از صفتهاى اخلاقى خوب بىبهرهاند.
چون بود اصل گوهرى قابل
تربيت را در او اثر باشد
هيچ صيقل نكو نداند كرد
آهنى را كه بد گهر باشد
سگ به درياى هفتگانه مشوى
كه چو تر شد پليدتر باشد
خر عيسى گرش به مكه برند
چون بيايد هنوز خر باشد[1]
از نظر اينان تغييراتى كه در اخلاق انسانى به وجود مىآيد، موقتى است؛ زيرا اين تغييرات ناشى از عوامل خارجى چون نصيحت و تنبيه است و با از بين رفتن آنها انسان به اخلاق اصلى خود بازخواهد گشت، همانند درجه حرارت آب كه با از ميان رفتن عامل خارجى به حالت پيشين بازمىگردد. خلاصه آنكه از نظر اين افراد صفتهاى انسانى تابع نوع آفرينش روح و جسم افراد است و چون نوع آفرينش اينها قابلتغيير نيست، صفتهاى انسانى نيز تغييرناپذيرند.
در مقابل، كسانى كه قائل به تغييرپذيرى اخلاق هستند، مىگويند اخلاق انسان با سرشت و طينت انسانى ارتباط دارد، اما اين بدان معنا نيست كه هرگونه سرشت و آفرينش لزوماً به اخلاق و رفتار خاصى منجر شود، بلكه هر گونهاى از طينت و آفرينش، آمادگى و استعداد بيشترى براى پذيرش گونههاى خاصى از صفتهاى اخلاقى را داراست. با اين همه، انسان مىتواند از بروز آن صفتها جلوگيرى كرده، صفتهاى ديگرى را به وجود آورد. براى مثال، كسى كه دچار ضعف اعصاب است، آمادگى بيشترى براى تندخويى دارد، اما همين فرد مىتواند با تمرين و تكرار از بروز تندخويى جلوگيرى كند، همانگونه كه افرادى كه از نظر وراثتى در معرض برخى بيمارىها هستند، مىتوانند با اتخاذ تدابيرى خاص، مانع بروز آنها شوند.
البته تأثير عوامل خارجى مىتواند ثابت و دائمى باشد، نه موقت و گذرا؛ مانند تأثير تعليم و تربيت در ايجاد توانايى خواندن و نوشتن. فردى ممكن است در طول دو يا سه سال تعليم و تربيت، توانايى خواندن و نوشتن و حساب كردن را بيابد و براى هميشه آن را نگاه دارد؛ زيرا بقاى آن، مشروط به تمرين و تكرار است، نه تعليم و تربيت. صفتهاى اخلاقى نيز
[1]- سعدى شيرازى، گلستان، ص 154.
تحتتأثير رفتارهاى خاص و تكرار آن رفتارها به وجود مىآيند. اگر فردى عمل نيك يا رفتار زشتى انجام دهد، اين عمل تأثيرى مثبت يا منفى در او بر جاى مىنهد و تكرار آن نيز موجب مىشود اين تأثير قوىتر گشته و كمكم كيفيتى خاص (فضيلت يا رذيلت اخلاقى خاصى) در او ايجاد شود. اين كيفيتها پس از پيدايش و جاگرفتن در وجود آدمى، به حيات خود ادامه مىدهند و منشأ رفتارهاى متناسب با خود مىگردند، هرچند منشأ پيدايش آنها از ميان رفته باشد.
اين نظريه با متون اسلامى نيز سازگار است. اصولًا فرستادن پيامبران و كتابهاى آسمانى براى هدايت انسانها نشاندهنده تغييرپذيرى اخلاق و رفتار انسانهاست، در غير اين صورت ارسال رسل و انزال كتب امرى بيهوده و لغو مىبود.
پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «من مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را تكميل كنم.» كه اين روايت نيز بيانكننده تغييرپذيرى اخلاق انسانى است؛ زيرا اگر خلق و خوى انسانى قابلتغيير نبود، تكميل مكارم اخلاقى نيز معنا نداشت.
بدين ترتيب، هم بر اساس متون دينى و هم بر پايه تجربيات و يافتههاى عقلى، اخلاق انسانى تغييرپذير است، هرچند برخى افراد آمادگى بيشترى براى پذيرش برخى صفتها و رفتارها دارند و برخى آمادگى كمتر.
البته ناگفته نماند آمادگى انسان براى تغيير، هميشه به يك اندازه نيست. انسانها در دوره كودكى و نوجوانى بيشترين آمادگى را براى پذيرش تغيير دارند، اما بهتدريج از ميزان تغييرپذيرى كاسته مىشود و افراد مسن بسيار كمتر از جوانان آمادگى پذيرش تغيير را دارا هستند.
