بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 124

[باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدّى كرد، با آن [طايفه‌اى‌] كه تعدّى مى‌كند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر باز گشت، ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد، كه خدا دادگران را دوست مى‌دارد.

در سخنان معصومان عليهم السلام نيز بر اين امر بسيار تصريح شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

اصلاح ميان مردم شعبه‌اى از نبوت است.[1]

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مى‌فرمايد:

اصلاح ميان دو نفر برتر از يك سال نماز و روزه مستحب است.[2]

اصلاح ميان مردم و برطرف كردن اختلاف ميان آنان چنان پراهميت است كه امام‌صادق عليه السلام دستور مى‌دهد براى رفع اختلاف ميان مردم از اموال شخصى آن حضرت هزينه شود. امام‌صادق عليه السلام به مفضل مى‌فرمايد:

هرگاه ديدى ميان دو نفر از شيعيان ما اختلاف است، از اموال من به آنها بپرداز و اختلاف آنها را رفع كن.[3]

5. عفت‌

بسيارى از دانشمندان علم اخلاق عفت را يكى از چهار صفت بنيادين اخلاقى به شمار آورده‌اند. در فرهنگ اسلامى نيز عفت به‌ويژه عفت دامن و شكم، جايگاهى ممتاز دارد. خداوند در قرآن به كرّات مؤمنان را به رعايت عفت در روابط جنسى و كسب مال فراخوانده است:

قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ^ وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ ...

[1]- ابن‌ابى الجمهور الاحسائى، عوالى اللئالى، ج 1، ص 266

[2]- همان

[3]- محمد محمدى رى‌شهرى، ميزان الحكمة، ج 2، ص 1622


صفحه 125

وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛[1]به مردان با ايمان بگو: «ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه اين براى آنان پاكيزه‌تر است، زيرا خدا به آنچه مى‌كنند آگاه است»؛ و به زنان با ايمان بگو: «ديدگان خود را [از هر نامحرمى‌] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند ....» اى مؤمنان، همگى [از مرد و زن‌] به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.

همچنين يكى از صفت‌هاى مؤمنان رستگار را پاكدامنى آنان مى‌شمارد:

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ^ الَّذِينَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ...^ وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ^ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ^ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ؛[2]به راستى كه مؤمنان رستگار شدند؛ همانان كه در نمازشان فروتنند ...؛ و كسانى كه پاكدامنند؛ مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آورده‌اند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست؛ پس هر كه فراتر از اين جُويد، آنان از حد درگذرندگانند.

در سخنان معصومان عليهم السلام نيز بدين صفت پرداخته شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:

بيشترين چيزى كه به سبب آن امت من وارد جهنم مى‌شوند شكم و دامن است.[3]

بر امتم پس از خودم از سه چيز مى‌ترسم: گمراهى پس از راهيابى، فتنه‌هاى گمراه‌كننده و شهوت شكم و دامن.[4]

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مى‌فرمايد:

مجاهدى كه در راه خدا شهيد مى‌شود، پاداشش بيش از كسى نيست كه در عين توانايى بر گناه، عفت مى‌ورزد. چه‌بسا شخص عفيف فرشته‌اى از فرشتگان باشد.[5]

[1]- نور( 24): 30 و 31

[2]- مؤمنون( 23): 7- 1

[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 80

[4]- همان

[5]- محمد محمدى رى‌شهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 2006


صفحه 126

امام‌باقر عليه السلام نيز چنين فرمود:

خداوند به چيزى برتر از عفت شكم و دامن عبادت نشده است.[1]

همچنين در روايتى از ابوبصير نقل شده است كه مردى به امام‌باقر عليه السلام عرض كرد: من كم‌عمل هستم و روزه كم مى‌گيرم، ولى اميدوارم جز حلال نخورم. امام عليه السلام به او فرمود: «چه كوششى [در راه خدا] برتر از عفت شكم و دامن است؟»[2]

مفهوم عفت‌

عفت در لغت به معناى بازداشتن نفس از كارهاى ناپسند و زشت است‌[3]و در علم اخلاق به حالتى نفسانى گفته مى‌شود كه بر اثر اعتدال قوه شهويه به وجود مى‌آيد و انسان را از افراط و تفريط در شهوت بازمى‌دارد. بزرگان علم اخلاق برآن‌اند كه اعتدال در قوه شهويه زمانى حاصل مى‌شود كه قوه شهويه در كنترل قوه عاقله قرار گيرد.

