آياتى متعدد انسان را به استفاده از نعمتهاى دنيا و عمران و آبادى آن فرامىخواند:
يَا بَنِى آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَا تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ^ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِى لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛[1]اى فرزندان آدم، جامه خود را در هر نمازى برگيريد، و بخوريد و بياشاميد و [لى] زيادهروى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمىدارد؛ [اى پيامبر] بگو: «زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده، و [نيز] روزىهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده؟» بگو: «اين [نعمتها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آوردهاند و روز قيامت [نيز] خاصّ آنان مىباشد.» اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه مىدانند به روشنى بيان مىكنيم.
با اين همه، خداوند به كرّات به انسان يادآورى مىكند دنيا و نعمتهاى آن در مقايسه با جهان آخرت ارزشى ندارند:
وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ؛[2]اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست، و زندگى حقيقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اى كاش مىدانستند.
يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ؛[3]اى قوم من، اين زندگى دنيا تنها كالايى [ناچيز] است، و در حقيقت، آن آخرت است كه سراى پايدار است.
از ديگر سو، قرآن آدمى را از فريفته شدن به اين دنيا و باقى دانستن آن برحذر مىدارد:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ... إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا؛[4]اى مردم، ... وعده خدا حقّ است.
زنهار تا اين زندگى دنيا شما را نفريبد، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد.
[1]- اعراف( 7): 31 و 32
[2]- عنكبوت( 29): 64
[3]- غافر( 40): 39
[4]- لقمان( 31): 33
اين بينش نسبت به زندگى دنيا و نعمتهاى آن، اقتضا مىكند كه مؤمن در استفاده از آن، راه اعتدال را پيش گيرد؛ يعنى نه به افراط رود و نه به تفريط. اين نگاه نيز در روايات معصومان عليهم السلام آمده است. به عنوان مثال در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانى از انصار فوت كرد در هنگام مرگ پنج يا شش بردهاى كه داشت- و همه دارايى او بود- آزاد كرد و براى فرزندان خردسال خود چيزى باقى ننهاد. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از اين ماجرا آگاه شد، فرمود: «اگر من از اين ماجرا اطلاع مىيافتم، اجازه نمىدادم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنيد. او فرزندان خردسال خود را [بىمال] رها كرده تا از مردم گدايى كنند.»[1]
همچنين امامصادق عليه السلام در پاسخ به صوفيانى كه بهرهمندى از دنيا را مخالف اسلام مىدانستند، فرمود:
شما در فضل و زهد سلمان و ابوذر ترديد نداريد. سلمان هرگاه مستمرى خود را مىگرفت، به مقدار نياز يك سال خود از آن برمىداشت تا مستمرى سال آيندهاش برسد.[2]
اما با اين وصف، معصومان عليهم السلام نيز مردمان را از دلبستگى به دنيا باز مىداشتند و آنان را به ميانهروى در برخوردارى از دنيا فرامىخواندند. امامصادق عليه السلام در روايتى مىفرمايد:
اگر گلهاى از گوسفندان بدون چوپان باشند و دو گرگ يكى از ابتداى گله و ديگرى از انتها به آن حمله كنند، ضرر اين دو گرگ به گله بيش از ضرر مال و جاهدوستى مسلمان به دين او نيست.[3]
ايشان همچنين درباره ميانهروى مىفرمايد:
ميانهروى امرى است كه خداوند عزوجل آن را دوست مىدارد و اسراف امرى است كه خداوند آن را دشمن مىدارد.[4]
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 67
[2]- همان، ص 68
[3]- همان، ج 2، ص 315
[4]- همان، ج 4، ص 53
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز چه زيبا فرموده است:
ميانهروى، ثروتمندى است و اسراف، نيازمندى و فقر.[1]
مفهوم ميانهروى
حد وسط دو چيز را ميانه مىگويند. علماى اخلاق معتقدند هر كارى دو حد نهايى دارد: افراط و تفريط. اعتدال و ميانهروى ميانه افراط و تفريط است. به عنوان مثال اعتدال در خوردن حد وسط پرخورى (افراط) و كمخورى (تفريط) است.
البته بايد توجه داشت كه ميانه و عدالت اخلاقى با ميانه حسابى متفاوت است، از اين رو نمىتوان براى آن عدد و رقم خاصى تعيين كرد. براى مثال، نمىتوان براى ميانهروى در غذا خوردن، وزن يا عدد مشخص كرد و گفت نيم كيلو غذا يا ده لقمه براى هر وعده ميانهروى است؛ زيرا حد افراط و تفريط برحسب افراد و موقعيتهاى گوناگون متفاوت است.
