بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 140

گاه واژه صفح و غفران نيز در اين معنا به كار رفته است. صفح در لغت به معناى صرف‌نظر كردن و مترادف با عفو است.[1]

اما برخى مفسران گفته‌اند عفو به معناى تنبيه نكردن و بخشيدن خطاكار و صفح نيز به معناى بخشيدن خطاكار بدون سرزنش كردن اوست. در روايتى از امام‌سجاد عليه السلام آمده است:

«صفح به معناى عفو و گذشت بدون سرزنش است.»[2]بنابراين صفح، برتر از عفو است كه در برخى آيات مؤمنان بدان سفارش شده‌اند.

غفران نيز به معناى پوشاندن است. از اين رو غفران گناه به معناى پوشاندن گناه و گذشتن از آن است در سوره آل‌عمران، فروبردن خشم مقدم بر عفو آمده است؛ زيرا فروبردن خشم و واكنش نشان ندادن به‌تنهايى دلالتى بر پاكى درون از قصد انتقام و كينه ندارد. به بيان ديگر، اين تقدم بيانگر آن است كه متقين نه‌تنها خشم خود را فرومى‌برند، بلكه از خطاى خطاكار نيز مى‌گذرند. حلم نيز به معناى شتاب نكردن در تنبيه و مهار كردن خشم است كه از نظر معنا، با فروبردن خشم نزديكىِ بسيار دارد.

از آنچه بيان شد، روشن مى‌شود كه مورد عفو و فروبردن خشم و حلم جايى است كه كسى در حق شخصى مرتكب رفتارى زشت شود. بنابراين مؤمنان در برابر رفتار يا سخن زشت ديگران، نخست حلم پيشه مى‌كنند و خشم خود را فرومى‌خورند و سپس وى را مى‌بخشند و از تنبيه وى- با اينكه توانايى آن را دارند- صرف‌نظر مى‌كنند.

البته، بايد دانست كه عفو و گذشت در جايى نيكوست كه خطاكار در حق ديگرى كار زشتى را مرتكب شده باشد (حق الناس)، اما اگر خطاى او تخلف از قانون الهى است (حق الله)، عفو و گذشت امرى پسنديده نيست.[3]از اين رو در روايتى آمده است:

پيامبر هيچ‌گاه از كسى براى تضييع حق خودش انتقام نگرفت، بلكه عفو و صرف‌نظر مى‌كرد.[4]

[1]- ملامحسن فيض كاشانى، صافى، ج 1، ص 162

[2]- محمد محمدى رى‌شهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 2014

[3]- ملامحسن فيض كاشانى، صافى، ج 1، ص 162

[4]- محمدحسين طباطبايى، سنن النبى صلى الله عليه و آله، ص 122


صفحه 141

افزون بر اين، عفو و گذشت در صورتى پسنديده است كه موجب جرى شدن خطاكار و رواج خطا نشود. در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:

عفو و گذشت موجب فساد شخص پست مى‌شود، چنان‌كه موجب اصلاح شخص بزرگوار مى‌شود.[1]

آثار عفو و گذشت‌

1. اجر و پاداش الهى:پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:

هرگاه خشم، شما را تحت فشار قرار داد، با عفو و گذشت آن را دفع كنيد. در روز قيامت منادى ندا مى‌دهد: «هر كه پاداش او برعهده خداوند است برخيزد.» [و] جز عفوكنندگان برنخيزند. آيا سخن خداوند [در قرآن‌] را نشنيده‌ايد [كه‌] «فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ.»[2]

2. از ميان رفتن كينه‌ها:از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است:

عفو و گذشت كنيد تا كينه‌هاى ميان شما از ميان برود.[3]

3. عزت و سرافرازى:در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:

عفو و گذشت داشته باشيد كه عفو و گذشت جز بر عزت شخص نمى‌افزايد. پس يكديگر را عفو كنيد تا خداوند شما را عزيز كند.[4]

4. طول عمر:در روايتى ديگر از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

كسى كه عفو و گذشتش زياد باشد، عمرش طولانى خواهد بود.[5]

[1]- محمد محمدى رى‌شهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 2015

[2]- همان، ص 2012

[3]- همان

[4]- همان، ص 2013

[5]- همان


صفحه 142

5. جذب مردم و اصلاح آنان:در روايتى آمده است: مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و از خدمتكاران خود گله‌داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آنها را عفو كن و از خطاهايشان بگذر تا قلب‌هايشان اصلاح شود. مرد عرض كرد: اى رسول‌خدا! آنان در بى‌ادبى با يكديگر تفاوت دارند. حضرت فرمود: از آنها بگذر.[1]

