در روايتى ديگر، ايشان خشم را نوعى ديوانگى مىداند:
تندى گونهاى از ديوانگى است؛ زيرا صاحب آن پشيمان مىشود و اگر پشيمان نشود، ديوانگىاش استوار شده است.[1]
برخى روايات نيز افرادى كه خشم بر آنها مسلط شده را در زمره بهايم به شمار آوردهاند.
على عليه السلام مىفرمايد:
آنكه غضب و شهوت بر او غالب شده است، در زمره چهارپايان است.[2]
با توجه به اين اوصاف است كه معصومان عليهم السلام در روايات متعددى ما را از اين رذيله برحذر داشتهاند. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
از پدرم شنيدم كه مىفرمود: مردى بَدَوى نزد رسولخدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: من در بيابان ساكنم. از كلمات جامع خود سخنى به من بياموز. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تو را دستور مىدهم كه خشمگين نشوى. اعرابى سؤال خود را سه بار تكرار كرد [و پيامبر صلى الله عليه و آله جواب نداد] تا با خود گفت: از اين پس چيزى نمىپرسم. رسولخدا صلى الله عليه و آله جز به نيكى دستورم نداده است.
آنگاه امامصادق عليه السلام فرمود: پدرم مىفرمود: «چه چيزى بدتر از غضب است. ممكن است كسى خشمگين شود و نفس محترمى را بكشد كه خداوند كشتن او را حرام كرده و يا زن پاكدامنى را تهمت بزند.»[3]
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
مسلطترين مردم بر خود آن است كه بر خشم خود چيره شود و شهوتش را بميراند.[4]
اكنون بايد به اين سئوال پاسخ داد كه آيا هر نوع خشمى مذموم است؟
[1]- همان.
[2]- همان، ص 302.
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 303.
[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 302.
حدود غضب
غضب چنانكه دانشمندان اخلاق گفتهاند، نيرويى است كه خداوند در نهاد بشر قرار داده تا در برابر خطرهايى كه او را تهديد مىكند، از خود دفاع كند. بنابراين خشم امرى مطلوب است كه در مسير صحيح و براى رسيدن به هدفهاى مقدس به كار گرفته مىشود. براى مثال، خشمگين شدن و جنگ كردن با كسانى كه به مال و ناموس يا سرزمين مسلمانان تجاوز كردهاند، خشمى مقدس و از نظر اسلام مطلوب و ارزشمند است؛ تا جايى كه اسلام كسى را كه در اين راه كشته شود، شهيد مىداند.
بدين ترتيب، از نظر اسلام خشم در صورتى كه مطابق با معيارها و آموزههاى اسلام باشد، پسنديده و در برخى موارد ضرورى و واجب است و در صورتى كه با معيارهاى دينى در تعارض باشد، امرى مذموم است. به ديگر سخن، خشم از آن جهت كه قدرتى در اختيار انسان است، نه مذموم است و نه محمود. آنچه سبب پسنديده يا ناپسند بودن آن مىشود، چگونگى استفاده از آن است.[1]
اكنون بايد پرسيد چرا به كار گرفتن خشم در مواردى كه با دستورهاى خداوند در تعارض است، موجب ناپسند شدن آن مىشود؟ پاسخ اين پرسش را بايد در آثار و پيامدهاى ناگوار چنين خشمى جستجو كرد.
