در روايات مختلف نيز به بهرهمندى از نعمتهاى دنيا تصريح شده، چنانكه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه:
خدايا! به نان بركت ده و بين ما و آن جدايى نينداز كه اگر نان نبود، نه نماز مىخوانديم، نه روزه مىگرفتيم و نه واجبات الهى را انجام مىداديم.[1]
در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
عبدالله بن عباس هنگامى كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را به سوى خوارج فرستاد، بهترين لباسش را پوشيد و با بهترين عطرهايش خود را خوشبو كرد و بر بهترين اسبهايش سوار شد و به سوى خوارج رفت و در برابر آنها ايستاد. خوارج به او گفتند: اى پسر عباس! تو از نظر ما بهترين مردم هستى، اما با لباس و مركب ستمگران آمدهاى. عبدالله بن عباس اين آيه را خواند: بگو چه كسى آرايههاى خداوندى- كه براى بندگان خود آفريده- و روزىهاى پاكيزه او را حرام كرده است؟ لباس بپوش و خود را بياراى كه خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد، ولى [به شرط آنكه] حلال باشد.[2]
اين روايت نيز به روشنى بر استفاده از نعمتها در صورتى كه مطابق معيارهاى الهى از راه حلال بهدست آمده باشد تأكيد دارد.
در نامه اميرالمؤمنين به محمدبن ابىبكر خطاب به مردم مصر آمده است:
بدانيد اى بندگان خدا كه تقواپيشگان خير جارى و آينده را بهدست آوردند؛ با اهل دنيا در دنيايشان شريكاند، درحالىكه اهل دنيا در آخرت متقين شريك نيستند. خداوند در دنيا نعمتهايى را در اختيار آنها گذاشته كه براى زندگى آنها كافى است. ... در بهترين منزلها سكنا گزيدند؛ از
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 73
[2]- همان، ج 6، ص 442
بهترين غذاها خوردند؛ با اهل دنيا در دنياشان شريك شدند و با آنان از بهترين خوردنىها خوردند؛ از بهترين نوشيدنىها نوشيدند؛ از بهترين پوشيدنىها پوشيدند؛ در بهترين خانهها منزل كردند؛ با بهترين زنها ازدواج كردند؛ بر بهترين مركبها سوار شدند؛ با اهل دنيا از لذت دنيا بهرهمند شدند و در سراى ديگر در قرب خدايند. از خدا مىخواهند و خدا خواسته آنان را برمىآورد و بهره آنان را از لذتها نمىكاهد. اى بندگان خدا! هر كه عاقل است، بايد به سوى چنين سرنوشتى اشتياق يابد.[1]
از مجموع آيات و روايات پيشگفته روشن شد كه تخلق به اخلاق اسلامى و اخلاقى زيستن نه به معناى كنار نهادن دنيا و عزلتگزينى، بلكه به معناى استفاده از نعمتهاى الهى در چارچوب قواعد شرع و توجه به اين مطلب است كه هدف نهايى زندگى، تمتع از اين نعمتها نيست؛ چرا كه دنيا و نعمتهاى آن بسترى فراهم مىآورند تا وى در اين دنيا در مسير بندگى خدا- كه همان مسير كمال و سعادت است- حركت كند. از اين رو در روايتى از امامباقر عليه السلام آمده است:
نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى طَلَبِ الْآخِرَةِ؛[2]
دنيا مددكار خوبى براى طلب آخرت است.