در برخى آيات و روايات به اين موضوع اشاره شده است. خداوند در وصف«عبادُ الرحمن»مىفرمايد:
وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً؛[2]و كسانىاند كه چون انفاق كنند، نه ولخرجى مىكنند و نه تنگ مىگيرند، و ميان اين دو [روش] حد وسط را برمىگزينند.
امامصادق عليه السلام در تفسير اين آيه معناى اعتدال را اينگونه شرح داده است: «ايشان اين آيه را تلاوت كرد و مشتى سنگريزه برداشت و مشت خود را بست (به گونهاى كه چيزى از آنها
نريخت) و فرمود: اين سختگيرى است كه خداوند در قرآن بيان كرده است. سپس مشتى ديگر برداشت و مشت خود را باز كرد (آنگونه كه همه آنها ريخت) و فرمود: اين اسراف است.آنگاه
[1]- همان
[2]- فرقان( 25): 68
مشتى ديگر برداشت و مقدارى از آن را ريخت و مقدارى را نگاه داشت و فرمود: اين ميانهروى و اعتدال است.»[1]
بر مبناى آنچه گفتيم، ميانهروى و اعتدال در بهرهمندى از نعمتهاى دنيا، حد وسط اسراف و سختگيرى است. در برخى روايات معيار روشنترى براى اسراف بيان شده است.
مطابق اين روايات، اسراف در مواردى است كه استفاده از نعمت موجب تضييع مال و به خطر افتادن سلامتى انسان شود.[2]
منشأ اعتدال
از منظر اسلام، دنيا و نعمتهاى آن آفريده خداوند و ارزشمندند. و از همين روست كه خداوند آدمى را به اعتدال در روىآوردن به دنيا فرا مىخواند:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِى الأَرْضِ حَلَالًا طَيِّباً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ؛[3]اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد، و از گام هاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست.
از سوى ديگر، گرچه دنيا و نعمتهاى آن براى زندگى اين جهانى امرى ضرورى است، ارزش و اهميت آن نه ذاتى، بلكه عرضى است؛ بدين معنا كه اين نعمتها به خودى خود ارزشى ندارند و تنها مقدمهاى هستند براى رساندن آدمى به سعادت اخروى.
كسى كه دنيا و نعمتهايش را اينگونه ببيند، نه آن را بهكلى رها مىكند و نه خود را به دنيا مىفروشد، بلكه به اندازه نياز از آن بهره مىگيرد. از اين رو در منابع اسلامى نيز از اسراف و زيادهروى در استفاده از نعمتهاى دنيوى نهى شده و مؤمن را اهل عدالت، قناعت و زهد دانستهاند.
آثار اعتدال
1. آرامش خاطر:در روايات متعددى آمده است كه دلبستگى به دنيا براى انسان دلمشغولىهاى
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 4، ص 54
[2]- همان
[3]- بقره( 2): 169
بىپايان و آرزوهاى دستنيافتنى درپى مىآورد.[1]اما كسى كه دلبسته دنيا نباشد، از اين گرفتارىها رسته است و با آرامش خاطر زندگى خواهد كرد.
2. دورى از گناهان:در روايات است كه دلبستگى به دنيا و شهوتهاى دنيوى سرچشمه تمام گناهان و خطاهاست.[2]آدم عليه السلام بدان رو از دستور خداوند سرپيچى كرد كه شيفته درخت ممنوعه شد و هابيل از آن روى قابيل را كشت كه به برادر خود حسد ورزيد و اين روند همچنان تا به امروز ادامه دارد. بنابراين كسى كه دل در گرو دنيا نداشته باشد و به اندازه كفاف خود قناعت كند، از بسيارى از گناهان نيز به دور خواهد بود. بدين سبب، در روايتى از امام سجاد عليه السلام آمده است:
پس از معرفت خداوند عزوجل و معرفت پيامبر هيچ عملى برتر از دشمنى دنيا نيست.[3]
3. بىنيازى از ديگران:كسى كه در زندگى ميانهروى پيشه كند و از اسراف و تبذير بپرهيزد، هيچگاه نيازمند ديگران نمىشود. در روايات بسيارى به اين موضوع اشاره شده است.
