بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 186

زيان‌هاى ناشى از حسد را جبران كند؟ اميرالمؤمنين عليه السلام در روايتى مى‌فرمايد:

خود را از شدت و گزندگى يخبندان، كينه، خشم و حسادت حفظ كنيد و براى مبارزه با آنها سازوبرگ لازم ازقبيل تفكر و تدبر در آثار و پيامدهاى سوء آنها و ... را فراهم كنيد.[1]

راه ديگر براى مبارزه با حسد كه مكمل راه‌هاى پيشين است، دورى كردن از عمل به مقتضاى حسادت و انجام دادن رفتارهايى متضاد با آنهاست. براى مثال، هنگامى كه فرد با دوستى برخورد مى‌كند كه به او حسادت مى‌ورزد، به جاى روى ترش كردن بكوشد با خوشرويى و به نيكى با او سخن بگويد و به جاى عيبجويى، نيكى‌هاى او را براى ديگران بيان كند. اگر مدتى بدين‌گونه رفتار كند، به‌تدريج حسادت و كينه، كم‌رنگ و ضعيف شده و محبت و خيرخواهى جاى آن را مى‌گيرد.

6. تكبر

تكبر از صفات ناپسندى است كه در قرآن بسيار مذمت شده است. آنچه موجب شد شيطان سر از اطاعت خداوند بپيچد و از درگاه الهى رانده شود، تكبر او در برابر خداوند و برتر دانستن خود از آدم بود. خداوند مى‌فرمايد:

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ؛[2]و چون فرشتگان را فرموديم: «براى آدم سجده كنيد»، پس بجز ابليس- كه سر باز زد و كبر ورزيد و از كافران شد- [همه‌] به سجده درافتادند.

بسيارى از كسانى كه در برابر دعوت انبيا مى‌ايستادند و از پذيرش آن سر باز مى‌زدند، متكبران بودند. در قرآن درباره حضرت صالح عليه السلام مى‌خوانيم:

قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحاً مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ^ قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ‌

[1]- همان، ص 301

[2]- بقره( 2): 34


صفحه 187

كَافِرُونَ؛[1]سران قوم او كه استكبار مى‌ورزيدند، به مستضعفانى كه ايمان آورده بودند، گفتند: «آيا مى‌دانيد كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟» گفتند: «بى‌ترديد، ما به آنچه وى بدان رسالت يافته است مؤمنيم.»؛ كسانى كه استكبار مى‌ورزيدند، گفتند:

«ما به آنچه شما بدان ايمان آورده‌ايد كافريم.»

همچنين درباره فرعون و اطرافيان او آمده است:

ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى وَهَارُونَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِآيَاتِنَا فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْماً مُّجْرِمِينَ؛[2]سپس، بعد از آنان موسى و هارون را با آيات خود، به سوى فرعون و سران [قوم‌] وى فرستاديم، و [لى آنان‌] گردنكشى كردند و گروهى تبهكار بودند.

از اين رو، خداوند به‌صراحت مى‌فرمايد:

لَا جَرَمَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ؛[3]شك نيست كه خداوند آنچه را پنهان مى‌دارند و آنچه را آشكار مى‌سازند، مى‌داند، و او گردنكشان را دوست نمى‌دارد.

در روايات نيز اين صفت به‌شدت مذمت شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:

سه دسته‌اند كه خداوند روز قيامت با آنها سخن نمى‌گويد و به آنها نگاه نمى‌كند و آنان را از گناهانشان پاك نمى‌كند و براى آنان عذابى دردناك است: پير زناكار و حاكم ستمگر و فقير متكبر.[4]

از امام‌صادق عليه السلام روايت شده است:

در روز قيامت متكبران به شكل مورچه‌هايى درمى‌آيند و مردم آنها را لگدمال مى‌كنند تا خداوند از محاسبه اعمال مردم فارغ شود.[5]

[1]- اعراف( 7): 75 و 76

[2]- يونس( 10): 75

[3]- نحل( 16): 23

[4]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 311

[5]- همان


صفحه 188

در جهنم وادى‌اى براى متكبران وجود دارد به نام سقر. اين وادى از شدت گرماى خود به خداوند شكايت مى‌كند و از او مى‌خواهد تا به او اجازه دهد نفسى تازه كند. پس نفسى مى‌كشد و جهنم آتش مى‌گيرد.[1]

اميرالمؤمنين عليه السلام تكبر را حماقت،[2]دام بزرگ شيطان،[3]بزرگ‌ترين گناه، دردناك‌ترين عيب، زينت ابليس‌[4]و زشت‌ترين صفت‌[5]مى‌داند.

