اين جهت ، عبادات ما از حدّ صورت و دنيا تجاوز نكند و فتح باب و رفع حجاب به روى ما نكند .
فصل چهارم در بعض آداب شهادت به رسالت است و در آن اشاره به شهادت به ولايت است بدان كه طى اين سفر روحانى و معراج ايمانى را با اين پاى شكسته و عنان گسسته و چشم كور و قلب بى نور نتوان نمود : وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ الله لَه نوُرا فَما لَه مِنْ نوُر 24 : 40 .[1]پس ، در سلوك اين طريق روحانى و عروج اين معراج عرفانى تمسّك به مقام روحانيّت هاديان طرق معرفت و انوار راه هدايت ، كه و اصلان إلى اللَّه و عاكفان على اللَّهاند ، حتم و لازم است ، و اگر كسى با قدم انانيّت خود بى تمسّك به ولايت آنان بخواهد اين راه را طى كند ، سلوك او إلى الشّيطان و الهاوية است . و به بيان علمى ، چنانچه در ربط حادث به قديم و متغيّر به ثابت ، محتاج به واسطه و رابطه اى است كه وجههء ثبات و تغيّر و قدم و حدوث داشته باشد كه اگر آن واسطه نباشد فيض قديم ثابت عبور به متغيّر حادث در سنّت الهيّه نكند و رابطهء كونيّهء وجوديّه حاصل نشود - و در رابط بين اين دو ، انظار علمى ارباب علوم برهانى مختلف است ، چنانچه ذوق عرفانى را اقتضاى ديگرى است كه تفصيل آن از عهدهء اين اوراق خارج است ، و در ذوق عرفانى رابط فيض مقدّس و وجود منبسط است كه مقام برزخيّت كبرى و وسطيّت عظمى را دارد و آن بعينه مقام روحانيت و ولايت رسول ختمى كه متّحد با مقام ولايت مطلقهء علويّه است مىباشد و تفصيل آن
[1]- « كسى كه خدا براى او نورى قرار ندهد وى را نورى نخواهد بود . » ( نور - 40 ) .
در رسالهء مصباح الهدايه[1]نويسنده داده شده - همينطور ، در رابطهء روحانيّهء عروجيّه ، كه عكس رابطهء كونيّه نزوليّه است و بعبارة اخرى قبض وجود و رجوع إلى ما بدء است ، محتاج به واسطه است كه بدون آن واسطه صورت نگيرد ، و ارتباط قلوب ناقصهء مقيده و ارواح نازلهء محدوده به تامّ فوق التّمام و مطلق من جميع الجهات بى واسطه هاى روحانى و رابطه هاى غيبى تحقق پيدا نكند .
و اگر كسى گمان كند كه حق تعالى با هر موجودى قيّوم و به هر يك از اكوان محيط است بى واسطهء وسايط ، چنانچه اشاره به آن شده در آيهء شريفهء ما مِنْ دابَّةٍ الا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها 11 : 56 ،[1]اختلاط بين مقامات و اشتباه بين اعتبارات نموده و مقام كثرت مراتب وجود را با فناى تعيّنات به هم خلط نموده . و اين بحث را بدين رساله چندان ارتباطى نيست و اين قدر نيز از طغيان قلم واقع شد .
بالجمله ، تمسّك به اولياء نعم كه خود راه عروج به معارج را يافته و سير الى اللَّه را به اتمام رساندهاند از لوازم سير إلى اللَّه است ، چنانچه در احاديث شريفه به آن بسيار اشاره شده و در وسائل بابى منعقد فرموده در بطلان عبادت بدون ولايت ائمه و اعتقاد امامت آنان . و از كافى شريف حديث نموده به سند خود از محمد بن مسلم كه گفت : « شنيدم حضرت باقر العلوم عليه السلام مىفرمود : بدان اى محمد ، همانا امامان جور و اتباع آنها از دين خداوند معزولند و گمراهند و گمراه كنند ، پس ، اعمالى كه مىكنند مثل خاكسترى
[1]- « هيچ جنبنده اى نيست جز آنكه ناصيه اش ( زمام اختيارش ) به دست خداست . » ( هود - 56 ) . .
