بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 34

انسان است. خداوند در سوره هود مى‌فرمايد:

وَهُوَ الَّذِى خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛[1]و اوست كسى كه آسمان‌ها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود، تا شما را بيازمايد كه كدام‌يك نيكوكارتريد.

در آيه ديگرى نيز همين معنا را بيان مى‌كند:

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛[2]در حقيقت، ما آنچه را كه بر زمين است، زيورى براى آن قرار داديم، تا آنان را بيازماييم كه كدام يك از ايشان نيكوكارترند.

از اين دو آيه برمى‌آيد كه هدف از آفرينش جهان هستى و زمين و پديده‌هاى زمينى، فراهم شدن زمينه مناسب براى آفرينش انسان است.

اكنون بايد دانست هدف از آفرينش انسان چيست؟ براى پاسخ به اين سؤال مى‌بايست به آياتى در اين باره مراجعه كرد. در دو آيه‌اى كه پيش‌تر آمد، مراد از آفرينش زمين و آسمان‌ها و هدف از آراستن زمين، آزمايش انسان است و هدف از اين آزمايش نيز مشخص شدن نيكوكاران. بنابراين مقصود از آفرينش آسمان‌ها و زمين، آفرينش انسان است و هدف از آفرينش انسان نيز آزمايش او، تا نيكوكاران از بدكاران تميز داده شوند.

حال ممكن است پرسيده شود خداوند كه از همه چيز و از گذشته و حال و آينده آگاه است و مى‌داند چه سرنوشتى در انتظار هر يك از آدميان است، چرا آنان را مى‌آزمايد؟

پاسخ اينكه، امتحان و آزمايش الهى بدين معنا نيست كه خداوند نمى‌داند كدام‌يك از انسان‌ها نيكوكار مى‌شوند و كدام‌يك بدكار، بلكه خداوند زمينه‌اى فراهم مى‌آورد تا هر يك از آدميان با اختيار و آگاهى تصميم بگيرند راه حق را برگزينند يا راه باطل را و بر آن اساس نيكوكار شوند يا بدكار؛ مانند معلمى كه امكانات لازم را در اختيار دانش‌آموز خود قرار مى‌دهد تا

[1]- هود( 11): 7

[2]- كهف( 18): 7


صفحه 35

دانش‌آموز در امتحان ثابت كند كه موضوعات آموزش داده‌شده را به‌خوبى آموخته است يا نه.

در واقع مراد خداوند از آزمايش انسان‌ها رفع جهل نيست، بلكه مى‌خواهد زمينه‌اى فراهم آورد تا هر كس در عمل، راه درست را برگزيند.

اما در اين ميان ممكن است افرادى از اين فرصت و زمينه سوءاستفاده كرده، به زشتى روى آورند. خداوند در قرآن مى‌فرمايد:

وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ^ إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ؛[1]و اگر پروردگار تو مى‌خواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مى‌داد، در حالى كه پيوسته در اختلافند؛ مگر كسانى كه پروردگار تو به آنان رحم كرده، و براى همين آنان را آفريده است.

از آنچه گفتيم، روشن شد كه هدف نهايى از آفرينش انسان اين است كه زمينه‌اى فراهم شود تا انسان‌ها با اختيار خود به اعمال صالح روى آورند و شايسته دريافت رحمت الهى شوند.[2]

اما پرسش ديگر اينكه، چه رفتارى شايسته و نيكوست تا انسان با انجام آن شايستگى دريافت رحمت الهى را بيابد؟ قرآن در پاسخ به اين سئوال مى‌فرمايد:

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ؛[3]و جنّ و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند.

اين آيه به روشنى هدف از آفرينش انسان را عبادت و پرستش خداوند بيان كرده است.

بنابراين روشن مى‌شود نيكوكارى از نظر قرآن همان انتخاب راه بندگى خداوند و پايبندى به لوازم آن است و اين همان راه راستى است كه خداوند انسان‌ها را به انتخاب آن فراخوانده است:

وَأَنْ اعْبُدُونِى هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ؛[4]و اينكه مرا بپرستيد؛ اين است راه راست.

