دعاى افتتاح مىخوانيم:
حمد و ستايش مخصوص خدايى است كه در موضع عفو و رحمت، مهربانترين است و در موضع تنبيه و كيفر، شديدترين.[1]
در قرآن نيز چنين آمده است:
[و گر نه] خداوند هرگز نسبت به بندگان [خود] بيدادگر نيست.[2]
و خداوند بر هر چيزى تواناست.[3]
از سوى ديگر، خداوند فرموده است آنانكه از دستورهاى او اطاعت كنند، پاداش مىگيرند و آنان كه از دستورهاى او سرپيچى كنند، كيفر مىشوند. بديهى است كسى كه با خدا و صفات او آشنا باشد و به اين معرفت، باور قلبى بيابد دچار ترس مىشود؛ زيرا ممكن است دچار لغزش شود و گناهى مرتكب گردد. افزون بر اين، در دل او نهال اميد نيز جوانه مىزند؛ چراكه نيك مىداند خداوند چنان مهربان و بخشنده است كه هيچ كس نمىتواند از رحمت و فضل و كرم او نااميد شود چراكه خود او فرموده است:
قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛[4]بگو: «اى بندگان من- كه بر خويشتن زيادهروى روا داشتهايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مىآمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.
آثار خوف و رجا
امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
آنكه از خدا بترسد، نفسش سخاوتمندانه از دنيا چشم مىپوشد.[5]
[1]- حاج شيخ عباس قمى، مفاتيحالجنان
[2]-« ... وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ.»( آل عمران( 3): 182.)
[3]-« ... وَاللّهُ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.»( آل عمران( 3): 189.)
[4]- زمر( 39): 53
[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 68
شرفخواهى و نامجويى در قلب كسى كه از خدا ترسان و هراسان است، راهى ندارد.[1]
على عليه السلام نيز مىفرمايد:
آنكه از خدا بترسد، در صدد تشفى خشم خود برنمىآيد و ترس او از ديگران كم مىشود.[2]
بنابراين اگر كسى مدعى خوف و رجاست، اما رفتارهايى متناسب با آنها از او سرنمىزند، در واقع از اين صفت بىبهره است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
مؤمن، مؤمن نيست، مگر اينكه بيمناك و اميدوار باشد و بيمناك و اميدوار نيست، مگر اينكه براى آنچه از آن مىترسد و به آن اميدوار است، عمل كند.[3]
همچنين يكى از ياران امامصادق عليه السلام مىگويد به امام عرض كردم: گروهى از مواليان شما به گناهان اهتمام مىورزند و مىگويند به فضل و رحمت خدا اميدواريم. امام عليه السلام فرمود:
دروغ مىگويند؛ از مواليان ما نيستند. آنان گروهىاند كه آمال و آرزوهايشان بر آنان چيره شده است. كسى كه به چيزى اميد دارد، براى رسيدن به آن تلاش مىكند و كسى كه از چيزى مىترسد، از آن فرار مىكند.[4]
البته ناگفته نماند كه بر اساس متون اسلامى، آمال و آرزو با اميد تفاوت دارد. اميد چنانكه پيشتر گفتيم، هنگامى بر انسان عارض مىشود كه بداند يا احتمال عقلايى دهد كه امر مطلوب وى در آينده رخ خواهد داد. اما آمال و آرزو احتمال غيرواقعى تحقق امر مطلوب در آينده است. از همين رو در زبان عربى به آرزوهاى باطل و ناممكن كه امكان تحقق آنها وجود ندارد، أمانى گفته مىشود.[5]
بنابراين اميد، فرزند نگرش واقعگرايانه و آرزو، فرزند نگرش غيرواقع گرايانه است.به همين رو
[1]- همان، ص 69.
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 190.
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 71.
[4]- همان، ص 69.
[5]- ابنمنظور، لسان العرب، ماده« معنى»؛ نيز بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 9، ص 89.
در روايت پيشگفته، امام عليه السلام اميدوارى برخى از بهظاهر شيعيان كه مدعى بودند به لطف و رحمت خدا اميدوارند را آمال و آرزو خوانده، نه اميد؛ چه آنكه اين اميد حاصل نگرش غير واقع گرايانه است و هيچگاه تحقق نمىيابد.
راه تحصيل خوف و رجا
با توجه به گفتههاى پيشين، منشأ اصلى خوف و رجا شناخت خدا و ايمان به اوست.
