و آن سرور نورى است كه در آيهء نور وارد است كه الله نورُ السَّمواتِ وَالارْض 24 : 35[1]و چون عظمت مشرّع دين و رسول ربّ العالمين در قلب انسان وارد شد ، اهمّيّت و عظمت احكام و سنن او در قلب وارد شود ، و چون قلب عظمت آن را ادراك كرد ، ساير قواى ملكيّه و ملكوتيه خاضع آن شود و شريعت مقدّسه در جميع مملكت انسانى نافذ گردد . و علامت صدق شهادت آن است كه در جميع قواى غيبيّه و ظاهره آثار آن ظاهر گردد و تخلف از آن نكنند ، چنانچه اشاره به آن در سابق شده است .
و از آنچه تا كنون ذكر شد ارتباط شهادت به رسالت به اذان و اقامه و نماز معلوم گرديد ، چه كه سالك در اين طريق روحانى محتاج به تمسّك به آن وجود مقدس است تا به وسيلهء مصاحبت و دستگيرى او اين عروج روحانى را بنمايد .
و وجه ديگر آنكه در اين شهادت اعلان به قواى ملكيّه و ملكوتيّه است كه نماز ، كه حقيقت معراج مؤمنين و سرچشمهء معارف اصحاب عرفان و ارباب ايقان است ، نتيجهء كشف تامّ محمّدى صلَّى اللَّه عليه و آله است كه خود به سلوك روحانى و جذبات الهيّه و جذوات رحمانيّه به وصول به مقام « قاب قوسين او ادنى » 53 : 9[2]كشف حقيقت آن را به تبع تجلَّيات ذاتيّه و اسمائيّه و صفاتيّه و الهامات انسيّه در حضرت غيب احدى فرموده . و في الحقيقة ، اين سوغات و ره آوردى است كه از اين سفر معنوى روحانى براى امّت خود ، كه خير امم است ، آورده و آنها را قرين منّت و مستغرق نعمت فرموده . و چون اين عقيدت در قلب مستقرّ شد و به تكرار متمكَّن گرديد ، البتّه سالك عظمت مقام و بزرگى محل را ادراك مىكند و با قدم خوف و رجاء طىّ اين مرحله را مىنمايد . و اميد است ان شاء اللَّه اگر به مقدار مقدور قيام به امر كند ، آن
[1]- ( نور - 35 ) .
[2]- ( نجم - 9 ) .
سرور دستگيرى از او بنمايد و او را به مقام قرب احدى كه مقصد اصلى و مقصود فطرى است برساند . و در علوم الهيّه به ثبوت پيوسته كه معاد همهء موجودات به توسّط انسان كامل تحقق پيدا كند : كَما بَدَاكُمْ تَعوُدُون 7 : 29[1]بِكُمْ فَتَحَ الله و بِكُمْ يَخْتِمُ وَايابُ الْخَلقِ الَيْكُمْ .[2]نكتهء عرفانية در حديث شريف علل ، كه صلوة معراج را تفصيل مىدهد و توصيف مىكند ، وارد است كه پس از آن كه رسول خدا با محمل نورى كه از جانب ربّ العزّة نازل شده بود به مصاحبت جبرئيل عروج كردند و به آسمان سوم رسيدند ، ملائكه فرار كردند و سجده نمودند و تسبيح گفتند و جبرئيل گفت :
اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه ، اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه . ملائكه مجتمع شدند و سلام بر رسول خدا كردند ، و از حال حضرت امير المؤمنين سؤال كردند . و درهاى آسمان گشوده شد و حضرت عروج به آسمان چهارم فرمودند ، و در آنجا ملائكة اللَّه چيزى نگفتند . پس ، ابواب آسمان گشوده شد و ملائكه مجتمع شدند و جبرئيل بقيهء اقامه را گفت . . . الحديث .[3]و از تفسير عياشى نيز قريب به اين مضمون وارد شده . و از اين حديث معلوم شود كه ملائكهء هيچ يك از آسمانها طاقت مشاهدهء جمال احمدى ندارند . و به رؤيت آن نور مقدّس به سجده بيفتند و متفرّق شوند و توهّم نور حق مطلق كنند ، و با فصول اذان و اقامه به انس رجوع كنند ، و ابواب سماوات مفتوح گردد و رفع حجب شود .
