بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 106


پس ، اكنون كه عظمت موقف را دانستى ، اعتراف كن به عجز و تقصير و فقر خويش . و اكنون كه متوجّه عبادت او شدى و خيال مؤانست با او دارى ، قلب خود را از اشتغال به غير كه تو را از جمال جميل محجوب مىكند فارغ كن ، كه اين اشتغال به غير قذارت و شرك است و حق تعالى قبول نفرمايد مگر قلب پاكيزهء خالص را . و اگر در خود يافتى حلاوت مناجات حق را و شيرينى ذكر خدا را چشيدى و از جام رحمت و كراماتش نوشيدى و حسن اقبال و اجابتش را در خود ديدى ، بدان كه سزاوار خدمت مقدّسش شدى ، پس داخل شو كه مأذونى و در امانى . و اگر در خود اين حالات را نديدى ، به درگاه رحمتش وقوف كن همچون مضطرّى كه تمام چاره ها از او منقطع است و از آرزوها دور و به اجل نزديك است . و چون عرض ذلت و مسكنت خود را كردى و به باب او التجاء پيدا نمودى و از تو صدق و صفا ديد ، به چشم رحمت و رأفت به تو نظر كند و از تو دستگيرى فرمايد و تو را موفّق به تحصيل رضاى خويش فرمايد ، زيرا كه آن ذات مقدّس كريم است و كرامت را به بندگان بيچاره اش دوست دارد ، چنانچه فرمايد : امَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اذا دَعاه وَيَكْشِفُ السُّوء . 27 : 62[1]فصل دوم در بعض آداب اباحهء مكان است سالك إلى اللَّه چون مراتب مكان را به حسب مقامات و نشآت وجوديّهء خود فهميد ، در آداب قلبيّهء اباحهء آنها بايد بكوشد تا نماز او از تصرّفات غاصبانهء ابليس پليد خارج شود . پس ، در مرتبهء اولى به آداب صوريّهء عبوديّت و بندگى قيام كند و وفا به عهود سابقهء عالم ذرّ و يوم الميثاق بنمايد و دست


[1]- پاورقى 107 . .


صفحه 107


تصرّف ابليس را از ملك طبيعت خود دور كند تا با صاحب بيت مراوده و محابّه پيدا نمايد و تصرّفاتش در عالم طبيعت غاصبانه نباشد . بعضى از اهل ذوق گويد كه معنى آيهء شريفهء يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنوُا اوْفوُا بِالعُقوُدِ احِلَّتْ لَكُمْ بَهيمَةُ الانْعام . 5 : 1[1]به حسب باطن ، آن است كه حلَّيّت بهيمهء انعام موقوف به وفاء به عهد ولايت است . و در احاديث شريفه وارد است كه جميع ارض از امام است و غير شيعيان غاصب آن هستند .[2]و اهل معرفت ولىّ امر را مالك جميع ممالك وجود و مدارج غيب و شهود دانند و تصرّف كسى را در آن بى اذن امام روا ندارند .
نويسنده گويد : ابليس لعين عدوّ اللَّه است و تصرّفات او و هر تصرّف ابليسى در عالم طبيعت جائرانه و غاصبانه است ، پس ، سالك إلى اللَّه اگر خود را از تحت تصرّفات آن پليد بيرون كرد ، تصرّفش رحمانى گردد و مكان و ملبس و مطعم و منكح او مباح و پاكيزه شود . و به هر اندازه كه در تحت تصرّف ابليس واقع شود ، از حلَّيّت بيفتد و شرك شيطان در آن دست يابد : پس اگر اعضاء ظاهرهء انسان در تصرّف ابليس واقع شد ، اعضاء ابليسيّه شود و غاصب مملكت حق شود ، چنانچه عكوف قواى ملكوتيّه در مسجد بدن وقتى مباح و عادلانه است كه آن قوا از جنود رحمانى باشد ، و الا جنود ابليس را حقّ تصرّف در مملكت بدن انسانى ، كه ملك حق تعالى است ، نمىباشد . و چون دست تصرّف شيطان را از مملكت قلب ، كه منزلگاه خاص حق است ، كوتاه نمود و قلب خود را خالص براى تجلَّيات حق نمود و غير حق را كه ابليس راه است در آن راه نداد ، مساجد ظاهره و باطنه و امكنهء ملكيّه و ملكوتيّه مباح براى او گردد و صلوة او صلوة اهل معرفت گردد . و بدين وزان طهارت مسجد نيز معلوم گردد .


[1]- « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد به پيمانهايى كه مىبنديد وفا كنيد ، چار پايان براى شما حلال شده . . . » . ( مائده - 1 ) .
[2]- اصول كافى ، ج 2 ، ص 266 ، « كتاب الحجّة » ، روايات « باب انّ الارض كلَّها للامام » . .