6. جلب حمايت مردم:عفو و گذشت موجب مى‌شود مردم از عفوكننده، به هنگام رويارويى با جاهلان حمايت كنند. در روايتى اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

نخستين عوضى كه شخص بردبار از اين ويژگى خود به‌دست مى‌آورد، اين است كه مردم در مقابله با جاهل، طرفدار وى خواهند بود.[2]

منشأ عفو و گذشت و راه رسيدن به آن‌

انسان به صورت طبيعى بدى را به بدى پاسخ مى‌دهد و نيكى را به نيكى؛ همان‌گونه كه خداوند در قرآن مى‌فرمايد:

هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ؛[3]مگر پاداش احسان جز احسان است؟

وَالَّذِينَ كَسَبُواْ السَّيِّئَاتِ جَزَاء سَيِّئَةٍ بِمِثْلِهَا؛[4]و كسانى كه مرتكب بدى‌ها شده‌اند، [بدانند كه‌] جزاى [هر] بدى مانند آن است.

اكنون اين پرسش مطرح مى‌شود كه چرا اسلام برخلاف اين قاعده و رويه طبيعى، ما را به عفو و گذشت فرامى‌خواند؟ پاسخ اين پرسش تا حدى در مباحث مطرح‌شده در آثار عفو و گذشت روشن شد. با اين همه، در برخى آيات و روايات نيز چرايى عفو و گذشت بيان شده است:

وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِى الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛[5]و سرمايه‌داران و

[1]- همان، ص 2015

[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 86، ص 425

[3]- الرحمن( 55): 60

[4]- يونس( 10): 27

[5]- نور( 24): 22


صفحه 143

فراخ‌دولتان شما نبايد از دادنِ [مال‌] به خويشاوندان و تهيدستان و مهاجران راه خدا دريغ ورزند، و بايد عفو كنند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خدا بر شما ببخشايد؟ و خدا آمرزنده مهربان است.

اين آيه به‌طور ضمنى يكى از علل عفو و گذشت را دستيابى به عفو و رحمت الهى مى‌داند.

در آيه‌اى ديگر، خداوند اعتقاد به معاد را عامل عفو و گذشت مى‌شمرد:

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ؛[1]و ما آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق نيافريده‌ايم، و يقيناً قيامت فرا خواهد رسيد. پس به خوبى صرف‌نظر كن.

علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى‌نويسد:

خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد: «از آزار مشركان دلتنگ مباش كه ما اين جهان را بيهوده نيافريده‌ايم و آنان در روز قيامت به سزاى اعمالشان خواهند رسيد. پس از آنها درگذر و عفوشان كن.»[2]

بدين‌ترتيب، اين آيه نيز يكى از دلايل عفو و گذشت را بيان مى‌كند و آن اينكه خداوند در روز قيامت سزاى رفتارهاى زشت‌كاران را خواهد داد. به سخن ديگر، از آنجا كه مؤمن معتقد به خداوند و عدالت اوست و ايمان دارد كه هر كسى سزاى عملش را در اين سرا يا سراى آخرت خواهد ديد، از خطاى خطاكار مى‌گذرد.

در نامه اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك‌اشتر نيز مطلبى آمده است كه يكى ديگر از دلايل لزوم عفو و گذشت را بيان مى‌دارد:

و بر مردم همچون درنده‌اى زيان‌رسان مباش كه خوردن آنان را غنيمت مى‌شمارد، كه آنان دو دسته‌اند: يا برادر دينى تو هستند يا همنوع تو. خطاهايى از آنها سرخواهد زد و علت‌هايى بر آنها عارض خواهد شد و به‌عمد يا خطا دچار لغزش خواهند شد. پس چنان

[1]- حجر( 15): 85

[2]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 12، ص 199


صفحه 144

عفو و گذشت خود را شامل حال آنان كن كه دوست دارى خداوند عفو و گذشت خود را شامل حال تو كند.[1]

امام عليه السلام در اين نامه منشأ عفو و گذشت را دو چيز مى‌داند:

1. مردم يا برادران دينى يكديگرند يا همنوع، و همين اقتضا دارد تا جايى كه ممكن است از خطاهاى يكديگر چشم پوشند.

