به يكديگر بيان مىكند:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ؛[1]محمّد صلى الله عليه و آله پيامبر خداست؛ و كسانى كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با يكديگر مهربانند.
بديهى است برادرى مؤمنان با يكديگر مىطلبد كه آنان با يكديگر مهربان باشند و بههنگام نياز به يارى يكديگر بشتابند.
در روايات نيز بر اين موضوع تصريح شده است. امامصادق عليه السلام به قول از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
كسى كه شب را به صبح برساند و به امور مسلمانان توجهى نداشته باشد، مسلمان نيست و كسى كه فرياد يارىخواهى مسلمانى را بشنود و به يارى او نشتابد، مسلمان نيست.[2]
در رواياتى ديگر از امامصادق عليه السلام آمده است:
مؤمنان برادر و فرزندان يك پدر و مادر هستند. هرگاه يكى از آنها دچار درد و رنجى شود، ديگران نيز به خواب نمىروند.[3]
مؤمنان برادر يكديگر و همانند اعضاى يك بدن هستند. اگر عضوى از آن به درد آيد، ديگر اعضا نيز آن را حس مىكنند و روح آنان نيز يكى است و ارتباط روح مؤمن با خدا سختتر از ارتباط شعاع خورشيد با خود خورشيد است.[4]
و از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است:
مردم عيال خداوند هستند و محبوبترين مردم نزد خدا كسى است كه براى مردم سودمندتر است و خانوادهاى را خوشنود مىكند.[5]
[1]- فتح( 48): 29
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 163
[3]- همان، ص 165
[4]- همان، ص 166
[5]- همان، ص 163
اهميت اين موضوع تا آنجاست كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را معيار سنجش تعهد دينى قرار مىدهد:
متعبدترين مسلمان كسى است كه قلبش نسبت به ديگر مسلمانان صافتر و سالمتر [از گناه] است.[1]
مصداقهاى اهتمام به امور مسلمانان
در روايات ما براى اين منظور مصداقهاى متعددى بيان شده كه در اينجا به برخى از آنها مىپردازيم:
1. برآوردن نيازهاى مؤمن:در روايتى امامصادق عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
مؤمنان برادرند و نيازهاى يكديگر را برآورده مىكنند. به همين سبب، خداوند نيز در روز قيامت نيازهاى آنان را برمىآورد.[2]
2. رسيدگى به نيازمندان و تأمين نيازهاى آنان:امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
خداوند عزوجل مردمانى را آفريده و آنان را براى برآوردن نيازهاى شيعيانِ نيازمند برگزيده تا بدين سبب به آنان بهشت را پاداش دهد. اگر مىتوانى، از آنان باش.[3]
3. كمك به درماندگان و رفع مشكلات آنها:در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
كسى كه به فرياد برادر غمگين و درمانده خود در اوج درماندگى و ناراحتى برسد و مشكل او را برطرف كند و او را در برآوردن نياز خود يارى نمايد، خداوند براى او بدين سبب هفتاد و دو رحمت الهى مىنويسد: يكى از اينها در دنيا شامل حال او مىشود و دنياى او را اصلاح مىكند و هفتاد و يك رحمت ديگر براى روز رستاخيز و سختىهاى آن
ذخيره مىشود.[4]
[1]- همان
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 311
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 193
[4]- همان، ص 197
همچنين ايشان به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
محبوبترين كارها نزد خداوند خشنود كردن مؤمن است، به اينكه گرسنگى او را برطرف كنى يا مشكل او را حل نمايى.[1]
كمك به درماندگان و نيازمندان آنچنان اهميت دارد كه امامباقر عليه السلام در پاسخ به گفته يكى از اصحاب مبنى بر اينكه جمعيت شيعيان افزايش يافته، مىفرمايد: آيا ثروتمندان به تهيدستان توجه دارند و نيكوكاران، بدكاران را عفو مىكنند و [شيعيان با يكديگر] مواسات مىكنند؟ او عرض كرد: خير. امام عليه السلام فرمود: آنان شيعه نيستند. شيعه كسى است كه ويژگىهاى پيشگفته را داراست.[2]
4. خدمت به مؤمنان:اميرالمؤمنين عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
هيچ مسلمانى گروهى از مسلمانان را خدمت نمىكند، مگر اينكه خداوند در بهشت به تعداد آنها به او خدمتكار عطا مىكند.[3]
در سيره معصومان عليهم السلام نمونههاى متعددى از اهتمام ايشان به امور مسلمانان نقل شده كه به برخى از آنها بهاختصار اشاره مىكنيم: اميرالمؤمنين عليه السلام و خانوادهاش سه شب پياپى غذاى افطارى خود را كه قرص نانى بود، به يتيم و اسير و فقير بخشيدند و در شأن آنان سوره«هل أتى»نازل شد. همچنين نقل شده است كه مردى از امامحسن عليه السلام درخواست كمك كرد.
