رسولخدا! مرا كارى بياموز كه با آن وارد بهشت شوم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به گونهاى با ديگران رفتار كن كه دوست دارى ديگران با تو رفتار كنند و به گونهاى با ديگران رفتار مكن كه دوست ندارى با تو رفتار كنند.»[1]
3. امربهمعروف و نهىازمنكر
دعوت به نيكى و بازداشتن از بدى، از آموزههاى مهم دين اسلام است. خداوند در قرآن مسلمانان را به سبب اينكه به كارهاى پسنديده فرمان مىدهند و از كارهاى ناپسند منع مىكنند، بهترين امت مىخواند:
كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ؛[2]شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شدهايد: به كار پسنديده فرمان مىدهيد، و از كار ناپسند بازمىداريد.
قرآن فراخواندن به نيكى و بازداشتن از بدى را يكى از ابتدايىترين ويژگىهاى زنان و مردان مؤمن برشمرده است:
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛[3]و مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده وا مىدارند، و از كارهاى ناپسند باز مىدارند، و نماز را بر پا مىكنند و زكات مىدهند، و از خدا و پيامبرش فرمان مىبرند. آنانند كه خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، كه خدا توانا و حكيم است.
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 146
[2]- آل عمران( 3): 110
[3]- توبه( 9): 71
قرآن به مسلمانان دستور مىدهد همواره گروهى از آنان عهدهدار اين وظيفه باشند:
وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛[1]و بايد از ميان شما، گروهى، [مردم را] به نيكى دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند، و آنان همان رستگارانند.
در سخنان اولياى دين نيز بر اين ويژگى بسيار تأكيد شده است. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
هر كسى مردم را به كارهاى پسنديده فرابخواند و از كارهاى ناشايست بازدارد، جانشين خدا و فرستاده او در زمين است.[2]
امامعلى عليه السلام نيز مىفرمايد:
امربهمعروف برترين اعمال مردم است.[3]
هدف و غايت دين امربهمعروف و نهىازمنكر و برپاداشتن حدود الهى است.[4]
امامباقر عليه السلام در بيانى مىفرمايد:
امربهمعروف و نهىازمنكر واجبى عظيم است كه ديگر واجبهاى الهى با آن برپا مىشود.
امربهمعروف و نهىازمنكر راه پيامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگى است كه به وسيله آن ديگر فريضهها اقامه، راهها امن، درآمدها حلال، مظالم بازگردانده، زمين آباد و حق از دشمنان گرفته و كارها مستقيم مىشود.[5]
اهميت اين مسئله تا بدانجاست كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
همانا خداوند عزوجل مؤمن سست را كه دين ندارد، دشمن مىدارد. عرض كردند: اى
[1]- آل عمران( 3): 104
[2]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 1940
[3]- همان، ص 1941
[4]- همان
[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 56
رسولخدا! مؤمنى كه دين ندارد، كيست؟ فرمود: كسى است كه از كارهاى ناشايست منع نمىكند.[1]
مفهوم امربهمعروف و نهىازمنكر
معروف در لغت به معناى «شناختهشده» است. بنابراين هر رفتارى كه در ميان مردم رايج باشد معروف است. اما بهتدريج موارد كاربرد اين واژه محدود و تنها به رفتارهايى اطلاق شد كه از نظر مردم پسنديده است. از اين رو، معروف معادل رفتار پسنديده و امربهمعروف به معناى دستور دادن به رفتارهاى پسنديده است.
منكَر نيز در لغت به معناى ناشناخته است و هر رفتار ناشناخته را منكر گويند و چون عموم مردم معمولًا از رفتارهاى ناپسند پرهيز مىكنند آن رفتارها در ميان مردم ناشناخته و منكر است. موارد كاربرد اين واژه نيز بهتدريج محدود و تنها به رفتارهاى ناپسند اطلاق شد؛ بنابراين نهى از منكر بازداشتن و منع كردن از رفتارهاى ناپسند است.
در نظام اخلاقى اسلام معيار پسنديده و ناپسنديده بودن رفتار، منابع دينى است.
معروف آن است كه در منابع دينى بهعنوان رفتار پسنديده معرفى شده و منكر نيز آن است كه در منابع دينى ناپسند شمرده شده است. از اين رو، برخى در تعريف امربهمعروف و نهىازمنكر گفتهاند:
امربهمعروف عبارت است از ارشاد به راههاى رشد و نجاتبخش و نهىازمنكر عبارت است از منع از آنچه با شريعت موافق نيست.[2]
آثار امربهمعروف و نهىازمنكر
1. اجرا شدن دستورهاى دينى و رواج آنها:در روايات متعددى آمده است كه امربهمعروف و نهىازمنكر موجب مىشود ديگر فرايض دينى نيز مورد توجه و عمل قرار گيرند و درنتيجه احكام
[1]- همان، ص 59
[2]- قاسمعلى كوچنانى، فرهنگ اخلاق، ص 39 و 40