مشتى ديگر برداشت و مقدارى از آن را ريخت و مقدارى را نگاه داشت و فرمود: اين ميانهروى و اعتدال است.»[1]
بر مبناى آنچه گفتيم، ميانهروى و اعتدال در بهرهمندى از نعمتهاى دنيا، حد وسط اسراف و سختگيرى است. در برخى روايات معيار روشنترى براى اسراف بيان شده است.
مطابق اين روايات، اسراف در مواردى است كه استفاده از نعمت موجب تضييع مال و به خطر افتادن سلامتى انسان شود.[2]
منشأ اعتدال
از منظر اسلام، دنيا و نعمتهاى آن آفريده خداوند و ارزشمندند. و از همين روست كه خداوند آدمى را به اعتدال در روىآوردن به دنيا فرا مىخواند:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِى الأَرْضِ حَلَالًا طَيِّباً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ؛[3]اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد، و از گام هاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست.
از سوى ديگر، گرچه دنيا و نعمتهاى آن براى زندگى اين جهانى امرى ضرورى است، ارزش و اهميت آن نه ذاتى، بلكه عرضى است؛ بدين معنا كه اين نعمتها به خودى خود ارزشى ندارند و تنها مقدمهاى هستند براى رساندن آدمى به سعادت اخروى.
كسى كه دنيا و نعمتهايش را اينگونه ببيند، نه آن را بهكلى رها مىكند و نه خود را به دنيا مىفروشد، بلكه به اندازه نياز از آن بهره مىگيرد. از اين رو در منابع اسلامى نيز از اسراف و زيادهروى در استفاده از نعمتهاى دنيوى نهى شده و مؤمن را اهل عدالت، قناعت و زهد دانستهاند.
آثار اعتدال
1. آرامش خاطر:در روايات متعددى آمده است كه دلبستگى به دنيا براى انسان دلمشغولىهاى
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 4، ص 54
[2]- همان
[3]- بقره( 2): 169
بىپايان و آرزوهاى دستنيافتنى درپى مىآورد.[1]اما كسى كه دلبسته دنيا نباشد، از اين گرفتارىها رسته است و با آرامش خاطر زندگى خواهد كرد.
2. دورى از گناهان:در روايات است كه دلبستگى به دنيا و شهوتهاى دنيوى سرچشمه تمام گناهان و خطاهاست.[2]آدم عليه السلام بدان رو از دستور خداوند سرپيچى كرد كه شيفته درخت ممنوعه شد و هابيل از آن روى قابيل را كشت كه به برادر خود حسد ورزيد و اين روند همچنان تا به امروز ادامه دارد. بنابراين كسى كه دل در گرو دنيا نداشته باشد و به اندازه كفاف خود قناعت كند، از بسيارى از گناهان نيز به دور خواهد بود. بدين سبب، در روايتى از امام سجاد عليه السلام آمده است:
پس از معرفت خداوند عزوجل و معرفت پيامبر هيچ عملى برتر از دشمنى دنيا نيست.[3]
3. بىنيازى از ديگران:كسى كه در زندگى ميانهروى پيشه كند و از اسراف و تبذير بپرهيزد، هيچگاه نيازمند ديگران نمىشود. در روايات بسيارى به اين موضوع اشاره شده است.
امامصادق عليه السلام فرمود:
اگر كسى ميانهروى كند، ضمانت مىكنم فقير نشود.[4]
مرده ريگ اسراف، نيازمندى است و مرده ريگ ميانهروى، بىنيازى.[5]
راه رسيدن به اعتدال
نخستين گام در اين راه كسب بينش صحيح نسبت به دنيا و نعمتهاى آن است. اگر كسى نگرشى اسلامى نداشته باشد، نمىتواند در بهرهبردارى از نعمتهاى دنيا به اين اصل پايبند باشد. دومين گام، مهار كردن گرايشهاى طبيعى در انسان است. انسان هيچگاه از نعمتهاى اين دنيا
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 320
[2]- همان، ص 315
[3]- همان، ص 317
[4]- همان، ج 4، ص 53
[5]- همان
دلزده نمىشود و دوست دارد تا آخرين حد ممكن از آنها بهرهمند شود. بنابراين بدون مهار كردن اين ميلها نمىتوان به اعتدال پايبند بود. سومين گام، تمرين و تكرار است كه موجب مىشود ميانهروى در استفاده از نعمتهاى دنيا به طبيعت ثانوى انسان تبديل گردد.
پرسش
1. فضايل و رذايل اخلاقى را تقسيمبندى كنيد و برخى از مهمترين آنها را نام ببريد.
