عبادات و معاملات است. مراد از تقوا نيز التزام عملى به امر و نهى خداوند است. بنابراين هميارى در «بِرّ» و «تقوا» به معناى اجتماع و اتحاد و يارى كردن يكديگر در ايمان و عمل صالح بر پايه تقواى الهى است. در مقابل، اثم به معناى كار زشتى است كه موجب دور ماندن انسان از سعادت مىشود و «عدوان» نيز به معناى تجاوز به حقوق مردم است.[1]
در تفسير نمونه نيز آمده است:
بر اساس همين آيه، در فقه اسلام نيز پارهاى از معاملات كه جنبه كمك به گناه دارد، تحريم شده است؛ مانند فروختن انگور به كارخانه شرابسازى و اجاره دادن محل كسب و كار براى انجام كارهاى خلاف شرع.[2]
بنابراين مراد از هميارى در كار نيك، هميارى در ايمان و عمل صالح و رعايت تقواى الهى است و مراد از كار زشت و تعدى نيز تمام كارهايى است كه آدمى را از رسيدن به سعادت الهى بازمىدارد.
در روايات متعدد برخى از مصداقهاى هميارى در گناه و تجاوز به حقوق ديگران مشخص و از آنها نهى شده است. در روايتى چنين آمده است: كسى كه ديگرى را با يك كلمه بر كشتن مسلمانى يارى كند، روز رستاخيز خداوند را ملاقات مىكند، درحالىكه بر پيشانى او نوشته شده «نااميد از رحمت الهى».[3]امامرضا عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه گناهكار را دوست بدارد، گناهكار است و كسى كه شخص مطيع خدا را دوست بدارد، خود او نيز مطيع خداست و كسى كه ظالمى را يارى كند، ظالم است و كسى كه عادلى را يارى نكند نيز ظالم است.[4]
امامباقر عليه السلام نيز چنين فرمود:
پيامبر صلى الله عليه و آله در ارتباط با شراب ده گروه را لعنت كردند: كسى كه درخت
[1]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 5، ص 172
[2]- ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 4، ص 249
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 368
[4]- ابوجعفر محمد صدوق، عيون الاخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 260
مو را مىكارد، كسى كه از آن نگهبانى مىكند، كسى كه آن را مىفروشد، كسى كه آن را مىخرد، كسى كه آن را مىخورد، كسى كه بهاى آن را مصرف مىكند، كسى كه آب انگور را مىگيرد، كسى كه آن را حمل مىكند، كسى كه شراب را براى او مىبرند و ساقى آن.[1]
بدين ترتيب هر نوع همكارى در گناه مردود و مؤمن از آن منع شده است.
آثار هميارى در كارهاى نيك و ناهميارى در كارهاى زشت
مهمترين اثرى كه بر اين فضيلت اخلاقى مترتب مىشود، ارزش يافتن و اعتلاى ارزشهاى الهى و حاكميت يافتن ايمان و عمل صالح و تقوا از يكسو، و بىارزش شدن و از رواج افتادن رذيلتها از سوى ديگر است. مثال بارز اين هميارى را در صدر اسلام مىبينيم. در آن زمان، مسلمانان و پيامبراسلام صلى الله عليه و آله با هميارى يكديگر در مدتى كوتاه اسلام را نهتنها در سراسر جزيرة العرب، بلكه در ايران و روم گستراندند. اما نمونه آشكار هميارى نكردن در بِرّ و تقوا و همكارى كردن در گناه و تجاوز به حقوق مردم، حادثه كربلاست كه درنتيجه آن سالها حكومت ظلم و جور بر مردم چيره شد.
موانع هميارى در نيكىها و ناهميارى در زشتىها و راه از ميان بردن آنها
به نظر مىرسد مهمترين علت ناهميارى در بِرّ و تقوا، دورى از زيانهاى احتمالى جانى و مالى است؛ چنانكه اصلىترين عامل هميارى در گناه، نيز رسيدن به منافع مالى و جانى است.
