با اين همه، خداوند براى هدايت انسانها پيامبرانى برانگيخت تا او را به راه راست هدايت كنند:
رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيماً؛[1]پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.
در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
اى هشام! خدا بر مردم دو حجت قرار داده است: حجت ظاهر و حجت باطن. حجت ظاهر همان فرستادگان و پيامبران و امامان عليهم السلام هستند و حجت باطن همان عقل مردم است.[2]
از نظر متون اسلامى عقل كه همان پيامبر باطن است، با پيامبر ظاهر (بيانكننده دين الهى) ناسازگار نيست و هر دو انسان را به سوى خدا رهنموناند. در روايتى از امامباقر عليه السلام چنين روايت شده است:
هنگامى كه خداوند عقل را آفريد، آن را به سخن درآورد. سپس به او گفت: بيا؛ آمد. سپس فرمود: برو؛ رفت. آنگاه فرمود: سوگند به عزت و جلالم كه آفريدهاى محبوبتر از تو نيافريدهام و تو را جز در آنان كه دوستشان مىدارم، كامل نمىكنم! همانا تو را امر مىكنم و تو را نهى مىكنم و تو را كيفر مىدهم و تو را پاداش مىدهم.[3]
از اين روايت مىتوان دريافت كه مخاطب واقعى خداوند عقل انسان است و عقل نيز تابع دستورهاى اوست.
بنابراين آدمى از نظر توانايى شناخت حق از باطل و شايسته از ناشايسته، هيچگونه ضعفى ندارد؛ زيرا از حواس پنجگانه، عقل، فطرت اخلاقى و راهنمايىهاى پيامبران الهى برخوردار است.
[1]- نساء( 4): 165
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 15
[3]- همان، ص 10
افزون بر توانايى شناخت، خداوند به انسان اراده و اختيار نيز عطا كرده تا بر اساس شناخت خود مسير زندگىاش را برگزيند:
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيرًا^ إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛[1]ما انسان را از نطفهاى اندرآميخته آفريديم تا او را بيازماييم و وى را شنوا و بينا گردانيديم؛ ما راه را به او نموديم؛ يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاسگزار.
بر طبق اين آيات، خداوند راه را به انسان مىنماياند، اما انتخاب راه برعهده خود اوست.
اختيار و اراده آدمى دليل ديگرى نيز دارد و آن اينكه انتخابها و رفتارهاى انسان در تعيين سرنوشت او مؤثر است؛ همانگونه كه در قرآن آمده است:
فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيدًا فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ^ وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛[2]اما كسانى كه كفر ورزيدند، در دنيا و آخرت به سختى عذابشان كنم و ياورانى نخواهند داشت؛ و اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، [خداوند] مزدشان را به تمامى به آنان مىدهد. و خداوند، بيدادگران را دوست نمىدارد.
همين معنا را در آيات ديگرى نيز مىتوان يافت:
بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ^ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛[3]آرى، كسى كه بدى بهدست آورد، و گناهش او را در ميان گيرد، پس چنين كسانى اهل آتشند، و در آن ماندگار خواهند بود؛ و كسانى كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته كردهاند، آنان اهل بهشتند، و در آن جاودان خواهند ماند.
اين آيات بهروشنى بيانگر آن است كه سرنوشت انسان و خوشبختى و شوربختىاش ميوهاى است كه بر درخت اعمال و رفتار او روييده است. در روايات نيز بدين مطلب تصريح شده است. در
[1]- انسان( 76): 2 و 3
[2]- آل عمران( 3): 56 و 57
[3]- بقره( 2): 81 و 82
روايتى آمده است كه عمروبن سعيد از ياران امامصادق عليه السلام مىگويد: به امام عرض كردم من نمىتوانم مكرر شما را ملاقات كنم؛ توصيهاى بفرماييد تا به آن عمل كنم.
امام عليه السلام فرمود: تو را به تقواى خدا و پارسايى و سعى و تلاش [در انجام دستورهاى دينى] توصيه مىكنم. بدان كه سعى و تلاش بدون پارسايى سودى ندارد.[1]
اين روايت آشكارا بيان مىدارد كه از نظر امامصادق عليه السلام رستگارى انسان جز با تلاش در انجام دستورهاى خداوند ميسر نمىشود.
در روايت ديگرى از امامباقر عليه السلام خطاب به برخى از ياران آن حضرت آمده است:
به خدا سوگند! بوى شما و روح شما را دوست مىدارم. شما بر دين خدا و فرشتگان او هستيد. مرا با پارسايى و كوشش خود [در انجام دستورهاى دينى] يارى كنيد.[2]
از آنچه گفتيم، روشن شد كه انسان بر اساس متون اسلامى از همه توانايىهاى شناختى، ارادى و عملى براى شناخت فضيلتها و رذيلتهاى اخلاقى و انتخاب فضيلتها و دورى از رذيلتها برخوردار است و از همين رو توانايى اخلاقى زيستن را دارد.