از اين روى به هر اندازه معرفت و ايمان شخص نسبت به خدا ژرفتر باشد، بيم و اميدش نيز قوىتر خواهد بود.
راه ديگر دستيابى به صفت خوف و رجا، انديشيدن درباره روز قيامت و حالتهاى مردمان و پاداشها و كيفرهاى الهى در آن روز است. اين تأمل، صفتهاى خوف از عذاب و اميد به پاداشهاى الهى را در شخص ايجاد و تقويت مىكند. افزون بر اين، مشاهده و مطالعه حالتهاى ترس و اميد مؤمنان و اولياى الهى نيز در اين باره مؤثر است.[1]
4. توكل
توكل از ويژگىهايى است كه در آيات و روايات بر آن تأكيد بسيار شده است. خداوند به كرّات مؤمنان را به توكل بر خدا فراخوانده است:
اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛[2]خدا [ست كه] جز او معبودى نيست، و مؤمنان بايد تنها بر خدا اعتماد كنند.
در آيهاى ديگر، از زبان يعقوب خطاب به فرزندانش مىخوانيم:
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ؛[3]فرمان جز براى خدا نيست. بر او توكل كردم، و توكلكنندگان بايد بر او توكل كنند.
[1]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 140
[2]- تغابن( 64): 13
[3]- يوسف( 12): 67
در سوره توبه، خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مىدهد:
قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛[1]بگو: «جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمىرسد. او سرپرست ماست، و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكّل كنند.»
با توجه به اين آيات، روشن مىشود كه توكل يكى از ويژگىهاى اصلى مؤمن است. در روايات بسيارى نيز به اين مطلب تصريح شده است. امامرضا عليه السلام مىفرمايد:
ايمان چهار ركن دارد: توكل بر خداوند عزوجل، رضا به قضاى او، تسليم بودن در برابر فرمانهاى او و واگذارى امور به خداوند.[2]
مفهوم توكل
توكل در لغت به معناى واگذاشتن است. از اين رو به كسى كه انجام برخى كارهاى خود را به ديگرى وامىگذارد، متوَكِّل و به كسى كه انجام كار به او واگذار شده است، وكيل مىگويند. در متون اسلامى نيز توكل در همين معنا بهكار رفته است با اين تفاوت كه مؤمن امور خود را به خدا وامىگذارد، نه غيرخدا. به ديگر سخن، مؤمن تنها به توانايى و لطف خداوند اعتماد و اطمينان دارد؛ زيرا از نظر او آفريدگار جهان و تمام موجودات تنها خداوند است و حكومت بر اين جهان نيز تنها از آنِ اوست. در روايتى مىخوانيم:
پيامبر صلى الله عليه و آله از جبرئيل پرسيد: توكل بر خداوند عزوجل چيست؟ جبرئيل گفت: علم به اينكه هيچ آفريدهاى زيانى و سودى نمىرساند و بخشش و منعى نمىكند و اينكه از آفريدگان نااميد باشد. هرگاه بندهاى چنين باشد، براى كسى جز خداوند كار نمىكند و از كسى جز خدا نمىترسد و اميد نمىبندد و به كسى جز خداوند طمع نمىورزد. اين همان توكل است.[3]
برخى پنداشتهاند توكل بر خداوند بدين معناست كه مؤمن براى تأمين نيازهاى خود و خانوادهاش نبايد به كار و فعاليت بپردازد؛ چرا كه اين نيازها با توكل مؤمن به خداوند به خودى
[1]- توبه( 9): 51
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 135
[3]- همان، ص 138
