همچنين روايت شده است:
هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله خشمگين مىشد، اگر ايستاده بود، مىنشست و اگر نشسته بود، دراز مىكشيد تا خشمش فرونشيند.[1]
راه دوم كه شيوه اصلى مبارزه با خشم است، فروبردن خشم و بردبارى در برابر آن مىباشد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
هرگاه خشم بر تو غالب شد، با بردبارى و متانت بر او چيره شو.[2]
خود را از شدت خشم محافظت كنيد و هرچه از بردبارى و فروبردن خشم در توان داريد، براى مقابله با آن آماده كنيد.[3]
4. طمع
طمع يكى از صفتهاى ناپسندى است كه در اسلام بسيار مذمت شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
نابود كننده ترين چيز طمع است.[4]
زشتترين صفت طمع است.[5]
بدترين چيز طمع است.[6]
همچنين از امامباقر عليه السلام روايت شده است:
بد بندهاى است آنكه طمعى دارد كه او را به دنبال خود مىكشاند و بد بندهاى است آنكه ميلى دارد كه او را خوار مىكند.[7]
[1]- احمدبن حنبل، مسند احمد، ج 5، ص 152
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 302
[3]- همان
[4]- همان
[5]- همان
[6]- همان
[7]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320
امامصادق عليه السلام نيز مىفرمايد:
چه زشت است براى مؤمن كه در او ميلى باشد كه او را خوار كند.[1]
مفهوم طمع
طمع در زبان عربى به معناى اميد داشتن به دستيابى به مطلوب است. خداوند در قرآن از زبان ساحران فرعون كه به حضرت موسى عليه السلام ايمان آوردند، مىفرمايد:
وَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ؛[2]و براى ما چه [عذرى] است كه به خدا و آنچه از حقّ به ما رسيده، ايمان نياوريم و حال آنكه چشم داريم كه پروردگارمان ما را با گروه شايستگان [به بهشت] درآورد؟
بر اساس اين آيه روشن مىشود كه طمع، هم در امور مطلوب و هم در امور نامطلوب به كار مىرود. اما اين واژه در زبان فارسى تنها در موارد منفى به كار مىرود كه عبارت است از اميد به دستيافتن به چيزى، اما اميدى نامطلوب. اميد داشتن به اينكه ديگران بخشى از مال و دارايى خود را به ما ببخشند، يا ما را در سود حاصل از كار خود شريك كنند و مانند آن، مصداقها و نمونههايى از طمع هستند. روايتهايى كه در مذمت طمع نقل كرديم، همگى ناظر به چنين مواردى است.
سِرّ ناپسندى طمع در آثار و پيامدهاى ناگوار آن است كه در ادامه برخى از آنها بهاختصار بيان مىشود.
آثار طمع
تجربه بشرى ثابت كرده است كه طمع بستن به مال و دارايى ديگران پيامدهاى ناگوارى دارد.
ملااحمد نراقى در اين باره داستانى آورده است: دو نوجوان با يكديگر دوست بودند كه يكى نان
[1]- همان
[2]- مائده( 5): 84
داشت و ديگرى نان و عسل. نوجوانى كه نان خالى داشت، رو به دوستش كرد و گفت مقدارى از عسل را به من هم بده. او گفت: مىدهم، به شرط آنكه سگ من شوى. نوجوان پذيرفت و نوجوانى كه عسل داشت، بندى به گردن او انداخت و او شروع كرد به پارس كردن تا مقدارى عسل بهدست بياورد.[1]اين داستان بهخوبى نشان مىدهد طمع چگونه انسان را از كرامت انسانى تهى و او را برده ديگران مىسازد.
در سخنان معصومان عليهم السلام برخى از آثار طمع بيان شده كه در اينجا بهاختصار آنها را بيان مىكنيم. يكى از آثار طمع از بين بردن ايمان و تقواست. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
كسى كه طمع داشته باشد، تقوا را از دست مىدهد.[2]
تقوا و طمع با يكديگر جمع نمىشوند.[3]
يكى از اصحاب امامصادق عليه السلام مىگويد: عرض كردم چه چيزى ايمان را در بنده خداوند تثبيت مىكند؟ امام عليه السلام فرمود: تقوا. عرض كردم: چه چيزى ايمان را از او مىگيرد؟
فرمود: طمع.[4]
خوارى و پستى از ديگر آثار طمع است. طمع داشتن به مال و دارايى ديگران موجب مىشود انسان براى رسيدن به خواسته خود تن به هر خوارى بدهد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
طمع ذلتى حاضر است.[5]
طمعكار هميشه ذليل است.[6]
[1]- ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 200
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297
[3]- همان
[4]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320
[5]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297
[6]- همان
يكى ديگر از آثار ويرانگر طمع، اسارت و بردگى است؛ همانگونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
طمع بردگى جاودانه است.[1]
هر طمعكارى اسير است.[2]
منحرف شدن عقل و درماندن از تشخيص صحيح نيز از ديگر آثار ويرانگر طمع است.
