بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 90

توجه به دنياست و از سوى ديگر رو آوردن به خدا و پر شدن قلب آدمى از محبت او. آنچه انسان را يارى مى‌دهد تا به اين هدف بزرگ نايل شود، دو چيز است: علم و يقين به خداوند.

در واقع بدون نور علم و جاذبه يقين، هيچ‌گاه انسان نمى‌تواند از اين دنيا بِبُرد و به خداوند بپيوندد.

مراتب و درجات اخلاص‌

اخلاص نيز چون ديگر فضيلت‌ها مراتب و درجاتى دارد. نراقى معتقد است بالاترين درجه اخلاص آن است كه نيت فرد در انجام عمل تنها رضاى خداوند متعال باشد، بى‌آنكه به پاداش و كيفر عمل توجهى كند، اما پايين‌ترين مرتبه‌اش اين است كه فرد براى رسيدن به ثواب يا دورى از عقاب خداوند كارى را انجام دهد.[1]

در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

عابدان سه دسته‌اند: گروهى از ترس، خداوند عزوجل را عبادت مى‌كنند كه اين عبادت بردگان است؛ گروهى براى رسيدن به پاداش، خداوند تبارك و تعالى را عبادت مى‌كنند كه اين عبادت مزدوران است؛ گروهى نيز از سر محبت، خداوند را عبادت مى‌كنند كه اين عبادت آزادگان است و اين برترين عبادت است.[2]

اين روايت كه مربوط به عبادت و درجات آن است، بيانگر درجات و مراتب اخلاص نيز هست. بر اساس اين روايت، اخلاص سه درجه دارد: پايين‌ترين درجه، آن است كه قصد شخص تنها فرار از عذاب خداوند باشد؛ درجه متوسط آن است كه هدف، رسيدن به پاداش‌هاى خداوند باشد و بالاترين مرتبه نيز آن است كه فرد خداوند را نه براى ترس از عذاب و نه به خاطر شوق به بهشت، بلكه براى محبت او عبادت كند.

آثار و پيامدهاى اخلاص‌

در روايات براى اخلاص آثارى بيان شده است كه به برخى از مهم‌ترين آنها اشاره مى‌كنيم:

[1]- بنگريد به: ملااحمد نراقى، معراج السعادة، ص 487

[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 236


صفحه 91

يكى از آثار اخلاص اين است كه شخص را سزاوار پاداش‌هاى الهى و در رأس آنها سزاوار بهشت مى‌كند. در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌خوانيم:

كسى كه در طاعات خود، نيت خالص تقديم ندارد، به پاداش‌هاى الهى دست نمى‌يابد.[1]

در روايتى از امام‌صادق عليه السلام آمده است:

پروردگار شما بخشنده است و براى اندك هم سپاسگزار است. بنده‌اى دو ركعت نماز براى رضاى خداوند مى‌خواند و خداوند بدان سبب او را وارد بهشت مى‌كند.[2]

از ديگر آثار اخلاص، حكمت است؛ يعنى علم به صلاح و فساد و اينكه چگونه رفتار كند تا به سعادت رسد. در روايات آمده است:

اگر كسى چهل روز خود را براى خدا خالص كند، خداوند او را به دردها و درمان‌ها آشنا كرده و چشمه‌هاى حكمت را از قلب او بر زبانش جارى مى‌كند.[3]

مهم‌ترين اثر اخلاص، رساندن آدمى به سعادت است. امام على عليه السلام مى‌فرمايد:

اخلاص نشانه سعادت است.[4]

در روايات براى اخلاص نشانه‌هايى نيز بيان شده است:

عمل خالص آن است كه نخواهى كسى جز خداوند عزوجل تو را بر آن بستايد.[5]

[1]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 92

[2]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 250

[3]- براى مثال به اين دو روايت بنگريد:« عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ الْإِيمَانَ بِاللَّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِكْرَ اللَّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَثْبَتَ الحِكْمَةَ فِى قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ.»؛« عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عزوجل أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ.»( همان، ص 243.)