3. اخلاقى زيستن با آزادى انسان ناسازگار است: ممكن است برخى بپندارند اخلاقى زيستن به معناى چشمپوشى از بزرگترين موهبت الهى، يعنى آزادى است. باتوجه به مطالبى كه در باب هدفمندى انسان و نقش اخلاق و تهذيب اخلاق در رقم زدن سرنوشت انسان گفتيم، روشن است كه اخلاق اسلامى درصدد سلب آزادى انسان نيست، بلكه نقش اصلى اخلاق اسلامى هدايت انسان در مسير بهرهگيرى درست و معقول از اين موهبت عظيم الهى است تا به كمال ممكن رسد. بهعنوان مثال: دانشجويى با آزادى و اختيار و توانايى جسمانى و مالى تصميم مىگيرد به زيارت خانه خدا برود، از اين رو در يك آژانس زيارتى ثبتنام مىكند. مدير آژانس به وى مىگويد يكى از شرايط ثبتنام اين است كه در طول سفر از راهنمايى مدير كاروان پيروى كند، در غير اين صورت هيچ گونه شكايتى از وى پذيرفته نخواهد بود. اگر دخالتهاى مدير كاروان و دستورهاى او محدود به موارد ضرورى باشد، آيا اين دانشجو مىتواند اعتراض كند
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 66
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 73
كه اين شرط آژانس با آزادى وى سازگار نيست؟ بىگمان اين كار نه ايجاد محدوديت، بلكه راهنمايى اوست تا بتواند از اين سفر بهترين استفاده را ببرد. همين معنا دقيقاً درمورد اخلاق اسلامى و اخلاقى زيستن نيز صادق است. بنابراين اخلاقى زيستن معطل نهادن آزادى انسان نيست، بلكه هدايت و راهنمايى آن در مسير صحيح براى رسيدن به كمال و سعادت است.
پرسش
1. در جهانبينى اسلامى هدف از آفرينش جهان هستى چيست؟
2. هدف از آفرينش انسان در جهانبينى اسلامى چيست؟
3. آيين بندگى چيست و چه ارتباطى با هدفمندى انسان دارد؟
4. چرا انسان توانمندى اخلاقى زيستن را دارد؟
5. آيا اخلاقى زيستن با آزادى انسان در تعارض است؟
6. جايگاه اخلاق در جهانبينى اسلامى چيست و چه ارتباط و نسبتى با كمال انسان دارد؟
براى پژوهش
اخلاق در مكتبهاى سكولار چه جايگاهى دارد؟ آيا اخلاق در چنين مكتبها و جامعههايى بر بنيادهايى استوار بنا شده است؟
براى مطالعه بيشتر
مرتضى مطهرى، انسان و ايمان، قم، صدرا.
محمدتقى جعفرى، فلسفه و هدف زندگى، تهران، كتابخانه صدر.
فصل سوم:
فضيلتهاى اخلاقى ايمانى
در اين فصل مىكوشيم نخست دورنمايى از فضايل و رذايل اخلاقى را در متون اسلامى يعنى قرآن و روايات ارائه دهيم و سپس فضيلتهاى اخلاقى ايمانى را بيان كنيم. از اين رو ابتدا بايد صفتهاى اخلاقى بيانشده در قرآن و روايات را استخراج و دستهبندى نماييم تا تصورى نسبتاً جامع و كامل از اخلاق اسلامى بهدست آوريم و از ميان صفتهاى اخلاقى به صفاتى بپردازيم كه بيشتر با آن روبهرو هستيم.
دورنمايى از فضايل و رذايل اخلاقى در قرآن و روايات
صفات اخلاقى بيانشده در قرآن و روايات، به فضايل اخلاقى عام، ايمانى و اجتماعى تقسيمبندى مىشود. در اين تقسيم، فضايل فردى- فضايل اخلاقى در رابطه شخص با خود- حذف شده است؛ زيرا بسيارى از آنها تنها جنبه فردى ندارند، بلكه در رابطه فرد با ديگران و با خدا نيز مطرح هستند. برخى از فضايل نيز به قسم خاصى اختصاص ندارند و در همه ارتباطهاى انسان با خود، با خدا و با ديگران مطرح مىباشند، از اين رو آنها را تحت عنوان فضايل عام مطرح مىكنيم.
رذايل اخلاقى نقطه مقابل فضايل هستند و به همين جهت نبايد عنوان جداگانهاى براى آنها در نظر گرفته شود، اما از آنجا كه در متون اسلامى و كتابهاى اخلاقى بر دورى و مبارزه با برخى از رذايل بسيار تأكيد شده است- چنانكه غزالى و فيض كاشانى در كتابهاى خود بخش خاصى را به رذايل اختصاص دادهاند- و تقسيم رذايل برحسب رابطه چهارگانه نيز صحيح نيست؛ چرا كه رذايل بر تمام روابط انسان تأثير مىگذارد، ما نيز بخشى را به رذايل اختصاص داده و برخى از مهمترين رذايل اخلاقى را در آن مطرح نمودهايم.