بنابراين مؤمن براى گرفتار نشدن در اين رذيلت بايد بداند كه سود و زيان و سربلندى و خوارى در اختيار خداوند است:
مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُوْلَئِكَ هُوَ يَبُورُ؛[2]هر كس سربلندى مىخواهد، سربلندى يكسره از آنِ خداست. سخنان پاكيزه به سوى او بالا مىرود، و كار شايسته به
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 6، ص 429
[2]- فاطر( 35): 10
آن رفعت مىبخشد. و كسانى كه با حيله و مكر كارهاى بد مىكنند، عذابى سخت خواهند داشت، و نيرنگشان خود تباه مىگردد.
اين آيه آشكارا بيان مىدارد كه سرچشمه عزت و سربلندى، خداوند است و هيچ كس جز با پيروى از فرمانهاى او نمىتواند به عزت رسد و اگر كسانى بخواهند با زشتكارى بدان نايل شوند، تلاششان به جايى ره نمىبرد و اگر هم به عزتى برسند، موقتى و ظاهرى خواهد بود.
از اين رو، امام على عليه السلام مىفرمايد:
خوارى در راه اطاعت خداوند، به عزت نزديكتر از هميارى در معصيت خداوند است.[1]
بنابراين بهترين راه براى زدودن موانع هميارى در نيكىها و ناهميارى در زشتىها آن است كه آدمى بداند خداوند سرچشمه عزت و سربلندى و خير است و اگر كسى بخواهد به آن دست يابد تنها بايد به دستورهاى خداوند- كه يكى از آنها هميارى در نيكىها و ناهميارى در زشتىهاست- سربسپرد.
9. اهتمام به امور مسلمانان و رسيدگى به آنها
توجه به ديگر مسلمانان و رسيدگى و كمك به آنان در رفع مشكلات از موضوعاتى است كه در منابع اسلامى بر آن انگشت تأكيد نهادهاند. خداوند در قرآن مؤمنان را برادران يكديگر مىخواند:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛[2]در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد، اميد كه مورد رحمت قرار گيريد.
در آيهاى ديگر، قرآن يكى از ويژگىهاى پيروان پيامبر صلى الله عليه و آله را مهربانى نسبت
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 57، ص 56
[2]- حجرات( 49): 10
به يكديگر بيان مىكند:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ؛[1]محمّد صلى الله عليه و آله پيامبر خداست؛ و كسانى كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با يكديگر مهربانند.
بديهى است برادرى مؤمنان با يكديگر مىطلبد كه آنان با يكديگر مهربان باشند و بههنگام نياز به يارى يكديگر بشتابند.
در روايات نيز بر اين موضوع تصريح شده است. امامصادق عليه السلام به قول از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
كسى كه شب را به صبح برساند و به امور مسلمانان توجهى نداشته باشد، مسلمان نيست و كسى كه فرياد يارىخواهى مسلمانى را بشنود و به يارى او نشتابد، مسلمان نيست.[2]
در رواياتى ديگر از امامصادق عليه السلام آمده است:
مؤمنان برادر و فرزندان يك پدر و مادر هستند. هرگاه يكى از آنها دچار درد و رنجى شود، ديگران نيز به خواب نمىروند.[3]
مؤمنان برادر يكديگر و همانند اعضاى يك بدن هستند. اگر عضوى از آن به درد آيد، ديگر اعضا نيز آن را حس مىكنند و روح آنان نيز يكى است و ارتباط روح مؤمن با خدا سختتر از ارتباط شعاع خورشيد با خود خورشيد است.[4]
و از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است:
مردم عيال خداوند هستند و محبوبترين مردم نزد خدا كسى است كه براى مردم سودمندتر است و خانوادهاى را خوشنود مىكند.[5]