2. چرا فضيلتهاى اخلاقىِ مطرحشده در اين فصل را فضايل اخلاقى ايمانى ناميدهايم؟
3. مفهوم و جايگاه فضيلتهاى اخلاقى ايمانى را در نظام اخلاقى اسلام بيان كنيد؟
4. مبنا و منشأ فضيلتهاى اخلاقى ايمانى را توضيح دهيد؟
5. آثار فضيلتهاى اخلاقى ايمانى را با استناد به متون اسلامى بيان كنيد؟
6. چگونه مىتوان صفات اخلاقى را در خود پرورش داد؟
براى پژوهش
يكى از مشكلات اساسى هر جامعه اين است كه برخى از مردم ارزشهاى اخلاقى را رعايت نمىكنند. به نظر شما علل و ريشههاى اين معضل چيست و چگونه مىتوان آن را از ميان برد؟
براى مطالعه بيشتر
محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ترجمه سيدجواد مصطفوى، ج 3 و 4.
جلالالدين مجتبوى، علم اخلاق اسلامى، حكمت.
امامخمينى قدس سره، چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امامخمينى قدس سره.
فصل چهارم:
فضيلتهاى اخلاقى اجتماعى
چنانكه پيش از اين در فصل سوم نيز گفته شد، صفتهاى اخلاقى مثبتى كه مؤمن در تعامل با ديگران رعايت مىكند متعددند از اين رو تنها نُه صفت از مهمترين آنها را بهاختصار بيان مىكنيم.
1. احسان
يكى از اصول حاكم بر رفتار مؤمن احسان و نيكى است. در آياتى متعدد خداوند بهصراحت فرموده است نيكىكنندگان را دوست مىدارد:
وَأَنفِقُواْ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَلَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛[1]و در راه خدا انفاق كنيد، و خود را با دست خود به هلاكت ميفكنيد، و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست مىدارد.
الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِى السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛[2]همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مىكنند؛ و خشم خود را فرو مىبرند؛ و از مردم در مىگذرند؛ و خداوند نكوكاران را دوست دارد.
همچنين در برخى آيات، خداوند به نيكىكنندگان مژده مىدهد:
لَن يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِن يَنَالُهُ التقوا مِنكُمْ كَذَلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَعَلَى مَا
[1]- بقره( 2): 195
[2]- آل عمران( 3): 134
هَدَاكُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ؛[1]هرگز [نه] گوشتهاى آنها و نه خونهايشان به خدا نخواهد رسيد، ولى [اين] تقواى شماست كه به او مىرسد. اين گونه [خداوند] آنها را براى شما رام كرد، تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده به بزرگى ياد كنيد، و نيكوكاران را مژده ده.
در پارهاى آيات نيز مردم را به نيكى دستور مىدهد:
إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِى الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛[2]در حقيقت، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مىدارد. به شما اندرز مىدهد، باشد كه پندگيريد.
احسان به والدين، خويشاوندان، يتيمان و نيازمندان نيز سفارش شده است:
وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلَا تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَبِذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِى الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا؛[3]و خدا را بپرستيد، و چيزى را با او شريك مگردانيد؛ و به پدر و مادر احسان كنيد؛ و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راهمانده و بردگانِ خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبّر و فخرفروش است دوست نمىدارد.
البته، اين دستور، ويژه دين اسلام نيست، بلكه خداوند پيروان ديگر اديان را نيز بدين فضيلت سفارش نموده است:
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بنىاسرائيل لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ ...؛[4]و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه: «جز خدا را نپرستيد، و به پدر و مادر، و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد ....»
[1]- حج( 22): 37
[2]- نحل( 16): 90
[3]- نساء( 4): 36
[4]- بقره( 2): 83
در سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام نيز بر احسان، بسيار تأكيد شده است. امامصادق عليه السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
آيا شما را خبر دهم كه بهترين آفريدههاى خداوند در دينا و آخرت چه كسانى هستند؟
بخشودن كسانى كه به تو ستمى روا داشتهاند و نيكى به كسانى كه به تو بدى كردهاند و عطا كردن به كسى كه از تو مالى را دريغ كرده است.[1]
اميرالمؤمنين عليه السلام نيكى كردن را غنيمت، برترين ايمان، برترين شرف، رأس ايمان، زينت اسلام و برترين منقبت مىداند.[2]همچنين در روايتى ديگر ايشان مىفرمايد: «اگر احسان به شكل انسانى ظاهر مىشد، بىترديد در زيبايى نظيرى نداشت.»[3]و در جايى ديگر مىفرمايد:
«پاداشى نزد خداوند سبحان بزرگتر از پاداش حاكم عادل و مرد نيكوكار نيست.» در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است: «دو چيز است كه عملى معادل آن نيست: نيكو ورع داشتن و نيكى كردن به مؤمنان.»[4]
در برخى روايات احسان از ويژگىهاى شخص كريم و بزرگوار شمرده شده است:
كريم آن است كه به ديگران احسان كند.[5]
پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام براى كسانى كه به والدين خود نيكى مىكردند، احترام ويژهاى قائل بودند. عماربن حيان مىگويد: به امامصادق عليه السلام خبر دادم كه پسرم اسماعيل به من نيكى مىكند. امام عليه السلام فرمود: من او را دوست مىداشتم و اكنون محبت من نسبت به او افزون شد.