در هر حال، فضايل و رذايل اخلاقى مطرحشده در قرآن و روايات به شرح ذيل است:
فضايل اخلاقى عام: تعقل و تفكر، پيروى از دليل و منطق، حقگرايى، صبر و استقامت، ترجيحدادن دنيا بر آخرت و فريفته دنيا نشدن و نيز يكرنگى و عدمنفاق.
فضايل اخلاقى ايمانى: يقين، انقياد در برابر خدا (طاعت و تقوا، دورى از محارم و اداى فرايض)، عبادت خدا، اخلاص، مقدم بودن محبت خدا بر ديگر چيزها و نيز دوستى و دشمنى در راه خدا، توكل، بيم و اميد، سپاسگزارى زبانى و عملى، تعظيم شعاير الهى، ياد خدا، توبه و استغفار بعد از هر خطا، رضا به قضاى الهى، حسنظن به خدا، اعتراف به تقصير، انقياد در برابر پيامبر و امامان عليهم السلام، محبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت او عليهم السلام و نيز احترام به پيامبر صلى الله عليه و آله.
فضايل اخلاقى اجتماعى: احسان به والدين، خويشان، يتيمان، بينوايان و ...، اعتدال در استفاده از دنيا (اسراف و تبذير نكردن، زهد، قناعت و كفاف)، اصلاح ميان مردم، رعايت عدل و انصاف، دعوت به نيكىها و بازداشتن از بدىها، اهتمام به امور مسلمانان و خيرخواهى آنان، حيا و عفت، وفاى به عهد، به نيكى سخن گفتن، عفو و گذشت، دفع بدى به نيكى، حلم و فروبردن خشم، نزاع نكردن، اعراض از جاهلان، كريمانه گذشتن از لغويات، نرمى و رفق و مدارا و خوشرفتارى با مردم، اداى امانت، هميارى در كارهاى نيك و نيز رعايت حقوق برادران ايمانى.
رذايل: ارتكاب گناهان بهويژه گناهان كبيره، ريا، پيروى از هواى نفس، رياستطلبى، غضب، طمع، حسد، تعصب، عجب، تكبر و تفاخر، سفاهت، قساوت، همنشينى با اهل معصيت، آزار مسلمانان، مكر و خدعه، دروغ، جستجوى عيوب مؤمنان، سرزنش كردن، غيبت، بدگمانى و تهمت، سخنچينى، تهديد مؤمن و نيز افشاى اسرار.
ازآنجاكه نمىتوان بهتفصيل به همه اين صفات پرداخت، بهناچار بايد برخى از مهمترين آنها را كه عمومىترند و بيشتر با آنها مواجه هستيم، مورد بررسى قرار داد. از اين رو در اين فصل به فضايل اخلاقى ايمانى، و در فصلهاى بعد به فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى و رذايل اخلاقى مىپردازيم.
فضيلتهاى اخلاقى ايمانى
اين فضيلتها از آن رو كه پايه ديگر صفات اخلاقى را تشكيل مىدهند، از اهميت بيشترى
برخوردارند. فضيلتهاى اخلاقى ايمانى صفاتى هستند كه با ايمان اسلامى ارتباط وثيقى دارند؛ بهگونهاى كه بدون ايمان به خداوند طرح آنها نيز بىمعنا خواهد بود.
چنانكه گفته شد، فضيلتهاى اخلاقى ايمانى متعددند، از اين رو تنها برخى از مهمترين آنها را بيان كنيم. در بيان هر يك از اين فضيلتها- جز در مواردى خاص- نخست جايگاه و اهميت فضيلت مورد نظر را در نظام اخلاقى اسلام بررسى مىكنيم و سپس مفهوم و مصداقهاى آن، منشأ و علتها، آثار و پيامدها و در پايان نيز راه دستيابى به آن صفت را بيان مىنماييم.
