همچنين ايشان به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
محبوبترين كارها نزد خداوند خشنود كردن مؤمن است، به اينكه گرسنگى او را برطرف كنى يا مشكل او را حل نمايى.[1]
كمك به درماندگان و نيازمندان آنچنان اهميت دارد كه امامباقر عليه السلام در پاسخ به گفته يكى از اصحاب مبنى بر اينكه جمعيت شيعيان افزايش يافته، مىفرمايد: آيا ثروتمندان به تهيدستان توجه دارند و نيكوكاران، بدكاران را عفو مىكنند و [شيعيان با يكديگر] مواسات مىكنند؟ او عرض كرد: خير. امام عليه السلام فرمود: آنان شيعه نيستند. شيعه كسى است كه ويژگىهاى پيشگفته را داراست.[2]
4. خدمت به مؤمنان:اميرالمؤمنين عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
هيچ مسلمانى گروهى از مسلمانان را خدمت نمىكند، مگر اينكه خداوند در بهشت به تعداد آنها به او خدمتكار عطا مىكند.[3]
در سيره معصومان عليهم السلام نمونههاى متعددى از اهتمام ايشان به امور مسلمانان نقل شده كه به برخى از آنها بهاختصار اشاره مىكنيم: اميرالمؤمنين عليه السلام و خانوادهاش سه شب پياپى غذاى افطارى خود را كه قرص نانى بود، به يتيم و اسير و فقير بخشيدند و در شأن آنان سوره«هل أتى»نازل شد. همچنين نقل شده است كه مردى از امامحسن عليه السلام درخواست كمك كرد.
امام عليه السلام پنجاههزار درهم و پانصد دينار به او بخشيد و فرمود: حمالى بياور تا آنها را ببرد.
هنگامى كه سائل، چنين كرد، امام عليه السلام بالاپوش خود را به وى بخشيد و فرمود: اين كرايه حمال است.[4]همچنين روايت شده كه امامحسن عليه السلام وقتى شنيد مردى كه در كنار او در مسجدالحرام
نشسته، از خدا مىخواهد به او ده هزار درهم روزى كند به منزل خويش آمد و همان مبلغ را براى او فرستاد.[5]
[1]- همان، ص 191
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 313
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 209
[4]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 43، ص 341
[5]- همان
همچنين گفتهاند در مدينه تعداد زيادى خانواده زندگى مىكردند كه مايحتاجشان تأمين مىشد، ولى نمىدانستند چه كسى آنها را تأمين مىكند. هنگامى كه امام سجاد عليه السلام رحلت كرد، روزى آنان نيز قطع شد.[1]نقل است كه زيدبن اسامه هنگامى كه مرگش نزديك شد، مىگريست. امام زينالعابدين عليه السلام به او فرمود: چرا مىگريى؟ عرض كرد: پنجاه هزار دينار بدهى دارم و چيزى نگذاشتهام كه بتوانند آن را بپردازند. امام عليه السلام فرمود: گريه نكن! بدهى شما بر عهده من. سپس بدهى وى را ادا كرد.[2]
آثار اهتمام به امور مسلمانان
اهتمام به امور مسلمانان و يارى كردن آنان پيامدهاى مباركى دارد كه در اينجا برخى از مهمترين آنها را كه در روايات آمده، بهاختصار بيان مىنماييم:
در رواياتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
كسى كه زيان آبى يا آتشى را از گروهى از مسلمانان برگرداند، بهشت بر او واجب مىشود.[3]
كسى كه نيازى از مؤمن را برآورده كند، خداوند نيازهاى بسيارى از وى را برآورده مىسازد كه كمترين آنها [ورود به] بهشت است.[4]
امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه درپى برآوردن نياز برادر مؤمن خود باشد، خداوند نيز تا هنگامى كه وى در اين كار است، در پى تأمين نيازهاى اوست.[5]
همچنين امام عليه السلام به سدير صيرفى مىفرمايد: دارايى كسى بسيار نمىشود، مگر اينكه حجت خداوند عليه او نيز بيشتر مىشود. اگر توانايى دفع حجت خدا عليه خود را داريد، آن را دفع كنيد. سدير به امام عليه السلام عرض كرد: اى فرزند رسولخدا! با چه چيزى؟ امام عليه السلام فرمود: با برآوردن نيازهاى برادرانتان با دارايىتان.[6]
[1]- همان، ج 46، ص 56
[2]- همان
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 163
[4]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 285
[5]- همان، ص 286
[6]- همان، ص 302
افزون بر آثار معنوى كه در روايات آمده، اهتمام به امور مسلمانان روح اتحاد و برادرى و دوستى را بر پيكره جامعه مىدمد.