با اين وجود، پندارهايى درمورد انسان و اخلاقى زيستن او وجود دارد كه چهبسا مانع گام برداشتن فرد در مسير بندگى خدا گردد و پيمودن اين مسير را ناممكن بنمايد. در ادامه برخى از آنها را بهاختصار بيان مىكنيم:
1. خلق و خوى انسان تغييرناپذير است: از ديرباز در ميان دانشمندان علم اخلاق اين بحث مطرح بوده كه آيا صفتهاى انسانى قابلتغيير است؟ در اين باب سه نظريه مطرح است: عدهاى معتقدند صفات انسانى تغييرپذير نيستند؛ برخى ديگر صفتهاى انسانى را قابلتغيير مىدانند و بعضى نيز گفتهاند برخى صفتها تغييرپذير و برخى نيز تغييرناپذيرند.
كسانى كه به تغييرناپذيرى اخلاق انسانى معتقدند، مىگويند اخلاق تابع گوهر انسان است. كسانى كه از سرشت پاك و نيك برخوردارند، اخلاقشان نيكوست و آنانى كه سرشت ناپاك دارند،
[1]- محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 76
[2]- همان، ص 187
از صفتهاى اخلاقى خوب بىبهرهاند.
چون بود اصل گوهرى قابل
تربيت را در او اثر باشد
هيچ صيقل نكو نداند كرد
آهنى را كه بد گهر باشد
سگ به درياى هفتگانه مشوى
كه چو تر شد پليدتر باشد
خر عيسى گرش به مكه برند
چون بيايد هنوز خر باشد[1]
از نظر اينان تغييراتى كه در اخلاق انسانى به وجود مىآيد، موقتى است؛ زيرا اين تغييرات ناشى از عوامل خارجى چون نصيحت و تنبيه است و با از بين رفتن آنها انسان به اخلاق اصلى خود بازخواهد گشت، همانند درجه حرارت آب كه با از ميان رفتن عامل خارجى به حالت پيشين بازمىگردد. خلاصه آنكه از نظر اين افراد صفتهاى انسانى تابع نوع آفرينش روح و جسم افراد است و چون نوع آفرينش اينها قابلتغيير نيست، صفتهاى انسانى نيز تغييرناپذيرند.
در مقابل، كسانى كه قائل به تغييرپذيرى اخلاق هستند، مىگويند اخلاق انسان با سرشت و طينت انسانى ارتباط دارد، اما اين بدان معنا نيست كه هرگونه سرشت و آفرينش لزوماً به اخلاق و رفتار خاصى منجر شود، بلكه هر گونهاى از طينت و آفرينش، آمادگى و استعداد بيشترى براى پذيرش گونههاى خاصى از صفتهاى اخلاقى را داراست. با اين همه، انسان مىتواند از بروز آن صفتها جلوگيرى كرده، صفتهاى ديگرى را به وجود آورد. براى مثال، كسى كه دچار ضعف اعصاب است، آمادگى بيشترى براى تندخويى دارد، اما همين فرد مىتواند با تمرين و تكرار از بروز تندخويى جلوگيرى كند، همانگونه كه افرادى كه از نظر وراثتى در معرض برخى بيمارىها هستند، مىتوانند با اتخاذ تدابيرى خاص، مانع بروز آنها شوند.
البته تأثير عوامل خارجى مىتواند ثابت و دائمى باشد، نه موقت و گذرا؛ مانند تأثير تعليم و تربيت در ايجاد توانايى خواندن و نوشتن. فردى ممكن است در طول دو يا سه سال تعليم و تربيت، توانايى خواندن و نوشتن و حساب كردن را بيابد و براى هميشه آن را نگاه دارد؛ زيرا بقاى آن، مشروط به تمرين و تكرار است، نه تعليم و تربيت. صفتهاى اخلاقى نيز
[1]- سعدى شيرازى، گلستان، ص 154.
تحتتأثير رفتارهاى خاص و تكرار آن رفتارها به وجود مىآيند. اگر فردى عمل نيك يا رفتار زشتى انجام دهد، اين عمل تأثيرى مثبت يا منفى در او بر جاى مىنهد و تكرار آن نيز موجب مىشود اين تأثير قوىتر گشته و كمكم كيفيتى خاص (فضيلت يا رذيلت اخلاقى خاصى) در او ايجاد شود. اين كيفيتها پس از پيدايش و جاگرفتن در وجود آدمى، به حيات خود ادامه مىدهند و منشأ رفتارهاى متناسب با خود مىگردند، هرچند منشأ پيدايش آنها از ميان رفته باشد.
