امام عليه السلام در روايتى ديگر مىفرمايد:
هرگاه كسى مرتكب گناهى شود، در قلب او نقطهاى سياه ظاهر مىشود. اگر توبه كند، نقطه سياه پاك مىشود و اگر بر گناه خويش بيفزايد، آن نقطه افزايش مىيابد تا سراسر قلب را فرامىگيرد. در اين صورت، هيچگاه رستگار نخواهد شد.[1]
2. دچار شدن به گرفتارى و مصيبت:گاه انسان در زندگى دچار گرفتارىهايى مىشود كه زندگى را بر او تلخ و تحملناپذير مىكند؛ كه نتيجه گناهانى است كه خود را به آنها آلوده است:
وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ؛[2]و هر [گونه] مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسيارى درمىگذرد.
در رواياتى متعدد از اين مطلب سخن رفته است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
بدانيد كه هيچ رگى از انسان زده نمىشود و به هيچ درد و نكبت و سردرد و بيمارى جز به سبب گناه مبتلا نمىشود. دليل اين مطلب سخن خداوند در قرآن است: «هر مصيبتى كه به شما مىرسد، به سبب كارهايى است كه انجام دادهايد؛ [درحالىكه خداوند] بسيارى از آنها را مىبخشد.» و آنچه خداوند مىبخشد، بيش از آنهايى است كه بر آنها مؤاخذه مىكند.[3]
سلب نعمت از انسان، محروميت از روزى و مستجاب نشدن دعا برخى از اين مصيبتهاست.
3. حبط عمل:حبط يعنى نابود شدن و حبط عمل به معناى بر باد رفتن كارهاى نيك آدمى است كه اين موضوع در روايات متعددى بيان شده است. براى نمونه، سليمانبن خالد مىگويد:
از امامصادق عليه السلام درباره آيه «و به رفتارهايى كه انجام دادهاند روى آورده و آنها را نابود مىكنيم»، پرسيدم. امام عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند! اگر رفتارهاى آنها
[1]- همان، ص 271
[2]- شورى( 42): 30
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 273
سفيدتر از پارچههاى مصرى باشد [خداوند آنها را نابود مىكند]؛ زيرا هرگاه حرامى به آنها عرضه مىشد از آن دورى نمىكردند.»[1]
4. كفر به خداوند:ارتكاب گناهان بهتدريج انسان را به جايى مىرساند كه منكر خدا و پيامبر و معاد مىشود:
ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُون؛[2]آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى] بدتر بود، [چرا] كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به ريشخند مىگرفتند.
در اين آيه خداوند ارتكاب گناهان را سبب كفر مىداند. در روايات نيز به اين موضوع اشاره شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
اى بندگان خدا! از فرورفتن در گناهان و خوار شمردن آنها بپرهيزيد كه گناهان، خوارى را بر گناهكار چيره مىكند تا او را در انكار ولايت وصى پيامبرخدا صلى الله عليه و آله وارد كند و پيوسته در اين حالت خواهد بود تا او را وادار به رد يگانگى خدا و كفر به دين او كند.[3]
انواع گناهان
گناهان به دو دسته كبيره و صغيره تقسيم مىشود. گناهان كبيره كيفرشان آتش جهنم است و گناهان صغيره نيز كيفرشان چيزى كمتر از آتش جهنم. امامصادق عليه السلام در تفسير آيه «اگر از منهيات الهى بزرگ دورى كنيد، كارهاى زشت شما را مىپوشانيم.» مىفرمايد:
گناهان كبيره آنهايى هستند كه خداوند بر مرتكب آنها آتش جهنم را واجب كرده است.[4]
در برخى روايات گناهان كبيره شمارش شدهاند؛ كشتن انسان بىگناه، عاق والدين، رباخوارى، تهمت زدن به زنان پاكدامن، خوردن مال يتيم، فرار از جنگ، ترك نماز بدون دليل
[1]- همان، ج 2، ص 81
[2]- روم( 30): 10
[3]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 360
[4]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 276