[1]- مصباح الهداية كتابى است به زبان عربى از حضرت امام خمينى ، قدس سره الشريف ، در بيان حقايق و معارفى راجع به خلافت و ولايت . در مقدمهء اين كتاب شريف چنين مرقوم فرمودهاند : انّى احببت ان اكشف لك في هذه الرّسالة ، بعون اللَّه ولىّ الهداية في البداية و النّهاية ، طليعة من حقيقة الخلافة المحمّدية و رشحة من حقيقة الولاية العلويّة عليهما التّحيّات الازليّة الابديّة ، و كيفيّة سريانهما في عوالم الغيب و الشّهادة . . . و بالحرىّ ان نسمّيها » مصباح الهداية إلى الخلافة و الولاية « . و أرجوا من اللَّه التّوفيق فانّه خير معين و رفيق و استمدّ من اوليائه الطَّاهرة في الدّنيا و الآخرة . . . نوشتن اين كتاب در شوّال 1349 هجرى قمرى به انجام رسيده است .
است كه در روز طوفانى باد سخت به او وزد و او را متفرق كند . »[1]و در روايت ديگر است كه حضرت باقر عليه السلام فرمود : « اگر كسى شبها را به عبادت قيام كند و روزها را روزه بگيرد و تمام مالش را تصدّق دهد و در تمام عمر حج به جا آورد و نشناسد ولايت ولىّ اللَّه را تا موالات او كند جميع اعمالش به دلالت او باشد ، براى او پيش خداوند ثوابى نيست و نيست او از اهل ايمان . »[2]و شيخ صدوق به سند خود از أبو حمزهء ثمالى حديث كند كه گفت :
« حضرت على بن الحسين عليهما السلام به ما فرمود : كدام يك از بقعه ها افضل است ؟ گفتيم : خداوند و رسول او و پسر رسول او بهتر مىدانند .
فرمود : افضل بقعه ها براى ما ، بين ركن و مقام است . اگر كسى عمر كند چندان كه نوح عمر كرد در قومش هزار سال ، الا پنجاه سال روزه بگيرد روز را و شبها به عبادت بايستد در آن مكان ، پس از آن ملاقات كند خدا را بى ولايت ما ، نفع نرساند او را چيزى از آن . »[3]و اخبار در اين باب بيش از اين است كه در اين مختصر بگنجد .
و اما آداب شهادت به رسالت آن است كه شهادت به رسالت از حق را به قلب برساند و عظمت مقام رسالت ، خصوصا رسالت ختميّه را كه تمام دائرهء وجود از عوالم غيب و شهود تكوينا و تشريعا وجودا و هدايتا ريزه خوار خوان نعمت آن سرور هستند ، و آن بزرگوار واسطهء فيض حق و رابطهء بين حق و خلق است . و اگر مقام روحانيّت و ولايت مطلقهء او نبود ، احدى از موجودات لايق استفاده از مقام غيب احدى نبود و فيض حق عبور به موجودى از موجودات نمىكرد و نور هدايت در هيچ يك از عوالم ظاهر و باطن نمىتابيد .
[1]- وسائل الشيعة ، ج 1 ، ص 90 ، « ابواب مقدّمة العبادات » ، باب 29 ، حديث 1 . اصول كافى ، ج 1 ، ص 259 ، « كتاب الحجّة » ، « باب معرفة الامام و الرّدّ إليه » ، حديث 8 . .
[2]- اصول كافى ، ج 3 ، ص 30 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب دعائم الاسلام » ، حديث 5 . .
[3]- عقاب الاعمال ، « باب من جهل حقّ اهل البيت عليهم السلام » ، حديث 2 . وسائل ، ج 1 ، ص 93 ، « ابواب مقدّمة العبادات » ، باب 29 ، حديث 12 . .
