بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 28

براى پژوهش‌

در جوامع مدرن كه بسيارى از مشكلات مادى برطرف شده و ظاهراً مردم در رفاهند، نوعى نارضايتى از زندگى وجود دارد و مردم با مسائل و مشكلاتى ديگر روبرو هستند. درباره اين موضوع تحقيق كرده و نقش اخلاق دينى را در حلّ آنها تبيين نماييد.

براى مطالعه بيشتر

ناصر مكارم شيرازى، زندگى در پرتو اخلاق.

فيض كاشانى، اخلاق حسنه.


صفحه 29

فصل دوم:

مبانى اخلاق اسلامى‌

هر علمى بر مبانى خاصى استوار است و علم اخلاق اسلامى نيز از اين قاعده مستثنى نيست.

در اين فصل به‌اختصار برخى از مبانى اخلاق اسلامى را بررسى مى‌كنيم تا روشن شود ضرورت آشنايى با اخلاق اسلامى بر مبانى محكمى استوار است.

در جهان‌بينى اسلامى، آفرينش جهان و انسان بيهوده نبوده و خداوند هدفى داشته است كه جز با اخلاقى زيستن تحقق نمى‌يابد. از اين رو در اين فصل به بررسى هدفمندى انسان، هدف انسان، آيين بندگى (چگونگى دستيابى انسان به اين هدف) و توانمندى او براى رسيدن به هدف به‌عنوان مبانى اخلاق اسلامى مى‌پردازيم.

هدفمندى انسان‌

انسان هميشه با اين پرسش مواجه بوده است كه آيا زندگى او در اين جهان براى تحقق هدفى خاص است؟ و اگر اين‌گونه است، هدف از زندگى چيست؟

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم‌

كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم‌

مانده‌ام سخت عجب كزچه سبب ساخت مرا

يا چه بوده‌ست مراد وى از اين ساختنم‌

از كجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود

به كجا مى‌روم، آخر ننمايى وطنم‌


صفحه 30

استاد محمدتقى جعفرى مى‌نويسد:

پرسش از فلسفه و هدف حيات به هيچ وجه تازگى نداشته، از دوران‌هاى قديم در هر جامعه‌اى افراد فراوانى با اشكال گوناگونى، از موضوع مزبور پى‌جويى كرده و با عقايد و اعمالى كه از آن دوران‌ها به يادگار مانده است، پاسخ قانع‌كننده‌اى درباره آن موضوع تهيه شده است. اگرچه سؤال صريح و مستقيم درباره فلسفه و هدف حيات در دوران‌هاى ماقبل سه قرن اخير چنان شيوع و رواج نداشته است كه مانند امروز به‌عنوان مسئله روز جلوه‌اى داشته باشد، ولى به طور كنايه و غيرمستقيم و [با] فدا كردن هستى خويش در راه ايدئولوژى‌ها، به‌خوبى نشان داده‌اند كه سؤال مزبور با مطرح كردن مجموع كلى- حيات كه سپرى مى‌كردند- براى آنان با اهميت تلقى شده.[1]

در فرهنگ اسلامى نيز اين پرسش‌ها مطرح بوده كه بسيارى از آيات قرآن بدان‌ها پاسخ داده است:

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛[2]آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‌ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‌شويد؟

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ؛[3]و آسمان و زمين و آنچه را كه ميان اين دو است به باطل نيافريديم، اين گمان كسانى است كه كافر شده [و حق‌پوشى كرده‌] اند، پس واى از آتش بر كسانى كه كافر شده‌اند.

در منابع روايى نيز روايات متعددى به اين مسائل پرداخته‌اند. شهيد مطهرى‌[4]از امام‌على عليه السلام روايتى بدين مضمون نقل مى‌كند:

رحم الله امرءاً علم من أين؟ و فى أين؟ و الى أين؟؛

خداوند رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده، در كجاست و به كجا مى‌رود.

[1]- محمدتقى جعفرى، آفرينش انسان، ج 7، ص 525

[2]- مؤمنون( 23): 116

[3]- ص( 38): 27

[4]- مرتضى مطهرى، مقدمه‌اى بر جهان‌بينى اسلامى، ص 289


صفحه 31

اين مقوله مورد توجه فلاسفه و عرفاى مسلمان نيز بوده است. ابن‌مسكويه مى‌نويسد:

راه [متخلق شدن به فضايل اخلاقى‌] اين است كه ماهيت و چيستى نفس خود را بشناسيم و بدانيم براى چه آفريده شده است؛ يعنى كمال و غايت آفرينش آن چيست.[1]

خواجه نصيرالدين طوسى مقاله اول اخلاق ناصرى را به بحث درباره ماهيت نفس انسانى و كمال و غايت آن و راه رسيدن به آن اختصاص داده است. غزالى نيز در مقدمه كيمياى سعادت به همين مسائل پرداخته و خودشناسى، خداشناسى و دنياشناسى را لازمه رسيدن به سعادت دانسته است. حافظ مى‌گويد:

