در آيهاى ديگر آمده است:
فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِى وَلَا تَكْفُرُونِ؛[1]پس مرا ياد كنيد، تا شما را ياد كنم؛ و شكرانهام را به جاى آريد؛ و با من ناسپاسى نكنيد.
گاه نيز شكر و كفر در مقابل هم به كار رفتهاند:
قَالَ الَّذِى عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّى لِيَبْلُوَنِى أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّى غَنِيٌّ كَرِيمٌ؛[2]كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود، گفت: «من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مىآورم.» پس چون [سليمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر ديد، گفت: «اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مىكنم.
و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مىگزارد، و هر كس ناسپاسى كند، بىگمان پروردگارم بىنياز و كريم است.»
بنابراين ريشه ايمان، روحيه سپاسگزارى است و ريشه كفر روحيه ناسپاسى. از اين رو بايد گفت سپاسگزارى در برابر نعمت و نعمتدهنده از بديهيات است؛ اساساً تفاوت زندگى انسانى و حيوانى در شكرگزارى كردن يا نكردن است. از اين رو، كسانى كه در برابر نعمتهاى خداوند ناسپاساند يا نعمتهاى خداوند را نمىشناسند و از آن غافلاند، همان طغيانگراناند.
بنابراين دليل شكرگزارى مؤمن در برابر نعمتهاى خداوند عبارت است از:
1. فطرت انسانى سالم كه شاكر بودن در برابر نعمت و صاحب نعمت را اقتضا مىكند؛
2. شناخت نعمتهاى الهى و اينكه همه آنها از آنِ خداوند است؛
3. توجه به نعمتهاى الهى.
مراتب و درجات شكر
شكر نيز مانند ديگر صفتهاى ايمانى مراتب و درجاتى دارد. به هر ميزان كه شناخت فرد از نعمتهاى خداوند ژرفتر و دلشادى او صافىتر و استفاده او از نعمتها در مسير مطلوب
[1]- بقره( 2): 152
[2]- نمل( 27): 40
خداوند باشد، درجه شكر او نيز بالاتر خواهد بود. غزالى منشأ دلشادى كسى كه نعمتى به او مىرسد را يكى از اين سه چيز مىداند: 1. نيازى از نيازهاى او تأمين شده است؛ 2. وى آن نعمت را نشانه توجه و عنايت خداوند به خود مىداند؛ 3. آن را وسيلهاى مىداند براى تقرب بيشتر به خداوند.[1]دلشادى اول اساساً شكر نيست، دومى نيز گرچه شكر است، هنوز به اوج آن نرسيده اما سومى بالاترين مرتبه شكر است. در روايات آمده است: حقِ شكرگزارى از خداوند، آن است كه انسان بداند نمىتواند نعمتهاى خداوند را چنانكه بايسته است، شكر بگويد؛ زيرا شكرگزارى از نعمتهاى خداوند نيز نعمتى ديگر از جانب اوست بر انسان.[2]
آثار شكر
در روايات علاوه بر آثار اخروى شكر به آثار دنيوى آن نيز اشاره شده كه مهمترين آن افزايش نعمت و دوام آن است. در آيات و روايات بر اين موضوع تأكيد شده كه شكرگزارى در برابر نعمتها موجب افزايش نعمت مىشود:
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِيدٌ؛[3]و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنيد، [نعمت] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نماييد، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.
در روايات نيز همين مضمون بيان شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
خداوند باب شكر را بر بندهاى نمىگشايد تا باب زيادى نعمت را بر او ببندد.[4]
در روايتى ديگر از امامصادق عليه السلام مىخوانيم:
آن را كه بر تو نعمتى داده است، سپاس بگزار و بر آن كه سپاس مىگزارد، نعمت ده، كه
[1]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 360
[2]- امامصادق عليه السلام فرمود:« خداوند به موسى وحى فرستاد كه اى موسى! مرا چنانكه بايد، شكر كن. موسى عرض كرد: خدايا! چگونه تو را چنانكه سزاوار تو است شكر كنم، درحالىكه هر شكرى كه بهجا مىآورم، نعمتى است كه به من عطا مىكنى؟ خداوند فرمود: موسى! اكنون كه دانستى شكر تو هم نعمتى است از سوى من، شكر مرا بهجا آوردى.»( محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 98.)