اين نظريه با متون اسلامى نيز سازگار است. اصولًا فرستادن پيامبران و كتابهاى آسمانى براى هدايت انسانها نشاندهنده تغييرپذيرى اخلاق و رفتار انسانهاست، در غير اين صورت ارسال رسل و انزال كتب امرى بيهوده و لغو مىبود.
پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «من مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را تكميل كنم.» كه اين روايت نيز بيانكننده تغييرپذيرى اخلاق انسانى است؛ زيرا اگر خلق و خوى انسانى قابلتغيير نبود، تكميل مكارم اخلاقى نيز معنا نداشت.
بدين ترتيب، هم بر اساس متون دينى و هم بر پايه تجربيات و يافتههاى عقلى، اخلاق انسانى تغييرپذير است، هرچند برخى افراد آمادگى بيشترى براى پذيرش برخى صفتها و رفتارها دارند و برخى آمادگى كمتر.
البته ناگفته نماند آمادگى انسان براى تغيير، هميشه به يك اندازه نيست. انسانها در دوره كودكى و نوجوانى بيشترين آمادگى را براى پذيرش تغيير دارند، اما بهتدريج از ميزان تغييرپذيرى كاسته مىشود و افراد مسن بسيار كمتر از جوانان آمادگى پذيرش تغيير را دارا هستند.
همانگونه كه گفته شد، دسته سوم از علماى اخلاق معتقدند برخى صفتهاى انسانى قابلتغيير و برخى ديگر تغييرناپذيرند. از نظر اينان، صفتهاى فطرى انسان تغييرناپذير و صفتهاى اكتسابى تغييرپذير هستند. به نظر مىرسد صفتهاى اخلاقى عمدتاً از صفتهاى اكتسابىاند. به همين جهت، اين نظريه عملًا در زمينه اخلاق با نظر دوم تفاوتى ندارد.
2. اخلاقى زيستن مستلزم از بين رفتن شهوت و غضب در انسان است و اين محال است: اگر كسى از اخلاق اسلامى چنين پندارى داشته باشد، طبيعى است كه اخلاقى زيستن را كارى
ناممكن يا دستكم بسيار دشوار تلقى مىكند. چراكه تنها كسانى از عهده اين كار برمىآيند كه از دنيا و مردم و جامعه كناره بگيرند.
بر اساس آيات و روايات اين باور كاملًا نادرست است. قرآن در آيات مختلفى انسانها را به استفاده از نعمتهاى خداوند در اين دنيا دعوت كرده است:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِى الأَرْضِ حَلَالًا طَيِّباً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ؛[1]اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد، و از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست.
در اين آيه، خداوند بهصراحت مردم را به استفاده از نعمتهاى دنيا دعوت نموده و تنها آنان را از پيروى شيطان برحذر مىدارد. در آيه ديگر آمده است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ؛[2]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از نعمتهاى پاكيزهاى كه روزى شما كردهايم، بخوريد و خدا را شكر كنيد اگر تنها او را مىپرستيد.
اين آيه نيز افزون بر دعوت مردم به استفاده از نعمتهاى پاكيزه الهى، آنان را به شكر خداوند فرامىخواند. خداوند مردم را از حرام شمردن استفاده از نعمتهاى او باز داشته است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ^ وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلَالًا طَيِّباً وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ؛[3]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، چيزهاىِ پاكيزهاى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده، حرام مشماريد و از حدّ مگذريد، كه خدا از حدّگذرندگان را دوست نمىدارد؛ و از آنچه خداوند روزىِ شما گردانيده، حلال و پاكيزه را بخوريد، و از آن خدايى كه به او ايمان داريد پروا داريد.[4]
[1]- بقره( 2): 168
[2]- بقره( 2): 172
[3]- مائده( 5): 87 و 88
[4]- آيات ديگرى از قرآن نيز ما را به بهرهمندى از نعمتهاى دنيا فرامىخواند:« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِى لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ.»( اعراف( 7): 32)؛« ... فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِى الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِى الآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ.»( بقره( 2): 200)؛« وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِى الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِى الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.»( بقره( 2): 201)؛« يَا بَنِى آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَا تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ.»( اعراف( 7): 31)
در روايات مختلف نيز به بهرهمندى از نعمتهاى دنيا تصريح شده، چنانكه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه:
خدايا! به نان بركت ده و بين ما و آن جدايى نينداز كه اگر نان نبود، نه نماز مىخوانديم، نه روزه مىگرفتيم و نه واجبات الهى را انجام مىداديم.[1]
در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
عبدالله بن عباس هنگامى كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را به سوى خوارج فرستاد، بهترين لباسش را پوشيد و با بهترين عطرهايش خود را خوشبو كرد و بر بهترين اسبهايش سوار شد و به سوى خوارج رفت و در برابر آنها ايستاد. خوارج به او گفتند: اى پسر عباس! تو از نظر ما بهترين مردم هستى، اما با لباس و مركب ستمگران آمدهاى. عبدالله بن عباس اين آيه را خواند: بگو چه كسى آرايههاى خداوندى- كه براى بندگان خود آفريده- و روزىهاى پاكيزه او را حرام كرده است؟ لباس بپوش و خود را بياراى كه خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد، ولى [به شرط آنكه] حلال باشد.[2]
اين روايت نيز به روشنى بر استفاده از نعمتها در صورتى كه مطابق معيارهاى الهى از راه حلال بهدست آمده باشد تأكيد دارد.