امام على عليه السلام مىفرمايد:
بيشترين لغزشگاههاى عقل [/ مواردى كه نمىتواند درست را از نادرست تشخيص دهد] در مواردى است كه شمشير طمع آخته است و برق مىزند.[3]
كسى كه بسيار طمع داشته باشد، سخت بر زمين مىخورد.[4]
در مذمت طمع اين روايت از امام سجاد عليه السلام كفايت مىكند:
همه خير را در اين ديدم كه طمع خود را از آنچه در دست مردم است، قطع كنم.[5]
راه مبارزه با طمع
نخستين راه مبارزه با اين صفت تأمل در آثار ناگوار و زيانبار آن است. تا بداند كه آيا طمع بستن به چيزى كه ممكن است بهدست آيد يا بهدست نيايد، ارزش آن را دارد كه آدمى كرامت و آزادگى و عقل و ايمان خود را فدا كند؟
دومين راه اميد داشتن به لطف و كرم خداوند و دانستن اين نكته است كه خالق و سرچشمه همه نعمتها و دارايىها خداست و مردم تنها از اين خوان گسترده الهى بهره مىگيرند. در
[1]- همان، ص 298
[2]- همان
[3]- همان
[4]- همان
[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320
اين صورت، اميد فرد از مردم نااميد مىشود و بىنيازى از مردم به جاى طمع مىنشيند. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
راه رهايى از اسارت طمع، نايل شدن به مقام نااميدى [از مردم] است.[1]
5. حسد
حسد از صفتهاى رذيلتى است كه بشر همواره به آن مبتلا بوده است. بر اساس آيات قرآن اولين قتلى كه بهناحق در زمين صورت گرفت و در آن، قابيل برادر خود هابيل را كشت، از حسادت سرچشمه گرفت. هنگامى كه قربانى هابيل مورد قبول درگاه الهى قرار گرفت و قربانى قابيل مقبول واقع نشد، حسد در سينه قابيل به جنبش درآمد و او را به كشتن برادر واداشت.[2]بسيارى از وقايع ناگوارى كه در صدر اسلام رخ داد نيز از حسادت كفار قريش و يهوديان و مسيحيان نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله مايه مىگرفت. در قرآن آمده است:
وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ؛[3]بسيارى از اهل كتاب- پس از اينكه حق برايشان آشكار شد- از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مىكردند كه شما را، بعد از ايمانتان، كافر گردانند.
در آيهاى ديگر خداوند از مردم انتقاد مىكند كه چرا بر پيامبر صلى الله عليه و آله و خاندان او حسد مىورزند:
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ؛[4]بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مىورزند.
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 297
[2]- بنگريد به: مائده( 5): 30- 27
[3]- بقره( 2): 109
[4]- نساء( 4): 54
همچنين خداوند به ما دستور مىدهد براى در امان ماندن از شر حسودان به او پناه ببريم:
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ؛[1]بگو: «پناه مىبرم به پروردگار سپيده دم؛ ... و از شرّ [هر] حسود، آنگاه كه حَسَد ورزد.»
