بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 59

از همين رو در روايات نيز بر اطاعت و پيروى از خدا بسيار تأكيد شده است. امام‌صادق عليه السلام در نامه‌اى به اصحاب خود به آنان توصيه مى‌كند:

در پيروى از خدا تمام توان خود را به‌كار گيريد كه جز با پيروى از خدا و دورى از حرام‌هايى كه در ظاهر و باطن قرآن حرام شده، به خيرهايى كه نزد خداست، دست نمى‌يابيد.[1]

سعيدبن هلال از ياران امام‌باقر عليه السلام مى‌گويد: با گروهى از شيعيان بر امام وارد شديم.

ايشان فرمود:

اى شيعيان آل‌محمد! بدانيد كه ما با خداوند قوم و خويش نيستيم و بر خداوند حجتى نداريم و كسى نمى‌تواند به خداوند تقرب جويد، مگر با پيروى از او. آن‌كه مطيع خداوند باشد، ولايت ما براى او سودمند است و آن‌كه عاصى بر خداوند باشد، ولايت ما او را سودمند نخواهد بود.[2]

در اينجا ممكن است اين پرسش مطرح شود كه آيا اطاعت بى‌قيد و شرط از خدا با عاقل بودن انسان ناسازگار نيست؟ در پاسخ بايد گفت خداوند از انسان تسليم و تعبد در برابر خود را خواسته است، اما هيچ‌گاه او را به كارى نامعقول و ناپسند دستور نداده و نمى‌دهد. به‌عكس، خداوند در قرآن به‌صراحت مى‌فرمايد:

إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِى الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛[3]در حقيقت، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مى‌دهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‌دارد. به شما اندرز مى‌دهد، باشد كه پند گيريد.

در آياتى ديگر به‌صراحت بيان شده كه خداوند انسان را به زشتى‌ها فرمان نمى‌دهد، بلكه‌

اين شيطان است كه چنين مى‌كند:

وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ

[1]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 11، ص 256

[2]- همان

[3]- نحل( 16): 90


صفحه 60

عَلَى اللّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ؛[1]و چون كار زشتى كنند، مى‌گويند: «پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است.» بگو: «قطعاً خدا به كار زشت فرمان نمى‌دهد، آيا چيزى را كه نمى‌دانيد به خدا نسبت مى‌دهيد؟»

الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ؛[2]شيطان شما را از تهيدستى بيم مى‌دهد و شما را به زشتى وامى‌دارد؛ و [لى‌] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‌دهد، و خداوند گشايشگر داناست.

سيره پيامبراسلام صلى الله عليه و آله نيز گوياى اين مدعاست؛ امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى رسول‌خدا! آمده‌ام با شما بيعت كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بيعت مى‌كنم به شرط اينكه پدرت را بكشى. مرد منصرف شد و دست خود را كشيد. دوباره گفت: اى رسول‌خدا! با من بيعت كن. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به اين شرط كه پدرت را بكشى. مرد گفت: آرى، به اين شرط كه پدرم را بكشم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اكنون دانستم كسى را بر خدا و پيامبر و مؤمنان برنمى‌گزينى. ما تو را فرمان نمى‌دهيم پدرت را بكشى، بلكه دستور مى‌دهيم او را گرامى بدارى.[3]

در واقع هدف پيامبر صلى الله عليه و آله از بيان اين شرط آن بود كه فرد در بيعت خود با پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ غرض ديگرى جز اطاعت از وى در سر نداشته باشد. به ديگر بيان، هدف پيامبر صلى الله عليه و آله آزمودن اين فرد بوده است؛ چنان‌كه وقتى خداوند به ابراهيم عليه السلام دستور داد فرزند خود اسماعيل را قربانى كند، تنها مى‌خواست او را در اطاعت بى‌قيد و شرط از خود بيازمايد.

