رسولخدا! مؤمنى كه دين ندارد، كيست؟ فرمود: كسى است كه از كارهاى ناشايست منع نمىكند.[1]
مفهوم امربهمعروف و نهىازمنكر
معروف در لغت به معناى «شناختهشده» است. بنابراين هر رفتارى كه در ميان مردم رايج باشد معروف است. اما بهتدريج موارد كاربرد اين واژه محدود و تنها به رفتارهايى اطلاق شد كه از نظر مردم پسنديده است. از اين رو، معروف معادل رفتار پسنديده و امربهمعروف به معناى دستور دادن به رفتارهاى پسنديده است.
منكَر نيز در لغت به معناى ناشناخته است و هر رفتار ناشناخته را منكر گويند و چون عموم مردم معمولًا از رفتارهاى ناپسند پرهيز مىكنند آن رفتارها در ميان مردم ناشناخته و منكر است. موارد كاربرد اين واژه نيز بهتدريج محدود و تنها به رفتارهاى ناپسند اطلاق شد؛ بنابراين نهى از منكر بازداشتن و منع كردن از رفتارهاى ناپسند است.
در نظام اخلاقى اسلام معيار پسنديده و ناپسنديده بودن رفتار، منابع دينى است.
معروف آن است كه در منابع دينى بهعنوان رفتار پسنديده معرفى شده و منكر نيز آن است كه در منابع دينى ناپسند شمرده شده است. از اين رو، برخى در تعريف امربهمعروف و نهىازمنكر گفتهاند:
امربهمعروف عبارت است از ارشاد به راههاى رشد و نجاتبخش و نهىازمنكر عبارت است از منع از آنچه با شريعت موافق نيست.[2]
آثار امربهمعروف و نهىازمنكر
1. اجرا شدن دستورهاى دينى و رواج آنها:در روايات متعددى آمده است كه امربهمعروف و نهىازمنكر موجب مىشود ديگر فرايض دينى نيز مورد توجه و عمل قرار گيرند و درنتيجه احكام
[1]- همان، ص 59
[2]- قاسمعلى كوچنانى، فرهنگ اخلاق، ص 39 و 40
الهى در جامعه رواج و رونق بيايند. در روايت است:
امربهمعروف و نهىازمنكر راه پيامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگى است كه به وسيله آن ديگر فريضهها اقامه مىشوند.[1]
2. آبادى زمين و برقرارى عدالت:امربهمعروف موجب مىگردد زمين آباد شده و عدالت و داد در جامعه حاكم شود. در روايتى از امامباقر عليه السلام مىخوانيم:
به وسيله امربهمعروف و نهىازمنكر راهها امن، درآمدها حلال، مظالم بازگردانده، زمين آباد و داد مظلومان از ظالمان گرفته مىشود و كارها درست مىگردد.[2]
3. تقويت مؤمنان و تضعيف منافقان:چنانكه گفتيم، امربهمعروف و نهىازمنكر موجب رواج دستورهاى دينى در جامعه مىشود كه اين امر خود باعث تقويت مؤمنان نيز مىگردد و آنها را در جامعه پرارجتر مىكند. در مقابل، موجب تضعيف منافقان نيز هست؛ زيرا آنان به انجام دستورهاى الهى چندان تمايلى ندارند. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
آنكه به نيكىها امر كند، مؤمنان را تقويت كرده است.[3]
4. حاكميت يافتن مؤمنان:در روايات متعددى به اين موضوع تصريح شده كه ترك امربهمعروف و نهىازمنكر موجب حاكميت يافتن اشرار بر جامعه اسلامى مىشود. پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
هرگاه مردم امربهمعروف و نهىازمنكر نكنند و از نيكان اهلبيتم پيروى نكنند، خداوند اشرارشان را بر آنها حاكم مىكند. در اين صورت، نيكان آنان، فرامىخوانند ولى پاسخى نمىشنوند.[4]
اين روايت بهروشنى بيان مىدارد كه عمل به اين فرضيه در جامعه موجب حاكميت يافتن مؤمنان و ترك آن نيز باعث حاكميت يافتن اشرار مىشود.