موجه، شرك به خدا، ايمن دانستن خود از مكر خداوند، نااميدى از رحمت خداوند، شرابخوارى، زنا، قطع رحم، خيانت و مكر و فريب، شهادت دروغ، كتمان شهادت، پيمانشكنى و ... كه مرتكب آنها مستحق آتش جهنم است.[1]
البته بايد دانست صغيره بودن يك گناه بدين معنا نيست كه مىتوانيم آن را كوچك شمريم و از ارتكاب آن ابايى نداشته باشيم. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
پيامبر صلى الله عليه و آله در مسافرتى با ياران خود در سرزمينى خشك و بىآب و علف فرود آمدند. براى تهيه و تدارك غذا نياز به هيزم براى برافروختن آتش داشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله رو به ياران كردند و فرمودند: هيزم بياوريد. آنان در جواب گفتند: يا رسولاللّه! در اين بيابان بىآب و علف هيزمى يافت نمىشود. حضرت فرمود: هر اندازه هيزم يافتيد، بياوريد. هريك از اصحاب اندكى هيزم جمع كردند و در جايى انباشتند. پس از مدتى هيزم زيادى جمع شد. در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: گناهان نيز چنين انباشته مىشوند. از گناهان كوچك بپرهيزيد كه هر چيزى طالبى دارد. بدانيد كه خداوند آنچه قبلًا انجام دادهايد و آنچه بعداً انجام خواهيد داد، ثبت و ضبط مىكند.[2]
سرچشمههاى گناه
دانشمندان اخلاق، شهوت و غضب را دو عامل اصلى روىآوردن انسان به گناهان مىدانند.[3]در برخى آيات نيز پيروى از هواى نفس منشأ گناه شمرده شده است:
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ؛[4]و كيست گمراهتر از آنكه بىراهنمايى خدا از هوسش پيروى كند؟ بىترديد خدا مردم ستمگر را راهنمايى نمىكند.
آيهاى ديگر، رستگارى و ورود به بهشت را در گرو دورى از هواى نفس دانسته است:
وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى^ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى؛[5]و امّا كسى كه
[1]- بنگريد به: محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 276 و 286؛ سيد عبدالحسين دستغيب، گناهان كبيره
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 288
[3]- براى آگاهى بيشتر بنگريد به: ابوحامد محمد غزالى، احياء علوم الدين، باب مهلكات؛ ملامحسن فيض كاشانى، حقايق، مقاله دوم
[4]- قصص( 28): 50
[5]- نازعات( 79): 40 و 41
ازايستادن در برابر پروردگارش هراسيد، و نفس [خود] را از هوس باز داشت؛ پس جايگاه او همان بهشت است.
در برخى ديگر از آيات افراط در دنياخواهى و فريفتگى دنيا و نعمتهاى آن و فريب خوردن از شيطان منشأ گناهان به شمار آمده است:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْماً لَّا يَجْزِى وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ؛[1]اى مردم، از پروردگارتان پروا بداريد، و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى به كار فرزندش نمىآيد، و هيچ فرزندى [نيز] به كار پدرش نخواهد آمد. آرى، وعده خدا حقّ است. زنهار تا اين زندگى دنيا شما را نفريبد، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِى السِّلْمِ كَآفَّةً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ؛[2]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، همگى به اطاعت [خدا] درآييد، و گامهاى شيطان را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است.
غفلت از خدا و فراموش كردن خويشتنِ خويش نيز از عوامل ارتكاب گناه است. خداوند در قرآن مىفرمايد:
وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛[3]و چون كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خودفراموشى كرد؛ آنان همان نافرمانانند.
بدين ترتيب فراموش كردن خدا منشأ خودفراموشى و اين دو منشأ فسق و بيرون رفتن از ساحت عبوديت و اطاعت الهى است.