آثار تسليم بودن در برابر خدا

در منابع دينى، آثار تسليم خدا بودن و پيروى از او بيان شده است. در روايتى از امام حسن عليه السلام اطاعت از خدا منشأ عزت و هيبت شمرده شده است‌[4]و روايتى ديگر پيروى از خدا را سبب‌

[1]- اعراف( 7): 28

[2]- بقره( 2): 268

[3]- مجلسى، بحارالانوار، ج 24، ص 245

[4]- همان، ص 258


صفحه 61

مطاع‌شدن انسان دانسته است؛ به‌گونه‌اى‌كه هر آنچه بخواهد، محقق مى‌شود.[1]در برخى روايات نيز اطاعت از خداوند مايه رضايت خدا و بهشتى شدن انسان بيان شده است.[2]

منشأ تسليم و راه رسيدن به آن‌

آنچه باعث مى‌شود مؤمن خود را تسليم خداوند كند و بى‌چون و چرا دستورهاى او را بپذيرد، شناخت عميق و دقيق خداوند و محبت به اوست. مؤمن مى‌داند هر حركتى در اين جهان رخ دهد و هر انديشه‌اى كه به ذهنى خطور كند و هر ميلى كه در قلبى بجوشد، خداوند از آن آگاه است. او بهتر از هر كسى خير و صلاح انسان، سعادت او و راه رسيدنش به سعادت را مى‌داند، از اين رو بديهى است از او اطاعت كند و كاملًا تسليمش باشد. بنابراين هر اندازه شناخت انسان از خدا ژرف‌تر، دقيق‌تر و فراگيرتر باشد، به همان اندازه نيز تسليم وى در برابر خداوند نيز بيشتر است.

3. خوف و رجا (بيم و اميد)

در آيات و روايات بسيارى به وجود اين دو صفت در مؤمن تصريح شده است. خداوند در قرآن ترس از خدا و روز قيامت را از صفت‌هاى متقين برمى‌شمارد:

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ^ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ؛[3]به موسى و هارون، فرقان و نور و ذكر و يادآورى براى اهل تقوا فروفرستاديم؛ كسانى كه در پنهان از خدا مى‌ترسند و از روز قيامت در هراس‌اند.

همچنين يكى از صفات پيامبران الهى را اين مى‌داند كه تنها از خدا مى‌ترسند:

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً؛[4]كسانى كه

[1]- همان

[2]- همان

[3]- انبياء( 21): 48 و 49

[4]- احزاب( 33): 39. در برخى از آيات نيز خداترسى از صفات عاقلان شمرده شده است:« إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ^ الَّذِينَ‌يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلَا يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ^ وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ.»( رعد( 13): 21- 19.)؛« جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ.»( بينه( 98): 8.)


صفحه 62

رسالت‌هاى الهى را به مردم ابلاغ مى‌كنند و از خدا مى‌ترسند و از كسى جز خدا نمى‌ترسند.

قرآن كريم مردم را به ترس از خدا و نهراسيدن از ديگران فرامى‌خواند:

إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ؛[1]در واقع، اين شيطان است كه دوستانش را مى‌ترساند؛ پس اگر مؤمنيد از آنان مترسيد و از من بترسيد.

و در سوره مائده نيز مى‌فرمايد:

فَلَا تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ؛[2]پس، از مردم نترسيد و از من بترسيد.

مفهوم خوف و رجا

ترس و اميد يا خوف و رجا دو حالت نفسانى‌اند كه در شرايطى خاص بر انسان عارض مى‌شوند. هرگاه كسى بداند يا احتمال دهد در آينده امرى ناخوشايند براى او رخ مى‌دهد، دچار ترس مى‌شود و به‌عكس، اگر بداند يا احتمال دهد امرى خوشايند براى او روى خواهد داد، حالت اميدوارى بر او عارض مى‌شود.

بيم و اميد دو بالى هستند كه انسان را در مسير رضاى خدا به پرواز درآورده، او را از آسيب‌ها و خطرها حفظ مى‌كنند. ترس، انسان را در برابر خطرها هشيار مى‌كند و اميد نيز به او نشاط و انگيزه فعاليت مى‌دهد.