بدين‌ترتيب، در نظام اخلاقى اسلام تكبر يكى از صفات رذيله و بلكه بدترينِ اين صفت‌هاست.

مفهوم تكبر

تكبر از كبر، يعنى بزرگى گرفته شده است؛ بدين معنا، كه انسان خود را درحالى‌كه واقعاً بزرگ نيست، بزرگ ببيند. ملامهدى نراقى در تعريف تكبر مى‌گويد: تكبر حالتى است كه آدمى خود را از ديگرى بالاتر ببيند. درنتيجه، چنين شخصى از همنشينى با ديگران مضايقه دارد؛ با آنها هم غذا نمى‌شود؛ در كنار آنها نمى‌نشيند؛ از ديگران انتظار سلام دارد و ....[6]

عُجب يكى ديگر از صفت‌هاى ناپسند است كه با تكبر تفاوت دارد. عُجب كه از عَجَب مشتق شده، بدين معناست كه انسان چنان شيفته توانايى‌ها و ويژگى‌هاى خود شود كه حالت تعجب و شگفتى به او دست دهد و بدون اينكه خود را با ديگران مقايسه كند، با ديدن توانايى‌هاى خود دچار خودپسندى شود؛ درحالى‌كه انسان تنها زمانى دچار تكبر مى‌شود كه خود را با ديگران مقايسه كند و به اين نتيجه برسد كه از آنها برتر است. از اين رو، شُبَّر مى‌نويسد:

[1]- همان، ص 310

[2]- بنگريد به: تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 309

[3]- همان

[4]- همان

[5]- همان

[6]- بنگريد به: ملامهدى نراقى، جامع السعادات، ص 216


صفحه 189

عُجب آن است كه انسان بدون مقايسه خود با ديگرى نعمت‌هاى خود را بزرگ شمارد و نعمت‌دهنده را فراموش كند.[1]

در روايات نيز تكبر نزديك در همين معنا به‌كار رفته است. از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است:

بزرگ‌ترين تكبر غَمص مردم و سفاهت حق است. راوى مى‌گويد: عرض كردم غمص چيست و سفاهت حق به چه معناست؟ فرمود: اين است كه حق را نشناسى و بر اهل حق طعن زنى. كسى كه چنين كند، با خداوند بر سر رداى الهىِ تكبر به دشمنى برخاسته است.[2]

در روايتى از امام‌صادق عليه السلام نيز آمده است:

تكبر آن است كه مردم را كوچك شمارى و حق را [به رسميت‌] نشناسى.[3]

در روايتى ديگر عمربن يزيد مى‌گويد: به امام‌صادق عليه السلام عرض كردم: من غذاى خوب مى‌خورم و از عطرهاى خوشبو استفاده مى‌كنم و بر مركب عالى سوار مى‌شوم و غلامم به دنبال من حركت مى‌كند. آيا به نظر شما اين تكبر است تا آن را رها كنم؟ امام عليه السلام مدتى سكوت كرد و فرمود: متكبر ملعون كسى است كه مردم را غمص كند و حق را [به رسميت‌] نشناسد و نپذيرد. عرض كردم: حق را ناآگاه نيستم و پذيرفته‌ام، ولى غمص مردم چيست؟ فرمود: كسى كه مردم را كوچك شمارد و بر آنها بزرگى بفروشد، متكبر است.[4]بر پايه اين روايت، تكبر آن است كه انسان ديگران را كوچك شمرده، از پذيرش حق سر باز زند.

اقسام تكبر و درجات آن‌

دانشمندان اخلاق براى تكبر اقسامى را برشمرده‌اند كه اين تقسيم‌بندى بر اساس فردى است كه انسان نسبت به او تكبر مى‌ورزد. شُبَّر تكبر را سه قسم بيان مى‌كند:

1. تكبر در برابر خدا:گاه شخص متكبر ربوبيت خداوند را نمى‌پذيرد و درنتيجه به درگاه الهى

[1]- عبدالله شُبَّر، اخلاق، ص 285

[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 310

[3]- همان

[4]- همان، ص 311


صفحه 190

دعا و استغفارى هم ندارد. افرادى مانند فرعون و نمرود دچار اين نوع تكبر بودند.