در روايات نيز حسد بسيار مذمت شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
حسد رأس همه عيبها است.[2]
حضرت در سخن ديگرى حسد را بزرگترين دام شيطان دانسته، و ايمان را نيز از حسد مبرا مىشمارد[3]و نيز مىفرمايد:
از حسد بپرهيز كه بدترين صفت و زشتترين خُلق و نيز سرشت ابليس است.[4]
بدترين همراه انسان، حسد است.[5]
مفهوم حسد
علماى اخلاق در تعريف حسد مىگويند: حسد آن است كه انسان بخواهد نعمتى را كه خداوند به ديگرى داده، از او بگيرد. به بيانى ديگر، حسود كسى است كه چشم ديدن نعمت و رفاه و آسايش ديگران را ندارد و اگر به نعمتى برسند، ناراحت و غمگين و اگر به مصيبتى دچار شوند، شادمان مىشود.[6]
البته بايد دانست كه حسد با غبطه و منافسه تفاوت دارد. غبطه و منافسه بدين معناست كه شخص نمىخواهد نعمتهايى كه خداوند به ديگران داده، از ميان برود، بلكه دوست دارد همان نعمتها را او نيز داشته باشد. بنابراين حسد از صفتهاى رذيله است، اما غبطه و منافسه نهتنها
[1]- فلق( 113): 1 و 5
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 299
[3]- همان
[4]- همان، ص 300
[5]- همان
[6]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 226
مذموم و ناپسند نيست، بلكه در برخى موارد ممدوح نيز هست. در روايتى از امامصادق عليه السلام مىخوانيم:
مؤمن غبطه مىبرد، ولى حسد نمىورزد. منافق حسد مىورزد و غبطه نمىبرد.[1]
برخى دانشمندان اخلاق براى حسد مراتبى ذكر كردهاند. ملااحمد نراقى براى حسد چهار مرتبه بيان مىكند:
مرتبه اول كه از همه بدتر است، اين است كه شخص حسود دوست دارد نعمتى را كه در اختيار ديگرى است، از ميان برود، هرچند هيچ سودى به خود او نرسد. مرتبه دوم آن است كه دوست دارد نعمت ديگرى زايل شود تا خود او آن را بهدست آورد. اين مرتبه از حسد نيز صفتى ناپسند و حرام است. مرتبه سوم آن است كه دوست دارد نعمتى را كه ديگرى دارد، داشته باشد، اما بدان سبب كه توانايى بهدست آوردن آن را ندارد، دوست دارد نعمتى كه در اختيار ديگرى است نيز از ميان برود و اگر خود او توان از ميان بردن نعمت محسود را داشته باشد، آن را از ميان مىبرد. مرتبه چهارم مانند مرتبه سوم است؛ تنها تفاوت در اين است كه اگر او توانايى نابود كردن نعمت محسود را داشته باشد، آن را از ميان نمىبرد.
همه اين مراتب حرام و ناپسند هستند، هرچند شدت رذالت و حرمت در مراتب پايينتر كمتر است.[2]
آثار حسد
حسد آثار سوئى دارد و آدمى را به رفتارهاى ناپسند وامىدارد. مفسران علت كشتن هابيل را حسادت برادرش به وى مىدانند.[3]همچنين آنچه موجب شد برادران يوسف او را به چاه اندازند، حسادت آنان به يوسف بود؛ زيرا يعقوب وى را بيش از ديگر فرزندان دوست داشت.[4]
در سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام نيز به آثار حسد بسيار پرداخته شده كه برخى از آنها را بهاختصار بيان مىنماييم.
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 307
[2]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 229
[3]- بنگريد به: مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 4، ص 350
[4]- بنگريد به: همان، ج 9، ص 321
1. از بين بردن آرامش:چنانكه بيمارى جسمى آرامش آدمى را مىربايد، حسادت نيز به همينسان زندگى را بر انسان تلخ مىكند. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
سه چيز است كه دارنده آن از زندگى شيرين بىبهره است: كينه، حسد و بدخلقى.
شخص كينهتوز هميشه معذب و همّ و غمش چندين برابر است.[1]
زندگىاى منغَّصتر از زندگى حسود و كينهتوز وجود ندارد.[2]
2. تحليل بردن بدن و نابود كردن آن:بر پايه بسيارى از روايات، حسد سلامت بدنى انسان را از ميان مىبرد و بدن را تضعيف مىكند. در روايتى از امام على عليه السلام آمده است:
قلبهايتان را از حسد پاك كنيد كه حسد بدن را مىخورد و مىسوزاند. چنانكه زنگار، آهن را مىخورد و نابود مىكند، حسد نيز بدن را مىخورد و از ميان مىبرد.[3]
3. از بين بردن ارزش اعمال نيكو:اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
حسد رفتارهاى نيكوى انسان را مىخورد و از ميان مىبرد، چنانكه آتش هيزم را مىخورد و نابود مىكند.[4]
4. نابود كردن دين و ايمان:امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
حسد و خودبينى و فخر فروشى، آفت دين هستند.[5]
در روايتى از امامباقر عليه السلام آمده است:
حسد ايمان را مىخورد و نابود مىكند، چنانكه آتش هيزم را مىخورد.[6]
[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 299
[2]- همان، ص 300
[3]- همان
[4]- همان، ص 301
[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 307
[6]- همان، ص 306