البته بايد دانست كه ترس از خدا بايد به گونه‌اى باشد كه اميد به رحمت و فضل الهى را در انسان از ميان نبرد؛ چنان‌كه اميد به خدا نيز بايد بدان سان باشد كه آدمى را به ارتكاب گناهان و سرپيچى از فرمان‌هاى خداوند واندارد. امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

چنان به خداوند اميدوار باش كه جرئت سرپيچى از خداوند را در تو ايجاد نكند و چنان از خداوند بترس كه تو را از رحمت خداوند نااميد نكند.[3]

[1]- آل عمران( 3): 175

[2]- مائده( 5): 44

[3]- محمدرضا حكيمى و ديگران، الحياة، ج 1، ص 407


صفحه 63

به بيان ديگر، اين دو حالت در مؤمن كاملًا مساوى‌اند و هيچ‌يك بر ديگرى ذره‌اى نمى‌چربد.[1]

بنابراين خوف و رجا، مؤمن را از گناهان بازمى‌دارد و به انجام رفتارهاى شايسته و اطاعت از فرمان‌هاى خدا تشويق مى‌كند:

و آنها [/ خوف و رجا] دو بال ايمان هستند كه بنده مؤمن با آنها به سوى رضاى خدا پرواز مى‌كند و خوف بازدارنده از عقاب است و اميد برانگيزاننده به سوى فضل و رحمت خدا.

اميد، قلب را زنده مى‌كند و ترس، نفس را مى‌كشد.[2]

منشأ خوف و رجا

بيم و اميد لازمه جدايى‌ناپذير معرفت به خداست. كسى كه خداوند و صفت‌هاى او را به‌درستى بشناسد، ناگزير حالت خوف و رجا نيز در او به وجود خداهد آمد:

إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء؛[3]از بندگان خدا تنها دانايانند كه از او مى‌ترسند.

در روايات نيز همين معنا آمده است؛ امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

كسى كه خدا را بشناسد، از او مى‌ترسد و به او اميدوار مى‌شود.[4]

آن‌كه بداند خداوند او را مى‌بيند و سخنان او را مى‌شنود و هر كارى انجام دهد- خوب يا بد- مى‌داند، از كارهاى ناپسند دست برمى‌دارد. اين همان كسى است كه از خداوند مى‌ترسد و نفس خود را از هواهايش بازمى‌دارد.[5]

بر اساس متون اسلامى، خداوند با وجود بخشندگى و مهربانى بسيار، بسى سختگير و قهار است؛ از اين رو شناخت خداوند و باور به او در انسان حالت ترس و اميد را به وجود مى‌آورد. در

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 67

[2]- محمدرضا حكيمى و ديگران، الحياة، ج 1، ص 447

[3]- فاطر( 35): 28

[4]- محمدرضا حكيمى و ديگران، الحياة، ج 1، ص 407

[5]- محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 71


صفحه 64

دعاى افتتاح مى‌خوانيم:

حمد و ستايش مخصوص خدايى است كه در موضع عفو و رحمت، مهربان‌ترين است و در موضع تنبيه و كيفر، شديدترين.[1]

در قرآن نيز چنين آمده است:

[و گر نه‌] خداوند هرگز نسبت به بندگان [خود] بيدادگر نيست.[2]

و خداوند بر هر چيزى تواناست.[3]

از سوى ديگر، خداوند فرموده است آنان‌كه از دستورهاى او اطاعت كنند، پاداش مى‌گيرند و آنان كه از دستورهاى او سرپيچى كنند، كيفر مى‌شوند. بديهى است كسى كه با خدا و صفات او آشنا باشد و به اين معرفت، باور قلبى بيابد دچار ترس مى‌شود؛ زيرا ممكن است دچار لغزش شود و گناهى مرتكب گردد. افزون بر اين، در دل او نهال اميد نيز جوانه مى‌زند؛ چراكه نيك مى‌داند خداوند چنان مهربان و بخشنده است كه هيچ كس نمى‌تواند از رحمت و فضل و كرم او نااميد شود چراكه خود او فرموده است:

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛[4]بگو: «اى بندگان من- كه بر خويشتن زياده‌روى روا داشته‌ايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى‌آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

آثار خوف و رجا

امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

آن‌كه از خدا بترسد، نفسش سخاوتمندانه از دنيا چشم مى‌پوشد.[5]

[1]- حاج شيخ عباس قمى، مفاتيح‌الجنان

[2]-« ... وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ.»( آل عمران( 3): 182.)

[3]-« ... وَاللّهُ عَلَىَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ.»( آل عمران( 3): 189.)