[4]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 155

[5]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 230


صفحه 92

بر پايه اين روايت، بهترين نشانه عمل خالص آن است كه انسان آن را تنها براى خوشايند خدا انجام دهد. غزالى از كسى نقل مى‌كند:

سى ساله نماز را قضا كردم، كه همه در صف پيشين كرده بودم. از آنكه يك روز ديرتر رسيدم [و] در صف بازپسين بماندم، در باطن خود خجالتى يافتم از مردمان كه گويند دير آمده است. [پس‌] بدانستم كه شرب من همه از نظر مردمان بوده است تا مرا در صف پيشين بينند.[1]

راه رسيدن به اخلاص‌

نيت خالص- چنان‌كه در بحث منشأ اخلاص بازگفتيم- از شاكله الهى سرچشمه مى‌گيرد كه بر پايه محبت خداوند است. بنابراين براى خالص شدن «چاره‌اى نيست جز اينكه انسان كارى كند كه علاقه و محبت به دنيا در وى از ميان برود و علاقه و محبت به خدا جايگزين آن شود.

در اين صورت هر كارى انجام دهد براى رضاى خدا خواهد بود.»[2]

8. اعتدال (ميانه‌روى)

اعتدال در اسلام جايگاهى ويژه دارد؛ تا آنجا كه خداوند مسلمانان را امتى ميانه و الگو براى ديگران معرفى مى‌كند:

وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا؛[3]و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد؛ و پيامبر بر شما گواه باشد.

ميانه‌روى و اعتدال بر همه ابعاد زندگى آدمى از جمله رابطه انسان و دنيا سايه گسترده است. از نظر اسلام، انسان بايد از دنيا و نعمت‌هاى آن بهره‌مند شود تا زندگى خود ادامه دهد. از اين رو،

[1]- ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج 1، ص 474

[2]- همان، ص 473

[3]- بقره( 2): 143


صفحه 93

آياتى متعدد انسان را به استفاده از نعمت‌هاى دنيا و عمران و آبادى آن فرامى‌خواند:

يَا بَنِى آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَا تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ^ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِى لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛[1]اى فرزندان آدم، جامه خود را در هر نمازى برگيريد، و بخوريد و بياشاميد و [لى‌] زياده‌روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى‌دارد؛ [اى پيامبر] بگو: «زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده، و [نيز] روزى‌هاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده؟» بگو: «اين [نعمت‌ها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‌اند و روز قيامت [نيز] خاصّ آنان مى‌باشد.» اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه مى‌دانند به روشنى بيان مى‌كنيم.

با اين همه، خداوند به كرّات به انسان يادآورى مى‌كند دنيا و نعمت‌هاى آن در مقايسه با جهان آخرت ارزشى ندارند:

وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ؛[2]اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست، و زندگى حقيقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اى كاش مى‌دانستند.

يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛[3]اى قوم من، اين زندگى دنيا تنها كالايى [ناچيز] است، و در حقيقت، آن آخرت است كه سراى پايدار است.

از ديگر سو، قرآن آدمى را از فريفته شدن به اين دنيا و باقى دانستن آن برحذر مى‌دارد:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ ... إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا؛[4]اى مردم، ... وعده خدا حقّ است.

زنهار تا اين زندگى دنيا شما را نفريبد، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد.

[1]- اعراف( 7): 31 و 32

[2]- عنكبوت( 29): 64

[3]- غافر( 40): 39

[4]- لقمان( 31): 33


صفحه 94

اين بينش نسبت به زندگى دنيا و نعمت‌هاى آن، اقتضا مى‌كند كه مؤمن در استفاده از آن، راه اعتدال را پيش گيرد؛ يعنى نه به افراط رود و نه به تفريط. اين نگاه نيز در روايات معصومان عليهم السلام آمده است. به عنوان مثال در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانى از انصار فوت كرد در هنگام مرگ پنج يا شش برده‌اى كه داشت- و همه دارايى او بود- آزاد كرد و براى فرزندان خردسال خود چيزى باقى ننهاد. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از اين ماجرا آگاه شد، فرمود: «اگر من از اين ماجرا اطلاع مى‌يافتم، اجازه نمى‌دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنيد. او فرزندان خردسال خود را [بى‌مال‌] رها كرده تا از مردم گدايى كنند.»[1]