[1]- فتح( 48): 29
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 163
[3]- همان، ص 165
[4]- همان، ص 166
[5]- همان، ص 163
اهميت اين موضوع تا آنجاست كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را معيار سنجش تعهد دينى قرار مىدهد:
متعبدترين مسلمان كسى است كه قلبش نسبت به ديگر مسلمانان صافتر و سالمتر [از گناه] است.[1]
مصداقهاى اهتمام به امور مسلمانان
در روايات ما براى اين منظور مصداقهاى متعددى بيان شده كه در اينجا به برخى از آنها مىپردازيم:
1. برآوردن نيازهاى مؤمن:در روايتى امامصادق عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
مؤمنان برادرند و نيازهاى يكديگر را برآورده مىكنند. به همين سبب، خداوند نيز در روز قيامت نيازهاى آنان را برمىآورد.[2]
2. رسيدگى به نيازمندان و تأمين نيازهاى آنان:امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
خداوند عزوجل مردمانى را آفريده و آنان را براى برآوردن نيازهاى شيعيانِ نيازمند برگزيده تا بدين سبب به آنان بهشت را پاداش دهد. اگر مىتوانى، از آنان باش.[3]
3. كمك به درماندگان و رفع مشكلات آنها:در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
كسى كه به فرياد برادر غمگين و درمانده خود در اوج درماندگى و ناراحتى برسد و مشكل او را برطرف كند و او را در برآوردن نياز خود يارى نمايد، خداوند براى او بدين سبب هفتاد و دو رحمت الهى مىنويسد: يكى از اينها در دنيا شامل حال او مىشود و دنياى او را اصلاح مىكند و هفتاد و يك رحمت ديگر براى روز رستاخيز و سختىهاى آن
ذخيره مىشود.[4]
[1]- همان
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 311
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 193
[4]- همان، ص 197
همچنين ايشان به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
محبوبترين كارها نزد خداوند خشنود كردن مؤمن است، به اينكه گرسنگى او را برطرف كنى يا مشكل او را حل نمايى.[1]
كمك به درماندگان و نيازمندان آنچنان اهميت دارد كه امامباقر عليه السلام در پاسخ به گفته يكى از اصحاب مبنى بر اينكه جمعيت شيعيان افزايش يافته، مىفرمايد: آيا ثروتمندان به تهيدستان توجه دارند و نيكوكاران، بدكاران را عفو مىكنند و [شيعيان با يكديگر] مواسات مىكنند؟ او عرض كرد: خير. امام عليه السلام فرمود: آنان شيعه نيستند. شيعه كسى است كه ويژگىهاى پيشگفته را داراست.[2]
4. خدمت به مؤمنان:اميرالمؤمنين عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
هيچ مسلمانى گروهى از مسلمانان را خدمت نمىكند، مگر اينكه خداوند در بهشت به تعداد آنها به او خدمتكار عطا مىكند.[3]
در سيره معصومان عليهم السلام نمونههاى متعددى از اهتمام ايشان به امور مسلمانان نقل شده كه به برخى از آنها بهاختصار اشاره مىكنيم: اميرالمؤمنين عليه السلام و خانوادهاش سه شب پياپى غذاى افطارى خود را كه قرص نانى بود، به يتيم و اسير و فقير بخشيدند و در شأن آنان سوره«هل أتى»نازل شد. همچنين نقل شده است كه مردى از امامحسن عليه السلام درخواست كمك كرد.
امام عليه السلام پنجاههزار درهم و پانصد دينار به او بخشيد و فرمود: حمالى بياور تا آنها را ببرد.