و آن سرور نورى است كه در آيهء نور وارد است كه الله نورُ السَّمواتِ وَالارْض 24 : 35[1]و چون عظمت مشرّع دين و رسول ربّ العالمين در قلب انسان وارد شد ، اهمّيّت و عظمت احكام و سنن او در قلب وارد شود ، و چون قلب عظمت آن را ادراك كرد ، ساير قواى ملكيّه و ملكوتيه خاضع آن شود و شريعت مقدّسه در جميع مملكت انسانى نافذ گردد . و علامت صدق شهادت آن است كه در جميع قواى غيبيّه و ظاهره آثار آن ظاهر گردد و تخلف از آن نكنند ، چنانچه اشاره به آن در سابق شده است .
و از آنچه تا كنون ذكر شد ارتباط شهادت به رسالت به اذان و اقامه و نماز معلوم گرديد ، چه كه سالك در اين طريق روحانى محتاج به تمسّك به آن وجود مقدس است تا به وسيلهء مصاحبت و دستگيرى او اين عروج روحانى را بنمايد .
و وجه ديگر آنكه در اين شهادت اعلان به قواى ملكيّه و ملكوتيّه است كه نماز ، كه حقيقت معراج مؤمنين و سرچشمهء معارف اصحاب عرفان و ارباب ايقان است ، نتيجهء كشف تامّ محمّدى صلَّى اللَّه عليه و آله است كه خود به سلوك روحانى و جذبات الهيّه و جذوات رحمانيّه به وصول به مقام « قاب قوسين او ادنى » 53 : 9[2]كشف حقيقت آن را به تبع تجلَّيات ذاتيّه و اسمائيّه و صفاتيّه و الهامات انسيّه در حضرت غيب احدى فرموده . و في الحقيقة ، اين سوغات و ره آوردى است كه از اين سفر معنوى روحانى براى امّت خود ، كه خير امم است ، آورده و آنها را قرين منّت و مستغرق نعمت فرموده . و چون اين عقيدت در قلب مستقرّ شد و به تكرار متمكَّن گرديد ، البتّه سالك عظمت مقام و بزرگى محل را ادراك مىكند و با قدم خوف و رجاء طىّ اين مرحله را مىنمايد . و اميد است ان شاء اللَّه اگر به مقدار مقدور قيام به امر كند ، آن
[1]- ( نور - 35 ) .
[2]- ( نجم - 9 ) .
سرور دستگيرى از او بنمايد و او را به مقام قرب احدى كه مقصد اصلى و مقصود فطرى است برساند . و در علوم الهيّه به ثبوت پيوسته كه معاد همهء موجودات به توسّط انسان كامل تحقق پيدا كند : كَما بَدَاكُمْ تَعوُدُون 7 : 29[1]بِكُمْ فَتَحَ الله و بِكُمْ يَخْتِمُ وَايابُ الْخَلقِ الَيْكُمْ .[2]نكتهء عرفانية در حديث شريف علل ، كه صلوة معراج را تفصيل مىدهد و توصيف مىكند ، وارد است كه پس از آن كه رسول خدا با محمل نورى كه از جانب ربّ العزّة نازل شده بود به مصاحبت جبرئيل عروج كردند و به آسمان سوم رسيدند ، ملائكه فرار كردند و سجده نمودند و تسبيح گفتند و جبرئيل گفت :
اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه ، اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه . ملائكه مجتمع شدند و سلام بر رسول خدا كردند ، و از حال حضرت امير المؤمنين سؤال كردند . و درهاى آسمان گشوده شد و حضرت عروج به آسمان چهارم فرمودند ، و در آنجا ملائكة اللَّه چيزى نگفتند . پس ، ابواب آسمان گشوده شد و ملائكه مجتمع شدند و جبرئيل بقيهء اقامه را گفت . . . الحديث .[3]و از تفسير عياشى نيز قريب به اين مضمون وارد شده . و از اين حديث معلوم شود كه ملائكهء هيچ يك از آسمانها طاقت مشاهدهء جمال احمدى ندارند . و به رؤيت آن نور مقدّس به سجده بيفتند و متفرّق شوند و توهّم نور حق مطلق كنند ، و با فصول اذان و اقامه به انس رجوع كنند ، و ابواب سماوات مفتوح گردد و رفع حجب شود .