2. انسان همواره در معرض لغزش و خطاست. به همان‌سان كه خداوند از خطاهاى ما مى‌گذرد، بندگان او نيز بايد از خطاهاى يكديگر درگذرند.

پس از اين توضيحات، حال بايد پرسيد چگونه مى‌توان خود را به اين فضيلت آراست؟

پاسخ اين است كه، انديشيدن در آثار نيكوى عفو و گذشت و وعده‌هاى نيكويى كه خداوند به عفوكنندگان داده و نيز تمرين مهار كردن خشم و از سويى تكرار عفو و گذشت، موجب مى‌شود شخص به‌تدريج به اين رفتار عادت كند و اندك اندك اين فضيلت در او تثبيت گردد.

8. هميارى در كارهاى نيك و ناهميارى در كارهاى ناپسند

يكى ديگر از ويژگى‌هاى اخلاق اجتماعى كه در قرآن و روايات بر آن تأكيد شده، هميارى در نيكى‌ها و هميارى نكردن در زشتى‌ها است. خداوند در قرآن خطاب به مؤمنان مى‌فرمايد:

وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتقوا وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛[2]و چون از احرام بيرون آمديد [مى‌توانيد] شكار كنيد، و البتّه نبايد كينه‌توزى گروهى كه شما را از مسجد الحرام باز داشتند، شما را به تعدّى وادارد. و در نيكوكارى و پرهيزگارى با يكديگر همكارى كنيد، و در گناه و تعدّى دستيار هم نشويد، و از خدا پروا كنيد كه خدا سخت‌كيفر است.

در اين آيه به‌صراحت به اين موضوع پرداخته شده است. برخى مفسران گفته‌اند هميارى در كارهاى نيك و هميارى نكردن در گناه و تعدى، اساس سنت اسلامى است.[3]

[1]- محمد محمدى رى‌شهرى، ميزان الحكمة، ج 3، ص 2013

[2]- مائده( 5): 2

[3]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 5، ص 172؛ ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 4، ص 249


صفحه 145

در سخنان معصومان عليهم السلام نيز بر اين اصل تأكيد شده است. در اين باره امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

خداوند متعال مؤمنان را از يك ريشه آفريده است. هيچ مؤمنى از اين ريشه خارج نيست و هيچ غير مؤمنى از اين ريشه نروييده است. سوگند به خدا مَثل آنان مَثل سر در بدن و مَثل انگشتان در كف دست است. پس اگر از كسى خلاف اين را ديديد، بى‌ترديد بدانيد كه منافق است.[1]

اين روايت بيانگر آن است كه مؤمنان چون اعضاى يك بدن، در همه امور با يكديگر همكارى و هميارى دارند.

بنى آدم اعضاى يك پيكرند

كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز مردم را به هميارى در پيروى از خدا فرامى‌خواند:

اى مردم! بشتابيد به هميارى در پيروى از دستورهاى خداوند، اقامه عدل مطلوب او، وفاى به پيمان او و انصاف با او در همه حقوق او، كه بنده به چيزى مانند خيرخواهى در اين امر و هميارى نيكو در آن نيازمند نيست. ... ولى يكى از حقوق واجب خداوند عزوجل بر بندگان، هميارى در اقامه حق در ميان آنها است.[2]

خوارى در راه اطاعت خداوند، به عزت نزديك‌تر از هميارى در معصيت خداوند است.[3]

مفهوم هميارى در كارهاى نيك‌

تعاون و هميارى به معناى يارى كردن يكديگر است. آنچه توضيح بيشترى مى‌طلبد، مفهوم‌ «بِرّ» و «تقوا» و «اثم» و «عدوان» است. علامه طباطبايى مى‌گويد:

مراد از «بِرّ» در اين آيه- چنان‌كه در آيه 177 سوره بقره آمده است- ايمان و نيكو انجام دادن

[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 46، ص 304

[2]- همان، ج 47، ص 356

[3]- همان، ج 57، ص 56


صفحه 146

عبادات و معاملات است. مراد از تقوا نيز التزام عملى به امر و نهى خداوند است. بنابراين هميارى در «بِرّ» و «تقوا» به معناى اجتماع و اتحاد و يارى كردن يكديگر در ايمان و عمل صالح بر پايه تقواى الهى است. در مقابل، اثم به معناى كار زشتى است كه موجب دور ماندن انسان از سعادت مى‌شود و «عدوان» نيز به معناى تجاوز به حقوق مردم است.[1]