آثار غضب
خشم هرگاه از حد خود بگذرد، آثار ناگوارى برجاى مىنهد كه در سخنان معصومان عليهم السلام بسيارى از اين آثار بيان شده كه ما در اينجا برخى از آنها را بهاختصار بيان مىكنيم تا ضرورت دورى كردن از اينگونه خشم روشن شود:
1. نابود كرن ايمان:امامصادق عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
خشم ايمان را نابود مىكند، چنانكه سركه عسل را.[2]
[1]- بنگريد به: ملامحسن فيض كاشانى، حقايق، ص 160
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 302
2. نابود كردن عقل:خشم عقل انسان را زايل مىكند و به همين رو آدمى در حالت خشم كارهايى انجام مىدهد كه موجب شرمسارى او مىشود. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
غضب مركب سبكسرى است.[1]
امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
آنكه خشم خود را مهار نكند، عقل خود را از دست مىدهد.[2]
3. از ميان بردن ادب:خشم در صورتى كه افسارگسيخته و از مهار عقل و دين خارج شود، ادب را نيز از ميان مىبرد؛ زيرا كسى كه مقهور چنين خشمى است، نه از عقل بهرهاى دارد و نه از ايمان، و بديهى است كه از ادب نيز بىبهره باشد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: «با خشم، ادبى نمىماند.»[3]
4. آشكار كردن عيبهاى آدمى:از آنجا كه انسان خشمگين از عقل و ايمان و ادب بىبهره است، همه عيبهاى پنهان خويش را در رفتارهايى نابخردانه آشكار مىكند و بدين صورت خود را رسوا مىسازد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
خشم همراه بدى است؛ عيبها را آشكار و بدىها را نزديك و خوبى را دور مىكند.[4]
خشم صاحب خود را خوار و عيبهايش را آشكار مىكند.[5]
5. بيدار كردن كينههاى خفته:على عليه السلام مىفرمايد:
خشم كينههاى خفته را بيدار مىكند.[6]
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكم، ص 303
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 305
[3]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 303
[4]- همان
[5]- همان
[6]- همان
6. ايجاد ناراحتى و فشار روانى:كسى كه خشم بر او مسلط شده، كارهاى ناشايستى انجام مىدهد كه با فروكش كردن خشم از آنها پشيمان مىشود و همين باعث ناراحتى او شده و فشار روانى بر او وارد مىكند. افزون بر اين، كسى كه مقهور خشم است، چهبسا بر كسانى خشم مىگيرد كه توانايى مقابله با آنها را ندارد. چنين خشمى متوجه خود فرد مىشود و او را ناراحت و غمگين و آكنده از فشار روانى مىكند. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
آنكه بر كسى خشم بگيرد كه توانايى ضربه زدن به او را ندارد، ناراحتى طولانى براى خود مىخرد و خود را عذاب مىدهد.[1]
آنكه بر كسى خشم مىگيرد كه از او تواناتر است، اين خشم را با خود به گور مىبرد.[2]
چكيده آنچه گفتيم، در سخنى از امامصادق عليه السلام آمده است:
خشم كليد همه بدىها و شرور است.[3]
از اين رو، همه بايد خود را از اين صفت زشت پاك كنند؛ همان گونه كه در روايات نيز بسيار به آن توصيه شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
رأس همه فضيلتها چيرگى بر خشم و ميراندن شهوت است.[4]
مبادا خشمت بر بردبارىات چيره شود.[5]
راه مبارزه با غضب
چنانكه پيش از اين گفتيم، توجه به آثار و پيامدهاى زيانبار خشمِ لجامگسيخته، هر انسانى را به اين نتيجه مىرساند كه بايد خشم خود را تحت كنترل عقل و دين درآورد. براى روشنتر شدن
[1]- همان
[2]- همان
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 303
[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 303
[5]- همان
اين ضرورت، به نقل از امامصادق عليه السلام ماجرايى را بيان مىكنيم:
مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسولخدا! چيزى به من بياموز. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: برو و خشم مگير. مرد گفت: همين برايم كافى است و به سوى قوم خويش بازگشت.
ديد قبيله او درگير جنگى شده و همه صف بسته و لباس رزم پوشيدهاند. او نيز هنگامى كه چنين ديد، لباس رزم پوشيد و در كنار قوم خود ايستاد. ناگهان سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد آورد كه فرمود خشم مگير. سلاح را بر زمين انداخت و به سوى قبيلهاى رفت كه در مقابل قبيله او صف آراسته بودند و خطاب به آنان گفت: اى مردمان! هر جراحت يا قتل يا زدنى كه صورت گرفته و انجامدهنده آن مشخص نيست [و براى همين جنگى درگرفته است] به عهده من و من از مال خودم ديه آن را مىپردازم، يا شما از آن بگذريد. آنان در پاسخ گفتند:
هرچه بوده، ما از آن گذشتيم كه ما به اين كار سزاوارتريم و دو قبيله با يكديگر آشتى كردند.[1]
در متون دينى دو راه براى مهار خشم بيان شده است نخست اينكه اگر فردِ خشمگين ايستاده است، بنشيند و اگر نشسته است، دراز بكشد. اين كار از شدت خشم مىكاهد.
