خواستههاى خداوند است. بنابراين اگر كسى بر اثر تهذيب و تزكيه نفس به مرتبهاى از كمال برسد كه مثلًا نماز و انفاق را دوست بدارد و بر اين اساس نماز بخواند و صدقه بدهد، كار ناشايستى مرتكب نشده، هرچند اين كارها مطابق ميل و گرايش اوست. در هر صورت، هواى نفس در متون اسلامى همواره به معناى ميلها و گرايشهاى مخالف با دستورهاى خداوند است. امامصادق عليه السلام از قول پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
از امت من آنكه از چهار خصلت در امان باشد، بهشت از آنِ اوست: دنيا پرستى، پيروى از هواى نفس، شهوت شكم و شهوت دامن.[1]
آيتالله مكارم شيرازى در اين باره مىنويسد:
بىشك در وجود انسان غرايز و اميال گوناگونى است كه همه آنها براى ادامه حيات او ضرورت دارد: خشم و غضب، علاقه به خويشتن، علاقه به مال و زندگى مادى و امثال اينها.
بدون ترديد دستگاه آفرينش همه اينها را براى همان هدف تكاملى آفريده است. اما مهم اين است كه گاه اينها از حد تجاوز مىكنند ... و از صورت يك ابزار مطيع در دست عقل درمىآيند و بناى طغيان و ياغىگرى مىگذارند؛ عقل را زندانى كرده و بر كل وجود انسان حاكم مىشوند و زمام اختيار او را در دست مىگيرند. اين همان چيزى است كه از آن به «هواپرستى» تعبير مىكنند كه از تمام انواع بتپرستى خطرناكتر است، بلكه بتپرستى نيز از آن ريشه مىگيرد.[2]
آثار پيروى از هواى نفس
در متون اسلامى پيامدهاى سوء پيروى از هواى نفس بهدقت بيان گشته كه ما تنها به اختصار برخى از آنها را بيان مىكنيم:
1. گمراه كردن انسان:بر پايه بسيارى از آيات و روايات، پيروى از هواى نفس توانايى تشخيص را از انسان سلب مىكند. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
اگر از خواستههاى خود پيروى كنى، تو را گنگ و كور و پست و سرنوشتت را فاسد مىكند.[3]
[1]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 12، ص 110
[2]- ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، جلد 15، ص، 103
[3]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 307
ناتوانى در تشخيص حق از باطل دو پيامد دارد: نخست آنكه چنين فردى پند و اندرز كسى را نمىپذيرد. امام على عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه هواى نفس بر او چيره شد، پند كسى را نمىپذيرد.[1]
دوم آنكه فرد گمراه مىشود. از اين رو در قرآن مىخوانيم:
وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ؛[2]و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند.
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
من بر شما تنها از دو چيز مىترسم: پيروى هواى نفس و آرزوهاى دور و دراز.
پيروى هواى نفس انسان را از راه حق بازمىدارد و آرزوهاى دراز آخرت را از ياد انسان مىبرد.[3]
پيرو هواى نفس خود مباش كه هر كس از هواى نفس خود پيروى كند، در دام گمراهى فرومىافتد.[4]
2. خوارى و رسوايى:در روايات متعددى اين مطلب بيان شده است. در رواياتى از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:
آنكه هوايش بر عقلش غالب آيد، فضيحتش آشكار شود.[5]
كسى كه از هواى نفس خويش پيروى كند، خود را خوار كرده است.[6]
[1]- همان.
[2]( 2) ص( 38): 26.
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 336.
[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 306.
[5]- همان، ص 307.
[6]- همان، ص 306
3. سختىها و مشكلات:آنكه پيرو هواى نفس خويش باشد، پيوسته در رنج و سختى است. امام على عليه السلام مىفرمايد:
از پيروى هواى نفس بپرهيز كه انسان را در هرگونه سختى وارد مىكند.[1]
ابتداى هواى نفس، فتنه و آخر آن رنج است.[2]
4. ضعف اراده:اميرالمؤمنين عليه السلام چنين مىفرمايد:
كسى كه هواى نفسش قوى است، ارادهاش ضيعف است.[3]
5. نابود شدن دين فرد و خود او:پيروى هواى نفس نخست دين انسان را نابود مىكند و سپس خود او را. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
به خودت اجازه پيروى از هواى نفس و ترجيح لذتها را مده كه دينت را نابود مىكند.[4]
هرگاه هواهاى نفسانى بر شما غالب آمد، نابودتان مىكند.[5]
توجه به آثار و پيامدهاى ناگوار پيروى از هواى نفس روشن مىكند كه مهار هواى نفس و پيروى نكردن از آن از ضروريات است. از اين رو در بسيارى از آيات و روايات از مؤمنان خواسته شده هواها و خواستههاى نفسانى خويش را مهار كنند و عنان اختيار خويش را به دست نفس نسپارند.