عفت بدين معنا عام و شامل همه رفتارهايى است كه به قصد ارضاى ميلى نفسانى انجام مى‌شود. با اين همه بيشتر دانشمندان اخلاق، عفت را تنها درمورد شهوت خوردن و آشاميدن و شهوت جنسى به كار مى‌برند. براى نمونه، نراقى در باب عفت مى‌گويد: عفت عبارت است از فرمانبردارى قوه شهويه از قوه عاقله به گونه‌اى كه قوه شهويه در امور مربوط به خوردن و آشاميدن و مسائل جنسى پيرو امر و نهى عقل باشد.[4]شايد اين كاربرد انحصارى بدين‌رو باشد كه قوى‌ترين و مهم‌ترين ميل نفسانى در انسان ميل به خوردن و رابطه جنسى است.

عفت به معناى پيش‌گفته (اعتدال در خوردن و آشاميدن و رابطه جنسى) تنها ناظر به كميت ارضاى شهوت خوردن و شهوت جنسى است و به كيفيت آن نظر ندارد. از اين رو، اگر كسى از غذايى كه متعلق به ديگرى است، بدون اجازه او به اندازه‌اى بخورد كه سير شود يا با زنى كه همسر شرعى او نيست، به اندازه‌اى كه شهوت جنسى او ارضا شود رابطه داشته باشد، از قلمرو عفت خارج نشده است؛

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 80

[2]- همان

[3]- ابراهيم انيس و ديگران، المعجم الوسيط، ذيل ماده عفف

[4]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 243


صفحه 127

حال آنكه در نظام اخلاقى اسلام، عفت يعنى بازداشتن نفس از محرمات الهى و محدود كردن نفس به امورى كه خداوند انجام آن را جايز دانسته است.

به همين رو، فارابى در تعريف عفت گفته است: عفيف انسانى است كه به آنچه سنت در باب خوردنى‌ها و آشاميدنى‌ها و روابط جنسى لازم شمرده عمل كند، بى‌آنكه شوق و شهوتى زايد بر آنچه سنت ايجاب كرده، داشته باشد.[1]بنابراين اگر كسى كه بسيار گرسنه است، لقمه‌اى از غذاى ديگرى بدون اجازه او بخورد، كارى خلاف عفت انجام داده، مگر اينكه بداند او راضى است. همين مطلب درباره شهوت جنسى نيز صادق است. گواه اين ادعا سخنى است كه قرآن در باب خوردن و آشاميدن مى‌فرمايد: از نعمت‌هاى پاكيزه و حلال بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نكنيد.[2]در اين آيات براى ارضاى ميل به خوردن دو نوع شرط بيان شده: شرط كيفى كه همان حلال و پاكيزه بودن غذاست و شرط كمّى كه به اندازه خوردن و زياده‌روى نكردن است.

سرچشمه‌هاى عفت‌

در سخنان معصومان عليهم السلام به برخى از ريشه‌هاى عفت اشاره شده كه آنها را فهرست‌وار بيان مى‌كنيم:

1. عقل و خرد:در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:

كسى كه خردمند و عاقل است، عفت مى‌ورزد.[3]

2. خودشناسى:امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

براى كسى كه خود را شناخته، شايسته است ملازم قناعت و عفت باشد.[4]

[1]- قاسمعلى كوچنانى، فرهنگ اخلاق، ص 382

[2]-« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، ازنعمت‌هاى پاكيزه‌اى كه روزى شما كرده‌ايم، بخوريد و خدا را شكر كنيد اگر تنها او را مى‌پرستيد.»( بقره( 2): 172.)؛« يَا بَنِى آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَا تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ؛ اى فرزندان آدم، جامه خود را در هر نمازى برگيريد، و بخوريد و بياشاميد و[ لى‌] زياده‌روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى‌دارد.»( اعراف( 7): 31.)