راه دورى از گناه
با توجه به آثار و پيامدهاى زيانبار گناه و وعدههاى متعدد خدا مبنى بر كيفر گنهكاران، هر مؤمنى
[1]- لقمان( 31): 33
[2]- بقره( 2): 208
[3]- حشر( 59): 19
مىبايد خود را از گناهان بازدارد. بر اساس برخى سخنان معصومان عليهم السلام حتى اگر خداوند ما را به پيروى از دستورهاى خود فرانمىخواند و گناهكاران را به مجازات نمىرساند، باز هم دورى از گناهان امرى ضرورى بود. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
اگر خداوند معصيتكاران را تهديد به مجازات هم نكرده بود، لازم بود براى اداى شكر خدا از نافرمانى او دست بردارند.[1]
امامرضا عليه السلام نيز چنين مىفرمايد:
اگر خداوند مردم را وعده بهشت نمىداد و از جهنم نمىترسانيد، باز هم بر آنان ضرورى بود از خداوند پيروى كنند و گناه نكنند؛ زيرا خداوند بر مردم تفضل و نيكى كرده و نعمتهايى به آنها عطا كرده كه سزاوار آن نبودند.[2]
بنابراين دورى از گناهان يكى از وظايف و ويژگىهاى ترديدناپذير مؤمن است. اما پرسش اين است كه مؤمن چگونه مىتواند با وجود همه عوامل زمينهساز گناه، خود را از گناهان بازدارد و اساساً آيا چنين كارى شدنى است؟
مطالعه اجمالى تاريخ و سرگذشت زندگى مؤمنان راستين نشان مىدهد دورى و اجتناب از گناه ممكن است. آسيه، همسر فرعون، با اينكه در كاخ فرعون مىزيست، توانست خود را از كفر و گناه برهاند. نگاهى گذرا به زندگى افرادى چون فضيل عياض و بِشر حافى نيز بيانگر آن است كه آدمى هرچند غرق در گناه باشد، مىتواند خود را از گناه پاك كند.
برخى از مهمترين راههاى دورى از گناه- كه در متون اسلامى آمده- عبارت است از:
1. ياد خدا و توجه به او:ذكر خدا و حاضر و ناظر دانستن او در همه جا و همه حال، يكى از راههاى بسيار مؤثر براى دورى از گناهان است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
از گناه و نافرمانى خدا در خلوت نيز بپرهيزيد كه شاهد و گواه گناه همان داور است.[3]
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 364
[2]- همان، ص 353
[3]- همان، ص 352
امامصادق عليه السلام نيز در تفسير آيه «و كسى كه از خدا بترسد، براى او دو بهشت خواهد بود»، مىفرمايد:
كسى كه بداند خداوند عزوجل او را و كارهاى نيك و بدش را مىبيند و سخنان او را مىشنود و همين، او را از زشتىها بازدارد، اين همان كسى است كه از مقام الهى مىترسد و نفس خود را از هواهايش بازمىدارد.[1]
امام عليه السلام در روايتى ديگر مىفرمايد:
يكى از سختترين تكليفهايى كه خداوند بر مردم واجب كرده، بسيار ياد خدا كردن است.
سپس فرمود: مراد، گفتن سبحانالله و الحمدلله و لاالهالاالله و اللهاكبر نيست، گرچه اينها هم ذكر هستند، بلكه مراد اين است كه هنگام حلال و حرام به ياد خدا باشد و آنچه خدا واجب كرده، انجام دهد و آنچه حرام كرده، ترك كند.[2]
2. اعتراف به گناهان و پشيمانى از آنها:اين عامل شرط لازم براى نجات از گناهان است.