[4]- زمر( 39): 53

[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 68


صفحه 65

شرفخواهى و نامجويى در قلب كسى كه از خدا ترسان و هراسان است، راهى ندارد.[1]

على عليه السلام نيز مى‌فرمايد:

آن‌كه از خدا بترسد، در صدد تشفى خشم خود برنمى‌آيد و ترس او از ديگران كم مى‌شود.[2]

بنابراين اگر كسى مدعى خوف و رجاست، اما رفتارهايى متناسب با آنها از او سرنمى‌زند، در واقع از اين صفت بى‌بهره است. امام‌صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

مؤمن، مؤمن نيست، مگر اينكه بيمناك و اميدوار باشد و بيمناك و اميدوار نيست، مگر اينكه براى آنچه از آن مى‌ترسد و به آن اميدوار است، عمل كند.[3]

همچنين يكى از ياران امام‌صادق عليه السلام مى‌گويد به امام عرض كردم: گروهى از مواليان شما به گناهان اهتمام مى‌ورزند و مى‌گويند به فضل و رحمت خدا اميدواريم. امام عليه السلام فرمود:

دروغ مى‌گويند؛ از مواليان ما نيستند. آنان گروهى‌اند كه آمال و آرزوهايشان بر آنان چيره شده است. كسى كه به چيزى اميد دارد، براى رسيدن به آن تلاش مى‌كند و كسى كه از چيزى مى‌ترسد، از آن فرار مى‌كند.[4]

البته ناگفته نماند كه بر اساس متون اسلامى، آمال و آرزو با اميد تفاوت دارد. اميد چنان‌كه پيش‌تر گفتيم، هنگامى بر انسان عارض مى‌شود كه بداند يا احتمال عقلايى دهد كه امر مطلوب وى در آينده رخ خواهد داد. اما آمال و آرزو احتمال غيرواقعى تحقق امر مطلوب در آينده است. از همين رو در زبان عربى به آرزوهاى باطل و ناممكن كه امكان تحقق آنها وجود ندارد، أمانى گفته مى‌شود.[5]

بنابراين اميد، فرزند نگرش واقع‌گرايانه و آرزو، فرزند نگرش غيرواقع گرايانه است.به همين رو

[1]- همان، ص 69.

[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 190.

[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 71.

[4]- همان، ص 69.

[5]- ابن‌منظور، لسان العرب، ماده« معنى»؛ نيز بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 9، ص 89.


صفحه 66

در روايت پيش‌گفته، امام عليه السلام اميدوارى برخى از به‌ظاهر شيعيان كه مدعى بودند به لطف و رحمت خدا اميدوارند را آمال و آرزو خوانده، نه اميد؛ چه آنكه اين اميد حاصل نگرش غير واقع گرايانه است و هيچ‌گاه تحقق نمى‌يابد.

راه تحصيل خوف و رجا

با توجه به گفته‌هاى پيشين، منشأ اصلى خوف و رجا شناخت خدا و ايمان به اوست.

از اين روى به هر اندازه معرفت و ايمان شخص نسبت به خدا ژرف‌تر باشد، بيم و اميدش نيز قوى‌تر خواهد بود.

راه ديگر دستيابى به صفت خوف و رجا، انديشيدن درباره روز قيامت و حالت‌هاى مردمان و پاداش‌ها و كيفرهاى الهى در آن روز است. اين تأمل، صفت‌هاى خوف از عذاب و اميد به پاداش‌هاى الهى را در شخص ايجاد و تقويت مى‌كند. افزون بر اين، مشاهده و مطالعه حالت‌هاى ترس و اميد مؤمنان و اولياى الهى نيز در اين باره مؤثر است.[1]

4. توكل‌

توكل از ويژگى‌هايى است كه در آيات و روايات بر آن تأكيد بسيار شده است. خداوند به كرّات مؤمنان را به توكل بر خدا فراخوانده است:

اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛[2]خدا [ست كه‌] جز او معبودى نيست، و مؤمنان بايد تنها بر خدا اعتماد كنند.

در آيه‌اى ديگر، از زبان يعقوب خطاب به فرزندانش مى‌خوانيم:

إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ؛[3]فرمان جز براى خدا نيست. بر او توكل كردم، و توكل‌كنندگان بايد بر او توكل كنند.

[1]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 140

[2]- تغابن( 64): 13

[3]- يوسف( 12): 67