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 56
[2]- همان
[3]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 1941
[4]- همان
شرايط امربهمعروف و نهىازمنكر
آيات و رواياتى كه در مباحث پيشين آورديم، آشكارا وجوب و ضرورت عمل به اين وظيفه اخلاقى را بيان مىكنند. از همين رو، علماى اسلامى جملگى معتقد به وجوب اين عمل هستند. البته بايد دانست كه وجوب اين عمل، كفايى است؛ بدين معنا كه اگر گروهى يا فردى به اين وظيفه عمل كردند، لازم نيست ديگران بدان اقدام كنند.[1]افزون بر اين، بايد توجه داشت كه امر كردن به واجبات و نهى كردن از محرماتْ واجب است و امر كردن به مستحبات و نهى كردن از مكروهات نيز امرى مستحب.
با اين همه، عمل به اين وظيفه شرايطى دارد كه بدون آنها كسى نمىتواند بدان اقدام كند:
1. بداند عملى را كه شخص ديگر انجام داده حرام، يا عملى را كه ترك كرده، واجب است.
2. بايد احتمال دهد امربهمعروف و نهىازمنكر بر فرد امر يا نهىشده تأثير مىگذارد. بنابراين اگر بداند امر و نهى او بىفايده است، نبايد به اين كار اقدام كند.
3. اگر بداند امر و نهى او موجب مىشود خود وى يا نزديكانش متحمل ضرر مالى يا جانى شوند، اين وظيفه از او ساقط مىشود. البته اين شرط در صورتى است كه ترك امربهمعروف و نهىازمنكر موجب از ميان رفتن اصل دين يا ايجاد بدعت و تحريف در دين نشود.
4. بايد بداند فردى كه مرتكب حرام شده يا واجبى را ترك كرده، از آن كار پشيمان نيست و قصد تكرار آن را دارد.[2]
در روايات نيز به اين شرايط اشاره شده است: از امام صادق عليه السلام پرسيدند: آيا امربهمعروف و نهىازمنكر بر همه مسلمانان واجب است؟ فرمود: خير. از وى پرسيدند: چرا؟ فرمود:
«امربهمعروف و نهىازمنكر تنها بر مسلمان قدرتمند مُطاعِ آگاه به معروف و منكرْ واجب است، نه بر مسلمان ضعيفى كه راه به جايى ندارد.»[3]
راه و روش امربهمعروف و نهىازمنكر
در اينجا دو پرسش مطرح مىشود: نخست اينكه چرا برخى در انجام اين وظيفه سستى مىكنند؟
[1]- بنگريد به: امام خمينى رحمه الله، تحريرالوسيله، ج 1، ص 444
[2]- بنگريد به: همان، ص 453
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 60
ديگر اينكه چگونه بايد ديگران را به نيكىها امر و از زشتىها باز داشت؟
براى پاسخ به پرسش اول مىتوانيم از برخى روايات بهره گيريم. در روايات متعددى به اين موضوع اشاره شده كه سستى در انجام امربهمعروف و نهىازمنكر، از ترس ضرر جانى و مالى ناشى مىشود. در روايتى آمده است:
امربهمعروف و نهىازمنكر مرگ انسان را نزديك و روزى او را دور نمىكند، بلكه پاداش الهى را مضاعف و مزد را بيشتر مىكند.[1]
علماى اخلاق نيز معتقدند: سبب كوتاهى كردن در امربهمعروف و نهىازمنكر، يا ضعفِ نفس است يا طمع مالى.[2]
بنابراين كسى كه مىخواهد خود را براى انجام اين وظيفه آماده كند، نخست بايد ترس جانى و مالى و طمع از ديگران را از خود دور كند كه اين جز با قوت نفس و مجاهده بهدست نمىآيد.