[3]- ابراهيم( 14): 7
[4]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 94
نعمتها هرگاه شكرگزارى شوند، زوال نمىپذيرند و هرگاه ناسپاسى شوند، دوام نمىآورند. شكر موجب زيادى نعمت و مانع دگرگونى آنهاست.[1]
راه رسيدن به صفت شكر
چنانكه در بحث منشأ شكر بيان شد، علت ناسپاسى مردمان، يا ناآگاهى آنان از نعمتهاى خداوند است (چرا كه نمىدانند همه نعمتها از سوى اوست)، يا غفلت آنان از اين نعمتها و يا آنكه در برابر خدا سر عصيان و طغيان دارند كه براى بهدست آوردن صفت شكر بايد موانع پيشگفته مرتفع شود.
عالمان اخلاق راههايى براى اين منظور پيشنهاد كردهاند:
نخست اينكه انسان، خداوند و نعمتهاى او را بشناسد و بداند هر نعمتى كه به او مىرسد، از جانب خداست. آسانترين راه براى شناخت نعمتهاى خداوند، تفكر در جهان آفرينش و موجودات آن است و اينكه خداوند چگونه امكانات و ابزارهاى لازم براى تأمين نيازهاى هر موجودى را فراهم آورده و منابع مورد نياز آنها را در محيط پيرامونشان آفريده است.
دوم اينكه انسان توجه كند كه خداوند نعمتهاى بسيارى در اختيار مردم نهاده كه از آنها غافلاند. براى مثال، هوا، آب، چشم، گوش، عقل و ديگر اعضاى بدن كه همه از نعمتهاى بزرگ الهى است، اما از آنجا كه اين نعمتها از همان آغاز همراه آدمى بوده، اساساً آنها را نعمت نمىشمارد. غزالى نقل مىكند كه فردى نزد بزرگى، از بينوايى خود گله مىكرد. بدو گفت: خواهى كه چشم نداشته باشى و در برابر، دههزار درهم داشته باشى؟ مرد گفت: نه. گفت:
عقل؟ گفت، نه. گفت: گوش و دست و پاى؟ گفت نه. گفت: پس خداوند پنجاه هزار درهم مال نزد تو دارد؛ چرا از او گله مىكنى؟[2]
6. صبر و استقامت
شايد در قرآن و روايات، پس از ايمان به خدا هيچ صفتى مانند صبر ستايش و به آن توصيه نشده است. شهيد مطهرى مىنويسد: قرآنكريم در سوره عصر ضمن تأكيد،
با يك قسم مىفرمايد: بشر
[1]- همان
[2]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ص 380
بدون داشتن چهار خصلت، زيانكار و بدبخت است:
ايمان، عمل صالح، تشويق و واداشتن به حق و تشويق و توصيه به خويشتندارى و استقامت و صبر.[1]از اين رو، خداوند به كرّات پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان را به صبر و پايدارى فراخوانده است:
فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛[2]پس، همان گونه كه دستور يافتهاى ايستادگى كن، و هر كه با تو توبه كرده [نيز چنين كند] و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مىدهيد بيناست.
در آيهاى ديگر نيز پيامبر صلى الله عليه و آله را به صبر مىخواند و از ناشكيبايى برحذر مىدارد:
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ؛[3]پس در [امتثال] حكم پروردگارت شكيبايى ورز، و مانند همدم ماهى [يونس] مباش؛ آنگاه كه اندوهزده ندا درداد.
مؤمنان را به صبر و توصيه ديگر مؤمنان به صبر دعوت مىكند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛[4]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صبر كنيد و ايستادگى ورزيد و مرزها را نگهبانى كنيد و از خدا پروا نماييد، اميد است كه رستگار شويد.
در جايى ديگر، به مؤمنان دستور مىدهد از صبر و نماز يارى گيرند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ؛[5]اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از شكيبايى و نماز يارى جوييد؛ زيرا خدا با شكيبايان است.