همانگونه كه گفته شد، دسته سوم از علماى اخلاق معتقدند برخى صفتهاى انسانى قابلتغيير و برخى ديگر تغييرناپذيرند. از نظر اينان، صفتهاى فطرى انسان تغييرناپذير و صفتهاى اكتسابى تغييرپذير هستند. به نظر مىرسد صفتهاى اخلاقى عمدتاً از صفتهاى اكتسابىاند. به همين جهت، اين نظريه عملًا در زمينه اخلاق با نظر دوم تفاوتى ندارد.
2. اخلاقى زيستن مستلزم از بين رفتن شهوت و غضب در انسان است و اين محال است: اگر كسى از اخلاق اسلامى چنين پندارى داشته باشد، طبيعى است كه اخلاقى زيستن را كارى
ناممكن يا دستكم بسيار دشوار تلقى مىكند. چراكه تنها كسانى از عهده اين كار برمىآيند كه از دنيا و مردم و جامعه كناره بگيرند.
بر اساس آيات و روايات اين باور كاملًا نادرست است. قرآن در آيات مختلفى انسانها را به استفاده از نعمتهاى خداوند در اين دنيا دعوت كرده است:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِى الأَرْضِ حَلَالًا طَيِّباً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ؛[1]اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد، و از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست.
در اين آيه، خداوند بهصراحت مردم را به استفاده از نعمتهاى دنيا دعوت نموده و تنها آنان را از پيروى شيطان برحذر مىدارد. در آيه ديگر آمده است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ؛[2]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از نعمتهاى پاكيزهاى كه روزى شما كردهايم، بخوريد و خدا را شكر كنيد اگر تنها او را مىپرستيد.
اين آيه نيز افزون بر دعوت مردم به استفاده از نعمتهاى پاكيزه الهى، آنان را به شكر خداوند فرامىخواند. خداوند مردم را از حرام شمردن استفاده از نعمتهاى او باز داشته است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ^ وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلَالًا طَيِّباً وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ؛[3]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، چيزهاىِ پاكيزهاى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده، حرام مشماريد و از حدّ مگذريد، كه خدا از حدّگذرندگان را دوست نمىدارد؛ و از آنچه خداوند روزىِ شما گردانيده، حلال و پاكيزه را بخوريد، و از آن خدايى كه به او ايمان داريد پروا داريد.[4]
[1]- بقره( 2): 168
[2]- بقره( 2): 172
[3]- مائده( 5): 87 و 88
[4]- آيات ديگرى از قرآن نيز ما را به بهرهمندى از نعمتهاى دنيا فرامىخواند:« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِى لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ.»( اعراف( 7): 32)؛« ... فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِى الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِى الآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ.»( بقره( 2): 200)؛« وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِى الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِى الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.»( بقره( 2): 201)؛« يَا بَنِى آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَا تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ.»( اعراف( 7): 31)
در روايات مختلف نيز به بهرهمندى از نعمتهاى دنيا تصريح شده، چنانكه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه:
خدايا! به نان بركت ده و بين ما و آن جدايى نينداز كه اگر نان نبود، نه نماز مىخوانديم، نه روزه مىگرفتيم و نه واجبات الهى را انجام مىداديم.[1]
در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
عبدالله بن عباس هنگامى كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را به سوى خوارج فرستاد، بهترين لباسش را پوشيد و با بهترين عطرهايش خود را خوشبو كرد و بر بهترين اسبهايش سوار شد و به سوى خوارج رفت و در برابر آنها ايستاد. خوارج به او گفتند: اى پسر عباس! تو از نظر ما بهترين مردم هستى، اما با لباس و مركب ستمگران آمدهاى. عبدالله بن عباس اين آيه را خواند: بگو چه كسى آرايههاى خداوندى- كه براى بندگان خود آفريده- و روزىهاى پاكيزه او را حرام كرده است؟ لباس بپوش و خود را بياراى كه خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد، ولى [به شرط آنكه] حلال باشد.[2]
اين روايت نيز به روشنى بر استفاده از نعمتها در صورتى كه مطابق معيارهاى الهى از راه حلال بهدست آمده باشد تأكيد دارد.