[1]- هود( 11): 118 و 119

[2]- براى توضيح بيشتر درباره اين آيه بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، معارف قرآن، ص 168

[3]- ذاريات( 51): 56

[4]- يس( 36): 61


صفحه 36

خداوند رحمت و نعمت خود را بر كسانى كه در اين مسير گام زنند ارزانى مى‌دارد:

اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِيمَ^ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمْتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ؛[1]به راه راست ما را راهبر باش؛ راه آنهايى كه برخوردارشان كرده‌اى، همانان كه نه درخور خشم‌اند و نه گمگشتگان.

بنابراين راه راست، راه كسانى است كه خداوند نعمت‌هاى خود را بر آنان ارزانى مى‌دارد و كه اين راه را انتخاب نمى‌كنند، يا گمراه‌اند و يا افزون بر گمراهى مورد خشم خداوند نيز هستند.

اكنون اين پرسش مطرح مى‌شود كه راه و رسم عبوديت و بندگى خداوند چيست و چگونه مى‌توان آن را به‌جاى آورد؟

آيين بندگى‌

چنان‌كه گفته شد، تنها راه براى نايل شدن انسان به هدف آفرينش خود، بندگى خداست كه نه ذلت انسان، بلكه اوج رفعت و عين ربوبيت اوست. در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

بندگى گوهرى است كه باطن آن پروردگارى است.[2]اين روايت به بهترين و رساترين بيان، رابطه بندگى خدا و فرمانروايى و سرورى را تبيين كرده است؛ به بيان ديگر بندگى خدا موجب مى‌شود انسان به‌سرعت درجات كمال را بپيمايد و حتى به مقام ربوبيت برسد.

در روايت ديگرى مراد از مقام ربوبيت كه بنده خدا به آن مى‌رسد، توضيح داده شده است.

خداوند خطاب به انسان‌ها مى‌فرمايد:

اى فرزند آدم! من زنده‌اى هستم كه هيچ‌گاه نمى‌ميرد. دستورهاى مرا اطاعت كن تا تو را زندگى ابدى بخشم. اى فرزند آدم! من هرچه اراده كنم، تنها با دستور من ... محقق مى‌شود.

دستورهاى مرا اطاعت كن تا تو را به مقامى برسانم كه هرچه اراده كردى، تنها با دستور تو به‌وجود بيايد.[3]

[1]- حمد( 1): 5 و 6

[2]-« العبوديه جوهر كنهها الربوبيه فما فقد من العبوديه وجد فى الربوبيه و ما خفى عن الربوبيه أصيب فى العبوديه.»( منسوب به امام صادق عليه السلام، مصباح الشريعه، ص 8.)

[3]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 11، ص 258


صفحه 37

در روايت ديگرى از امام‌صادق عليه السلام اين مطلب با صراحت بيشترى بيان شده است:

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند عزوجل مى‌فرمايد: محبوب‌ترين چيزى كه بنده‌اى با آن به من تقرب مى‌جويد، انجام واجبات است. بنده با انجام نوافل به اندازه‌اى به من نزديك مى‌شود كه محبوب من مى‌شود. هرگاه به اين مقام رسيد، من گوش او و چشم او و زبان او و دست او مى‌شوم. اگر مرا بخواند، اجابتش مى‌كنم و اگر از من بخواهد، خواسته‌اش را برآورده مى‌كنم.[1]

بدين ترتيب روشن مى‌شود بندگى خدا عين عزت و رفعت و كمال است، ولى اين مقام در صورتى به‌دست مى‌آيد كه بنده آيين بندگى خدا را بداند. به بيان حافظ:

تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن‌

كه دوست خود روش بنده‌پرورى داند

راه و رسم بندگى خدا را از كجا بايد جويا شد؟ ما نيز همانند غزالى معتقديم اين كيمياى بندگى كه انسان را از حضيض حيوانيت به اوج قرب ربوبى مى‌رساند جز در خزانه ربوبيت يافت نمى‌شود و خزانه خداى تعالى در زمين، دل پيغمبران است. پس هركه اين كيميا جز از حضرت نبوت جويد، راه غلط كرده باشد و آخر كار وى قلّابى، و حاصل كارش پندارى و گمانى باشد و در موسم قيامت افلاس وى پيدا شود و قلابى وى آشكارا گردد.[2]از اين رو راه و رسم بندگى را بايد در متون اسلامى، يعنى قرآن و سنت جستجو كرد.