حجاب چهره جان مى‌شود غبار تنم‌

خوشا دمى كه از آن چهره پرده برفكنم‌

چنين قفس نه سزاى چو من خوش‌الحانى است‌

روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم‌

عيان نشد كه چرا آمدم كجا رفتم‌

دريغ و درد كه غافل ز كار خويشتنم‌

در ميان مكتب‌هاى فلسفى غرب مكتب اگزيستا نسياليسم بيش از ديگر مكاتب به اين موضوعات پرداخته است. يكى از فيلسوفان اين مكتب معتقد است:

زندگى در يك جهانِ كاركردى‌شده، جريانى بى‌هدف مى‌شود؛ استفاده از آلات بى‌آنكه غايت به‌وضوح تعريف‌شده‌اى در كار باشد؛ سيرى بى‌مقصد. وقتى كه احساس كرامت و هدفدارى در زندگى از ميان برخيزد، همه چيز بالمآل بى‌اهميت مى‌شود. ... در چنين جهان درهم‌شكسته‌اى آدمى هميشه اسير نوميدى و پوچ‌انگارى است. به دليل اهميت اين موضوعات، اين فيلسوفان مى‌كوشند به تأمل در انسان و مسائل و مشكلات وجودى او- كه يكى از مهم‌ترين آنها معنادارى زندگى است- بپردازند و انسان را در حل اين مشكلات يارى كنند.[2]

[1]- ابن مسكويه، تهذيب الأخلاق، ص 27

[2]- سم كين، گابريل مارسل، ص 25 و 26


صفحه 32

در اينجا نمى‌خواهيم اين پرسش‌ها را از ديدگاه فيلسوفان، عارفان مسلمان و انديشمندان غربى بررسى كنيم، بلكه مى‌كوشيم به‌اختصار به هدفمندى انسان از ديدگاه آيات و روايات بپردازيم.

از نظر متون اسلامى، آفرينش جهان بيهوده و عبث نيست. در آيات متعددى به‌صراحت اين موضوع بيان شده است:

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَاماً وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛[1]همانان كه خدا را [در همه احوال‌] ايستاده و نشسته، و به پهلو آرميده ياد مى‌كنند، و در آفرينش آسمان‌ها و زمين مى‌انديشند [كه:] پروردگارا، اينها را بيهوده نيافريده‌اى؛ منزهى تو! پس ما را از عذابِ آتش دوزخ در امان بدار.

در آيه ديگرى آمده است:

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ؛[2]و آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است به بازيچه نيافريديم.

اين آيات به‌روشنى بر هدفدار بودن جهان هستى دلالت دارند. بر اساس اين آيات نه‌تنها كل جهان هستى، بلكه همه موجودات براى تحقق هدفى آفريده شده‌اند. از اين رو در برخى آيات، خداوند خاصه به آفرينش انسان‌ها اشاره كرده آن را هدفدار مى‌داند:

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛[3]آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده‌

آفريده‌ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‌شويد؟

بدين سان، خداوند انسان‌ها را مخاطب قرار داده، به آنها يادآور مى‌شود كه از آفرينش آنان هدفى داشته است.

[1]- آل عمران( 3): 191

[2]- انبياء( 21): 16؛ دخان( 44): 38

[3]- مؤمنون( 23): 116


صفحه 33

افزون بر اين آيات كه به‌صراحت هدفدار بودن جهان هستى و انسان را بيان مى‌كنند، پاره‌اى از صفت‌هاى خداوند نيز بر همين مطلب دلالت دارند. براى مثال، يكى از صفت‌هاى خداوندْ حكيم بودن است كه در آيات متعددى به آن اشاره شده است:

يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛[1]اى موسى، اين منم خداى عزيز حكيم.

فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّى مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّى إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛[2]پس لوط به او ايمان آورد و [ابراهيم‌] گفت: «من به سوى پروردگار خود روى مى آورم، كه اوست ارجمند حكيم.»

وَهُوَ الَّذِى يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛[3]و اوست آن كس كه آفرينش را آغاز مى‌كند و باز آن را تجديد مى‌نمايد؛ و اين [كار] بر او آسان‌تر است. و در آسمان‌ها و زمين نمونه والا [ى هر صفت برتر] از آنِ اوست، و اوست شكست‌ناپذير سنجيده‌كار.

إن اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً؛[4]خدا همواره داناى حكيم است.