علماى اسلامى در پاسخ به پرسش دوم، با استناد به روايات معصومين عليهم السلام معتقدند امربهمعروف و نهىازمنكر مراتبى دارد:
1. انكار قلبى:كه كارى انجام دهد كه نشاندهنده انزجار قلبى او از كار ناپسند است. مثلًا در مواجهه با صحنهاى ناشايست مىتواند چشم خود را ببندد، روى ترش كند، روى بگرداند يا از آن مجلس خارج شود.[3]
2. امر و نهى زبانى:در صورتى كه امر و نهى پيشين مؤثر واقع نشد، مىبايد وى را با گفتار از كار ناشايست بازدارد و به كار نيك امر كند. البته امر و نهى زبانى نيز مراتبى دارد: نخست بايد با سخن نرم و با موعظه و ارشاد او را امر و نهى كند، اما اگر مؤثر نيفتاد، با امر و نهى و در صورت كارگر نيفتادن، با سخن خشن و تهديد او را امر و نهى كند.[4]
3. امر و نهى عملى:در اين مرحله شخص مىتواند با اعمال قدرت فرد را از كار زشت باز
[1]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 1944
[2]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 398
[3]- بنگريد به: امام خمينى قدس سره، تحريرالوسيله، ج 2، ص 457
[4]- بنگريد به: همان، ص 458
داشته و به كار نيك وادارد. اما بايد دانست اين مرحله بر عهده حاكم شرعى است و تنها با اجازه او مىتوان بدان اقدام كرد.[1]
4. اصلاح ميان مردم
اصلاح ميان مردم از امورى است كه در قرآن بر آن بسيار تأكيد شده است. خداوند در سوره انفال مىفرمايد:
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ؛[2][اى پيامبر،] از تو درباره غنايم جنگى مىپرسند. بگو: «غنايم جنگى اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد. پس از خدا پروا داريد و با يكديگر سازش نماييد، و اگر ايمان داريد از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد.»
در آيه ديگرى آمده است:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛[3]در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد، اميد كه مورد رحمت قرار گيريد.
در آيه ديگرى خداوند به مؤمنان دستور مىدهد اگر دو گروه از مؤمنان به جنگ با يكديگر برخاستند، ميان آن دو صلح و آشتى برقرار كنند و اگر يكى از آن دو در صدد ستم بر ديگرى برآمد، بايد به جنگ با آن گروه برخيزند:
وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِىءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ؛[4]و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند، ميان آن دو را اصلاح دهيد، و اگر
[1]- بنگريد به: همان، ص 460
[2]- انفال( 8): 1
[3]- حجرات( 49): 10
[4]- حجرات( 49): 9
[باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدّى كرد، با آن [طايفهاى] كه تعدّى مىكند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر باز گشت، ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد، كه خدا دادگران را دوست مىدارد.
در سخنان معصومان عليهم السلام نيز بر اين امر بسيار تصريح شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
اصلاح ميان مردم شعبهاى از نبوت است.[1]
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مىفرمايد:
اصلاح ميان دو نفر برتر از يك سال نماز و روزه مستحب است.[2]
اصلاح ميان مردم و برطرف كردن اختلاف ميان آنان چنان پراهميت است كه امامصادق عليه السلام دستور مىدهد براى رفع اختلاف ميان مردم از اموال شخصى آن حضرت هزينه شود. امامصادق عليه السلام به مفضل مىفرمايد:
هرگاه ديدى ميان دو نفر از شيعيان ما اختلاف است، از اموال من به آنها بپرداز و اختلاف آنها را رفع كن.[3]
5. عفت
بسيارى از دانشمندان علم اخلاق عفت را يكى از چهار صفت بنيادين اخلاقى به شمار آوردهاند. در فرهنگ اسلامى نيز عفت بهويژه عفت دامن و شكم، جايگاهى ممتاز دارد. خداوند در قرآن به كرّات مؤمنان را به رعايت عفت در روابط جنسى و كسب مال فراخوانده است:
قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ^ وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ ...
