در صورتى مىتوان از اين مباحث سخن گفت كه نخست پذيرفته باشيم صفتها و رفتارهاى انسانى خوب و بد دارند؛ انسان بايد رفتارهاى خوب را انجام دهد و از رفتارهاى زشت دورى كند؛ بايد صفتهاى خوب را در خود ايجاد و نفس خويش را از صفاتزشت پاك كند؛ معيارهايى براى خوبى و بدى صفتها و رفتارها وجود دارد و .... دوم اينكه تصويرى روشن از معناى مفاهيمى چون خوب و بد، زشت و زيبا و ... داشته باشيم. اين موضوعات در فلسفه اخلاق مورد بررسى قرارمىگيرد. افزون بر اين، گزارههاى مورد بحث در علم اخلاق از نوع گزارههاى ناظر به بايد (گزارههاى تجويزى) هستند، حال آنكه گزارههاى فلسفه اخلاق، گزارههايىاند ناظر به واقع و هستها (گزارههاى توصيفى).
بنابراين فلسفه اخلاق با علم اخلاق دو تفاوت اساسى دارد: نخست اينكه در فلسفه اخلاق، مفروضات علم اخلاق بررسى مىشود و ديگر آنكه گزارههاى آن توصيفى است.
علم اخلاق و تعليم و تربيت: تعليم و تربيت عبارت است از مجموعهاى از اعمال عمدى و هدفدار يك انسان (مربى) بر انسان ديگر (متربى)؛ بهويژه عمل يا تأثير فرد بالغ و مجرب بر كودك و نوجوان، براى ايجاد صفتهاى اخلاقى و علمى يا مهارتهاى حرفهاى. به سخن ديگر، تعليم و تربيت فراهم كردن زمينهها و عوامل شكوفاسازى استعدادهاى آدمى است، در جهت رشد و تكامل اختيارى او به سوى هدفهاى مطلوب و بر اساس برنامهاى سنجيده.[1]
از سوى ديگر، انسان ابعاد مختلفى دارد؛ مانند مادى و جسمانى، علمى، عاطفى، اخلاقى و دينى. علم اخلاق با شناسايى صفتهاى پسنديده و ناپسند و رفتارهاى متناسب با آنها و با به كار بستن روشهاى مناسب در صدد است بعد اخلاقى انسان را جهت داده، آن را در مسير رشد و كمال هدايت كند؛ درحالىكه تعليم و تربيت بر آن است تا همه ابعاد وجودى انسان، از جمله بعد اخلاقى او را به رشد و كمال رساند. بنابراين هدايت بعد اخلاقى انسان به سوى رشد و كمال، در علم اخلاق و تعليم و تربيت مشترك است و اخلاق جزئى از تعليم و تربيت به شمار مىرود.
با اين همه، علم اخلاق و تعليم و تربيت از دو جهت با يكديگر تفاوت دارند: نخست آنكه علم اخلاق ضمن بيان چگونگى تخلق انسان به اخلاق نيكو، خود را عهدهدار بيان صفات و رفتارهاى
[1]- دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، فلسفه تعليم و تربيت، ص 366
پسنديده و ناپسند نيز مىداند، در حالى كه تعليم و تربيت به تبيين اين موضوع نمىپردازد، بلكه اين مقوله از اصول موضوعه آن است. دوم آنكه تعليم و تربيت تنها عهدهدار رشد و كمال اخلاقى انسان نيست، بلكه به ديگر ابعاد انسان مانند بعد علمى، حرفهاى و دينى نيز نظر دارد و سعى مىكند انسان را در اين زمينهها نيز به كمال برساند. بدين ترتيب رابطه اين دو علم، رابطه عموم و خصوص من وجه است.