خداوند مى‌فرمايد:

وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِى فَأَوْقِدْ لِى يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّى صَرْحاً لَّعَلِّى أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّى لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛[1]و فرعون گفت: «اى بزرگان قوم، من جز خويشتن براى شما خدايى نمى‌شناسم. پس اى هامان؛ برايم بر گِل آتش بيفروز و برجى [بلند] براى من بساز، شايد به [حالِ‌] خداى موسى اطّلاع يابم، و من جدّاً او را از دروغگويان مى‌پندارم.»

نمرود نيز در گفتگو با ابراهيم عليه السلام، خود را خداى مردم بيان مى‌كند:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِى حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِى رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِى يُحْيِى وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِى وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِى كَفَرَ وَاللّهُ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ؛[2]آيا از [حالِ‌] آن كس كه چون خدا به او پادشاهى داده بود [و بدان مى‌نازيد، و] با ابراهيم درباره پروردگارش محاجّه [مى‌] كرد، خبر نيافتى؟ آنگاه كه ابراهيم گفت: «پروردگار من همان كسى است كه زنده مى‌كند و مى‌ميراند.» گفت: «من [هم‌] زنده مى‌كنم و [هم‌] مى‌ميرانم.» ابراهيم گفت: «خدا [ىِ من‌] خورشيد را از خاور برمى‌آورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمى‌كند.

2. تكبر در برابر انبيا و امامان:بسيارى از مردم خود را از پيامبران صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام برتر دانسته، و از پذيرش دعوت آنان امتناع مى‌كردند. هنگامى كه پيامبراسلام صلى الله عليه و آله به پيامبرى مبعوث شد، مردم مكه مى‌گفتند چرا قرآن بر مردى بزرگ از شهر مكه يا مدينه نازل نشد و به همين جهت از پذيرش دعوت او سر باز مى‌زدند:

وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ؛[3]و گفتند: «چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از [آن‌] دو شهر فرود نيامده است؟»

[1]- قصص( 28): 38

[2]- بقره( 2): 258

[3]- زخرف( 43): 31


صفحه 191

3. تكبر در برابر مردم:در اين قسم، متكبر مردم را تحقير مى‌كند و اگر سخن حقى از آنان بشنود، آن را انكار مى‌كند و نمى‌پذيرد.[1]

برخى از دانشمندان مسلمان براى تكبر درجاتى نيز بيان كرده‌اند. ملامهدى نراقى مى‌نويسد: تكبر سه درجه دارد: درجه اول آن است كه خود را از ديگران برتر ببيند و آن را در عمل و گفتار اظهار كند كه اين بدترين درجه تكبر است. درجه دوم آن است كه در دل، خود را از ديگران بالاتر ببيند و در عمل آن را اظهار كند، ولى برترى خود را به زبان نياورد. درجه سوم آن است كه در باطن، خود را از ديگران بالاتر بداند، اما در عمل و زبان آن را اظهار نكند. اين مرتبه از تكبر از مراتب ديگر پايين‌تر و صاحب آن به نجات نزديك‌تر است.[2]

آثار تكبر

در آيات و روايات به برخى از آثار مهلك تكبر اشاره شده كه ما برخى از آنها را بيان مى‌كنيم:

1. اختلال در توانايى فهم و درك انسان:افراد متكبر به دليل خودبزرگ‌بينى، از درك بسيارى از حقايق عاجزند. خداوند مى‌فرمايد:

الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِى آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ؛[3]كسانى كه درباره آيات خدا- بدون حجّتى كه براى آنان آمده باشد- مجادله مى‌كنند، [اين ستيزه‌] در نزد خدا و نزد كسانى كه ايمان آورده‌اند [مايه‌] عداوت بزرگى است. اين گونه، خدا بر دل هر متكبّر و زورگويى مُهر مى‌نهد.