[1]- مرتضى مطهرى، حكمتها و اندرزها، ص 43
[2]- هود( 11): 112
[3]- قلم( 68): 48
[4]- آل عمران( 3): 200
[5]- بقره( 2): 153
در ديدگاه قرآن، هيچيك از پيامبران و پيروانشان جز با پايدارى و صبر در برابر مشكلات به پيروزى نرسيدهاند:
وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ؛[1]و چه بسيار پيامبرانى كه همراه او تودههاى انبوه، كارزار كردند؛ و در برابر آنچه در راه خدا بديشان رسيد، سستى نورزيدند و ناتوان نشدند؛ و تسليم [دشمن] نگرديدند، و خداوند، شكيبايان را دوست دارد.
در روايات نيز بر صبر و پايدارى، بسيار تأكيد شده است. امامصادق عليه السلام مىفرمايد:
نسبت صبر به ايمان، مانند سر به بدن است. چنانكه هرگاه سر نابود شود، بدن هم نابود مىشود، هرگاه صبر از ميان برود، ايمان نيز از ميان مىرود.[2]
امام سجاد عليه السلام نيز چنين مىفرمايد:
نسبت صبر به ايمان چون سر به بدن است و كسى كه صبر ندارد، ايمان ندارد.[3]
امامباقر عليه السلام در توصيف قلب مؤمن مىفرمايد:
قلب نورانى، قلب مؤمن است. اگر چيزى به او داده شود، سپاس مىگزارد و اگر به سختىاى مبتلا شود، صبر مىكند.[4]
در روايتى ديگر از امامصادق عليه السلام آمده است:
گرامىترين مردم نزد خداوند كسى است كه هرگاه به او عطايى شود، شكر گزارد و هرگاه [به مصيبتى] مبتلا شود، صبر كند.[5]
[1]- آل عمران( 3): 146
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 88
[3]- همان، ص 89
[4]- همان، ص 422
[5]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 184
مفهوم صبر
صبر در لغت به معناى حبس كردن و بازداشتن است.[1]بنابراين اگر كسى خود را از انجام كارى بازدارد، صبر كرده است. دانشمندان علم اخلاق معتقدند:
صبر عبارت است از ثبات نفس و مضطرب نگشتن آن در بلاها و مصيبتها و مقاومت كردن در برابر حادثهها و سختىها.[2]
غزالى صبر را به معناى پايدارى انگيزه دينى در برابر انگيزههاى نفسانى و شيطانى مىداند.[3]بنابراين صبر بدين معناست كه انسان در مقام پيروى از دستورهاى خداوند، در برابر سختىها و مصيبتها از جمله وسوسههاى شيطان، پايدارى و مقاومت كند و از راه طاعت خدا منحرف نشود. گويى نفس انسان پيوسته صحنه كارزار ميان لشكريان عقل و جهل است.
در اين كارزار، فرشتگانْ حامى لشكريان عقلاند و شيطانها حامى لشكريان جهل. اگر انسان تسليم وسوسههاى شيطان و لشكريان جهل شود، از مرتبه انسانيت به حيوانيت و بلكه پايينتر از آن سقوط مىكند.[4]اما اگر در برابر اين وسوسهها بايستد و از دستورهاى عقل پيروى كند، بهتدريج به درجات بالاتر نائل مىگردد.
چرا صبر در نظام اخلاقى اسلام از چنين رفعتى برخوردار است؟ در پاسخ بايد به دو نكته اشاره كرد: نخست آنكه ديندارى به معناى شناخت خداوند و پذيرش يگانگى ربوبيت او و تسليم شدن در برابر دستورهاى اوست. مؤمن كسى است كه هم به خداوند معرفت دارد، هم
او را ربِ يگانه جهان مىداند و هم از او پيروى مىكند.[5]دوم آنكه پيروى از دستورهاى خداوند جز با پايدارى در برابر وسوسههاى شيطان و لشكريان جهل ممكن نيست. از اين رو در روايات، رابطه صبر با ايمان را چونان رابطه سر با بدن دانستهاند.
[1]- بنگريد به: فخرالدين الطريحى، مجمع البحرين
[2]- ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 643
[3]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 220
[4]-« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَاأُوْلَئِك كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريدهايم.[ چرا كه] دلهايى دارند كه با آن[ حقايق را] دريافت نمىكنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمىشنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراهترند.[ آرى،] آنها همان غافلماندگانند.»( اعراف( 7): 179.)