صفحه 108


مقصد چهارم در آداب قلبيهء وقت است مقصد چهارم در آداب قلبيهء وقت است و در آن دو فصل است فصل اوّل فصل اوّل بدان كه اهل معرفت و اصحاب مراقبه را به قدر قوت معرفت آنها به مقام مقدّس ربوبيّت و اشتياق آنها به مناجات حضرت بارى عزّ اسمه ، از اوقات صلوات ، كه ميقات مناجات و ميعاد ملاقات با حق است ، مراقبت و مواظبت بوده و هست .
آنان كه مجذوب جمال جميل و عاشق و دلباخته حسن ازلند و از جام محبّت سرمست و از پيمانهء الست بيخودند ، از هر دو جهان رسته و چشم از اقاليم وجود بسته و به عزّ قدس جمال اللَّه پيوسته‌اند ، براى آنها دوام حضور است و لحظه اى از ذكر و فكر و مشاهدت و مراقبت مهجور نيستند .


صفحه 109


و آنان كه اصحاب معارف و ارباب فضائل و فواضلند و شريف النّفس و كريم الطَّينةاند ، چيزى را به مناجات حق اختيار نكنند و از خلوت و مناجات حق خود او را طالبند و عزّ و شرف و فضيلت و معرفت را همه در تذكَّر و مناجات با حق دانند . اينان اگر توجّه به عالم كنند و نظر به كونين اندازند ، نظر آنها عارفانه باشد ، و در عالم حق جو و حق طلبند و تمام موجودات را جلوهء حق و جمال جميل دانند - « عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست . »[1]اينان اوقات صلوات را به جان و دل مواظبت كنند و از وقت مناجات با حق انتظار كشند ، و خود را براى ميقاتگاه حق حاضر و مهيّا كنند . دل آنها حاضر است و از محضر حاضر را طلبند و احترام محضر را براى حاضر كنند ، و عبوديّت را مراودت و معاشرت با كامل مطلق دانند و اشتياق آنها براى عبادت از اين باب است .
و آنان كه مؤمن به غيب و عالم آخرت و شيفتهء كرامات حضرت حق جلّ جلاله‌اند و نعمتهاى ابدى بهشتى و لذّتها و بهجتهاى دائمى سرمدى را با حظوظ داثرهء دنياويّه و لذائذ ناقصهء موقّتهء مشوبه مبادله نكنند ، نيز در وقت عبادات كه بذر نعم اخرويّه است قلوب خود را حاضر نمايند و از روى دلچسبى و اشتياق قيام به امر كنند ، و از اوقات صلوات ، كه وقت حصول نتايج و كسب ذخاير است ، انتظار كشند ، و چيزى را به نعم جاويدان اختيار نكنند . اينان نيز چون قلب آنها از عالم غيب با خبر است و ايمان قلبى به نعم هميشگى و لذّات دائمهء عالم آخرت آوردند ، اوقات خود را غنيمت شمارند و تضييع اوقات خود نكنند . اولئكَ اصْحابُ الجَنَّةِ 2 : 82 و اربابُ النِعْمِةِ هُمْ فيها خالِدوُن . 2 : 82 اين طوايف كه ذكر شد ، و بعض ديگر كه ذكر نشد ، خود عبادات نيز براى آنها لذّاتى است به حسب مراتب آنها و معارف آنان ، و كلفت تكليف براى آنها به هيچ وجه نيست . ولى ما بيچاره هاى گرفتار آمال و امانى و بستهء


[1]- « به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست - عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست . » - سعدى .


صفحه 110


زنجيرهاى هوى و هوس و فرو رفتگان در بحر مسجور ظلمانى عالم طبيعت كه نه بويى از محبّت و عشق به شامّهء روحمان رسيده و نه لذّتى از عرفان و فضيلت را ذائقهء قلبمان چشيده ، نه اصحاب عرفان و عيانيم و نه ارباب ايمان و اطمينان . عبادات الهيّه را تكليف و كلفت دانيم و مناجات با قاضى الحاجات را سربار و تكلَّف شماريم . جز دنيا ، كه معلف حيوانات است ، ركون به چيزى نداريم و جز به دار طبيعت ، كه معتكف ظالمان است ، تعلَّقى نداريم .
چشم بصيرت قلبمان از جمال جميل كور و ذائقهء روح از ذوق عرفان مهجور است .
بلى ، سر حلقهء اهل معرفت و خلاصهء اصحاب محبّت و حقيقت ابيت عند ربّى يطعمنى و يسقينى[1]فرمايد . خدايا ، اين چه بيتوته است كه در دار الخلوت انس محمّد ( ص ) را با تو بوده . و اين چه طعام و شراب است كه با دست خود اين موجود شريف را چشاندى و از همهء عوالم وارهاندى . آن سرور را رسد كه فرمايد : لى مع اللَّه وقت لا يسعه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل .[2]آيا اين وقت از اوقات عالم دنيا و آخرت است ؟ يا وقت خلوتگاه « قاب قوسين » و طرح الكونين است ؟ چهل روز موسى كليم صوم موسوى گرفت و به ميقات حق نايل شد و خدا فرمود : تَمَّ ميقاتُ رَبِّه اربَعينَ لَيْلَةً 7 : 142 .[3]با اين وصف به ميقات محمّدى نرسد و با وقت احمدى تناسب پيدا نكند . به موسى عليه السلام در ميعادگاه فَاخْلَعْ نَعْلَيْك 20 : 12[4]خطاب رسيد ، و آن را به « محبت اهل » تفسير كردند ، و به رسول ختمى امر به حبّ على شد . در قلب از اين سرّ جذوه اى است كه دم از او نزنم ، تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل .


[1]- « نزد پروردگارم شب را به صبح مىرسانم ، او غذايم مىدهد و سيرابم مىكند . » وسائل الشيعة ، ج 7 ، ص 388 ، با اندكى اختلاف . و صحيح بخارى ، ج 4 ، « كتاب التمنى » ، ص 251 . مولوى در مثنوى گويد : « چون » ابيت عند ربى « فاش شد - » يطعم و يسقى « پى اين آش شد » . .
[2]- « مرا با خدا وقتى است كه هيچ ملك مقرّب و هيچ پيامبر مرسلى را در آن راه نيست . » عوالى اللَّئالى ، ج 4 ، ص 7 ، حديث 7 . بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 360 . « كتاب تاريخ النبىّ » ، « باب اثبات المعراج » . .
[3]- « پس زمان وعدهء پروردگار او ( موسى ) چهل شب تمام گشت . » ( اعراف - 142 ) .
[4]- انّى اَنَا رَبُّك فاخْلعْ نعْليْك . . . 20 : 12 ( طه - 12 ) .


صفحه 111


فصل دوم در مواظبت از وقت اى عزيز ، تو نيز به قدر ميسور و مقدار مقدور اين وقت مناجات را غنيمت شمار و به آداب قلبيّهء آن قيام كن ، و به قلب خود بفهمان كه مايهء حيات ابدى و اخروى و سرچشمهء فضائل نفسانيّه و رأس المال كرامات غير متناهيه به مراودت و مؤانست با حق است و مناجات با او ، خصوصا نماز كه معجون روحانى ساخته شدهء با دست جمال و جلال حق است و از جميع عبادات جامعتر و كاملتر است . پس ، از اوقات آن حتّى الامكان محافظت كن . و اوقات فضيلت آن را انتخاب كن كه در آن نورانيّتى است كه در ديگر اوقات نيست . و اشتغالات قلبيّهء خود را در آن اوقات كم كن بلكه قطع كن . و اين حاصل شود به اينكه اوقات خود را موظَّف و معيّن كنى و براى نماز ، كه متكفّل حيات ابدى تو است ، وقتى خاصّ تعيين كنى كه در آن وقت كارهاى ديگرى نداشته باشى و قلب را تعلَّقاتى نباشد ، و نماز را با امور ديگر مزاحم قرار مده تا بتوانى قلب را راحت و حاضر كنى .
اكنون احاديث وارده در احوال معصومين عليهم السلام را به قدر اقتضا ذكر مىكنم تا آن كه به تدبّر در حالات آن بزرگواران بلكه تنبّهى حاصل آيد ، و شايد عظمت موقف و اهمّيّت و خطر مقام را قلب ادراك كند و از خواب غفلت برخيزد .
از بعضى از زنهاى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نقل شده كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله با ما صحبت مىكرد و ما با او صحبت مىكرديم ، چون وقت نماز حاضر مىشد ، گويى او ما را نمىشناخت و ما او را نمىشناختيم ، براى اشتغالى كه به خدا پيدا مىكرد از هر چيز .[1]و از


[1]- مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 2 ، حديث 17 . .