در تفسير نمونه نيز آمده است:

بر اساس همين آيه، در فقه اسلام نيز پاره‌اى از معاملات كه جنبه كمك به گناه دارد، تحريم شده است؛ مانند فروختن انگور به كارخانه شرابسازى و اجاره دادن محل كسب و كار براى انجام كارهاى خلاف شرع.[2]

بنابراين مراد از هميارى در كار نيك، هميارى در ايمان و عمل صالح و رعايت تقواى الهى است و مراد از كار زشت و تعدى نيز تمام كارهايى است كه آدمى را از رسيدن به سعادت الهى بازمى‌دارد.

در روايات متعدد برخى از مصداق‌هاى هميارى در گناه و تجاوز به حقوق ديگران مشخص و از آنها نهى شده است. در روايتى چنين آمده است: كسى كه ديگرى را با يك كلمه بر كشتن مسلمانى يارى كند، روز رستاخيز خداوند را ملاقات مى‌كند، درحالى‌كه بر پيشانى او نوشته شده «نااميد از رحمت الهى».[3]امام‌رضا عليه السلام مى‌فرمايد:

كسى كه گناهكار را دوست بدارد، گناهكار است و كسى كه شخص مطيع خدا را دوست بدارد، خود او نيز مطيع خداست و كسى كه ظالمى را يارى كند، ظالم است و كسى كه عادلى را يارى نكند نيز ظالم است.[4]

امام‌باقر عليه السلام نيز چنين فرمود:

پيامبر صلى الله عليه و آله در ارتباط با شراب ده گروه را لعنت كردند: كسى كه درخت

[1]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 5، ص 172

[2]- ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 4، ص 249

[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 368

[4]- ابوجعفر محمد صدوق، عيون الاخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 260


صفحه 147

مو را مى‌كارد، كسى‌ كه از آن نگهبانى مى‌كند، كسى كه آن را مى‌فروشد، كسى كه آن را مى‌خرد، كسى كه آن را مى‌خورد، كسى كه بهاى آن را مصرف مى‌كند، كسى كه آب انگور را مى‌گيرد، كسى كه آن را حمل مى‌كند، كسى كه شراب را براى او مى‌برند و ساقى آن.[1]

بدين ترتيب هر نوع همكارى در گناه مردود و مؤمن از آن منع شده است.

آثار هميارى در كارهاى نيك و ناهميارى در كارهاى زشت‌

مهم‌ترين اثرى كه بر اين فضيلت اخلاقى مترتب مى‌شود، ارزش يافتن و اعتلاى ارزش‌هاى الهى و حاكميت يافتن ايمان و عمل صالح و تقوا از يك‌سو، و بى‌ارزش شدن و از رواج افتادن رذيلت‌ها از سوى ديگر است. مثال بارز اين هميارى را در صدر اسلام مى‌بينيم. در آن زمان، مسلمانان و پيامبراسلام صلى الله عليه و آله با هميارى يكديگر در مدتى كوتاه اسلام را نه‌تنها در سراسر جزيرة العرب، بلكه در ايران و روم گستراندند. اما نمونه آشكار هميارى نكردن در بِرّ و تقوا و همكارى كردن در گناه و تجاوز به حقوق مردم، حادثه كربلاست كه درنتيجه آن سال‌ها حكومت ظلم و جور بر مردم چيره شد.

موانع هميارى در نيكى‌ها و ناهميارى در زشتى‌ها و راه از ميان بردن آنها

به نظر مى‌رسد مهم‌ترين علت ناهميارى در بِرّ و تقوا، دورى از زيان‌هاى احتمالى جانى و مالى است؛ چنان‌كه اصلى‌ترين عامل هميارى در گناه، نيز رسيدن به منافع مالى و جانى است.

بنابراين مؤمن براى گرفتار نشدن در اين رذيلت بايد بداند كه سود و زيان و سربلندى و خوارى در اختيار خداوند است:

مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُوْلَئِكَ هُوَ يَبُورُ؛[2]هر كس سربلندى مى‌خواهد، سربلندى يكسره از آنِ خداست. سخنان پاكيزه به سوى او بالا مى‌رود، و كار شايسته به

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 6، ص 429

[2]- فاطر( 35): 10