هنگامى كه سائل، چنين كرد، امام عليه السلام بالاپوش خود را به وى بخشيد و فرمود: اين كرايه حمال است.[4]همچنين روايت شده كه امامحسن عليه السلام وقتى شنيد مردى كه در كنار او در مسجدالحرام
نشسته، از خدا مىخواهد به او ده هزار درهم روزى كند به منزل خويش آمد و همان مبلغ را براى او فرستاد.[5]
[1]- همان، ص 191
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 313
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 209
[4]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 43، ص 341
[5]- همان
همچنين گفتهاند در مدينه تعداد زيادى خانواده زندگى مىكردند كه مايحتاجشان تأمين مىشد، ولى نمىدانستند چه كسى آنها را تأمين مىكند. هنگامى كه امام سجاد عليه السلام رحلت كرد، روزى آنان نيز قطع شد.[1]نقل است كه زيدبن اسامه هنگامى كه مرگش نزديك شد، مىگريست. امام زينالعابدين عليه السلام به او فرمود: چرا مىگريى؟ عرض كرد: پنجاه هزار دينار بدهى دارم و چيزى نگذاشتهام كه بتوانند آن را بپردازند. امام عليه السلام فرمود: گريه نكن! بدهى شما بر عهده من. سپس بدهى وى را ادا كرد.[2]
آثار اهتمام به امور مسلمانان
اهتمام به امور مسلمانان و يارى كردن آنان پيامدهاى مباركى دارد كه در اينجا برخى از مهمترين آنها را كه در روايات آمده، بهاختصار بيان مىنماييم:
در رواياتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
كسى كه زيان آبى يا آتشى را از گروهى از مسلمانان برگرداند، بهشت بر او واجب مىشود.[3]
كسى كه نيازى از مؤمن را برآورده كند، خداوند نيازهاى بسيارى از وى را برآورده مىسازد كه كمترين آنها [ورود به] بهشت است.[4]
امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه درپى برآوردن نياز برادر مؤمن خود باشد، خداوند نيز تا هنگامى كه وى در اين كار است، در پى تأمين نيازهاى اوست.[5]
همچنين امام عليه السلام به سدير صيرفى مىفرمايد: دارايى كسى بسيار نمىشود، مگر اينكه حجت خداوند عليه او نيز بيشتر مىشود. اگر توانايى دفع حجت خدا عليه خود را داريد، آن را دفع كنيد. سدير به امام عليه السلام عرض كرد: اى فرزند رسولخدا! با چه چيزى؟ امام عليه السلام فرمود: با برآوردن نيازهاى برادرانتان با دارايىتان.[6]
[1]- همان، ج 46، ص 56
[2]- همان
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 163
[4]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 285
[5]- همان، ص 286
[6]- همان، ص 302
افزون بر آثار معنوى كه در روايات آمده، اهتمام به امور مسلمانان روح اتحاد و برادرى و دوستى را بر پيكره جامعه مىدمد.
سرچشمههاى اهتمام به امور مسلمانان
از ديدگاه اسلام مؤمنان همگى فرزندان يك پدر و مادرند و رابطه ميان آنها رابطه برادرى است، از اين رو با يكديگر مهربان و در مشكلات يار و ياور يكديگرند. در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
مؤمنان برادر و فرزندان يك پدر و مادر هستند و هرگاه يكى از آنها دچار درد و رنجى شود، ديگران نيز به خواب نمىروند.[1]
افزون بر اين، اسلام مؤمنان را همانند اعضاى يك پيكر مىداند. از اين رو، سلامتى و بيمارى هر عضو بر كاركرد اعضاى ديگر تأثير مىنهد؛ چنانكه هرگاه مؤمنى دچار مشكل شود يا نيازمند و رنجور گردد، ديگر مؤمنان نيز رنجور مىشوند، از اين رو براى رفع مشكل او بسيج مىشوند و آرام نمىگيرند تا آن مؤمن آرام گيرد. امامصادق عليه السلام در روايتى ديگر مىفرمايد:
مؤمنان برادر يكديگر و همانند اعضاى يك بدن هستند. اگر عضوى از آن به درد آيد، ديگر اعضا نيز آن را حس مىكنند و روح آنان نيز يكى است و ارتباط روح مؤمن با خدا سختتر از ارتباط شعاع نور خورشيد با خورشيد است.[2]
افزون براين، از ديدگاه اسلام همه مردم اعضاى خانوادهاى واحدند كه خداوند عهدهدار تأمين نيازمندىهاى آنان است. از اينرو، چنانكه اعضاى يك خانواده در شادى و غم يكديگر شريكاند، مردم نيز بايد در غم و شادى يكديگر شريك باشند و به يارى نيازمندان بشتابند. امامصادق عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مىكند:
مردم همگى عيال خداوند هستند. پس محبوبترين مردم نزد خداوند كسى است كه به عيال خداوند سود برساند و خانوادهاى را خوشنود كند.[3]
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 165
[2]- همان، ص 166
[3]- همان، ص 163