صفحه 112


حضرت امير صلوات اللَّه عليه روايت شده كه چون وقت نماز مىشد ، به خود مىپيچيد و متزلزل مىشد . عرض كردند به آن حضرت اين چه حالى است تو را يا امير المؤمنين . مىفرمود : « آمد وقت امانتى كه خداى تعالى عرضه داشت آن را بر آسمانها و زمينها و ابا كردند از حمل آن و ترسيدند از آن . »[1]و سيّد بن طاوس [ قدّس سرّه ] در فلاح السّائل نقل فرموده كه حضرت امام حسين عليه السلام وقتى وضو مىگرفت رنگش تغيير مىكرد و مفاصلش مىلرزيد .
سبب از آن حضرت پرسيدند ، فرمود : « سزاوار است براى كسى كه وقوف كرد بين دو دست صاحب عرش اين كه رنگش زرد شود و مفاصلش بلرزد . »[2]و از حضرت امام حسن عليه السلام همين طور منقول است .[3]و از حضرت امام سجاد عليه السلام روايت شده كه وقتى وقت وضو مىشد ، رنگش زرد مىشد . گفته شد اين چه حال است كه عارض شما مىشود وقت وضو مىفرمود : « نمىدانيد بين دو دست كى ايستاده‌ام ؟ »[4]ما نيز اگر قدرى تفكَّر كنيم ، و به قلب محجوب مهجور خود بفهمانيم كه اوقات صلوات اوقات حضور در بارگاه قدس حضرت ذى الجلال است ، اوقاتى است كه حق تعالى كه مالك الملوك و عظيم مطلق است بندهء ضعيف ناچيز را به مناجات خود دعوت فرموده و به دار الكرامهء خود اذن دخول داده تا فوز به سعادتهاى ابدى و سرور و بهجتهاى دائمى پيدا كند ، از دخول وقت صلوة به مقدار معرفت خود بهجت و سرور داشتيم . و اگر قلب استشعار عظمت و خطر مقام كند به مقدار فهم عظمت ، خوف و خشيت حاصل مىشود . و چون قلوب اولياء مختلف و حالات آنها متفاوت است به حسب


[1]- منبع پيشين ، حديث 5 و 14 . .
[2]- سيد بن طاووس ( ره ) در فلاح السّائل به نقل از كتاب اللؤلؤيّات در احوالات امام حسن بن على ، عليهما السلام ، آورده است . .
[3]- بحار الانوار ، ج 77 ، ص 346 ، « كتاب الطَّهارة » ، « أبواب الوضوء » ، باب 34 ، حديث 34 . از فلاح السائل . .
[4]- مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 2 ، حديث 35 . .


صفحه 113


تجلَّيات لطفيّه و قهريّه و استشعار عظمت و رحمت ، گاهى اشتياق ملاقات و استشعار رحمت و جمال آنها را به سرور و بهجت وادار كند و ارحنا يا بلال[1]گويند . و گاهى تجلَّيات به عظمت و قهر و سلطنت آنها را از خود بىخود كند و رعشه و رعده براى آنها دست دهد .
بالجمله ، اى ضعيف ، آداب قلبيّهء اوقات آنست كه خود را مهيّا كنى براى ورود به حضور مالك دنيا و آخرت و مخاطبه و مكالمه با حضرت حق جلّ و علا ، پس ، با نظرى توجّه به ضعف و بيچارگى و ذلَّت و بى نوائى خود كن و عظمت و بزرگى و جلال و كبرياى ذات مقدّس جلَّت عظمته كه انبياء مرسلين و ملائكهء مقرّبين در بارگاه عظمتش از خود بىخود شوند و اعتراف به عجز و مسكنت و ذلَّت كنند ، و چون اين نظر را كردى و به دل فهماندى ، دل استشعار خوف كند و خود و عبادات خود را ناچيز شمارد . و با نظرى توجّه به سعهء رحمت و كمال عطوفت و احاطهء رحمانيّت آن ذات مقدّس كن كه بندهء ضعيفى را به بارگاه قدس خود با همهء آلودگى و بيچارگى كه دارد بار داده ، و او را با همهء تشريفات فرو فرستادن فرشتگان و نازل نمودن كتابهاى آسمانى و فرستادن انبياء مرسلين عليهم السلام دعوت به مجلس انس خود فرموده بدون آن كه سابقهء استعدادى از براى ممكن بيچاره باشد ، يا در اين دعوت و حضور براى حضرتش - نعوذ باللَّه - يا ملائكة اللَّه و انبياء عليهم السلام سودى تصوّر بشود .
البتّه قلب را با اين توجّه انسى حاصل شود و استشعار رجاء و اميدوارى مىكند . پس ، با قدم خوف و رجاء و رغبت و رهبت خود را مهيّاى حضور كن ، و عدّه و عدّهء حضور را مهيّا كن ، كه عمدهء آن آنست كه با قلب خجل و دل و جل و استشعار انكسار و ذلَّت و ضعف و بيچارگى وارد محضر شوى ، و خود را به هيچ وجه لايق محضر ندانى و لايق عبادت و عبوديّت نشمارى ، و اذن دخول در عبادت و عبوديّت را فقط از شمول رحمت و عميم لطف حضرت


[1]- المحجة البيضاء في تهذيب الاحياء ، ج 1 ، ص 377 . و مولوى در مثنوى گويد : « جان كمال است و نداى او كمال - مصطفى گويان « ارحنا يا بلال . » . .