معارف بيان‌شده در قرآن و سنت سه‌گونه‌اند: اعتقادات، احكام و اخلاق. اعتقادات پايه و اساس احكام و اخلاق اسلامى را تشكيل مى‌دهد و احكام و اخلاق نيز بيان‌كننده دستورهاى عملى‌اند؛ با اين تفاوت كه احكام بيشتر ناظر به ظاهر اعمال و رفتار بنده است و اخلاق بيشتر ناظر به روح و باطن اعمال او. از اين رو مى‌توان گفت بخش مهمى از آداب بندگى خدا در اخلاق اسلامى بيان شده و براى دست يافتن به كمال و سعادت راهى جز آشنايى عميق با

علم اخلاق اسلامى و تخلق به فضايل اخلاقى نيست. روايتى نبوى نيز مؤيد همين معناست:

إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛[3]تنها براى تكميل فضايل اخلاقى برانگيخته شدم.

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 352

[2]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ص 5

[3]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 11، ص 187


صفحه 38

اگر مفاد اين روايت را ضميمه آياتى كنيم كه وظيفه پيامبر صلى الله عليه و آله را دعوت مردم به بندگى خدا و ابلاغ دستورهاى الهى و بيان آيين‌بندگى مى‌دانند، روشن مى‌شود مكارم اخلاق در واقع همان آيين و رسم بندگى خداست كه پيامبر صلى الله عليه و آله مبعوث شده تا آن را كامل براى مردم بيان كند.

افزون بر اين، بر اساس برخى روايات اخلاق و ايمان معادل يكديگرند. از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است:

أَكْمَلُكُمْ إِيمَاناً أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً؛[1]

كامل‌ترين شما از نظر ايمان نيك‌خوترين شماست.

در اين روايت حُسن خلق معادل كمال ايمان دانسته شده؛ يعنى هر چه اخلاق فرد نيكوتر باشد، ايمان او نيز كامل‌تر است. در روايت ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

أَقْرَبُكُمْ مِنِّى مَجْلِساً يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ؛[2]

نزديك‌ترين افراد به من در روز قيامت كسى است كه از همه نيك‌خوتر باشد و بيش از ديگران به خانواده‌اش رسيدگى كند.

بر پايه اين روايت رابطه مستقيم و مثبتى ميان ايمان و درجات آن با اخلاق و ميزان تخلق به آن وجود دارد؛ به گونه‌اى كه مى‌توان گفت اخلاق اسلامى و تخلق به آن معادل تدين به دين اسلام است. بنابراين دست‌كم بخش عمده‌اى از آداب ديندارى و بندگى را بايد در اخلاق اسلامى كاويد.

حال بايد پرسيد آيا انسان توانايى عمل به دستورهاى اخلاقى اسلام، تزكيه نفس از رذايل و آراستن آن به فضايل اخلاقى را دارد؟ به عبارت ديگر، آيا انسان مى‌تواند اخلاقى زندگى كند؟

توانمندى انسان براى اخلاقى زيستن‌

اين بحث پيشينه‌اى طولانى دارد و تقريباً همه كتاب‌هاى اخلاقى به آن پرداخته‌اند.[3]در ادامه مى‌كوشيم

[1]- محمدبن حسن حرّ عاملى، وسايل الشيعه، ج 12، ص 152

[2]- همان، ص 153

[3]- بنگريد به: ابن‌مسكويه، تهذيب الاخلاق، مقاله دوم، ص 51؛ ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 1، ص 65؛ ملامهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 22؛ ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 17


صفحه 39

توانمندى انسان در اخلاقى زيستن را بر اساس متون اسلامى بررسى كنيم.

بر اساس آيات و روايات متعدد، خداوند به انسان توانايى شناخت و تشخيص حق از باطل را عطا كرده است و همچنين او را به حواس پنجگانه مجهز كرده تا دانش‌هاى مورد نياز خود را به‌دست آورد. در سوره نحل آمده است:

وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛[1]و خدا شما را از شكم مادرانتان- در حالى كه چيزى نمى‌دانستيد- بيرون آورد، و براى شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنيد.

افزون بر اين، خداوند انسان را با عقل مجهز كرده تا بتواند به باطن عالم محسوس راه يابد. به همين رو خداوند در آيات مختلف از كسانى كه اهل تفكر و تعقل نيستند، انتقاد مى‌كند:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ؛[2]قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى‌اند كه نمى‌انديشند.

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا؛[3]آيا گمان دارى كه بيشترشان مى‌شنوند يا مى‌انديشند؟ آنان جز مانند ستوران نيستند، بلكه گمراه‌ترند.

