6. ايجاد ناراحتى و فشار روانى:كسى كه خشم بر او مسلط شده، كارهاى ناشايستى انجام مىدهد كه با فروكش كردن خشم از آنها پشيمان مىشود و همين باعث ناراحتى او شده و فشار روانى بر او وارد مىكند. افزون بر اين، كسى كه مقهور خشم است، چهبسا بر كسانى خشم مىگيرد كه توانايى مقابله با آنها را ندارد. چنين خشمى متوجه خود فرد مىشود و او را ناراحت و غمگين و آكنده از فشار روانى مىكند. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
آنكه بر كسى خشم بگيرد كه توانايى ضربه زدن به او را ندارد، ناراحتى طولانى براى خود مىخرد و خود را عذاب مىدهد.[1]
آنكه بر كسى خشم مىگيرد كه از او تواناتر است، اين خشم را با خود به گور مىبرد.[2]
چكيده آنچه گفتيم، در سخنى از امامصادق عليه السلام آمده است:
خشم كليد همه بدىها و شرور است.[3]
از اين رو، همه بايد خود را از اين صفت زشت پاك كنند؛ همان گونه كه در روايات نيز بسيار به آن توصيه شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
رأس همه فضيلتها چيرگى بر خشم و ميراندن شهوت است.[4]
مبادا خشمت بر بردبارىات چيره شود.[5]
راه مبارزه با غضب
چنانكه پيش از اين گفتيم، توجه به آثار و پيامدهاى زيانبار خشمِ لجامگسيخته، هر انسانى را به اين نتيجه مىرساند كه بايد خشم خود را تحت كنترل عقل و دين درآورد. براى روشنتر شدن
[1]- همان
[2]- همان
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 303
[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 303
[5]- همان
اين ضرورت، به نقل از امامصادق عليه السلام ماجرايى را بيان مىكنيم:
مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسولخدا! چيزى به من بياموز. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: برو و خشم مگير. مرد گفت: همين برايم كافى است و به سوى قوم خويش بازگشت.
ديد قبيله او درگير جنگى شده و همه صف بسته و لباس رزم پوشيدهاند. او نيز هنگامى كه چنين ديد، لباس رزم پوشيد و در كنار قوم خود ايستاد. ناگهان سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد آورد كه فرمود خشم مگير. سلاح را بر زمين انداخت و به سوى قبيلهاى رفت كه در مقابل قبيله او صف آراسته بودند و خطاب به آنان گفت: اى مردمان! هر جراحت يا قتل يا زدنى كه صورت گرفته و انجامدهنده آن مشخص نيست [و براى همين جنگى درگرفته است] به عهده من و من از مال خودم ديه آن را مىپردازم، يا شما از آن بگذريد. آنان در پاسخ گفتند:
هرچه بوده، ما از آن گذشتيم كه ما به اين كار سزاوارتريم و دو قبيله با يكديگر آشتى كردند.[1]
در متون دينى دو راه براى مهار خشم بيان شده است نخست اينكه اگر فردِ خشمگين ايستاده است، بنشيند و اگر نشسته است، دراز بكشد. اين كار از شدت خشم مىكاهد.