علم اخلاق و روانشناسى: برخى روانشناسان در تعريف علم روانشناسى گفتهاند: علمى است كه درباره رفتار انسان و حيوان و كاربرد آن در حل مشكلات زندگى انسان به بحث مىپردازد.[1]البته روانشناسى محدود به مطالعه رفتارهاى ظاهرى انسان نيست، بلكه سعى دارد از راه رفتارهاى ظاهرى، عوامل ذهنى و روحى مؤثر بر رفتارها را نيز شناسايى كند. به عبارت ديگر روانشناسى درصدد است بداند انسان چه رفتارهايى را انجام مىدهد و چرا و چگونه؟ به عنوان مثال يادگيرى كه رفتارى انسانى است، مطالعه مىشود تا روشن گردد انسان چه رفتارهايى را مىآموزد؟ چگونه مىآموزد؟ و چه عواملى بر يادگيرى او مؤثرند؟ كه حاصل اين تحقيقات با عنوان نظريههاى يادگيرى، در روانشناسى مطرح شده است. اين گزارهها جملگى توصيفىاند. اما كار روانشناس محدود به اين نيست، بلكه مىكوشد با استفاده از اين گزارههاى توصيفى، مشكلات انسان را در زمينههاى مختلف يادگيرى حل كند. براى مثال، روانشناس سعى دارد شيوههاى تدريس يا شيوههاى مطالعهاى را طراحى كند كه ميزان يادگيرى و عمق يادگيرى را افزايش دهد. بنابراين روانشناسى، هم شامل گزارههاى توصيفى است و هم شامل گزارههاى تجويزى. در مقابل، علم اخلاق تنها شامل گزارههاى تجويزى است؛ بدين بيان كه تنها به ما مىگويد چه صفتها و رفتارهايى خوب است و با استفاده از چه روشهايى مىتوان آنها را در انسان ايجاد كرد.
از سوى ديگر روانشناسى، رفتارهاى انسان در حيطههاى مختلف- مانند رفتارهاى اخلاقى، دينى، علمى، عاطفى و زيستى انسان- را مطالعه كرده، از آن براى بهبود رفتارهاى انسان در اين زمينهها بهره مىجويد. اما علم اخلاق تنها به مطالعه بعد اخلاقى انسان و رشد و هدايت آن مىپردازد.
[1]-
1.؛، 7،. 4
بنابراين قلمرو روانشناسى از دو نظر وسيعتر از علم اخلاق است: نخست آنكه در روانشناسى همه ابعاد وجودى انسان بررسى مىگردد؛ در حالى كه در علم اخلاق تنها به بعد اخلاقى انسان پرداخته مىشود. دوم آنكه در روانشناسى، هم گزارههاى توصيفى وجود دارد و هم گزارههاى تجويزى، اما در علم اخلاق تنها با گزارههاى تجويزى سر و كار داريم.
گذشته از وسعت قلمرو روانشناسى، اخلاق از دو جهت به علم روانشناسى وابسته است:
نخست در شناخت ابعاد وجودى و قواى انسان و چگونگى رفتار او، چرا كه اين آگاهىها براى شناسايى صفتهاى پسنديده و ناپسنديده امرى ضرورى است؛ دوم در شناسايى راههاى مؤثر براى ايجاد صفات پسنديده و رهايى از صفتهاى ناپسند. براى مثال، علم اخلاق در صورتى در تربيت اخلاقى موفق خواهد بود كه بداند يك صفت چگونه در انسان بهوجود مىآيد؟ چه عواملى در تقويت يا تضعيف يك صفت مؤثرند؟ چگونه مىتوان فرد را به انجام عملى وادار كرد يا او را از انجام آن بازداشت؟ علم اخلاق اين آگاهىها را نيز از علم روانشناسى بهدست مىآورد.
بدين ترتيب، آشكار مىشود كه روانشناسى افزون بر اينكه فراگيرتر از تعليم و تربيت است، منبعى براى تعليم و تربيت محسوب مىشود.
تاريخچه علم اخلاق اسلامى
خداوند يكى از اهداف اساسى بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را تزكيه مردم از آلودگىهاى اخلاقى مىداند:
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ؛[1]به يقين، خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت، تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد، قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
[1]- آل عمران( 3): 163
از اين رو، يكى از شعارهاى محورى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چنين بود:
إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛[1]تنها براى تكميل فضايل اخلاقى برانگيختهشدم.
پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، به سبب تأكيدهاى ايشان، توجه به مسائل اخلاقى تداوم يافت. اميرالمؤمنين على عليه السلام اولين كسى است كه در اين باب اثرى مكتوب از خود به يادگار نهاد. ايشان هنگامى كه از جنگ صفين بازمىگشت، در نامهاى[2]نسبتاً مفصل خطاب به امامحسن عليه السلام نكاتى مهم در اخلاق و تربيت اخلاقى بيان نمود كه در نهج البلاغه آمده است.