پس ، سالك بايد به واسطهء اين شهادات از احتجابات بيرون آيد ، و در شهادت به رسالت از احتجاب تعيّن خلقى بكلى خارج شود ، چه كه مقام
[1]- « به همان گونه كه در آغاز آفريدتان باز مىگرديد . » ( اعراف - 29 ) .
[2]- « خدا با شما آغاز كرد و با شما پايان مىبخشد ، و بازگشت آفريدگان به سوى شماست . » عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 272 ، « زيارت جامعهء كبيره » . .
[3]- پاورقى 195 . .
رسالت را كه براى اشرف الخليقه ثابت نمود ، مقام فناى مطلق و لا استقلالى تامّ است ، زيرا كه رسالت مطلقهء ختميّه خلافت كبراى الهيّهء برزخيه است ، و اين خلافت خلافت در ظهور و تجلَّى و تكوين و تشريع است ، و خليفه را از خود به هيچ وجه استقلالى و تعيّنى نبايد باشد ، و الا خلافت به اصالت برگردد ، و اين براى احدى از موجودات امكان ندارد .
پس ، سالك إلى اللَّه بايد مقام خلافت كبراى احمديّه را به باطن قلب و روح برساند ، و به واسطهء آن ، كشف حجاب و خرق ستور نمايد و از حجب تعيّن خلقى بكلَّى خارج شود ، پس ، ابواب جميع سماوات براى او مفتوح شود و به مقصد خود بى حجاب نائل گردد .
فرع فقهىّ و اصل عرفانىّ در بعضى از روايات غير معتبره وارد شده است كه پس از شهادت به رسالت در اذان بگويند : اشهد انّ عليّا ولىّ اللَّه . مرّتين . و در بعضى روايات است كه اشهد انّ عليّا امير المؤمنين حقّا . مرّتين . و در بعض ديگر است :
محمّد و آل محمّد خير البريّة . و شيخ صدوق رحمه اللَّه اين روايات را از موضوعات مفوّضه قرار دادند و تكذيب آنها را كردند .[1]و مشهور بين علماء رضوان اللَّه عليهم عدم اعتماد به اين روايات است . و بعضى از محدّثين آن را جزء مستحبّى قرار دادند و به واسطهء تسامح در ادلَّهء سنن . و اين قول بعيد از صواب نيست ، گر چه به قصد قربت مطلقه گفتن اولى و احوط است ، زيرا پس از شهادت به رسالت ، مستحب است شهادت به ولايت و امارت مؤمنين .
چنانچه در حديث « احتجاج » وارد است كه قاسم بن معاويه گفت كه به حضرت صادق عرض كردم كه اهل سنت حديثى در معراج نقل كنند كه چون رسول خدا را به معراج بردند ، ديد بر عرش لا اله الا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ،
[1]- من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 188 ، « كتاب الصّلوة » ، « باب الاذان و الاقامة و ثواب المؤذّنين » ، ذيل روايت 35 . .
ابو بكر الصديق . فرمود : « سبحان اللَّه ، تغيير دادند هر چيز را حتى اين را ؟ » گفت : آرى ، فرمود : « خداى عزّ و جلّ چون خلق فرمود عرش را ، نوشت بر او لا اله الا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، علىّ امير المؤمنين . پس ذكر فرمود كتابت اين كلمات را بر آب و كرسى و لوح و جبههء اسرافيل و دو جناح جبرائيل و اكتاف آسمانها و زمينها و سر كوهها و بر شمس و قمر . » پس فرمود : « وقتى يكى از شما گفت : لا اله الا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، بگويد : علىّ امير المؤمنين . »[1]بالجمله ، اين ذكر شريف مطلقا پس از شهادت به رسالت مستحب است ، و در فصول اذان ، بالخصوص ، بعيد نيست كه مستحب باشد ، گر چه به واسطهء تكذيب علماء اعلام اين روايات را احتياط اقتضا كند كه به قصد قربت مطلقه گويند نه خصوصيّت در اذان .