پس ، سالك بايد به واسطهء اين شهادات از احتجابات بيرون آيد ، و در شهادت به رسالت از احتجاب تعيّن خلقى بكلى خارج شود ، چه كه مقام
[1]- « به همان گونه كه در آغاز آفريدتان باز مىگرديد . » ( اعراف - 29 ) .
[2]- « خدا با شما آغاز كرد و با شما پايان مىبخشد ، و بازگشت آفريدگان به سوى شماست . » عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 272 ، « زيارت جامعهء كبيره » . .
[3]- پاورقى 195 . .
رسالت را كه براى اشرف الخليقه ثابت نمود ، مقام فناى مطلق و لا استقلالى تامّ است ، زيرا كه رسالت مطلقهء ختميّه خلافت كبراى الهيّهء برزخيه است ، و اين خلافت خلافت در ظهور و تجلَّى و تكوين و تشريع است ، و خليفه را از خود به هيچ وجه استقلالى و تعيّنى نبايد باشد ، و الا خلافت به اصالت برگردد ، و اين براى احدى از موجودات امكان ندارد .
پس ، سالك إلى اللَّه بايد مقام خلافت كبراى احمديّه را به باطن قلب و روح برساند ، و به واسطهء آن ، كشف حجاب و خرق ستور نمايد و از حجب تعيّن خلقى بكلَّى خارج شود ، پس ، ابواب جميع سماوات براى او مفتوح شود و به مقصد خود بى حجاب نائل گردد .
فرع فقهىّ و اصل عرفانىّ در بعضى از روايات غير معتبره وارد شده است كه پس از شهادت به رسالت در اذان بگويند : اشهد انّ عليّا ولىّ اللَّه . مرّتين . و در بعضى روايات است كه اشهد انّ عليّا امير المؤمنين حقّا . مرّتين . و در بعض ديگر است :
محمّد و آل محمّد خير البريّة . و شيخ صدوق رحمه اللَّه اين روايات را از موضوعات مفوّضه قرار دادند و تكذيب آنها را كردند .[1]و مشهور بين علماء رضوان اللَّه عليهم عدم اعتماد به اين روايات است . و بعضى از محدّثين آن را جزء مستحبّى قرار دادند و به واسطهء تسامح در ادلَّهء سنن . و اين قول بعيد از صواب نيست ، گر چه به قصد قربت مطلقه گفتن اولى و احوط است ، زيرا پس از شهادت به رسالت ، مستحب است شهادت به ولايت و امارت مؤمنين .
چنانچه در حديث « احتجاج » وارد است كه قاسم بن معاويه گفت كه به حضرت صادق عرض كردم كه اهل سنت حديثى در معراج نقل كنند كه چون رسول خدا را به معراج بردند ، ديد بر عرش لا اله الا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ،
[1]- من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 188 ، « كتاب الصّلوة » ، « باب الاذان و الاقامة و ثواب المؤذّنين » ، ذيل روايت 35 . .
ابو بكر الصديق . فرمود : « سبحان اللَّه ، تغيير دادند هر چيز را حتى اين را ؟ » گفت : آرى ، فرمود : « خداى عزّ و جلّ چون خلق فرمود عرش را ، نوشت بر او لا اله الا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، علىّ امير المؤمنين . پس ذكر فرمود كتابت اين كلمات را بر آب و كرسى و لوح و جبههء اسرافيل و دو جناح جبرائيل و اكتاف آسمانها و زمينها و سر كوهها و بر شمس و قمر . » پس فرمود : « وقتى يكى از شما گفت : لا اله الا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، بگويد : علىّ امير المؤمنين . »[1]بالجمله ، اين ذكر شريف مطلقا پس از شهادت به رسالت مستحب است ، و در فصول اذان ، بالخصوص ، بعيد نيست كه مستحب باشد ، گر چه به واسطهء تكذيب علماء اعلام اين روايات را احتياط اقتضا كند كه به قصد قربت مطلقه گويند نه خصوصيّت در اذان .