خود فراهم مىشود. در صدر اسلام نيز مواردى از اين طرز فكر بوده كه پيامبر صلى الله عليه و آله با آن برخورد نموده است. بعد از نزول آيه «وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُو مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» تعدادى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله كار و زندگى را رها كرده، كنج عزلت گزيدند و به عبادت مشغول شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين ماجرا مطلع شد و كار آنان را نپسنديد و فرمود:
من مردى را كه دهانش را باز كرده و بگويد «خدايا مرا روزى ده»، درحالىكه كار و تلاش را كنار گذاشته، دشمن مىدارم.[1]
بر اين پايه، توكل به خداوند به معناى رها كردن كار و تلاش براى تأمين نيازهاى زندگى نيست، بلكه مؤمن بايد افزون بر كار و تلاش، و در كنار آن، تنها به خداوند اميدوار باشد و بداند مؤثر واقعى در جهان تنها اوست. در روايتى آمده است: عربى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: شترم را عقال كنم و بر خدا توكل كنم، يا او را رها كنم و بر خدا توكل كنم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ فرمود:
عقالش كن و بر خدا توكل كن.[2]امامصادق عليه السلام نيز چنين مىفرمايد:
بهدست آوردن روزى از راه حلال را وامَگذار؛ زيرا تو را در ديندارى يارى مىكند. مركبت را ببند و توكل كن.[3]
بنابراين توكل به خدا بدين معناست كه انسان در رسيدن به هدفهاى خود افزون بر فراهم آوردن اسباب و شرايط لازم، تحقق اهداف خود را تنها منوط به خواست و اراده خدا مىداند و در اين راه تنها به او اميدوار است؛ چرا كه مىداند اين اسباب نيز محكوم قدرت و اراده خدايند. از اين رو در برخى روايات آمده است كه مشيت خداوند بر اين قرار گرفته كه فعاليتها و پديدههاى اينجهانى بر پايه نظام اسباب و مسببات و علل و معلولات جريان يابد.[4]به همين دليل بدون فراهم آمدن اسباب و شرايط لازم هيچ امرى (جز در مواردى معدود مانند معجزه) تحقق نمىيابد. بنابراين تفاوت مؤمن و غيرمؤمن در اين است كه غيرمؤمن همه اميد و اتكايش به همين اسباب
[1]- ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسايل، ج 13، ص 15
[2]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 4، ص 3661
[3]- همان
[4]- محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 1، 486
و شرايط است، ولى مؤمن اين اسباب را نيز محكوم و مقهور قدرت و اراده خداوند مىداند. از نظر مؤمن، اين شرايط تنها واسطهاى است كه اراده خداوند از طريق آنها در اين جهان جريان مىيابد.
ممكن است در اينجا پرسيده شود آيا توكل به خداوند با اعتماد به نفس- كه در روانشناسى آن را از ويژگىهاى ضرورى شخصيت سالم مىدانند- ناسازگار است؟ پاسخ اينكه، اگر اعتماد به نفس به معناى پيدايش اين باور در انسان باشد كه هر كارى را مىتواند انجام دهد، گرچه با خواست و اراده خداوند مخالف باشد، چنين اعتماد به نفسى با توكل در تنافى است. در قرآن موارد مختلفى از چنين اعتماد به نفسهايى و پايان شوم آنها بيان شده است. براى نمونه، فرعون كه در برابر موسى عليه السلام به مخالفت برخاسته و دعوت او را نمىپذيرفت، اطمينان داشت كه مىتواند در برابر موسى عليه السلام و خداى او مبارزه كند و بر آنان پيروز شود. اما سرانجامِ اين مبارزه ناشى از اعتماد به نفس، به مرگ فرعون و نابودى حكومت او انجاميد. اما اگر اعتماد به نفس بدين معنا باشد كه انسان در چارچوب نظامى كه خداوند بر اين دنيا حاكم كرده، با تلاش و كوشش نيازهاى خود را تأمين كند، به هيچ رو با توكل ناسازگارى ندارد.