و اما نكتهء عرفانيّه براى « نوشتن اين كلمات بر جميع موجودات از عرش اعلا تا منتهاى ارضين » آن است كه حقيقت خلافت و ولايت ظهور الوهيّت است ، و آن اصل وجود و كمال آن است . و هر موجودى كه حظَّى از وجود دارد ، از حقيقت الوهيّت و ظهور آن كه حقيقت خلافت و ولايت است حظَّى دارد ، و لطيفهء الهيّه در سرتاسر كائنات از عوالم غيب تا منتهاى عالم شهادت بر ناصيهء همه ثبت است . و آن لطيفهء الهيّه حقيقت « وجود منبسط » و « نفس الرحمن » و « حقّ مخلوق به » است كه بعينه باطن خلافت ختميّه و ولايت مطلقهء علويّه است . و از اين جهت است كه شيخ عارف شاه آبادى دام ظلَّه مىفرمود كه شهادت به ولايت در شهادت به رسالت منطوى است ، زيرا كه ولايت باطن رسالت است . و نويسنده گويد كه در شهادت به الوهيّت شهادتين منطوى است جمعا ، و در شهادت به رسالت آن دو شهادت نيز منطوى است ، چنانچه در شهادت به ولايت آن دو شهادت ديگر منطوى است . و الحمد للَّه اوّلا و آخرا .
[1]- الاحتجاج ، ج 1 ، ص 230 . .
فصل پنجم در بعضى از آداب « حيعلات » است و چون سالك إلى اللَّه با تكبيرات اعلان عظمت حق تعالى را از توصيف نمود و با شهادت به الوهيت قصر توصيف و تحميد بلكه هر تأثير را در حق نمود و خود را از لياقت قيام به امر انداخت و با شهادت به رسالت و ولايت اختيار رفيق و مصاحب كرد و تمسّك به مقام قدس خلافت و ولايت پيدا نمود - كما قيل : الرّفيق ثمّ الطَّريق[1]- پس از آن ، بايد به صراحت لهجه قواى ملكيّه و ملكوتيّه را مهيّا نمايد براى نماز و اعلان حضور را به آنها بدهد بقوله : حىّ على الصّلوة . و تكرار آن براى تنبيه كامل و ايقاظ تام است ، يا يكى به قواى مملكت داخل است ، و ديگر به قواى مملكت خارج است ، چه كه آنها نيز در اين سفر با انسان سالكند ، چنانچه اشاره به آن گرديد و بيايد .
و در اين مقام ادب سالك آن است كه قلب و قواى خود را تفهيم كند و به باطن قلب بفهماند قرب حضور را تا خود را مهيا كند براى آن ، و آداب صوريّه و معنويّه را كاملا مراقبت نمايد . پس از آن ، سرّ صلوة و نتيجهء آن را اجمالا اعلان كند بقوله : حىّ على الفلاح و حىّ على خير العمل تا فطرت را بيدار نمايد ، زيرا كه فلاح و رستگارى سعادت مطلقه است ، و فطرت همهء بشر عاشق سعادت مطلقه است ، زيرا كه فطرت كمال طلب و راحت طلب است و حقيقت سعادت كمال مطلق و راحت مطلق است . و آن در نماز كه خير الاعمال است قلبا و قالبا و ظهورا و بطونا حاصل آيد ، زيرا كه صلوة به حسب صورت و ظاهر ، ذكر كبير و جامع است و ثناى به اسم اعظم است كه مستجمع
[1]- وسائل الشيعة ، ج 8 ، ص 299 ، « كتاب الحجّ » ، « أبواب آداب السّفر » ، باب 30 ، حديث 11 . به نقل از محاسن برقى ، ص 357 . در بعض روايات ديگر نيز اين مضمون وارد شده است ، مانند : سل عن الرّفيق قبل الطَّريق . نهج البلاغة ، فيض الاسلام ، ص 936 . و الرّفيق ثمّ السّفر . الاشعثيّات ، ص 164 . . « باب سوء الجوار » . .