در نامه اميرالمؤمنين به محمدبن ابىبكر خطاب به مردم مصر آمده است:
بدانيد اى بندگان خدا كه تقواپيشگان خير جارى و آينده را بهدست آوردند؛ با اهل دنيا در دنيايشان شريكاند، درحالىكه اهل دنيا در آخرت متقين شريك نيستند. خداوند در دنيا نعمتهايى را در اختيار آنها گذاشته كه براى زندگى آنها كافى است. ... در بهترين منزلها سكنا گزيدند؛ از
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 73
[2]- همان، ج 6، ص 442
بهترين غذاها خوردند؛ با اهل دنيا در دنياشان شريك شدند و با آنان از بهترين خوردنىها خوردند؛ از بهترين نوشيدنىها نوشيدند؛ از بهترين پوشيدنىها پوشيدند؛ در بهترين خانهها منزل كردند؛ با بهترين زنها ازدواج كردند؛ بر بهترين مركبها سوار شدند؛ با اهل دنيا از لذت دنيا بهرهمند شدند و در سراى ديگر در قرب خدايند. از خدا مىخواهند و خدا خواسته آنان را برمىآورد و بهره آنان را از لذتها نمىكاهد. اى بندگان خدا! هر كه عاقل است، بايد به سوى چنين سرنوشتى اشتياق يابد.[1]
از مجموع آيات و روايات پيشگفته روشن شد كه تخلق به اخلاق اسلامى و اخلاقى زيستن نه به معناى كنار نهادن دنيا و عزلتگزينى، بلكه به معناى استفاده از نعمتهاى الهى در چارچوب قواعد شرع و توجه به اين مطلب است كه هدف نهايى زندگى، تمتع از اين نعمتها نيست؛ چرا كه دنيا و نعمتهاى آن بسترى فراهم مىآورند تا وى در اين دنيا در مسير بندگى خدا- كه همان مسير كمال و سعادت است- حركت كند. از اين رو در روايتى از امامباقر عليه السلام آمده است:
نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى طَلَبِ الْآخِرَةِ؛[2]
دنيا مددكار خوبى براى طلب آخرت است.
3. اخلاقى زيستن با آزادى انسان ناسازگار است: ممكن است برخى بپندارند اخلاقى زيستن به معناى چشمپوشى از بزرگترين موهبت الهى، يعنى آزادى است. باتوجه به مطالبى كه در باب هدفمندى انسان و نقش اخلاق و تهذيب اخلاق در رقم زدن سرنوشت انسان گفتيم، روشن است كه اخلاق اسلامى درصدد سلب آزادى انسان نيست، بلكه نقش اصلى اخلاق اسلامى هدايت انسان در مسير بهرهگيرى درست و معقول از اين موهبت عظيم الهى است تا به كمال ممكن رسد. بهعنوان مثال: دانشجويى با آزادى و اختيار و توانايى جسمانى و مالى تصميم مىگيرد به زيارت خانه خدا برود، از اين رو در يك آژانس زيارتى ثبتنام مىكند. مدير آژانس به وى مىگويد يكى از شرايط ثبتنام اين است كه در طول سفر از راهنمايى مدير كاروان پيروى كند، در غير اين صورت هيچ گونه شكايتى از وى پذيرفته نخواهد بود. اگر دخالتهاى مدير كاروان و دستورهاى او محدود به موارد ضرورى باشد، آيا اين دانشجو مىتواند اعتراض كند
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 66
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 73
كه اين شرط آژانس با آزادى وى سازگار نيست؟ بىگمان اين كار نه ايجاد محدوديت، بلكه راهنمايى اوست تا بتواند از اين سفر بهترين استفاده را ببرد. همين معنا دقيقاً درمورد اخلاق اسلامى و اخلاقى زيستن نيز صادق است. بنابراين اخلاقى زيستن معطل نهادن آزادى انسان نيست، بلكه هدايت و راهنمايى آن در مسير صحيح براى رسيدن به كمال و سعادت است.
پرسش
1. در جهانبينى اسلامى هدف از آفرينش جهان هستى چيست؟
2. هدف از آفرينش انسان در جهانبينى اسلامى چيست؟
3. آيين بندگى چيست و چه ارتباطى با هدفمندى انسان دارد؟
4. چرا انسان توانمندى اخلاقى زيستن را دارد؟
5. آيا اخلاقى زيستن با آزادى انسان در تعارض است؟
6. جايگاه اخلاق در جهانبينى اسلامى چيست و چه ارتباط و نسبتى با كمال انسان دارد؟
براى پژوهش
اخلاق در مكتبهاى سكولار چه جايگاهى دارد؟ آيا اخلاق در چنين مكتبها و جامعههايى بر بنيادهايى استوار بنا شده است؟
براى مطالعه بيشتر
مرتضى مطهرى، انسان و ايمان، قم، صدرا.
محمدتقى جعفرى، فلسفه و هدف زندگى، تهران، كتابخانه صدر.
فصل سوم:
فضيلتهاى اخلاقى ايمانى
در اين فصل مىكوشيم نخست دورنمايى از فضايل و رذايل اخلاقى را در متون اسلامى يعنى قرآن و روايات ارائه دهيم و سپس فضيلتهاى اخلاقى ايمانى را بيان كنيم. از اين رو ابتدا بايد صفتهاى اخلاقى بيانشده در قرآن و روايات را استخراج و دستهبندى نماييم تا تصورى نسبتاً جامع و كامل از اخلاق اسلامى بهدست آوريم و از ميان صفتهاى اخلاقى به صفاتى بپردازيم كه بيشتر با آن روبهرو هستيم.