در آيه‌اى ديگر آمده است:

سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِى الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لَّا يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا؛[4]به زودى كسانى را كه در زمين، بناحق تكبّر مى‌ورزند، از آياتم رويگردان سازم [به طورى كه‌] اگر هر نشانه‌اى‌

[1]- بنگريد به: عبدالله شُبَّر، اخلاق، ص 288

[2]- بنگريد به: ملامهدى نراقى، جامع‌السعادات، ص 220

[3]- غافر( 40): 35

[4]- اعراف( 7): 146


صفحه 192

را [از قدرت من‌] بنگرند، بدان ايمان نياورند، و اگر راه صواب را ببينند آن را برنگزينند، و اگر راه گمراهى را ببينند آن را راه خود قرار دهند.

2. مقاومت در برابر دعوت پيامبران:از آنجا كه متكبران توانايى شناخت حق از باطل را از دست داده‌اند، دعوت پيامبران را نمى‌پذيرند. خداوند درباره بنى‌اسرائيل مى‌فرمايد:

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ؛[1]و همانا به موسى كتاب [تورات‌] را داديم، و پس از او پيامبرانى را پشت سر هم فرستاديم، و عيسى پسر مريم را معجزه‌هاى آشكار بخشيديم، و او را با «روح القدس» تأييد كرديم؛ پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد، كبر ورزيديد؟ گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد.

3. عذاب الهى:كسانى كه در برابر خدا و رسولان او تكبر ورزيده و از پذيرش دعوت آنها سر باز زنند، طبيعى است كه سرنوشتى جز عذاب الهى نخواهند داشت:

وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛[2]و كسانى كه آيات ما را دروغ انگاشتند و از [پذيرش‌] آنها تكبّر ورزيدند آنان همدم آتشند [و] در آن جاودانند.

4. خوار كردن بزرگان:يكى ديگر از آثار تكبر اين است كه انسان‌هاى شريف و بزرگ را در نظر مردم خوار و كوچك مى‌كند. امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

تكبر انسان بزرگ را كوچك مى‌كند.[3]

اگر كسى بخواهد با تكبرْ خود را عزيز كند، اين كار عين ذلت است.[4]

[1]- بقره( 2): 87

[2]- اعراف( 7): 36

[3]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 310

[4]- همان


صفحه 193

5. طغيان:تكبر آغاز و سرچشمه طغيان است. اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌فرمايد:

از تكبر بپرهيز كه سرچشمه طغيان و نافرمانى خداوند است.[1]

منشأ تكبر و راه مبارزه با آن‌

بى‌ترديد تكبر و خودبزرگ‌بينى ريشه‌هايى دارد كه شناختن آنها ما را در مبارزه با آن يارى مى‌دهد. از اين رو در آثار اخلاقى و نيز در روايات به برخى از علت‌ها و ريشه‌هاى تكبر اشاره شده است.

شُبَّر عجب و خودپسندى را يكى از ريشه‌هاى اصلى تكبر مى‌داند:

كسى كه معتقد است توانايى‌ها و امتيازات خاصى دارد، به گونه‌اى كه هرگاه متوجه آنها مى‌گردد دچار تعجب و شگفتى مى‌شود، در برخورد با ديگران نيز خود را از آنان برتر مى‌داند.[2]

داشتن امتيازها و ويژگى‌هاى خاصى مانند عالم بودن، عامل بودن به دستورهاى دينى، تعلق داشتن به خانواده‌اى اصيل و شريف، بهره‌مندى از زيبايى ظاهرى، قدرت، مال و ثروت و ... نيز چه‌بسا موجب شود انسان خود را از ديگران برتر بداند.

در بيان اميرالمؤمنين عليه السلام احساس حقارت و كوچكى نيز يكى از علت‌هاى تكبر به شمار آمده است. ايشان مى‌فرمايد:

تكبر نمى‌ورزد، مگر شخص پست.[3]

جز شخص پست و بى‌مايه تكبر نمى‌ورزد.[4]

با دانستن منشأ و ريشه تكبر مى‌توان به بررسى راه‌هاى مبارزه با آن پرداخت: اولين گام در مبارزه اين است كه شخص با آثار و پيامدهاى سوء اين صفت آشنا شود و به اين نتيجه برسد كه

[1]- همان، ص 309

[2]- بنگريد به: عبدالله شُبَّر، اخلاق، ص 285

[3]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 310

[4]- همان