و اما نكتهء عرفانيّه براى « نوشتن اين كلمات بر جميع موجودات از عرش اعلا تا منتهاى ارضين » آن است كه حقيقت خلافت و ولايت ظهور الوهيّت است ، و آن اصل وجود و كمال آن است . و هر موجودى كه حظَّى از وجود دارد ، از حقيقت الوهيّت و ظهور آن كه حقيقت خلافت و ولايت است حظَّى دارد ، و لطيفهء الهيّه در سرتاسر كائنات از عوالم غيب تا منتهاى عالم شهادت بر ناصيهء همه ثبت است . و آن لطيفهء الهيّه حقيقت « وجود منبسط » و « نفس الرحمن » و « حقّ مخلوق به » است كه بعينه باطن خلافت ختميّه و ولايت مطلقهء علويّه است . و از اين جهت است كه شيخ عارف شاه آبادى دام ظلَّه مىفرمود كه شهادت به ولايت در شهادت به رسالت منطوى است ، زيرا كه ولايت باطن رسالت است . و نويسنده گويد كه در شهادت به الوهيّت شهادتين منطوى است جمعا ، و در شهادت به رسالت آن دو شهادت نيز منطوى است ، چنانچه در شهادت به ولايت آن دو شهادت ديگر منطوى است . و الحمد للَّه اوّلا و آخرا .
[1]- الاحتجاج ، ج 1 ، ص 230 . .
فصل پنجم در بعضى از آداب « حيعلات » است و چون سالك إلى اللَّه با تكبيرات اعلان عظمت حق تعالى را از توصيف نمود و با شهادت به الوهيت قصر توصيف و تحميد بلكه هر تأثير را در حق نمود و خود را از لياقت قيام به امر انداخت و با شهادت به رسالت و ولايت اختيار رفيق و مصاحب كرد و تمسّك به مقام قدس خلافت و ولايت پيدا نمود - كما قيل : الرّفيق ثمّ الطَّريق[1]- پس از آن ، بايد به صراحت لهجه قواى ملكيّه و ملكوتيّه را مهيّا نمايد براى نماز و اعلان حضور را به آنها بدهد بقوله : حىّ على الصّلوة . و تكرار آن براى تنبيه كامل و ايقاظ تام است ، يا يكى به قواى مملكت داخل است ، و ديگر به قواى مملكت خارج است ، چه كه آنها نيز در اين سفر با انسان سالكند ، چنانچه اشاره به آن گرديد و بيايد .
و در اين مقام ادب سالك آن است كه قلب و قواى خود را تفهيم كند و به باطن قلب بفهماند قرب حضور را تا خود را مهيا كند براى آن ، و آداب صوريّه و معنويّه را كاملا مراقبت نمايد . پس از آن ، سرّ صلوة و نتيجهء آن را اجمالا اعلان كند بقوله : حىّ على الفلاح و حىّ على خير العمل تا فطرت را بيدار نمايد ، زيرا كه فلاح و رستگارى سعادت مطلقه است ، و فطرت همهء بشر عاشق سعادت مطلقه است ، زيرا كه فطرت كمال طلب و راحت طلب است و حقيقت سعادت كمال مطلق و راحت مطلق است . و آن در نماز كه خير الاعمال است قلبا و قالبا و ظهورا و بطونا حاصل آيد ، زيرا كه صلوة به حسب صورت و ظاهر ، ذكر كبير و جامع است و ثناى به اسم اعظم است كه مستجمع
[1]- وسائل الشيعة ، ج 8 ، ص 299 ، « كتاب الحجّ » ، « أبواب آداب السّفر » ، باب 30 ، حديث 11 . به نقل از محاسن برقى ، ص 357 . در بعض روايات ديگر نيز اين مضمون وارد شده است ، مانند : سل عن الرّفيق قبل الطَّريق . نهج البلاغة ، فيض الاسلام ، ص 936 . و الرّفيق ثمّ السّفر . الاشعثيّات ، ص 164 . . « باب سوء الجوار » . .