كسى كه بپذيرد انسان همواره در معرض گناه و لغزش است، بيشتر مراقبت مىكند و درنتيجه كمتر دچار لغزش مىشود. از اين رو امامباقر عليه السلام مىفرمايد:
بهخدا سوگند! از گناه رهايى نمىيابد، مگر كسى كه به آن اعتراف كند.[3]
يكى از اصحاب امامصادق عليه السلام مىگويد كه امام عليه السلام فرمود: كسى گناهى مىكند و خداوند او را وارد بهشت مىكند. عرض كردم: خداوند او را به سبب گناهش وارد بهشت مىكند؟ امام عليه السلام فرمود: آرى، او گناهى مىكند و پيوسته ترسان و متنفر از خويش است. به همين جهت، خداوند او را مورد رحمت خود قرار مىدهد و وارد بهشت مىكند.[4]
3. ياد مرگ:اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
هنگامى كه با نفستان بر سر شهوتها درگيريد، بسيار مرگ را ياد كنيد و مرگ بهعنوان
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 80
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 364
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 426
[4]- همان
موعظهگر كافى است. رسولخدا صلى الله عليه و آله ياران خود را به ياد مرگ بسيار سفارش مىكرد و مىفرمود: «مرگ را بسيار ياد كنيد كه لذتها را از ميان مىبرد و ميان شما و شهوتهاى شما فاصله مىاندازد.»[1]
4. تنفر از گناهان:به همانسان كه دوست داشتن نيكوكاران موجب مىشود انسان به سوى رفتارهاى نيكو تمايل يابد، تنفر از كارهاى زشت، نيز سبب دورى از اينگونه كارها مىشود.
از اين رو، معصومان عليهم السلام ياران خود را به دوست داشتن نيكوكاران و كارهاى نيكو و بيزارى از گناهان توصيه مىكردند. زيد نرسى مىگويد: به امام كاظم عليه السلام عرض كردم: مردى از مواليان شما شيعه است، ولى شراب مىخورد و گناهان مهلك مرتكب مىشود. آيا از وى بيزارى بجوييم؟ امام عليه السلام فرمود: «از كارهاى وى بيزارى بجوييد، ولى از خود او بيزارى نجوييد. او را دوست بداريد، ولى كار او را دشمن بداريد.»[2]
5. توجه داشتن به ماندگارى پيامدهاى گناه:انسانها معمولًا به سبب لذتى كه در گناه است، به آن گرايش مىيابند و معمولًا توجه ندارند كه لذت گناهان، موقت و پيامدهاى آن هميشگى است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
به ياد داشته باشيد كه لذتها از ميان مىروند، ولى عواقب آنها باقى مىماند.[3]
2. پيروى از هواى نفس
خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مىدهد مطابق آنچه بر او نازل شده، ميان مردم داورى كند و از هواى نفس مردم پيروى نكند:
وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ؛[4]ميان مردم بر اساس آنچه خداوند فروفرستاده است، داورى كن و از هواهاى نفسانى آنان پيروى مكن.
[1]- محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 2، ص 23
[2]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 12، ص 236
[3]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 207
[4]- مائده( 5): 49
خداوند در آيهاى ديگر مىفرمايد:
فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى؛[1]پس هرگز نبايد كسى كه به آن ايمان ندارد و از هوس خويش پيروى كرده است، تو را از [ايمان به] آن باز دارد، كه هلاك خواهى شد.
اين موضوع تنها به پيامبراسلام صلى الله عليه و آله اختصاص ندارد، بلكه ديگر پيامبران عليهم السلام نيز از پيروى هواى نفس نهى شدهاند. براى مثال، خداوند به داوود عليه السلام چنين امر مىكند:
يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ؛[2]اى داوود، ما تو را در زمين خليفه [و جانشين] گردانيديم؛ پس ميان مردم به حقّ داورى كن، و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به دركند. در حقيقت كسانى كه از راه خدا به در مىروند، به [سزاى] آنكه روز حساب را فراموش كردهاند عذابى سخت خواهند داشت.
از نظر قرآن هواپرستى، انسان را از كمال به حضيض انحطاط مىكشاند؛ چنانكه بلعم باعورا به سبب هواپرستى چنين سرنوشتى يافت:
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛[3]و اگر مىخواستيم، قدر او را به وسيله آن [آيات] بالا مىبرديم، امّا او به زمين [دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد. از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حملهور شوى زبان از كام برآورد، و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآوَرَد. اين، مَثَل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند. پس اين داستان را [براى آنان] حكايت كن، شايد كه آنان بينديشند.
[1]- طه( 20): 16
[2]- ص( 38): 26
[3]- اعراف( 7): 176