خواهر رضاعى پيامبر صلى الله عليه و آله نزد او آمد. هنگامى كه چشم پيامبر صلى الله عليه و آله به او افتاد، شاد شد و بالاپوش خود را پهن كرد و او را بر آن نشاند و با او به گفتگو نشست. خواهر رضاعى پيامبر صلى الله عليه و آله پس از مدتى برخاست و رفت و برادرش آمد. اما پيامبر صلى الله عليه و آله با او مانند خواهرش رفتار نكرد. از
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 107
[2]- تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 382
[3]- همان، ص 383
[4]- همان
[5]- همان، ص 384
ايشان پرسيدند: چرا با وى مانند خواهرش رفتار نكردى؟ فرمود: زيرا خواهرش بيش از وى به والدينش احسان مىكند.[1]
مفهوم احسان
احسان در لغت به معناى نيكى كردن است. اين واژه گاهى در مورد چگونگى و نوع كارى كه فرد انجام مىدهد، بهكار مىرود و گاه نيز درمورد نوع تعامل فرد با ديگران. درمورد اول، احسان يا به معناى انجام كار خوب است يا به معناى خوب انجام دادن كار. اما در مورد دوم به معناى انجام كارى براى ديگرى بدون چشمداشت است. تفاوت احسان با عدل نيز در همين است. عدل به اين معناست كه حق هر صاحبِ حقى ادا شود؛ به اين بيان كه اگر كسى به شما نيكى كرد، شما در مقابل به همان اندازه به او نيكى كنيد، يا اگر براى شما كارى انجام داد، مزد او را بپردازيد. اما احسان آن است كه براى ديگرى كارى انجام دهيد، اما نه در برابر كارى كه او براى شما انجام داده و نه در برابر مزدى كه به شما پرداخته است.[2]
در قرآن احسان در هر سه معنا به كار رفته است. در روايت است از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آيه «لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.»[3]پرسيدند كه نيكوكارى به چه معناست؟ پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ داد: تا شما را بيازمايد كه كداميك از شما عاقلتر، از محرمات الهى پرهيزكنندهتر و به طاعات الهى شتابانتر است.[4]بر اساس اين روايت، احسان به معناى «كار نيكو انجام دادن» و «نيكو انجام دادن» به كار رفته است. در برخى آيات نيز احسان درمورد دوم، يعنى در تعامل شخص با ديگران به كار رفته است. علامه طباطبايى در ذيل آيه «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى ...»[5]مىفرمايد: مراد از احسان، نيكى كردن به ديگران است، نه نيكو انجام دادن كار.[6]
حال كه معناى احسان را دريافتيم، مىبايد به بيان مصداقهاى آن بپردازيم تا روشن شود
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 161
[2]- بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 12، ص 354 و ج 1، ص 517
[3]- كهف( 18): 7
[4]- محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 13، ص 259
[5]- نحل( 16): 90
[6]- محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 12، ص 354
نيكى كردن شامل چه رفتارهايى است. مصداقهاى احسان را تحت دو عنوان احسان به مردم و احسان به والدين بيان مىكنيم.
مصداقهاى احسان به مردم
1. كمك به مردم در هنگام سختىها:در روايات به كرّات بر اين موضوع تأكيد شده است.
امامصادق عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل فرمود:
كسى كه مؤمنى را يارى كند، خداوند هفتاد و سه مشكل از مشكلات او را حل مىكند؛ يك مشكل در دنيا و هفتاد و دو مشكل در آخرت در هنگام بليه عظمى.[1]
در روايتى ديگر از امامصادق عليه السلام آمده است:
كسى كه به فرياد برادر مؤمنِ درمانده و سردرگريبان خود- در هنگام شدت گرفتارىاش- برسد و ناراحتى او را برطرف و او را يارى كند تا به خواسته خود برسد، خداوند در برابر اين كار براى او هفتاد و دو رحمت الهى مىنويسد. يكى از اين رحمتها در دنيا شامل حال او مىشود و امر معيشت او را اصلاح مىكند و هفتاد و يك رحمت ديگر براى آخرت او براى سختىهاى روز قيامت ذخيره مىشود.[2]
2. تلاش براى رفع نيازمندىهاى مردم:از امامكاظم عليه السلام روايت شده است:
خداوند در روى زمين بندگانى دارد كه براى رفع نيازمندىهاى مردم مىكوشند. اينان در روز قيامت [از سختىها و بلاها] در اماناند. كسى كه مؤمنى را شاد كند، خداوند روز قيامت دل او را شاد مىكند.[3]
در روايتى از امامصادق عليه السلام آمده است:
برآوردن حاجت مؤمن بهتر از آزاد كردن هزار برده و بهتر از صدقه دادن هزار بارِ اسب در راه خداست.[4]
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 200
[2]- همان
[3]- همان، ص 193
[4]- همان