سرچشمههاى اهتمام به امور مسلمانان
از ديدگاه اسلام مؤمنان همگى فرزندان يك پدر و مادرند و رابطه ميان آنها رابطه برادرى است، از اين رو با يكديگر مهربان و در مشكلات يار و ياور يكديگرند. در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
مؤمنان برادر و فرزندان يك پدر و مادر هستند و هرگاه يكى از آنها دچار درد و رنجى شود، ديگران نيز به خواب نمىروند.[1]
افزون بر اين، اسلام مؤمنان را همانند اعضاى يك پيكر مىداند. از اين رو، سلامتى و بيمارى هر عضو بر كاركرد اعضاى ديگر تأثير مىنهد؛ چنانكه هرگاه مؤمنى دچار مشكل شود يا نيازمند و رنجور گردد، ديگر مؤمنان نيز رنجور مىشوند، از اين رو براى رفع مشكل او بسيج مىشوند و آرام نمىگيرند تا آن مؤمن آرام گيرد. امامصادق عليه السلام در روايتى ديگر مىفرمايد:
مؤمنان برادر يكديگر و همانند اعضاى يك بدن هستند. اگر عضوى از آن به درد آيد، ديگر اعضا نيز آن را حس مىكنند و روح آنان نيز يكى است و ارتباط روح مؤمن با خدا سختتر از ارتباط شعاع نور خورشيد با خورشيد است.[2]
افزون براين، از ديدگاه اسلام همه مردم اعضاى خانوادهاى واحدند كه خداوند عهدهدار تأمين نيازمندىهاى آنان است. از اينرو، چنانكه اعضاى يك خانواده در شادى و غم يكديگر شريكاند، مردم نيز بايد در غم و شادى يكديگر شريك باشند و به يارى نيازمندان بشتابند. امامصادق عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت مىكند:
مردم همگى عيال خداوند هستند. پس محبوبترين مردم نزد خداوند كسى است كه به عيال خداوند سود برساند و خانوادهاى را خوشنود كند.[3]
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 165
[2]- همان، ص 166
[3]- همان، ص 163
راه و روش اهتمام به امور مسلمانان
آنچه در باب مصداقهاى اهتمام به امور مسلمانان گفته شد و نيز توجه به نمونههاى عملى توجه به مؤمنان و يارى آنها در سيره معصومان عليهم السلام تا حد زيادى راه و روش عمل به اين وظيفه اخلاقى را روشن مىكند. در اينجا تنها به بيان اين نكته بسنده مىكنيم كه اهتمام به امور مسلمانان صورت واحدى ندارد، بلكه هر مؤمن بر حسب توانايىها و موقعيت خود مىتواند و بايد به اين وظيفه عمل كند؛ به عنوان مثال، دانشمندان و نويسندگان با بيان و قلم خود و ثروتمندان با اختصاص بخشى از درآمدشان به فعاليتهاى خيريه.
پرسش
1. مهمترين فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى در نظام اخلاقى اسلام را نام ببريد.
2. مفهوم و جايگاه فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى را بيان كنيد.
3. برخى از مهمترين آثار فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى را با استناد به روايات برشمريد.
4. منشأ فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى را بيان نماييد.
5. راه و روش آراسته شدن به فضيلتهاى اجتماعى را توضيح دهيد.