امام عليه السلام پنجاههزار درهم و پانصد دينار به او بخشيد و فرمود: حمالى بياور تا آنها را ببرد.
هنگامى كه سائل، چنين كرد، امام عليه السلام بالاپوش خود را به وى بخشيد و فرمود: اين كرايه حمال است.[4]همچنين روايت شده كه امامحسن عليه السلام وقتى شنيد مردى كه در كنار او در مسجدالحرام
نشسته، از خدا مىخواهد به او ده هزار درهم روزى كند به منزل خويش آمد و همان مبلغ را براى او فرستاد.[5]
[1]- همان، ص 191
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 313
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 209
[4]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 43، ص 341
[5]- همان
همچنين گفتهاند در مدينه تعداد زيادى خانواده زندگى مىكردند كه مايحتاجشان تأمين مىشد، ولى نمىدانستند چه كسى آنها را تأمين مىكند. هنگامى كه امام سجاد عليه السلام رحلت كرد، روزى آنان نيز قطع شد.[1]نقل است كه زيدبن اسامه هنگامى كه مرگش نزديك شد، مىگريست. امام زينالعابدين عليه السلام به او فرمود: چرا مىگريى؟ عرض كرد: پنجاه هزار دينار بدهى دارم و چيزى نگذاشتهام كه بتوانند آن را بپردازند. امام عليه السلام فرمود: گريه نكن! بدهى شما بر عهده من. سپس بدهى وى را ادا كرد.[2]
آثار اهتمام به امور مسلمانان
اهتمام به امور مسلمانان و يارى كردن آنان پيامدهاى مباركى دارد كه در اينجا برخى از مهمترين آنها را كه در روايات آمده، بهاختصار بيان مىنماييم:
در رواياتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
كسى كه زيان آبى يا آتشى را از گروهى از مسلمانان برگرداند، بهشت بر او واجب مىشود.[3]
كسى كه نيازى از مؤمن را برآورده كند، خداوند نيازهاى بسيارى از وى را برآورده مىسازد كه كمترين آنها [ورود به] بهشت است.[4]
امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه درپى برآوردن نياز برادر مؤمن خود باشد، خداوند نيز تا هنگامى كه وى در اين كار است، در پى تأمين نيازهاى اوست.[5]
همچنين امام عليه السلام به سدير صيرفى مىفرمايد: دارايى كسى بسيار نمىشود، مگر اينكه حجت خداوند عليه او نيز بيشتر مىشود. اگر توانايى دفع حجت خدا عليه خود را داريد، آن را دفع كنيد. سدير به امام عليه السلام عرض كرد: اى فرزند رسولخدا! با چه چيزى؟ امام عليه السلام فرمود: با برآوردن نيازهاى برادرانتان با دارايىتان.[6]
[1]- همان، ج 46، ص 56
[2]- همان
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 163
[4]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 285
[5]- همان، ص 286
[6]- همان، ص 302
افزون بر آثار معنوى كه در روايات آمده، اهتمام به امور مسلمانان روح اتحاد و برادرى و دوستى را بر پيكره جامعه مىدمد.