[3]- محمد محمدى رى‌شهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 2006

[4]- همان، ص 2009


صفحه 128

3. قناعت:در رواياتى از اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌خوانيم:

كسى كه نفس خود را به قناعت وادارد، نفسش او را بر پاكى و عفت يارى مى‌كند.[1]

ريشه عفت قناعت است.[2]

راضى بودن به مقدار كفايت به عفت مى‌انجامد.[3]

4. غيرت:در روايتى مى‌خوانيم:

عفت مرد به اندازه غيرت اوست.[4]

مطابق اين روايت، شخص غيرتمند، عفيف و پاكدامن است و شخص بى‌غيرت نيز آلوده دامن. در روايتى ديگر عفت نشانه غيرت به شمار آمده است.[5]

آثار عفت‌

چنان‌كه پيش‌تر گفته شد، عفت به معناى رعايت اعتدال در استفاده از نعمت‌هاى حلال است كه در مقابل آن، شره و خمود قرار دارد. شره افراط در شهوت شكم و دامن است و خمود نيز تفريط در اين دو.[6]

شُبَّر درباره آثار سوء زياده‌روى در شهوت شكم مى‌گويد: شكم سرچشمه شهوات و محل روييدن جميع آفات و دردهاست. در صورتى كه به شهوت شكم پاسخ مثبت دهى، به دنبال آن شهوت دامن و حرص و ولع به رابطه جنسى پديد مى‌آيد. هنگامى كه اين دو شهوت با هم‌

جمع شوند، انسان به مال و جاه رغبت مى‌يابد؛ چرا كه اين دو، ابزار افزونىِ خوراكى‌ها و شهوت‌رانى است و چون در صدد جمع مال برآيد، انواع ظلمت‌ها و اقسام رقابت‌ها پديد مى‌آيد و از اينها است

[1]- همان، ص 2008

[2]- همان

[3]- همان

[4]- همان

[5]- همان

[6]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 239- 234


صفحه 129

كه آفت ريا و آشوب تفاخر و تكاثر و تكبر متولد مى‌شود. اين صفات انسان را به كينه و حسد و بغض و دشمنى مى‌خوانند و سپس صاحب خود را در ورطه سركشى، گناه، فحشا و منكرات غوطه‌ور مى‌سازند.[1]

در مقابل، اعتدال در خوردن و آشاميدن و گرسنگى آثار مفيدى دارد؛ از جمله صفاى قلب، درخشش و تيزبينى، رقت قلب و آمادگى براى درك لذت مناجات با خداوند، انكسار و تواضع و از ميان رفتن حالت گردنكشى، درهم شكستن ميل به گناه، دفع خواب و دوام بيدارى و نيز سلامتى بدن و دفع امراض.[2]

در سخنان معصومان عليه السلام نيز برخى از آثار عفت بيان شده است:

با عفت ورزيدن، اعمال انسان [از آلودگى‌ها] پاك مى‌شود.[3]

آن‌كه از سوغات عفت و قناعت بهره‌مند است، عزت نيز همراه اوست.[4]

ريشه عفت، قناعت و ميوه آن كاهش ناراحتى و غم است.[5]

عفت، نفس انسان را [از آلودگى‌ها] حفظ و از پستى‌ها پاك مى‌كند.[6]

راه رسيدن به صفت عفت‌

برخى از بزرگان اخلاق راه‌هايى براى غلبه بر شهوت خوردن و آشاميدن و نيز شهوت جنسى و درنتيجه رسيدن به عفت به دست داده‌اند. نراقى معتقد است:

راه مقابله با غلبه شهوت خوردن و آشاميدن آن است كه شخص در آثار سوء زياده‌روى در خوردن و آشاميدن تأمل كند.[7]

[1]- عبدالله شُبَّر، اخلاق، ص 213

[2]- بنگريد به: همان، ص 216- 214

[3]- محمد محمدى رى‌شهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 2009

[4]- همان

[5]- همان، ص 2008

[6]- همان، ص 2009

[7]- ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 238


صفحه 130

اين كار موجب مى‌شود در وى انگيزه‌اى براى مهار ميل به خوردن و آشاميدن ايجاد شود.