[1]- ابنابى الجمهور الاحسائى، عوالى اللئالى، ج 1، ص 266
[2]- همان
[3]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 2، ص 1622
وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛[1]به مردان با ايمان بگو: «ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه اين براى آنان پاكيزهتر است، زيرا خدا به آنچه مىكنند آگاه است»؛ و به زنان با ايمان بگو: «ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند ....» اى مؤمنان، همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.
همچنين يكى از صفتهاى مؤمنان رستگار را پاكدامنى آنان مىشمارد:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ^ الَّذِينَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ...^ وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ^ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ^ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ؛[2]به راستى كه مؤمنان رستگار شدند؛ همانان كه در نمازشان فروتنند ...؛ و كسانى كه پاكدامنند؛ مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آوردهاند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست؛ پس هر كه فراتر از اين جُويد، آنان از حد درگذرندگانند.
در سخنان معصومان عليهم السلام نيز بدين صفت پرداخته شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
بيشترين چيزى كه به سبب آن امت من وارد جهنم مىشوند شكم و دامن است.[3]
بر امتم پس از خودم از سه چيز مىترسم: گمراهى پس از راهيابى، فتنههاى گمراهكننده و شهوت شكم و دامن.[4]
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مىفرمايد:
مجاهدى كه در راه خدا شهيد مىشود، پاداشش بيش از كسى نيست كه در عين توانايى بر گناه، عفت مىورزد. چهبسا شخص عفيف فرشتهاى از فرشتگان باشد.[5]
[1]- نور( 24): 30 و 31
[2]- مؤمنون( 23): 7- 1
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 80
[4]- همان
[5]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 2006
امامباقر عليه السلام نيز چنين فرمود:
خداوند به چيزى برتر از عفت شكم و دامن عبادت نشده است.[1]
همچنين در روايتى از ابوبصير نقل شده است كه مردى به امامباقر عليه السلام عرض كرد: من كمعمل هستم و روزه كم مىگيرم، ولى اميدوارم جز حلال نخورم. امام عليه السلام به او فرمود: «چه كوششى [در راه خدا] برتر از عفت شكم و دامن است؟»[2]
مفهوم عفت
عفت در لغت به معناى بازداشتن نفس از كارهاى ناپسند و زشت است[3]و در علم اخلاق به حالتى نفسانى گفته مىشود كه بر اثر اعتدال قوه شهويه به وجود مىآيد و انسان را از افراط و تفريط در شهوت بازمىدارد. بزرگان علم اخلاق برآناند كه اعتدال در قوه شهويه زمانى حاصل مىشود كه قوه شهويه در كنترل قوه عاقله قرار گيرد.
عفت بدين معنا عام و شامل همه رفتارهايى است كه به قصد ارضاى ميلى نفسانى انجام مىشود. با اين همه بيشتر دانشمندان اخلاق، عفت را تنها درمورد شهوت خوردن و آشاميدن و شهوت جنسى به كار مىبرند. براى نمونه، نراقى در باب عفت مىگويد: عفت عبارت است از فرمانبردارى قوه شهويه از قوه عاقله به گونهاى كه قوه شهويه در امور مربوط به خوردن و آشاميدن و مسائل جنسى پيرو امر و نهى عقل باشد.[4]شايد اين كاربرد انحصارى بدينرو باشد كه قوىترين و مهمترين ميل نفسانى در انسان ميل به خوردن و رابطه جنسى است.
عفت به معناى پيشگفته (اعتدال در خوردن و آشاميدن و رابطه جنسى) تنها ناظر به كميت ارضاى شهوت خوردن و شهوت جنسى است و به كيفيت آن نظر ندارد. از اين رو، اگر كسى از غذايى كه متعلق به ديگرى است، بدون اجازه او به اندازهاى بخورد كه سير شود يا با زنى كه همسر شرعى او نيست، به اندازهاى كه شهوت جنسى او ارضا شود رابطه داشته باشد، از قلمرو عفت خارج نشده است؛
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 80
[2]- همان
[3]- ابراهيم انيس و ديگران، المعجم الوسيط، ذيل ماده عفف
[4]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 243