امامصادق عليه السلام فرمود:
اگر كسى ميانهروى كند، ضمانت مىكنم فقير نشود.[4]
مرده ريگ اسراف، نيازمندى است و مرده ريگ ميانهروى، بىنيازى.[5]
راه رسيدن به اعتدال
نخستين گام در اين راه كسب بينش صحيح نسبت به دنيا و نعمتهاى آن است. اگر كسى نگرشى اسلامى نداشته باشد، نمىتواند در بهرهبردارى از نعمتهاى دنيا به اين اصل پايبند باشد. دومين گام، مهار كردن گرايشهاى طبيعى در انسان است. انسان هيچگاه از نعمتهاى اين دنيا
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320
[2]- همان، ص 315
[3]- همان، ص 317
[4]- همان، ج 4، ص 53
[5]- همان
دلزده نمىشود و دوست دارد تا آخرين حد ممكن از آنها بهرهمند شود. بنابراين بدون مهار كردن اين ميلها نمىتوان به اعتدال پايبند بود. سومين گام، تمرين و تكرار است كه موجب مىشود ميانهروى در استفاده از نعمتهاى دنيا به طبيعت ثانوى انسان تبديل گردد.
پرسش
1. فضايل و رذايل اخلاقى را تقسيمبندى كنيد و برخى از مهمترين آنها را نام ببريد.
2. چرا فضيلتهاى اخلاقىِ مطرحشده در اين فصل را فضايل اخلاقى ايمانى ناميدهايم؟
3. مفهوم و جايگاه فضيلتهاى اخلاقى ايمانى را در نظام اخلاقى اسلام بيان كنيد؟
4. مبنا و منشأ فضيلتهاى اخلاقى ايمانى را توضيح دهيد؟
5. آثار فضيلتهاى اخلاقى ايمانى را با استناد به متون اسلامى بيان كنيد؟
6. چگونه مىتوان صفات اخلاقى را در خود پرورش داد؟
براى پژوهش
يكى از مشكلات اساسى هر جامعه اين است كه برخى از مردم ارزشهاى اخلاقى را رعايت نمىكنند. به نظر شما علل و ريشههاى اين معضل چيست و چگونه مىتوان آن را از ميان برد؟
براى مطالعه بيشتر
محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ترجمه سيدجواد مصطفوى، ج 3 و 4.
جلالالدين مجتبوى، علم اخلاق اسلامى، حكمت.
امامخمينى قدس سره، چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امامخمينى قدس سره.
فصل چهارم:
فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى
چنانكه پيش از اين در فصل سوم نيز گفته شد، صفتهاى اخلاقى مثبتى كه مؤمن در تعامل با ديگران رعايت مىكند متعددند از اين رو تنها نُه صفت از مهمترين آنها را بهاختصار بيان مىكنيم.
1. احسان
يكى از اصول حاكم بر رفتار مؤمن احسان و نيكى است. در آياتى متعدد خداوند بهصراحت فرموده است نيكىكنندگان را دوست مىدارد:
وَأَنفِقُواْ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَلَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛[1]و در راه خدا انفاق كنيد، و خود را با دست خود به هلاكت ميفكنيد، و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست مىدارد.
الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِى السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛[2]همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مىكنند؛ و خشم خود را فرو مىبرند؛ و از مردم در مىگذرند؛ و خداوند نكوكاران را دوست دارد.
همچنين در برخى آيات، خداوند به نيكىكنندگان مژده مىدهد:
لَن يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِن يَنَالُهُ التقوا مِنكُمْ كَذَلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَعَلَى مَا
[1]- بقره( 2): 195
[2]- آل عمران( 3): 134
هَدَاكُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ؛[1]هرگز [نه] گوشتهاى آنها و نه خونهايشان به خدا نخواهد رسيد، ولى [اين] تقواى شماست كه به او مىرسد. اين گونه [خداوند] آنها را براى شما رام كرد، تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده به بزرگى ياد كنيد، و نيكوكاران را مژده ده.
در پارهاى آيات نيز مردم را به نيكى دستور مىدهد:
إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِى الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛[2]در حقيقت، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مىدارد. به شما اندرز مىدهد، باشد كه پندگيريد.
احسان به والدين، خويشاوندان، يتيمان و نيازمندان نيز سفارش شده است:
وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلَا تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَبِذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِى الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا؛[3]و خدا را بپرستيد، و چيزى را با او شريك مگردانيد؛ و به پدر و مادر احسان كنيد؛ و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راهمانده و بردگانِ خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبّر و فخرفروش است دوست نمىدارد.
البته، اين دستور، ويژه دين اسلام نيست، بلكه خداوند پيروان ديگر اديان را نيز بدين فضيلت سفارش نموده است:
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بنىاسرائيل لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ ...؛[4]و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه: «جز خدا را نپرستيد، و به پدر و مادر، و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد ....»
[1]- حج( 22): 37
[2]- نحل( 16): 90
[3]- نساء( 4): 36
[4]- بقره( 2): 83