سرچشمههاى اهتمام به امور مسلمانان
از ديدگاه اسلام مؤمنان همگى فرزندان يك پدر و مادرند و رابطه ميان آنها رابطه برادرى است، از اين رو با يكديگر مهربان و در مشكلات يار و ياور يكديگرند. در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
مؤمنان برادر و فرزندان يك پدر و مادر هستند و هرگاه يكى از آنها دچار درد و رنجى شود، ديگران نيز به خواب نمىروند.[1]
افزون بر اين، اسلام مؤمنان را همانند اعضاى يك پيكر مىداند. از اين رو، سلامتى و بيمارى هر عضو بر كاركرد اعضاى ديگر تأثير مىنهد؛ چنانكه هرگاه مؤمنى دچار مشكل شود يا نيازمند و رنجور گردد، ديگر مؤمنان نيز رنجور مىشوند، از اين رو براى رفع مشكل او بسيج مىشوند و آرام نمىگيرند تا آن مؤمن آرام گيرد. امامصادق عليه السلام در روايتى ديگر مىفرمايد:
مؤمنان برادر يكديگر و همانند اعضاى يك بدن هستند. اگر عضوى از آن به درد آيد، ديگر اعضا نيز آن را حس مىكنند و روح آنان نيز يكى است و ارتباط روح مؤمن با خدا سختتر از ارتباط شعاع نور خورشيد با خورشيد است.[2]
افزون براين، از ديدگاه اسلام همه مردم اعضاى خانوادهاى واحدند كه خداوند عهدهدار تأمين نيازمندىهاى آنان است. از اينرو، چنانكه اعضاى يك خانواده در شادى و غم يكديگر شريكاند، مردم نيز بايد در غم و شادى يكديگر شريك باشند و به يارى نيازمندان بشتابند. امامصادق عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مىكند:
مردم همگى عيال خداوند هستند. پس محبوبترين مردم نزد خداوند كسى است كه به عيال خداوند سود برساند و خانوادهاى را خوشنود كند.[3]
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 165
[2]- همان، ص 166
[3]- همان، ص 163
راه و روش اهتمام به امور مسلمانان
آنچه در باب مصداقهاى اهتمام به امور مسلمانان گفته شد و نيز توجه به نمونههاى عملى توجه به مؤمنان و يارى آنها در سيره معصومان عليهم السلام تا حد زيادى راه و روش عمل به اين وظيفه اخلاقى را روشن مىكند. در اينجا تنها به بيان اين نكته بسنده مىكنيم كه اهتمام به امور مسلمانان صورت واحدى ندارد، بلكه هر مؤمن بر حسب توانايىها و موقعيت خود مىتواند و بايد به اين وظيفه عمل كند؛ به عنوان مثال، دانشمندان و نويسندگان با بيان و قلم خود و ثروتمندان با اختصاص بخشى از درآمدشان به فعاليتهاى خيريه.
پرسش
1. مهمترين فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى در نظام اخلاقى اسلام را نام ببريد.
2. مفهوم و جايگاه فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى را بيان كنيد.
3. برخى از مهمترين آثار فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى را با استناد به روايات برشمريد.
4. منشأ فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى را بيان نماييد.
5. راه و روش آراسته شدن به فضيلتهاى اجتماعى را توضيح دهيد.
براى پژوهش
در گذشته، اخلاق نقش عمدهاى در انتظام جامعهها داشته است، اما در دوران رنسانس و پس از آن، اخلاق و ارزشهاى اخلاقى بهشدت زير سؤال رفت. با اين همه، در اواخر قرن بيستم نوعى بازگشت به اخلاق در جوامع بهويژه جوامع غربى به وجود آمده است. به نظر شما عوامل اين بازگشت چيست و چه تأثيراتى بر جاى خواهد گذاشت؟
براى مطالعه بيشتر
اخلاق، سيدعبدالله شُبَّر، ترجمه محمدرضا جباران، هجرت.