ابواحمد حسنبن عبدالله عسكرى از دانشمندان اهلسنت در كتاب الزواجر و المواعظ تمام اين نامه را آورده و مىافزايد: اگر از كلمات پندآموز چيزى باشد كه بايد با آب طلا نوشته شود، همين نامه است.[3]
رساله حقوق امام سجاد عليه السلام و دعاى مكارم الأَخلاق ايشان در صحيفه سجاديه نيز در اين زمينه بىنظيرند. در رواياتى كه از امامان معصوم عليهم السلام به ما رسيده، بسيارى از مسائل اخلاقى مطرح شده است. از اين رو تدوينكنندگان مجموعههاى روايى بخشى از آنها را به اخلاقيات اختصاص دادهاند. مثلًا، در كتاب شريف كافى، بخشى از جلد دوم آن با عنوان «كتاب العشره» و «صفات المؤمن» درمورد مباحث اخلاقى است.
در ميان اصحاب امامان عليهم السلام اولين كسى كه در اين باره تأليف مستقلى دارد، اسماعيلبن مهران است كه در قرن دوم رسالهاى با عنوان صفة المؤمن و الفاجر نگاشت.
در قرن سوم، كتاب المانعات من دخول الجنة را جعفربن احمد قمى و كتاب تحف العقول را ابومحمد حسنبن علىبن حسنبن شعبه حرانى تأليف كردند.
در قرن چهارم، كتاب مكارم الأَخلاق توسط علىبن احمد كوفى به نگارش درآمد. در همين قرن كتاب ديگرى به نام السعادة و الإسعاد توسط ابوالحسن عامرى تأليف شد.
در قرن پنجم، كتاب تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق توسط ابنمسكويه و در قرن ششم نيز
[1]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 11، ص 187
[2]- نهجالبلاغه، نامه 31
[3]- ناصر مكارم شيرازى، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 40
كتاب احياء علوم الدين و كتاب كيمياى سعادت توسط غزالى و كتاب تنبيه الخاطر و نزهة الناظر، معروف به مجموعه ورام، تأليف شد.
در قرن هفتم آثار معروف خواجه نصيرالدين طوسى در اخلاق به نامهاى اخلاق ناصرى و اوصاف الأشراف به نگارش درآمد.
در قرن هشتم كتاب اخلاق الأشراف[1]و در قرن دهم كتاب اخلاق شمسى و اخلاق كاشفى تأليف گرديد. مؤلف كتاب نخست مولى حسنبن روزبهان شيرازى و مؤلف كتاب دوم حسنبن على كاشفى است.[2]
در قرن يازدهم ملامحسن فيض كاشانى كتاب شريف محجة البيضاء فى تهذيب الأحياء را به نگارش درآورد. در قرن دوازدهم نيز ملامهدى نراقى كتاب جامع السعادات و پس از وى ملااحمد نراقى معراج السعاده را تأليف كردند كه اين روند تا به امروز همچنان ادامه دارد و نشانگر پيشينه طولانى و افتخارآميز اخلاق در جهان اسلام است.
رويكردهاى مختلف در اخلاق اسلامى
به سبب تعدد آثارى كه در اخلاق به نگارش در آمده و گرايشهاى مختلفى كه در محيطهاى علمى مسلمانان حاكم بوده، طبيعى است رويكردهاى مختلفى بر اين آثار حاكم باشد.
بررسى كتابهاى اخلاق اسلامى نشان مىدهد در تأليف اين آثار چهار رويكرد مطرح بوده است: رويكرد فلسفى، رويكرد عرفانى، رويكرد نقلى و رويكرد تلفيقى.
رويكرد فلسفى: برخى آثار با رويكرد فلسفى نگاشته شدهاند؛ مانند تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق نوشته ابنمسكويه، اخلاق ناصرى اثر خواجه نصيرالدين طوسى، نظريه ارسطو در باره كمال آدمى و همچنين نظريه حد وسط وى در تعيين فضايل. اين كتابها با بحث نفس و قواى نفسانى و كمال اين قوا آغاز شده، با بحث فضايل و رذايل مربوط به هر يك از اين قوا ادامه مىيابد و سرانجام با بحث در باره راههاى ايجاد فضايل و رذايل خاتمه مىيابد.