1. محبت خدا، پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام
اين صفت در آيات و روايات متعددى مطرح شده است. خداوند از مؤمنان انتظار دارد كه او و پيامبر صلى الله عليه و آله را از نزديكان خود و از مال و ثروت و حتى از جان خود بيشتر دوست بدارند:
قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِى سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ؛[1]بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آوردهايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مىداريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوستداشتنىتر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد.» و خداوند گروه فاسقان را راهنمايى نمىكند.
در آيهاى ديگر آمده است:
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حباً لِلّهِ؛[2]و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهايى [براى او] برمىگزينند، و آنها را چون دوستى خدا، دوست مىدارند؛ ولى كسانى كه ايمان آوردهاند، به خدا محبت بيشترى دارند.
[1]- توبه( 9): 24
[2]- بقره( 2): 165
البته محبت مؤمن به خدا يكسويه نيست، بلكه خداوند نيز مؤمنان را دوست مىدارد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ؛[1]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هر كس از شما از دين خود برگردد، به زودى خدا گروهى [ديگر] را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان [نيز] او را دوست دارند. [اينان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمىترسند. اين فضل خداست. آن را به هر كه بخواهد مىدهد، و خدا گشايشگر داناست.
بر اساس اين آيه، خداوند نيز مؤمنان را دوست دارد و اين دوستى متقابل، فضلى از جانب خداست.
آيات بيان شده در محبت مؤمنان به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است. در باب محبت به اهلبيت عليهم السلام خداوند در آيهاى از قرآن محبت و دوستى اهلبيت عليهم السلام را مزد رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله بيان مىكند:
قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى؛[2]بگو: «به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى درباره خويشاوندان.»
در روايتى امامكاظم عليه السلام در پاسخ به اين پرسش كه برترين چيزى كه با آن به خداوند تقرب مىيابيم، چيست؟ فرمود:
پيروى از خداوند و پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله و محبت خداوند متعال و محبت رسول او.[3]
همچنين نقل شده است: جابربن عبدالله انصارى در كوچههاى مدينه مىگشت و مىگفت:
على بهترينِ مردم است و هر كه از پذيرش او سر باز زند، كافر است. اى انصار! فرزندان خود را بر محبت على عليه السلام تربيت كنيد.[4]
[1]- مائده( 5): 54
[2]- شورى( 42): 23
[3]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 11، ص 258
[4]- ابوجعفر محمد صدوق، من لايحضر الفقيه، ج 3، ص 493
در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
محبت علىبن ابىطالب زشتىها را نابود مىكند، چنانكه آتشْ هيزم را.[1]
همچنين ايشان فرمود:
سوگند به آنكه مرا به حق برانگيخت! خداوند از هيچ بندهاى كار نيكى را نمىپذيرد تا از او درباره محبت علىبن ابىطالب بپرسد.[2]
اكنون كه جايگاه محبت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام در اسلام آشكار شد، بهتر آن است كه اندكى از مفهوم محبت نيز سخن بگوييم.
مفهوم محبت
محبت در لغت به معناى دوستى و علاقه است كه مىتوان آن را به طور كلى به محبت خود و محبت ديگران تقسيم كرد. دوستى ديگران از يكسو محبت به پدر و مادر و همسر و فرزند و از سوى ديگر محبت به هموطنان و همنوعان را دربرمىگيرد. اما آنچه از ويژگىهاى مؤمن به شمار مىآيد و در متون دينى بر آن تأكيد شده، محبت به خداوند و پس از آن محبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام است. البته اين بدان معنا نيست كه مؤمن به ديگران محبتى ندارد، بلكه آنان را دوست دارد و اين محبت در طول محبت وى به خداست. به ديگر سخن، زبان حال مؤمن اين است: «عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از او است.»[3]
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 27، ص 136
[2]- همان، ص 311
[3]- مولوى عشق به خدا را با ديگر عشقها و محبتها مقايسه مىكند و عشق خدا را بر آنها ترجيح مىدهد؛ چرا كه محبتهاى ديگر فانى و زوالپذيرند:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)