منشأ پيروى از هواى نفس و راه مبارزه با آن
چنانكه در مباحث پيشين گذشت، انسان به صورت طبيعى تابع خواهشها و اميال خويش است.
[1]- همان
[2]- همان
[3]- همان، ص 307
[4]- همان
[5]- همان
البته تمايل به خواستههاى نفسانى و تن دادن به اين گرايشها و ميلها به صورت كلى مذموم نيست، بلكه پيروى از آنها در صورتى ناپسند است كه از حدود دستورهاى الهى فراتر روند. به همين سبب، آنچه در اخلاق اسلامى مهم است، مهار اين خواستهها و تعديل آنها بر اساس موازين اسلامى است.
حال اين پرسش مطرح است كه چگونه مىتوان خواستهها و اميال نفسانى را مهار كرد؟
بر اساس آموزههاى دينى، بهترين روش براى مهار خواستههاى نابجاى نفس، برآورده نكردن و مقاومت در برابر آنها است. امامصادق عليه السلام مىفرمود:
نفس و هواى نفس را رها مكن كه هواهاى نفسانى موجب خوارى و آزار آن و بازداشتن نفس از هواى نفس علاج آن است.[1]
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
آنكه ميلهاى نفسانى خود را با ترك آنها معالجه نكند، پيوسته مريض خواهد بود.[2]
ميلهاى نفسانى آفتهايى كشندهاند و بهترين داروى آنها صبر كردن در برابر آنهاست.[3]
3. غضب
غضب يكى از رذيلتهاى مهلك نفسانى است. غضب چون آتشى است[4]كه اگر با آب حلم خاموش نشود، صاحب خشم و ديگران را مىسوزاند. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
بدترين دشمن انسان غضب و شهوت اوست. كسى كه بر اين دو تسلط يابد، درجهاش بالا مىرود و به بالاترين مرتبه مىرسد.[5]
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 336
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 305
[3]- همان، ص 304
[4]- همان، ص 301
[5]- همان
در روايتى ديگر، ايشان خشم را نوعى ديوانگى مىداند:
تندى گونهاى از ديوانگى است؛ زيرا صاحب آن پشيمان مىشود و اگر پشيمان نشود، ديوانگىاش استوار شده است.[1]
برخى روايات نيز افرادى كه خشم بر آنها مسلط شده را در زمره بهايم به شمار آوردهاند.
على عليه السلام مىفرمايد:
آنكه غضب و شهوت بر او غالب شده است، در زمره چهارپايان است.[2]
با توجه به اين اوصاف است كه معصومان عليهم السلام در روايات متعددى ما را از اين رذيله برحذر داشتهاند. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
از پدرم شنيدم كه مىفرمود: مردى بَدَوى نزد رسولخدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: من در بيابان ساكنم. از كلمات جامع خود سخنى به من بياموز. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تو را دستور مىدهم كه خشمگين نشوى. اعرابى سؤال خود را سه بار تكرار كرد [و پيامبر صلى الله عليه و آله جواب نداد] تا با خود گفت: از اين پس چيزى نمىپرسم. رسولخدا صلى الله عليه و آله جز به نيكى دستورم نداده است.
آنگاه امامصادق عليه السلام فرمود: پدرم مىفرمود: «چه چيزى بدتر از غضب است. ممكن است كسى خشمگين شود و نفس محترمى را بكشد كه خداوند كشتن او را حرام كرده و يا زن پاكدامنى را تهمت بزند.»[3]
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
مسلطترين مردم بر خود آن است كه بر خشم خود چيره شود و شهوتش را بميراند.[4]
اكنون بايد به اين سئوال پاسخ داد كه آيا هر نوع خشمى مذموم است؟
[1]- همان.
[2]- همان، ص 302.
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 303.
[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 302.
حدود غضب
غضب چنانكه دانشمندان اخلاق گفتهاند، نيرويى است كه خداوند در نهاد بشر قرار داده تا در برابر خطرهايى كه او را تهديد مىكند، از خود دفاع كند. بنابراين خشم امرى مطلوب است كه در مسير صحيح و براى رسيدن به هدفهاى مقدس به كار گرفته مىشود. براى مثال، خشمگين شدن و جنگ كردن با كسانى كه به مال و ناموس يا سرزمين مسلمانان تجاوز كردهاند، خشمى مقدس و از نظر اسلام مطلوب و ارزشمند است؛ تا جايى كه اسلام كسى را كه در اين راه كشته شود، شهيد مىداند.