اخلاق در قرآن، محمدتقى مصباح يزدى.
حقايق در اخلاق و سير و سلوك، ملامحسن فيض كاشانى، ترجمه و شرح محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات علميه اسلاميه.
فصل پنجم:
آشنايى با برخى رذايل اخلاقى
در اين فصل برخى از مهمترين رذيلتهاى اخلاقى را بهاختصار بررسى مىكنيم. در اين فصل نخست جايگاه و سپس مفهوم، آثار، سرچشمهها و راه مبارزه با رذيلتها را باز خواهيم گفت.
1. ارتكاب گناه
ارتكاب گناه و خارج شدن از قلمرو اطاعت الهى از رذيلتهايى است كه در آيات متعدد مذمت شده است. خداوند در سوره نساء پس از بيان برخى دستورهاى الهى مىفرمايد:
تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَ مَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ^ وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ؛[1]اينها احكام الهى است، و هر كس از خدا و پيامبر او اطاعت كند، وى را به باغهايى درآورد كه از زير [درختانِ] آن نهرها روان است. در آن جاودانهاند، و اين همان كاميابى بزرگ است؛ و هر كس از خدا و پيامبر او نافرمانى كند و از حدود مقرر او تجاوز نمايد، وى را در آتشى درآورد كه همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفّتآور است.
در آيهاى ديگر آمده است:
لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بنىاسرائيل عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ؛[2]از ميان فرزندان اسرائيل، آنان كه كفر ورزيدند، به زبان داوود و عيسىبن مريم
[1]- نساء( 14): 13 و 14
[2]- مائده( 5): 78
مورد لعنت قرار گرفتند. اين [كيفر] به خاطر آن بود كه عصيان ورزيده و [از فرمان خدا] تجاوز مىكردند.
خداوند در سوره انعام نيز به مردم هشدار مىدهد:
أَلَمْ يَرَوْاْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهُمْ فِى الأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّن لَّكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَيْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِى مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ؛[1]آيا نديدهاند كه پيش از آنان چه بسيار امّتها را هلاك كرديم؟ [امّتهايى كه] در زمين به آنان امكاناتى داديم كه براى شما آن امكانات را فراهم نكردهايم، و [بارانهاى] آسمان را پى در پى بر آنان فرو فرستاديم، و رودبارها از زير [شهرهاى] آنان روان ساختيم.
پس ايشان را به [سزاى] گناهانشان هلاك كرديم، و پس از آنان نسلهاى ديگرى پديد آورديم.
در سخنان معصومان عليهم السلام نيز ارتكاب گناهان از مهلكات عظيم به شمار آمده و بدين رو، بر دورى از گناهان بسيار تأكيد شده است. در رواياتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
عابدترين مردم كسى است كه واجبات را برپا دارد و كوشاترين مردم آن است كه از گناهان دورى كند.[2]
دوستم جبرائيل گفت: مثَل اين دين مثَل درختى استوار است كه بنياد آن ايمان، و رگ و ريشه آن نماز، و آب آن زكات، و شاخه آن خوشخويى و ميوه آن دورى از محرمات الهى است. پس چنانكه درخت جز با ميوهاش كامل نمىشود، ايمان نيز جز با بازداشتن نفس از محرمات كامل نمىشود.[3]
عجب دارم از كسى كه به سبب ترس از بيمارى، از غذا پرهيز مىكند؛ چگونه از گناهان بهسبب ترس از آتش جهنم پرهيز نمىكند؟![4]
[1]- انعام( 6): 6
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 206
[3]- همان، ج 70، ص 352
[4]- همان، ص 347