در اين آيات خداوند كسانى را كه از قدرت تعقل خود بهره نمى‌گيرند، به چهارپايان مانند مى‌كند. در جاى ديگرى به‌صراحت مى‌فرمايد:

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛[4]سپس پليدكارى و پرهيزگارى‌اش را به آن [انسان‌] الهام كرد.

[1]- نحل( 16): 78

[2]- انفال( 8): 22

[3]- فرقان( 25): 44

[4]- شمس( 91): 7


صفحه 40

با اين همه، خداوند براى هدايت انسان‌ها پيامبرانى برانگيخت تا او را به راه راست هدايت كنند:

رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيماً؛[1]پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‌] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.

در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

اى هشام! خدا بر مردم دو حجت قرار داده است: حجت ظاهر و حجت باطن. حجت ظاهر همان فرستادگان و پيامبران و امامان عليهم السلام هستند و حجت باطن همان عقل مردم است.[2]

از نظر متون اسلامى عقل كه همان پيامبر باطن است، با پيامبر ظاهر (بيان‌كننده دين الهى) ناسازگار نيست و هر دو انسان را به سوى خدا رهنمون‌اند. در روايتى از امام‌باقر عليه السلام چنين روايت شده است:

هنگامى كه خداوند عقل را آفريد، آن را به سخن درآورد. سپس به او گفت: بيا؛ آمد. سپس فرمود: برو؛ رفت. آن‌گاه فرمود: سوگند به عزت و جلالم كه آفريده‌اى محبوب‌تر از تو نيافريده‌ام و تو را جز در آنان كه دوستشان مى‌دارم، كامل نمى‌كنم! همانا تو را امر مى‌كنم و تو را نهى مى‌كنم و تو را كيفر مى‌دهم و تو را پاداش مى‌دهم.[3]

از اين روايت مى‌توان دريافت كه مخاطب واقعى خداوند عقل انسان است و عقل نيز تابع دستورهاى اوست.

بنابراين آدمى از نظر توانايى شناخت حق از باطل و شايسته از ناشايسته، هيچ‌گونه ضعفى ندارد؛ زيرا از حواس پنجگانه، عقل، فطرت اخلاقى و راهنمايى‌هاى پيامبران الهى برخوردار است.

[1]- نساء( 4): 165

[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 15

[3]- همان، ص 10


صفحه 41

افزون بر توانايى شناخت، خداوند به انسان اراده و اختيار نيز عطا كرده تا بر اساس شناخت خود مسير زندگى‌اش را برگزيند:

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيرًا^ إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛[1]ما انسان را از نطفه‌اى اندرآميخته آفريديم تا او را بيازماييم و وى را شنوا و بينا گردانيديم؛ ما راه را به او نموديم؛ يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاسگزار.

بر طبق اين آيات، خداوند راه را به انسان مى‌نماياند، اما انتخاب راه برعهده خود اوست.

اختيار و اراده آدمى دليل ديگرى نيز دارد و آن اينكه انتخاب‌ها و رفتارهاى انسان در تعيين سرنوشت او مؤثر است؛ همان‌گونه كه در قرآن آمده است:

فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيدًا فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ^ وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛[2]اما كسانى كه كفر ورزيدند، در دنيا و آخرت به سختى عذابشان كنم و ياورانى نخواهند داشت؛ و اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، [خداوند] مزدشان را به تمامى به آنان مى‌دهد. و خداوند، بيدادگران را دوست نمى‌دارد.

همين معنا را در آيات ديگرى نيز مى‌توان يافت:

بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ^ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛[3]آرى، كسى كه بدى به‌دست آورد، و گناهش او را در ميان گيرد، پس چنين كسانى اهل آتشند، و در آن ماندگار خواهند بود؛ و كسانى كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته كرده‌اند، آنان اهل بهشتند، و در آن جاودان خواهند ماند.

اين آيات به‌روشنى بيانگر آن است كه سرنوشت انسان و خوشبختى و شوربختى‌اش ميوه‌اى است كه بر درخت اعمال و رفتار او روييده است. در روايات نيز بدين مطلب تصريح‌ شده است. در

[1]- انسان( 76): 2 و 3

[2]- آل عمران( 3): 56 و 57

[3]- بقره( 2): 81 و 82