در نامه اميرالمؤمنين به محمدبن ابىبكر خطاب به مردم مصر آمده است:
بدانيد اى بندگان خدا كه تقواپيشگان خير جارى و آينده را بهدست آوردند؛ با اهل دنيا در دنيايشان شريكاند، درحالىكه اهل دنيا در آخرت متقين شريك نيستند. خداوند در دنيا نعمتهايى را در اختيار آنها گذاشته كه براى زندگى آنها كافى است. ... در بهترين منزلها سكنا گزيدند؛ از
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 73
[2]- همان، ج 6، ص 442
بهترين غذاها خوردند؛ با اهل دنيا در دنياشان شريك شدند و با آنان از بهترين خوردنىها خوردند؛ از بهترين نوشيدنىها نوشيدند؛ از بهترين پوشيدنىها پوشيدند؛ در بهترين خانهها منزل كردند؛ با بهترين زنها ازدواج كردند؛ بر بهترين مركبها سوار شدند؛ با اهل دنيا از لذت دنيا بهرهمند شدند و در سراى ديگر در قرب خدايند. از خدا مىخواهند و خدا خواسته آنان را برمىآورد و بهره آنان را از لذتها نمىكاهد. اى بندگان خدا! هر كه عاقل است، بايد به سوى چنين سرنوشتى اشتياق يابد.[1]
از مجموع آيات و روايات پيشگفته روشن شد كه تخلق به اخلاق اسلامى و اخلاقى زيستن نه به معناى كنار نهادن دنيا و عزلتگزينى، بلكه به معناى استفاده از نعمتهاى الهى در چارچوب قواعد شرع و توجه به اين مطلب است كه هدف نهايى زندگى، تمتع از اين نعمتها نيست؛ چرا كه دنيا و نعمتهاى آن بسترى فراهم مىآورند تا وى در اين دنيا در مسير بندگى خدا- كه همان مسير كمال و سعادت است- حركت كند. از اين رو در روايتى از امامباقر عليه السلام آمده است:
نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى طَلَبِ الْآخِرَةِ؛[2]
دنيا مددكار خوبى براى طلب آخرت است.
3. اخلاقى زيستن با آزادى انسان ناسازگار است: ممكن است برخى بپندارند اخلاقى زيستن به معناى چشمپوشى از بزرگترين موهبت الهى، يعنى آزادى است. باتوجه به مطالبى كه در باب هدفمندى انسان و نقش اخلاق و تهذيب اخلاق در رقم زدن سرنوشت انسان گفتيم، روشن است كه اخلاق اسلامى درصدد سلب آزادى انسان نيست، بلكه نقش اصلى اخلاق اسلامى هدايت انسان در مسير بهرهگيرى درست و معقول از اين موهبت عظيم الهى است تا به كمال ممكن رسد. بهعنوان مثال: دانشجويى با آزادى و اختيار و توانايى جسمانى و مالى تصميم مىگيرد به زيارت خانه خدا برود، از اين رو در يك آژانس زيارتى ثبتنام مىكند. مدير آژانس به وى مىگويد يكى از شرايط ثبتنام اين است كه در طول سفر از راهنمايى مدير كاروان پيروى كند، در غير اين صورت هيچ گونه شكايتى از وى پذيرفته نخواهد بود. اگر دخالتهاى مدير كاروان و دستورهاى او محدود به موارد ضرورى باشد، آيا اين دانشجو مىتواند اعتراض كند
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 66
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 73