منشأ توكل
صفت توكل در مؤمن از نوع نگرش او به جهان هستى و جايگاه خدا و انسان و ديگر آفريدهها مايه مىگيرد. بر پايه منابع اسلامى، جهان هستى و تمام موجودات آن آفريده دست قدرتمند خداوندست. تمام اين جهان قلمرو حكومت خدا و همه آنچه روى مىدهد، محكوم اراده اوست. به بيانى نيكوتر، مؤثر و فاعل حقيقى در جهان هستى تنها خداوندست و ديگر سببها و فاعلها سببيت و فاعليت خود را از خداوند گرفتهاند، از اين رو تا زمانى مؤثر و فاعلاند كه خداوند اراده كرده و هرگاه خداوند اراده كند، فاعليت آنها باطل خواهد شد. بر پايه اين جهانبينى، بديهى است مؤمن جز بر خداوند اعتماد و اتكا نخواهد كرد. على عليه السلام منشأ توكل را اعتماد به خدا، يقين و ايمان قوى مىداند:
توكل [ناشى] از قوت يقين است؛ حٌسن توكل نشاندهنده حُسن يقين است؛ آنكه در ايمان قوىتر باشد، به خداوند بيشتر توكل مىكند، و كسى كه به خدا اعتماد داشته باشد، بر او توكل مىكند.[1]
[1]- محمد محمدى رىشهرى، ميزان الحكمة، ج 4، ص 3659
مراتب و درجات توكل
از مباحث پيشين روشن شد كه توكل ريشه در شناخت و ايمان به خدا دارد. دانشمندان مسلمان معتقدند شناخت و ايمان مراتب و درجاتى دارد. از اين روى، توكل كه ثمره شناخت و ايمان به خداست، نيز داراى مراتب و درجاتى است. در روايتى از امامكاظم عليه السلام آمده است:
توكل بر خداوند درجاتى دارد. يكى از آن درجات اين است كه در همه امور خود به خداوند اتكا كنى. هر كارى را كه درباره تو انجام داد، راضى باشى و بدانى كه جز خير و نيكىِ تو را نمىخواهد.[1]
برخى علماى اخلاق توكل را داراى سه درجه دانستهاند:
1. انسان به خداوند چنان توكل كند كه به وكيل كارآزموده خود در امور حقوقى اتكا مىكند كه اين پايينترين درجه توكل است.
2. انسان به خداوند چنان اتكا كند و اميدوار باشد كه كودك به مادر خود. كودك تمام اميد خود را در مادر مىبيند، از اين رو هر خواسته خود را به مادر عرضه مىكند و تأمين آن را از او مىخواهد.
3. انسان براى خود هيچ شأنى قائل نباشد و تمام حركتها و كارهاى خود را از خدا بداند. كه اين بالاترين مرتبه توكل است.[2]
آثار توكل
در متون اسلامى آثار بسيارى براى توكل برشمردهاند كه ما در اينجا تنها به مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
نخستين نتيجه توكل رهايى از ترس و اضطراب و رسيدن به آرامش است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
آنكه كارهاى خود را به خداوند واگذارد، در راحت و خوشى و آرامش دائمى است.[3]
[1]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 129
[2]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 620؛ ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 542 و 543
[3]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 148
مؤمن در آرامش است؛ زيرا از كسى جز خدا نمىترسد و از سوى ديگر مىداند خداوند او را هيچگاه به حال خود رها نمىكند و او را در هر حال يارى خواهد كرد:
وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ؛[1]و يارى كردن مؤمنان بر ما فرض است.
دومين اثر توكل بىنيازى از غيرخدا و دستيابى به عزت است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
بىنيازى و عزت در گردشاند. پس هرگاه به توكل برسند، در آنجا ساكن مىشوند.[2]
بديهى است كسى كه در اين جهان جز خداوند را مؤثر و فاعل مستقل نمىداند، تنها از او اميد يارى دارد؛ چرا كه مىداند كسى نمىتواند بر خلاف خواست و ارادهاش كارى انجام دهد و او را يارى كند. بىنيازى از ديگران نيز فرد را نزد آنان گرامى و عزيز مىكند، از آن رو كه سرچشمه همه پستىها نيازمندى و گشودن دست نياز به سوى ديگران است.
سومين اثر توكل قدرتمندى است. از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است:
هر كه مىخواهد قدرتمندترين مردم باشد، بر خداوند توكل كند.[3]
توكل موجب مىشود مؤمن از همه مردم قدرتمندتر گردد؛ زيرا مؤمن، به خالق جهان هستى- كه حاكم بر همه چيز و سرچشمه همه قدرتهاست- اتكا دارد.
راه رسيدن به صفت توكل
توكل چنانكه پيشتر گفتيم، نتيجه شناخت خدا و ايمان به اوست. بنابراين براى ايجاد و تقويت اين صفت بايد معرفت و ايمان خود به قدرت و لطف خداوند را تقويت كنيم. از اين رو بايد در آفرينش جهان هستى و نشانههاى قدرت و عظمت خداوند انديشيد. تفكر و انديشه در
اين امور بهتدريج شناخت و ايمان به خدا و قدرت و عظمت او را در انسان تقويت مىكند. افزون بر اين تفكر در حالات متوكلان و لطف و رحمت خداوند نسبت به آنان نيز سودمند است.
[1]- روم( 30): 47
[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 126
[3]- همان، ص 151