امامباقر عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه بر گروهى خشم گرفته، اگر ايستاده است، فوراً بنشيند كه اين كار، پليدى شيطان را از او برطرف مىكند و كسى كه بر خويشان خود خشم گرفته، به او نزديك شود و او را لمس كند كه اين كار خشم او را آرام مىكند.[2]
در روايتى ديگر آمده است:
خشم شعلهاى شيطانى است كه در قلب انسان برافروخته مىشود. هرگاه كسى خشم گيرد، چشمانش سرخ و رگهايش متورم مىشود و شيطان در وجود او وارد مىشود. پس اگر كسى از اين حالت مىترسد، دراز بكشد كه در اين صورت، پليدى شيطان از او پاك مىشود.[3]
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 304
[2]- همان، ص 302
[3]- همان، ص 305
همچنين روايت شده است:
هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله خشمگين مىشد، اگر ايستاده بود، مىنشست و اگر نشسته بود، دراز مىكشيد تا خشمش فرونشيند.[1]
راه دوم كه شيوه اصلى مبارزه با خشم است، فروبردن خشم و بردبارى در برابر آن مىباشد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
هرگاه خشم بر تو غالب شد، با بردبارى و متانت بر او چيره شو.[2]
خود را از شدت خشم محافظت كنيد و هرچه از بردبارى و فروبردن خشم در توان داريد، براى مقابله با آن آماده كنيد.[3]
4. طمع
طمع يكى از صفتهاى ناپسندى است كه در اسلام بسيار مذمت شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
نابود كننده ترين چيز طمع است.[4]
زشتترين صفت طمع است.[5]
بدترين چيز طمع است.[6]
همچنين از امامباقر عليه السلام روايت شده است:
بد بندهاى است آنكه طمعى دارد كه او را به دنبال خود مىكشاند و بد بندهاى است آنكه ميلى دارد كه او را خوار مىكند.[7]
[1]- احمدبن حنبل، مسند احمد، ج 5، ص 152
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 302
[3]- همان
[4]- همان
[5]- همان
[6]- همان
[7]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320
امامصادق عليه السلام نيز مىفرمايد:
چه زشت است براى مؤمن كه در او ميلى باشد كه او را خوار كند.[1]
مفهوم طمع
طمع در زبان عربى به معناى اميد داشتن به دستيابى به مطلوب است. خداوند در قرآن از زبان ساحران فرعون كه به حضرت موسى عليه السلام ايمان آوردند، مىفرمايد:
وَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ؛[2]و براى ما چه [عذرى] است كه به خدا و آنچه از حقّ به ما رسيده، ايمان نياوريم و حال آنكه چشم داريم كه پروردگارمان ما را با گروه شايستگان [به بهشت] درآورد؟
بر اساس اين آيه روشن مىشود كه طمع، هم در امور مطلوب و هم در امور نامطلوب به كار مىرود. اما اين واژه در زبان فارسى تنها در موارد منفى به كار مىرود كه عبارت است از اميد به دستيافتن به چيزى، اما اميدى نامطلوب. اميد داشتن به اينكه ديگران بخشى از مال و دارايى خود را به ما ببخشند، يا ما را در سود حاصل از كار خود شريك كنند و مانند آن، مصداقها و نمونههايى از طمع هستند. روايتهايى كه در مذمت طمع نقل كرديم، همگى ناظر به چنين مواردى است.
سِرّ ناپسندى طمع در آثار و پيامدهاى ناگوار آن است كه در ادامه برخى از آنها بهاختصار بيان مىشود.
آثار طمع
تجربه بشرى ثابت كرده است كه طمع بستن به مال و دارايى ديگران پيامدهاى ناگوارى دارد.
ملااحمد نراقى در اين باره داستانى آورده است: دو نوجوان با يكديگر دوست بودند كه يكى نان
[1]- همان
[2]- مائده( 5): 84
داشت و ديگرى نان و عسل. نوجوانى كه نان خالى داشت، رو به دوستش كرد و گفت مقدارى از عسل را به من هم بده. او گفت: مىدهم، به شرط آنكه سگ من شوى. نوجوان پذيرفت و نوجوانى كه عسل داشت، بندى به گردن او انداخت و او شروع كرد به پارس كردن تا مقدارى عسل بهدست بياورد.[1]اين داستان بهخوبى نشان مىدهد طمع چگونه انسان را از كرامت انسانى تهى و او را برده ديگران مىسازد.
در سخنان معصومان عليهم السلام برخى از آثار طمع بيان شده كه در اينجا بهاختصار آنها را بيان مىكنيم. يكى از آثار طمع از بين بردن ايمان و تقواست. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه طمع داشته باشد، تقوا را از دست مىدهد.[2]
تقوا و طمع با يكديگر جمع نمىشوند.[3]
يكى از اصحاب امامصادق عليه السلام مىگويد: عرض كردم چه چيزى ايمان را در بنده خداوند تثبيت مىكند؟ امام عليه السلام فرمود: تقوا. عرض كردم: چه چيزى ايمان را از او مىگيرد؟
فرمود: طمع.[4]
خوارى و پستى از ديگر آثار طمع است. طمع داشتن به مال و دارايى ديگران موجب مىشود انسان براى رسيدن به خواسته خود تن به هر خوارى بدهد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
طمع ذلتى حاضر است.[5]
طمعكار هميشه ذليل است.[6]
[1]- ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 200
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297
[3]- همان
[4]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320
[5]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297
[6]- همان
يكى ديگر از آثار ويرانگر طمع، اسارت و بردگى است؛ همانگونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
طمع بردگى جاودانه است.[1]
هر طمعكارى اسير است.[2]
منحرف شدن عقل و درماندن از تشخيص صحيح نيز از ديگر آثار ويرانگر طمع است.