دورنمايى از فضايل و رذايل اخلاقى در قرآن و روايات
صفات اخلاقى بيانشده در قرآن و روايات، به فضايل اخلاقى عام، ايمانى و اجتماعى تقسيمبندى مىشود. در اين تقسيم، فضايل فردى- فضايل اخلاقى در رابطه شخص با خود- حذف شده است؛ زيرا بسيارى از آنها تنها جنبه فردى ندارند، بلكه در رابطه فرد با ديگران و با خدا نيز مطرح هستند. برخى از فضايل نيز به قسم خاصى اختصاص ندارند و در همه ارتباطهاى انسان با خود، با خدا و با ديگران مطرح مىباشند، از اين رو آنها را تحت عنوان فضايل عام مطرح مىكنيم.
رذايل اخلاقى نقطه مقابل فضايل هستند و به همين جهت نبايد عنوان جداگانهاى براى آنها در نظر گرفته شود، اما از آنجا كه در متون اسلامى و كتابهاى اخلاقى بر دورى و مبارزه با برخى از رذايل بسيار تأكيد شده است- چنانكه غزالى و فيض كاشانى در كتابهاى خود بخش خاصى را به رذايل اختصاص دادهاند- و تقسيم رذايل برحسب رابطه چهارگانه نيز صحيح نيست؛ چرا كه رذايل بر تمام روابط انسان تأثير مىگذارد، ما نيز بخشى را به رذايل اختصاص داده و برخى از مهمترين رذايل اخلاقى را در آن مطرح نمودهايم.
در هر حال، فضايل و رذايل اخلاقى مطرحشده در قرآن و روايات به شرح ذيل است:
فضايل اخلاقى عام: تعقل و تفكر، پيروى از دليل و منطق، حقگرايى، صبر و استقامت، ترجيحدادن دنيا بر آخرت و فريفته دنيا نشدن و نيز يكرنگى و عدمنفاق.
فضايل اخلاقى ايمانى: يقين، انقياد در برابر خدا (طاعت و تقوا، دورى از محارم و اداى فرايض)، عبادت خدا، اخلاص، مقدم بودن محبت خدا بر ديگر چيزها و نيز دوستى و دشمنى در راه خدا، توكل، بيم و اميد، سپاسگزارى زبانى و عملى، تعظيم شعاير الهى، ياد خدا، توبه و استغفار بعد از هر خطا، رضا به قضاى الهى، حسنظن به خدا، اعتراف به تقصير، انقياد در برابر پيامبر و امامان عليهم السلام، محبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت او عليهم السلام و نيز احترام به پيامبر صلى الله عليه و آله.
فضايل اخلاقى اجتماعى: احسان به والدين، خويشان، يتيمان، بينوايان و ...، اعتدال در استفاده از دنيا (اسراف و تبذير نكردن، زهد، قناعت و كفاف)، اصلاح ميان مردم، رعايت عدل و انصاف، دعوت به نيكىها و بازداشتن از بدىها، اهتمام به امور مسلمانان و خيرخواهى آنان، حيا و عفت، وفاى به عهد، به نيكى سخن گفتن، عفو و گذشت، دفع بدى به نيكى، حلم و فروبردن خشم، نزاع نكردن، اعراض از جاهلان، كريمانه گذشتن از لغويات، نرمى و رفق و مدارا و خوشرفتارى با مردم، اداى امانت، هميارى در كارهاى نيك و نيز رعايت حقوق برادران ايمانى.
رذايل: ارتكاب گناهان بهويژه گناهان كبيره، ريا، پيروى از هواى نفس، رياستطلبى، غضب، طمع، حسد، تعصب، عجب، تكبر و تفاخر، سفاهت، قساوت، همنشينى با اهل معصيت، آزار مسلمانان، مكر و خدعه، دروغ، جستجوى عيوب مؤمنان، سرزنش كردن، غيبت، بدگمانى و تهمت، سخنچينى، تهديد مؤمن و نيز افشاى اسرار.
ازآنجاكه نمىتوان بهتفصيل به همه اين صفات پرداخت، بهناچار بايد برخى از مهمترين آنها را كه عمومىترند و بيشتر با آنها مواجه هستيم، مورد بررسى قرار داد. از اين رو در اين فصل به فضايل اخلاقى ايمانى، و در فصلهاى بعد به فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى و رذايل اخلاقى مىپردازيم.
فضيلتهاى اخلاقى ايمانى
اين فضيلتها از آن رو كه پايه ديگر صفات اخلاقى را تشكيل مىدهند، از اهميت بيشترى