رويكرد عرفانى: برخى ديگر از آثار اخلاقى با رويكرد عرفانى نگاشته شدهاند، مانند
[1]- آقابزرگ طهرانى، الذريعه الى تصانيف الشيعه، ج 1، ص 372
[2]- همان
منازل السائرين نوشته خواجه عبدالله انصارى، مثنوى معنوى تأليف مولوى و منطق الطير عطار نيشابورى، كه بيشتر بر سير و سلوك و تعيين منازل و مراحل آن تكيه دارند. در اين آثار بيشتر از زبان شعر و داستان استفاده شده است. البته عرفا كوشيدهاند مطالبى را كه از راه شهود كشف مىكردند، با شرع تطبيق دهند و در اين راه نيز كاميابىهايى داشتهاند.
رويكرد نقلى: در آثارى كه با رويكرد نقلى به نگارش درآمدهاند، منبع اصلى كتاب و سنت مىباشد. صاحبان اين آثار سعى كردهاند روايتهاى اخلاقى را جمعآورى و تنظيم كنند.
كتابهايى چون مكارم الأخلاق طبرسى در اين دسته قرار دارند.
رويكرد تلفيقى: در اين رويكرد، يافتههاى رويكرد فلسفى يا عرفانى با آيات و روايات درهم مىآميزد. از اين رو در اين آثار، هم از روايات و آيات استفاده شده و هم از مطالب فلسفى و عرفانى. جامع السعادات و معراج السعاده عمدتاً با اين رويكرد نگاشته شدهاند. در باب رويكرد تلفيقى اين نكته گفتنى است كه گاه متون دينى (آيات و روايات) محور قرار گرفته و در تبيين و توضيح آن از رويكردهاى عقلى و عرفانى استفاده مىشود و گاه بهعكس، اخلاق فلسفى يا عرفانى محور قرار مىگيرد و آيات و روايات در توضيح و تبيين آنها به كار گرفته مىشوند. به نظر مىرسد در برخى كتابها مانند معراج السعاده به روش دوم عمل شده است؛ يعنى محور و اساس اخلاق در معراج السعاده همان اخلاق ارسطويى است كه مؤلف با آيات و روايات به تبيين آن پرداخته است.
در اين كتاب نيز رويكرد تلفيقى است و ما در اين تلفيق، آيات و روايات را محور و اساس قرار مىدهيم و براى توضيح اخلاق مبتنى بر آنها، در صورت نياز از يافتههاى رويكردهاى ديگر نيز بهره مىگيريم.
پرسش
1. اخلاق چه نقشى در زندگى انسان دارد؟
2. علم اخلاق را تعريف كنيد.
3. علم اخلاق با چه علومى ارتباط دارد. چگونگى اين ارتباط را توضيح دهيد.
براى پژوهش
در جوامع مدرن كه بسيارى از مشكلات مادى برطرف شده و ظاهراً مردم در رفاهند، نوعى نارضايتى از زندگى وجود دارد و مردم با مسائل و مشكلاتى ديگر روبرو هستند. درباره اين موضوع تحقيق كرده و نقش اخلاق دينى را در حلّ آنها تبيين نماييد.
براى مطالعه بيشتر
ناصر مكارم شيرازى، زندگى در پرتو اخلاق.
فيض كاشانى، اخلاق حسنه.
فصل دوم:
مبانى اخلاق اسلامى
هر علمى بر مبانى خاصى استوار است و علم اخلاق اسلامى نيز از اين قاعده مستثنى نيست.
در اين فصل بهاختصار برخى از مبانى اخلاق اسلامى را بررسى مىكنيم تا روشن شود ضرورت آشنايى با اخلاق اسلامى بر مبانى محكمى استوار است.
در جهانبينى اسلامى، آفرينش جهان و انسان بيهوده نبوده و خداوند هدفى داشته است كه جز با اخلاقى زيستن تحقق نمىيابد. از اين رو در اين فصل به بررسى هدفمندى انسان، هدف انسان، آيين بندگى (چگونگى دستيابى انسان به اين هدف) و توانمندى او براى رسيدن به هدف بهعنوان مبانى اخلاق اسلامى مىپردازيم.
هدفمندى انسان
انسان هميشه با اين پرسش مواجه بوده است كه آيا زندگى او در اين جهان براى تحقق هدفى خاص است؟ و اگر اينگونه است، هدف از زندگى چيست؟
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
ماندهام سخت عجب كزچه سبب ساخت مرا
يا چه بودهست مراد وى از اين ساختنم
از كجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود
به كجا مىروم، آخر ننمايى وطنم