امام على عليه السلام مىفرمايد:
بيشترين لغزشگاههاى عقل [/ مواردى كه نمىتواند درست را از نادرست تشخيص دهد] در مواردى است كه شمشير طمع آخته است و برق مىزند.[3]
كسى كه بسيار طمع داشته باشد، سخت بر زمين مىخورد.[4]
در مذمت طمع اين روايت از امام سجاد عليه السلام كفايت مىكند:
همه خير را در اين ديدم كه طمع خود را از آنچه در دست مردم است، قطع كنم.[5]
راه مبارزه با طمع
نخستين راه مبارزه با اين صفت تأمل در آثار ناگوار و زيانبار آن است. تا بداند كه آيا طمع بستن به چيزى كه ممكن است بهدست آيد يا بهدست نيايد، ارزش آن را دارد كه آدمى كرامت و آزادگى و عقل و ايمان خود را فدا كند؟
دومين راه اميد داشتن به لطف و كرم خداوند و دانستن اين نكته است كه خالق و سرچشمه همه نعمتها و دارايىها خداست و مردم تنها از اين خوان گسترده الهى بهره مىگيرند. در
[1]- همان، ص 298
[2]- همان
[3]- همان
[4]- همان
[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320
اين صورت، اميد فرد از مردم نااميد مىشود و بىنيازى از مردم به جاى طمع مىنشيند. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
راه رهايى از اسارت طمع، نايل شدن به مقام نااميدى [از مردم] است.[1]
5. حسد
حسد از صفتهاى رذيلتى است كه بشر همواره به آن مبتلا بوده است. بر اساس آيات قرآن اولين قتلى كه بهناحق در زمين صورت گرفت و در آن، قابيل برادر خود هابيل را كشت، از حسادت سرچشمه گرفت. هنگامى كه قربانى هابيل مورد قبول درگاه الهى قرار گرفت و قربانى قابيل مقبول واقع نشد، حسد در سينه قابيل به جنبش درآمد و او را به كشتن برادر واداشت.[2]بسيارى از وقايع ناگوارى كه در صدر اسلام رخ داد نيز از حسادت كفار قريش و يهوديان و مسيحيان نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله مايه مىگرفت. در قرآن آمده است:
وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ؛[3]بسيارى از اهل كتاب- پس از اينكه حق برايشان آشكار شد- از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مىكردند كه شما را، بعد از ايمانتان، كافر گردانند.
در آيهاى ديگر خداوند از مردم انتقاد مىكند كه چرا بر پيامبر صلى الله عليه و آله و خاندان او حسد مىورزند:
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ؛[4]بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مىورزند.
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297
[2]- بنگريد به: مائده( 5): 30- 27
[3]- بقره( 2): 109
[4]- نساء( 4): 54
همچنين خداوند به ما دستور مىدهد براى در امان ماندن از شر حسودان به او پناه ببريم:
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ؛[1]بگو: «پناه مىبرم به پروردگار سپيده دم؛ ... و از شرّ [هر] حسود، آنگاه كه حَسَد ورزد.»
در روايات نيز حسد بسيار مذمت شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
حسد رأس همه عيبها است.[2]
حضرت در سخن ديگرى حسد را بزرگترين دام شيطان دانسته، و ايمان را نيز از حسد مبرا مىشمارد[3]و نيز مىفرمايد:
از حسد بپرهيز كه بدترين صفت و زشتترين خُلق و نيز سرشت ابليس است.[4]
بدترين همراه انسان، حسد است.[5]
مفهوم حسد
علماى اخلاق در تعريف حسد مىگويند: حسد آن است كه انسان بخواهد نعمتى را كه خداوند به ديگرى داده، از او بگيرد. به بيانى ديگر، حسود كسى است كه چشم ديدن نعمت و رفاه و آسايش ديگران را ندارد و اگر به نعمتى برسند، ناراحت و غمگين و اگر به مصيبتى دچار شوند، شادمان مىشود.[6]
البته بايد دانست كه حسد با غبطه و منافسه تفاوت دارد. غبطه و منافسه بدين معناست كه شخص نمىخواهد نعمتهايى كه خداوند به ديگران داده، از ميان برود، بلكه دوست دارد همان نعمتها را او نيز داشته باشد. بنابراين حسد از صفتهاى رذيله است، اما غبطه و منافسه نهتنها
[1]- فلق( 113): 1 و 5
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 299
[3]- همان
[4]- همان، ص 300
[5]- همان
[6]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 226