همچنين امام‌صادق عليه السلام در پاسخ به صوفيانى كه بهره‌مندى از دنيا را مخالف اسلام مى‌دانستند، فرمود:

شما در فضل و زهد سلمان و ابوذر ترديد نداريد. سلمان هرگاه مستمرى خود را مى‌گرفت، به مقدار نياز يك سال خود از آن برمى‌داشت تا مستمرى سال آينده‌اش برسد.[2]

اما با اين وصف، معصومان عليهم السلام نيز مردمان را از دلبستگى به دنيا باز مى‌داشتند و آنان را به ميانه‌روى در برخوردارى از دنيا فرامى‌خواندند. امام‌صادق عليه السلام در روايتى مى‌فرمايد:

اگر گله‌اى از گوسفندان بدون چوپان باشند و دو گرگ يكى از ابتداى گله و ديگرى از انتها به آن حمله كنند، ضرر اين دو گرگ به گله بيش از ضرر مال و جاه‌دوستى مسلمان به دين او نيست.[3]

ايشان همچنين درباره ميانه‌روى مى‌فرمايد:

ميانه‌روى امرى است كه خداوند عزوجل آن را دوست مى‌دارد و اسراف امرى است كه خداوند آن را دشمن مى‌دارد.[4]

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 67

[2]- همان، ص 68

[3]- همان، ج 2، ص 315

[4]- همان، ج 4، ص 53


صفحه 95

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز چه زيبا فرموده است:

ميانه‌روى، ثروتمندى است و اسراف، نيازمندى و فقر.[1]

مفهوم ميانه‌روى‌

حد وسط دو چيز را ميانه مى‌گويند. علماى اخلاق معتقدند هر كارى دو حد نهايى دارد: افراط و تفريط. اعتدال و ميانه‌روى ميانه افراط و تفريط است. به عنوان مثال اعتدال در خوردن حد وسط پرخورى (افراط) و كم‌خورى (تفريط) است.

البته بايد توجه داشت كه ميانه و عدالت اخلاقى با ميانه حسابى متفاوت است، از اين رو نمى‌توان براى آن عدد و رقم خاصى تعيين كرد. براى مثال، نمى‌توان براى ميانه‌روى در غذا خوردن، وزن يا عدد مشخص كرد و گفت نيم كيلو غذا يا ده لقمه براى هر وعده ميانه‌روى است؛ زيرا حد افراط و تفريط برحسب افراد و موقعيت‌هاى گوناگون متفاوت است.

در برخى آيات و روايات به اين موضوع اشاره شده است. خداوند در وصف‌«عبادُ الرحمن»مى‌فرمايد:

وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً؛[2]و كسانى‌اند كه چون انفاق كنند، نه ولخرجى مى‌كنند و نه تنگ مى‌گيرند، و ميان اين دو [روش‌] حد وسط را برمى‌گزينند.

امام‌صادق عليه السلام در تفسير اين آيه معناى اعتدال را اين‌گونه شرح داده است: «ايشان اين آيه را تلاوت كرد و مشتى سنگريزه برداشت و مشت خود را بست (به گونه‌اى كه چيزى از آنها

نريخت) و فرمود: اين سختگيرى است كه خداوند در قرآن بيان كرده است. سپس مشتى ديگر برداشت و مشت خود را باز كرد (آن‌گونه كه همه آنها ريخت) و فرمود: اين اسراف است.آن‌گاه

[1]- همان

[2]- فرقان( 25): 68


صفحه 96

مشتى ديگر برداشت و مقدارى از آن را ريخت و مقدارى را نگاه داشت و فرمود: اين ميانه‌روى و اعتدال است.»[1]

بر مبناى آنچه گفتيم، ميانه‌روى و اعتدال در بهره‌مندى از نعمت‌هاى دنيا، حد وسط اسراف و سختگيرى است. در برخى روايات معيار روشن‌ترى براى اسراف بيان شده است.