براى پژوهش
در گذشته، اخلاق نقش عمدهاى در انتظام جامعهها داشته است، اما در دوران رنسانس و پس از آن، اخلاق و ارزشهاى اخلاقى بهشدت زير سؤال رفت. با اين همه، در اواخر قرن بيستم نوعى بازگشت به اخلاق در جوامع بهويژه جوامع غربى به وجود آمده است. به نظر شما عوامل اين بازگشت چيست و چه تأثيراتى بر جاى خواهد گذاشت؟
براى مطالعه بيشتر
اخلاق، سيدعبدالله شُبَّر، ترجمه محمدرضا جباران، هجرت.
اخلاق در قرآن، محمدتقى مصباح يزدى.
حقايق در اخلاق و سير و سلوك، ملامحسن فيض كاشانى، ترجمه و شرح محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات علميه اسلاميه.
فصل پنجم:
آشنايى با برخى رذايل اخلاقى
در اين فصل برخى از مهمترين رذيلتهاى اخلاقى را بهاختصار بررسى مىكنيم. در اين فصل نخست جايگاه و سپس مفهوم، آثار، سرچشمهها و راه مبارزه با رذيلتها را باز خواهيم گفت.
1. ارتكاب گناه
ارتكاب گناه و خارج شدن از قلمرو اطاعت الهى از رذيلتهايى است كه در آيات متعدد مذمت شده است. خداوند در سوره نساء پس از بيان برخى دستورهاى الهى مىفرمايد:
تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَ مَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ^ وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ؛[1]اينها احكام الهى است، و هر كس از خدا و پيامبر او اطاعت كند، وى را به باغهايى درآورد كه از زير [درختانِ] آن نهرها روان است. در آن جاودانهاند، و اين همان كاميابى بزرگ است؛ و هر كس از خدا و پيامبر او نافرمانى كند و از حدود مقرر او تجاوز نمايد، وى را در آتشى درآورد كه همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفّتآور است.
در آيهاى ديگر آمده است:
لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بنىاسرائيل عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ؛[2]از ميان فرزندان اسرائيل، آنان كه كفر ورزيدند، به زبان داوود و عيسىبن مريم
[1]- نساء( 14): 13 و 14
[2]- مائده( 5): 78
مورد لعنت قرار گرفتند. اين [كيفر] به خاطر آن بود كه عصيان ورزيده و [از فرمان خدا] تجاوز مىكردند.
خداوند در سوره انعام نيز به مردم هشدار مىدهد:
أَلَمْ يَرَوْاْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهُمْ فِى الأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّن لَّكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَيْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِى مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ؛[1]آيا نديدهاند كه پيش از آنان چه بسيار امّتها را هلاك كرديم؟ [امّتهايى كه] در زمين به آنان امكاناتى داديم كه براى شما آن امكانات را فراهم نكردهايم، و [بارانهاى] آسمان را پى در پى بر آنان فرو فرستاديم، و رودبارها از زير [شهرهاى] آنان روان ساختيم.
پس ايشان را به [سزاى] گناهانشان هلاك كرديم، و پس از آنان نسلهاى ديگرى پديد آورديم.
در سخنان معصومان عليهم السلام نيز ارتكاب گناهان از مهلكات عظيم به شمار آمده و بدين رو، بر دورى از گناهان بسيار تأكيد شده است. در رواياتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
عابدترين مردم كسى است كه واجبات را برپا دارد و كوشاترين مردم آن است كه از گناهان دورى كند.[2]
دوستم جبرائيل گفت: مثَل اين دين مثَل درختى استوار است كه بنياد آن ايمان، و رگ و ريشه آن نماز، و آب آن زكات، و شاخه آن خوشخويى و ميوه آن دورى از محرمات الهى است. پس چنانكه درخت جز با ميوهاش كامل نمىشود، ايمان نيز جز با بازداشتن نفس از محرمات كامل نمىشود.[3]
عجب دارم از كسى كه به سبب ترس از بيمارى، از غذا پرهيز مىكند؛ چگونه از گناهان بهسبب ترس از آتش جهنم پرهيز نمىكند؟![4]
[1]- انعام( 6): 6
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 206
[3]- همان، ج 70، ص 352
[4]- همان، ص 347
مفهوم گناه
گناه معادل ذَنب در زبان عربى است. ذنب در اصل به معناى دنباله است و از اين رو چنين نام گرفته كه اگر كسى مرتكب آن شد، مذمت و كيفر نيز به دنبال آن خواهد آمد.[1]بدين ترتيب، گناه عملى است كه دو چيز را درپىدارد: سرزنش مردم و كيفر.