كار حكيمانه در مقابل كار عبث و گزاف است. بنابراين حكيم بودن خدا بدين معناست كه او كار عبث و بيهوده و بى‌هدف انجام نمى‌دهد. از اين رو، افزون بر آياتى كه به‌صراحت هدفمندى جهان آفرينش و انسان را بيان مى‌كنند، حكيم بودن خداوند كه در آيات متعددى بدان تصريح شده نيز بيانگر بيهوده نبودن آفرينش جهان هستى و انسان است. پس از آنكه دريافتيم خداوند از آفرينش جهان هستى و انسان هدفى داشته، حال بايد پرسيد كه هدف از آفرينش جهان هستى و انسان چيست؟

هدف انسان‌

بر اساس متون اسلامى هدف از آفرينش جهان هستى فراهم آمدن زمينه مناسب براى‌ آفرينش

[1]- نمل( 27): 9

[2]- عنكبوت( 29): 26

[3]- روم( 30): 27

[4]- احزاب( 33): 1


صفحه 34

انسان است. خداوند در سوره هود مى‌فرمايد:

وَهُوَ الَّذِى خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛[1]و اوست كسى كه آسمان‌ها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود، تا شما را بيازمايد كه كدام‌يك نيكوكارتريد.

در آيه ديگرى نيز همين معنا را بيان مى‌كند:

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛[2]در حقيقت، ما آنچه را كه بر زمين است، زيورى براى آن قرار داديم، تا آنان را بيازماييم كه كدام يك از ايشان نيكوكارترند.

از اين دو آيه برمى‌آيد كه هدف از آفرينش جهان هستى و زمين و پديده‌هاى زمينى، فراهم شدن زمينه مناسب براى آفرينش انسان است.

اكنون بايد دانست هدف از آفرينش انسان چيست؟ براى پاسخ به اين سؤال مى‌بايست به آياتى در اين باره مراجعه كرد. در دو آيه‌اى كه پيش‌تر آمد، مراد از آفرينش زمين و آسمان‌ها و هدف از آراستن زمين، آزمايش انسان است و هدف از اين آزمايش نيز مشخص شدن نيكوكاران. بنابراين مقصود از آفرينش آسمان‌ها و زمين، آفرينش انسان است و هدف از آفرينش انسان نيز آزمايش او، تا نيكوكاران از بدكاران تميز داده شوند.

حال ممكن است پرسيده شود خداوند كه از همه چيز و از گذشته و حال و آينده آگاه است و مى‌داند چه سرنوشتى در انتظار هر يك از آدميان است، چرا آنان را مى‌آزمايد؟

پاسخ اينكه، امتحان و آزمايش الهى بدين معنا نيست كه خداوند نمى‌داند كدام‌يك از انسان‌ها نيكوكار مى‌شوند و كدام‌يك بدكار، بلكه خداوند زمينه‌اى فراهم مى‌آورد تا هر يك از آدميان با اختيار و آگاهى تصميم بگيرند راه حق را برگزينند يا راه باطل را و بر آن اساس نيكوكار شوند يا بدكار؛ مانند معلمى كه امكانات لازم را در اختيار دانش‌آموز خود قرار مى‌دهد تا

[1]- هود( 11): 7

[2]- كهف( 18): 7


صفحه 35

دانش‌آموز در امتحان ثابت كند كه موضوعات آموزش داده‌شده را به‌خوبى آموخته است يا نه.

در واقع مراد خداوند از آزمايش انسان‌ها رفع جهل نيست، بلكه مى‌خواهد زمينه‌اى فراهم آورد تا هر كس در عمل، راه درست را برگزيند.

اما در اين ميان ممكن است افرادى از اين فرصت و زمينه سوءاستفاده كرده، به زشتى روى آورند. خداوند در قرآن مى‌فرمايد:

وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ^ إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ؛[1]و اگر پروردگار تو مى‌خواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مى‌داد، در حالى كه پيوسته در اختلافند؛ مگر كسانى كه پروردگار تو به آنان رحم كرده، و براى همين آنان را آفريده است.

از آنچه گفتيم، روشن شد كه هدف نهايى از آفرينش انسان اين است كه زمينه‌اى فراهم شود تا انسان‌ها با اختيار خود به اعمال صالح روى آورند و شايسته دريافت رحمت الهى شوند.[2]

اما پرسش ديگر اينكه، چه رفتارى شايسته و نيكوست تا انسان با انجام آن شايستگى دريافت رحمت الهى را بيابد؟ قرآن در پاسخ به اين سئوال مى‌فرمايد:

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ؛[3]و جنّ و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند.

اين آيه به روشنى هدف از آفرينش انسان را عبادت و پرستش خداوند بيان كرده است.

بنابراين روشن مى‌شود نيكوكارى از نظر قرآن همان انتخاب راه بندگى خداوند و پايبندى به لوازم آن است و اين همان راه راستى است كه خداوند انسان‌ها را به انتخاب آن فراخوانده است:

وَأَنْ اعْبُدُونِى هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ؛[4]و اينكه مرا بپرستيد؛ اين است راه راست.

[1]- هود( 11): 118 و 119

[2]- براى توضيح بيشتر درباره اين آيه بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، معارف قرآن، ص 168

[3]- ذاريات( 51): 56

[4]- يس( 36): 61