البته اين كار به‌تنهايى مؤثر نيست، بلكه مى‌بايد با تمرين و تكرار، ميانه‌روى را در خود تثبيت كند؛ به گونه‌اى كه اين رفتار بخشى جدايى‌ناپذير از وجود او شود. در اين صورت، وى بى‌هيچ سختى و بدون تأمل، اعتدال در خوردن و آشاميدن را رعايت خواهد كرد. جالب اينكه نراقى و ديگر بزرگان براى تمرين و تكرار اين رفتار، قاعده‌اى مشخص كرده‌اند كه برگرفته از روايات است. نراقى مى‌گويد:

معيار آن است كه تا بسيار گرسنه و تشنه نشده، نخورد و نياشامد و تا وقتى كه هنوز ميل به غذا دارد، از خوردن و آشاميدن دست بكشد.[1]

از نظر نراقى روش مقابله با سلطه شهوت جنسى آن است كه نخست شخص در آثار و پيامدهاى سوء آن بينديشد؛ دوم از عوامل تحريك و تشديد كننده شهوت جنسى (مانند نگريستن و فكر كردن به جنس مخالف و مسائل جنسى و سخن گفتن و خلوت كردن با نامحرم) دورى كند و سوم آنكه در صورت ضرورت، شهوت جنسى را با گرسنگى تضعيف‌كند.[2]

روايات نيز راه‌هايى براى ايجاد عفت و دورى از افراط و تفريط در شهوت جنسى به‌دست داده‌اند. براى نمونه در روايتى مى‌خوانيم: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسول‌خدا! من توانايى مالى ندارم تا ازدواج كنم و از اين وضعيت نزد شما شِكوه دارم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

«موهاى بدنت را متراش و پيوسته روزه بگير.» مرد چنين كرد و شدت شهوت جنسى او از ميان رفت.[3]افزون بر اين، برخى دستورها مانند حرمت نگاه به نامحرم، محدوديت در روابط زن و مرد بيگانه و ضرورت حجاب براى زنان، عاملى مؤثر در پيشگيرى و بازدارندگى از تحريك و تشديد شهوت جنسى است.

6. سخنان نيكو گفتن‌

يكى از ويژگى‌هاى انسان كه او را از ديگر موجودات متمايز كرده و بر آنها برترى داده، توانايى

[1]- همان، ص 244

[2]- بنگريد به: همان، ص 239 و 240

[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 564


صفحه 131

سخن گفتن است تا از آن براى بيان مقاصد و رفع نيازهاى خود يارى بگيرد. اين توانايى نيز مانند ديگر توانايى‌هاى بشرى، هم مى‌تواند در مسير صحيح به كار گرفته شود و هم در مسير باطل. در قرآن كريم بر استفاده صحيح از زبان و سخنان نيكو گفتن بسيار تأكيد شده است.

خداوند به مؤمنان توصيه مى‌كند با نزديكان، يتيمان و نيازمندان به نيكى سخن بگويند:

وَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُوْلُواْ الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُم مِّنْهُ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفاً؛[1]و هر گاه، خويشاوندان يتيمان و مستمندان در تقسيم [ارث‌] حاضر شدند، [چيزى‌] از آن را به ايشان ارزانى داريد و با آنان سخنى پسنديده گوييد.

در آيه‌اى ديگر، خداوند به فرزندان دستور مى‌دهد با والدين پير خود بزرگوارانه سخن بگويند و از تندى با آنها بپرهيزند:

وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيماً؛[2]و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى‌] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.

و در آيه‌اى ديگر به همه بندگان خود دستور مى‌دهد با يكديگر به نيكى سخن بگويند:

وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً؛[3]و به بندگانم بگو: «آنچه را كه بهتر است بگويند»، كه شيطان ميانشان را به هم مى‌زند، زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.

در روايات نيز مؤمنان به سخن نيكو گفتن امر شده‌اند. در روايتى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمده است:

سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست! مردم هزينه‌اى محبوب‌تر از سخن خير نمى‌كنند.[4]

[1]- نساء( 4): 8

[2]- اسراء( 17): 23

[3]- اسراء( 17): 53

[4]- محمد محمدى رى‌شهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 2742