اكنون بايد پرسيد در اسلام چه رفتارهايى گناه است؟ از نظر اسلام هرگونه تجاوز از مرزهاى الهى و سرپيچى از دستورهاى خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام گناه است و سرزنش و كيفر الهى را درپىدارد. گواه اين ادعا، روايات و آيات متعددى است كه تخلف از دستورهاى الهى و زير پانهادن آنها را رفتارى ناشايست و سزاوار كيفر دانستهاند:
قُلْ إِنِّى أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ؛[2]بگو: «من اگر به پروردگارم عصيان ورزم، از عذاب روزى هولناك مىترسم.»
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةً مِّن رَّبِّى وَآتَانِى مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنصُرُنِى مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ؛[3]گفت: «اى قوم من، چه بينيد، اگر [در اين دعوا] بر حجتى روشن از پروردگار خود باشم و او از جانب خود رحمتى به من داده باشد، پس اگر او را نافرمانى كنم چه كسى در برابر خدا مرا يارى مىكند؟ در نتيجه، شما جز بر زيان من نمىافزاييد.»
آثار گناه
در متون اسلامى آثار و پيامدهاى گناه بهتفصيل بيان شده است. در اينجا برخى از آنها را بهاختصار بررسى مىكنيم:
1. فاسد شدن قلب:در روايات متعددى بيان شده كه گناه نورانيت را از قلب مىگيرد و درنتيجه انسان را از رحمت الهى دور مىسازد. امامصادق عليه السلام به نقل از امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
چيزى بيش از گناه قلبْ انسان را فاسد نمىكند. قلبْ گناهى مرتكب مىشود و اين گناه در آن باقى مىماند تا بر سراسر آن گسترش مىيابد و آن را سرنگون مىكند.[4]
[1]- بنگريد به: فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 412
[2]- زمر( 39): 13
[3]- هود( 11): 63
[4]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 269
امام عليه السلام در روايتى ديگر مىفرمايد:
هرگاه كسى مرتكب گناهى شود، در قلب او نقطهاى سياه ظاهر مىشود. اگر توبه كند، نقطه سياه پاك مىشود و اگر بر گناه خويش بيفزايد، آن نقطه افزايش مىيابد تا سراسر قلب را فرامىگيرد. در اين صورت، هيچگاه رستگار نخواهد شد.[1]
2. دچار شدن به گرفتارى و مصيبت:گاه انسان در زندگى دچار گرفتارىهايى مىشود كه زندگى را بر او تلخ و تحملناپذير مىكند؛ كه نتيجه گناهانى است كه خود را به آنها آلوده است:
وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ؛[2]و هر [گونه] مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسيارى درمىگذرد.
در رواياتى متعدد از اين مطلب سخن رفته است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
بدانيد كه هيچ رگى از انسان زده نمىشود و به هيچ درد و نكبت و سردرد و بيمارى جز به سبب گناه مبتلا نمىشود. دليل اين مطلب سخن خداوند در قرآن است: «هر مصيبتى كه به شما مىرسد، به سبب كارهايى است كه انجام دادهايد؛ [درحالىكه خداوند] بسيارى از آنها را مىبخشد.» و آنچه خداوند مىبخشد، بيش از آنهايى است كه بر آنها مؤاخذه مىكند.[3]
سلب نعمت از انسان، محروميت از روزى و مستجاب نشدن دعا برخى از اين مصيبتهاست.
3. حبط عمل:حبط يعنى نابود شدن و حبط عمل به معناى بر باد رفتن كارهاى نيك آدمى است كه اين موضوع در روايات متعددى بيان شده است. براى نمونه، سليمانبن خالد مىگويد:
از امامصادق عليه السلام درباره آيه «و به رفتارهايى كه انجام دادهاند روى آورده و آنها را نابود مىكنيم»، پرسيدم. امام عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند! اگر رفتارهاى آنها
[1]- همان، ص 271
[2]- شورى( 42): 30
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 273