مطابق اين روايات، اسراف در مواردى است كه استفاده از نعمت موجب تضييع مال و به خطر افتادن سلامتى انسان شود.[2]

منشأ اعتدال‌

از منظر اسلام، دنيا و نعمت‌هاى آن آفريده خداوند و ارزشمندند. و از همين روست كه خداوند آدمى را به اعتدال در روى‌آوردن به دنيا فرا مى‌خواند:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِى الأَرْضِ حَلَالًا طَيِّباً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ؛[3]اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد، و از گام هاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست.

از سوى ديگر، گرچه دنيا و نعمت‌هاى آن براى زندگى اين جهانى امرى ضرورى است، ارزش و اهميت آن نه ذاتى، بلكه عرضى است؛ بدين معنا كه اين نعمت‌ها به خودى خود ارزشى ندارند و تنها مقدمه‌اى هستند براى رساندن آدمى به سعادت اخروى.

كسى كه دنيا و نعمت‌هايش را اين‌گونه ببيند، نه آن را به‌كلى رها مى‌كند و نه خود را به دنيا مى‌فروشد، بلكه به اندازه نياز از آن بهره مى‌گيرد. از اين رو در منابع اسلامى نيز از اسراف و زياده‌روى در استفاده از نعمت‌هاى دنيوى نهى شده و مؤمن را اهل عدالت، قناعت و زهد دانسته‌اند.

آثار اعتدال‌

1. آرامش خاطر:در روايات متعددى آمده است كه دلبستگى به دنيا براى انسان‌ دل‌مشغولى‌هاى

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 4، ص 54

[2]- همان

[3]- بقره( 2): 169


صفحه 97

بى‌پايان و آرزوهاى دست‌نيافتنى درپى مى‌آورد.[1]اما كسى كه دلبسته دنيا نباشد، از اين گرفتارى‌ها رسته است و با آرامش خاطر زندگى خواهد كرد.

2. دورى از گناهان:در روايات است كه دلبستگى به دنيا و شهوت‌هاى دنيوى سرچشمه تمام گناهان و خطاهاست.[2]آدم عليه السلام بدان رو از دستور خداوند سرپيچى كرد كه شيفته درخت ممنوعه شد و هابيل از آن روى قابيل را كشت كه به برادر خود حسد ورزيد و اين روند همچنان تا به امروز ادامه دارد. بنابراين كسى كه دل در گرو دنيا نداشته باشد و به اندازه كفاف خود قناعت كند، از بسيارى از گناهان نيز به دور خواهد بود. بدين سبب، در روايتى از امام سجاد عليه السلام آمده است:

پس از معرفت خداوند عزوجل و معرفت پيامبر هيچ عملى برتر از دشمنى دنيا نيست.[3]

3. بى‌نيازى از ديگران:كسى كه در زندگى ميانه‌روى پيشه كند و از اسراف و تبذير بپرهيزد، هيچ‌گاه نيازمند ديگران نمى‌شود. در روايات بسيارى به اين موضوع اشاره شده است.

امام‌صادق عليه السلام فرمود:

اگر كسى ميانه‌روى كند، ضمانت مى‌كنم فقير نشود.[4]

مرده ريگ اسراف، نيازمندى است و مرده ريگ ميانه‌روى، بى‌نيازى.[5]

راه رسيدن به اعتدال‌

نخستين گام در اين راه كسب بينش صحيح نسبت به دنيا و نعمت‌هاى آن است. اگر كسى نگرشى اسلامى نداشته باشد، نمى‌تواند در بهره‌بردارى از نعمت‌هاى دنيا به اين اصل پايبند باشد. دومين گام، مهار كردن گرايش‌هاى طبيعى در انسان است. انسان هيچ‌گاه از نعمت‌هاى‌ اين دنيا

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320

[2]- همان، ص 315

[3]- همان، ص 317

[4]- همان، ج 4، ص 53

[5]- همان