[5]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 26
افزون بر اين، رابطه فضيلتهاى اخلاقى با صبر نيز چون رابطه صبر با ايمان است؛ زيرا هيچ كار پسنديده اخلاقى جز با صبر و استقامت در برابر لشكريان جهل انجامپذير نيست و از اين روست كه برخى از علماى اخلاق گفتهاند: «اكثر اخلاق داخل در صبر است.»[1]
منشأ صبر
در برخى روايات به منشأ و علتهاى صبر و استقامت اشاره شده است. اميرالمؤمنين عليه السلام در روايتى يقين و ايمان به خدا را سرچشمه صبر مىداند.[2]در روايتى ديگر، ريشه صبر را يقين نيكو به خداوند بازگو مىكند.[3]از اين روايات روشن مىشود كه منشأ اصلى صبر در مؤمن، ايمان و يقين به خداست. مؤمن كه خدا را مىشناسد و به صدق وعدههاى او اطمينان دارد و مىداند خداوند در مقابل همه زحمتها و سختىها و تلخىهايى كه وى در راه اطاعتِ او متحمل مىشود، پاداشى درخور عطا خواهد كرد، در برابر همه اينها به نيكى مقاومت مىكند.
تاريخ اسلام نشان مىدهد مؤمنان واقعى در برابر سختىها چون كوه استوارند و هيچگونه سختى نمىتواند آنان را از پيمودن مسير خدا بازدارد.
درجات و مراتب صبر
صبر نيز چون ديگر صفتهاى ايمانى مراتب و درجاتى دارد. برخى دانشمندان اخلاق، مراتب چهارگانه صبر را اينگونه بيان كردهاند:
نخست صبر در طاعت كه سيصد درجه در ثواب بيفزايد؛ دوم صبر از آنچه حرام است كه ششصد درجه بيفزايد؛ سوم صبر در معصيت در اول آن، كه نهصد درجه بيفزايد و چهارم صبر بر بلا كه درجه صديقان است.[4]
همچنين نراقى بر پايه انگيزه شخص صابر، صبر را سه درجه مىداند:
نخست صبر براى نشان دادن قوت نفس خود به مردم. اين صبر عوام است كه جز اين دنيا را
[1]- ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 644
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و درر الكلم، ص 280
[3]- همان، ص 281
[4]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 352
نمىبينند؛ دوم صبر براى رسيدن به پاداشهايى كه خداوند وعده كرده است. اين صبر زاهدان و پرهيزكاران است كه خداوند فرموده است: «إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ»؛[1]سوم، خوشحال شدن از سختىها و بلاها بدين سبب كه هر چه از دوست رسد، نيكوست.[2]
در روايات نيز مراتبى براى صبر بيان شده است. در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
صبر سه گونه است: صبر در مصيبت و صبر بر طاعت و صبر در معصيت. كسى كه در هنگام مصيبت و سختى، صبر پيشه كند تا بهخوبى آن را برگرداند، خداوند براى او سيصد درجه مىنويسد كه فاصله هر درجه با ديگرى به اندازه فاصله ميان زمين و آسمان است. كسى كه بر طاعت و پيروى از خداوند متعال صبر كند، خداوند براى او ششصد درجه مىنويسد كه فاصله هر درجه با ديگرى به اندازه فاصله ميان زمين تا عرش است و كسى كه از معصيت خداوند صبر كند، خداوند براى او نهصد درجه مىنويسد كه فاصله هر درجه با ديگرى به اندازه فاصله زمين تا انتهاى عرش است.[3]
انواع صبر
صبر، افزون بر درجات و مراتب، انواعى نيز دارد. امام على عليه السلام مىفرمايد:
صبر دو گونه است: صبر در هنگام مصيبت و سختى كه خوب و نيكوست و نيكوتر از آن، صبر در هنگام سرپيچى از دستورهاى خداوند متعال است.[4]
در برخى آيات قرآن از صبر جميل سخن به ميان آمده است. خداوند در سوره معارج به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين دستور مىدهد:
فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا؛[5]پس صبر كن، صبرى نيكو.
[1]- زمر( 39): 10
[2]- ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 645
[3]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 91
[4]- همان
[5]- معارج( 70): 5