امامباقر عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه بر گروهى خشم گرفته، اگر ايستاده است، فوراً بنشيند كه اين كار، پليدى شيطان را از او برطرف مىكند و كسى كه بر خويشان خود خشم گرفته، به او نزديك شود و او را لمس كند كه اين كار خشم او را آرام مىكند.[2]
در روايتى ديگر آمده است:
خشم شعلهاى شيطانى است كه در قلب انسان برافروخته مىشود. هرگاه كسى خشم گيرد، چشمانش سرخ و رگهايش متورم مىشود و شيطان در وجود او وارد مىشود. پس اگر كسى از اين حالت مىترسد، دراز بكشد كه در اين صورت، پليدى شيطان از او پاك مىشود.[3]
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 304
[2]- همان، ص 302
[3]- همان، ص 305
همچنين روايت شده است:
هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله خشمگين مىشد، اگر ايستاده بود، مىنشست و اگر نشسته بود، دراز مىكشيد تا خشمش فرونشيند.[1]
راه دوم كه شيوه اصلى مبارزه با خشم است، فروبردن خشم و بردبارى در برابر آن مىباشد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
هرگاه خشم بر تو غالب شد، با بردبارى و متانت بر او چيره شو.[2]
خود را از شدت خشم محافظت كنيد و هرچه از بردبارى و فروبردن خشم در توان داريد، براى مقابله با آن آماده كنيد.[3]
4. طمع
طمع يكى از صفتهاى ناپسندى است كه در اسلام بسيار مذمت شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
نابود كننده ترين چيز طمع است.[4]
زشتترين صفت طمع است.[5]
بدترين چيز طمع است.[6]
همچنين از امامباقر عليه السلام روايت شده است:
بد بندهاى است آنكه طمعى دارد كه او را به دنبال خود مىكشاند و بد بندهاى است آنكه ميلى دارد كه او را خوار مىكند.[7]
[1]- احمدبن حنبل، مسند احمد، ج 5، ص 152
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 302
[3]- همان
[4]- همان
[5]- همان
[6]- همان
[7]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320
امامصادق عليه السلام نيز مىفرمايد:
چه زشت است براى مؤمن كه در او ميلى باشد كه او را خوار كند.[1]
مفهوم طمع
طمع در زبان عربى به معناى اميد داشتن به دستيابى به مطلوب است. خداوند در قرآن از زبان ساحران فرعون كه به حضرت موسى عليه السلام ايمان آوردند، مىفرمايد:
وَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ؛[2]و براى ما چه [عذرى] است كه به خدا و آنچه از حقّ به ما رسيده، ايمان نياوريم و حال آنكه چشم داريم كه پروردگارمان ما را با گروه شايستگان [به بهشت] درآورد؟
بر اساس اين آيه روشن مىشود كه طمع، هم در امور مطلوب و هم در امور نامطلوب به كار مىرود. اما اين واژه در زبان فارسى تنها در موارد منفى به كار مىرود كه عبارت است از اميد به دستيافتن به چيزى، اما اميدى نامطلوب. اميد داشتن به اينكه ديگران بخشى از مال و دارايى خود را به ما ببخشند، يا ما را در سود حاصل از كار خود شريك كنند و مانند آن، مصداقها و نمونههايى از طمع هستند. روايتهايى كه در مذمت طمع نقل كرديم، همگى ناظر به چنين مواردى است.
سِرّ ناپسندى طمع در آثار و پيامدهاى ناگوار آن است كه در ادامه برخى از آنها بهاختصار بيان مىشود.
آثار طمع
تجربه بشرى ثابت كرده است كه طمع بستن به مال و دارايى ديگران پيامدهاى ناگوارى دارد.
ملااحمد نراقى در اين باره داستانى آورده است: دو نوجوان با يكديگر دوست بودند كه يكى نان
[1]- همان
[2]- مائده( 5): 84
داشت و ديگرى نان و عسل. نوجوانى كه نان خالى داشت، رو به دوستش كرد و گفت مقدارى از عسل را به من هم بده. او گفت: مىدهم، به شرط آنكه سگ من شوى. نوجوان پذيرفت و نوجوانى كه عسل داشت، بندى به گردن او انداخت و او شروع كرد به پارس كردن تا مقدارى عسل بهدست بياورد.[1]اين داستان بهخوبى نشان مىدهد طمع چگونه انسان را از كرامت انسانى تهى و او را برده ديگران مىسازد.
در سخنان معصومان عليهم السلام برخى از آثار طمع بيان شده كه در اينجا بهاختصار آنها را بيان مىكنيم. يكى از آثار طمع از بين بردن ايمان و تقواست. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه طمع داشته باشد، تقوا را از دست مىدهد.[2]
تقوا و طمع با يكديگر جمع نمىشوند.[3]
يكى از اصحاب امامصادق عليه السلام مىگويد: عرض كردم چه چيزى ايمان را در بنده خداوند تثبيت مىكند؟ امام عليه السلام فرمود: تقوا. عرض كردم: چه چيزى ايمان را از او مىگيرد؟
فرمود: طمع.[4]
خوارى و پستى از ديگر آثار طمع است. طمع داشتن به مال و دارايى ديگران موجب مىشود انسان براى رسيدن به خواسته خود تن به هر خوارى بدهد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
طمع ذلتى حاضر است.[5]
طمعكار هميشه ذليل است.[6]
[1]- ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 200
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297
[3]- همان
[4]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320
[5]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297
[6]- همان