بدين ترتيب، از نظر اسلام خشم در صورتى كه مطابق با معيارها و آموزههاى اسلام باشد، پسنديده و در برخى موارد ضرورى و واجب است و در صورتى كه با معيارهاى دينى در تعارض باشد، امرى مذموم است. به ديگر سخن، خشم از آن جهت كه قدرتى در اختيار انسان است، نه مذموم است و نه محمود. آنچه سبب پسنديده يا ناپسند بودن آن مىشود، چگونگى استفاده از آن است.[1]
اكنون بايد پرسيد چرا به كار گرفتن خشم در مواردى كه با دستورهاى خداوند در تعارض است، موجب ناپسند شدن آن مىشود؟ پاسخ اين پرسش را بايد در آثار و پيامدهاى ناگوار چنين خشمى جستجو كرد.
آثار غضب
خشم هرگاه از حد خود بگذرد، آثار ناگوارى برجاى مىنهد كه در سخنان معصومان عليهم السلام بسيارى از اين آثار بيان شده كه ما در اينجا برخى از آنها را بهاختصار بيان مىكنيم تا ضرورت دورى كردن از اينگونه خشم روشن شود:
1. نابود كرن ايمان:امامصادق عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
خشم ايمان را نابود مىكند، چنانكه سركه عسل را.[2]
[1]- بنگريد به: ملامحسن فيض كاشانى، حقايق، ص 160
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 302
2. نابود كردن عقل:خشم عقل انسان را زايل مىكند و به همين رو آدمى در حالت خشم كارهايى انجام مىدهد كه موجب شرمسارى او مىشود. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
غضب مركب سبكسرى است.[1]
امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
آنكه خشم خود را مهار نكند، عقل خود را از دست مىدهد.[2]
3. از ميان بردن ادب:خشم در صورتى كه افسارگسيخته و از مهار عقل و دين خارج شود، ادب را نيز از ميان مىبرد؛ زيرا كسى كه مقهور چنين خشمى است، نه از عقل بهرهاى دارد و نه از ايمان، و بديهى است كه از ادب نيز بىبهره باشد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: «با خشم، ادبى نمىماند.»[3]
4. آشكار كردن عيبهاى آدمى:از آنجا كه انسان خشمگين از عقل و ايمان و ادب بىبهره است، همه عيبهاى پنهان خويش را در رفتارهايى نابخردانه آشكار مىكند و بدين صورت خود را رسوا مىسازد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
خشم همراه بدى است؛ عيبها را آشكار و بدىها را نزديك و خوبى را دور مىكند.[4]
خشم صاحب خود را خوار و عيبهايش را آشكار مىكند.[5]
5. بيدار كردن كينههاى خفته:على عليه السلام مىفرمايد:
خشم كينههاى خفته را بيدار مىكند.[6]
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكم، ص 303
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 305
[3]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 303
[4]- همان
[5]- همان
[6]- همان
6. ايجاد ناراحتى و فشار روانى:كسى كه خشم بر او مسلط شده، كارهاى ناشايستى انجام مىدهد كه با فروكش كردن خشم از آنها پشيمان مىشود و همين باعث ناراحتى او شده و فشار روانى بر او وارد مىكند. افزون بر اين، كسى كه مقهور خشم است، چهبسا بر كسانى خشم مىگيرد كه توانايى مقابله با آنها را ندارد. چنين خشمى متوجه خود فرد مىشود و او را ناراحت و غمگين و آكنده از فشار روانى مىكند. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
آنكه بر كسى خشم بگيرد كه توانايى ضربه زدن به او را ندارد، ناراحتى طولانى براى خود مىخرد و خود را عذاب مىدهد.[1]
آنكه بر كسى خشم مىگيرد كه از او تواناتر است، اين خشم را با خود به گور مىبرد.[2]
چكيده آنچه گفتيم، در سخنى از امامصادق عليه السلام آمده است:
خشم كليد همه بدىها و شرور است.[3]
از اين رو، همه بايد خود را از اين صفت زشت پاك كنند؛ همان گونه كه در روايات نيز بسيار به آن توصيه شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
رأس همه فضيلتها چيرگى بر خشم و ميراندن شهوت است.[4]
مبادا خشمت بر بردبارىات چيره شود.[5]
راه مبارزه با غضب
چنانكه پيش از اين گفتيم، توجه به آثار و پيامدهاى زيانبار خشمِ لجامگسيخته، هر انسانى را به اين نتيجه مىرساند كه بايد خشم خود را تحت كنترل عقل و دين درآورد. براى روشنتر شدن
[1]- همان
[2]- همان
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 303
[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 303
[5]- همان