جميع شئون الهيّه است ، و از اين جهت اذان و اقامه مفتتح است به « اللَّه » و مختتم است به آن ، و اللَّه اكبر در جميع حالات و انتقالات نماز تكرار شود و توحيدات ثلاثه ، كه قرة العين اولياء است ، در نماز حاصل شود ، و صورت فناء مطلق و رجوع تام در آن آميخته است . و به حسب باطن و حقيقت ، معراج قرب حق است و حقيقت وصول به جمال جميل مطلق است و فناى در آن ذات مقدس است ، كه فطرت بر آن عاشق است ، و طمأنينهء تامّه و راحت مطلقه و سعادت عقليّه تامّه به آن حاصل آيد - الا بِذِكْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلوُب 13 : 28 .[1]پس ، كمال مطلق ، كه وصول بفناء اللَّه و اتصال به بحر غير متناهى وجوبى است و شهود جمال ازل و استغراق در درياى نور مطلق است ، در نماز حاصل شود ، و راحتى مطلق و استراحت تامّ و طمأنينهء كامله نيز در آن پيدا شود ، و دو ركن سعادت حاصل آيد . پس ، نماز فلاح مطلق است ، و آن خير الاعمال است . و سالك بايد اين لطيفهء الهيّه را با تكرار و تذكَّر تامّ به قلب بفهماند و فطرت را بيدار كند ، و پس از ورود به قلب ، فطرت از جهت كمال و سعادت طلبى به آن اهميت دهد و از آن محافظت و مراقبت نمايد . و در تكرار آنها نيز همان نكته است كه گفته شد .
و چون سالك بدين مقام رسيد ، اعلان حضور دهد ف قد قامت الصّلوة .
پس ، بايد خود را در حضور مالك الملوك عوالم وجود و سلطان السّلاطين و عظيم مطلق ببيند ، و به قلب خود خطرهاى حضور را كه همه اش به قصور و تقصير امكانى رجوع كند ، بفهماند ، و با كمال شرمندگى و خجلت از عدم قيام به امر و قدم خوف و رجا وارد شود ، و وفود به كريم كند و خود را داراى زاد و راحله نبيند و قلب خود را از سلامت تهى بيند و عمل خويش را از حسنات نداند و به پشيزى نشمرد . و اگر اين حال در قلبش مستحكم شد ، اميد است كه مورد عنايت گردد : امَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اذا دَعاه وَيَكْشِفُ السُّوء 27 : 62 .[2]
[1]- « هان كه با ياد خدا دلها آرام گيرد . » ( رعد - 28 ) .
[2]- پاورقى 107 . .
وصل و تتميم محمد بن يعقوب ، باسناده عن أبي عبد اللَّه عليه السلام ، قال : اذا اذّنت و اقمت ، صلَّى خلفك صفّان من الملائكة ، و اذا اقمت ، صلَّى خلفك صفّ من الملائكة .[1]و احاديث به اين مضمون زياد است . و در بعض اخبار است كه حد صف بين مشرق و مغرب است .[2]و در ثواب الاعمال است كه حضرت صادق فرمود : « كسى كه نماز كند با اذان و اقامه ، دو صف از ملائكه پشت سرش نماز كند ، و كسى كه نماز كند با اقامه بدون اذان ، پشت سرش يك صف از ملائكه نماز كند . » راوى سؤال مىكند كه مقدار هر صفى چقدر است . فرمود : « اقلش ما بين مشرق و مغرب است ، و اكثرش ما بين آسمان و زمين است . »[3]و در بعضى روايات است كه اگر اقامه به غير اذان گفت ، از طرف راست او يك ملك و از طرف چپش يك ملك بايستد[4]- الى غير ذلك من الاخبار . و اختلاف اخبار شايد به واسطهء اختلاف معارف و خلوص نماز گزاران باشد ، چنانچه از بعضى روايات باب استفاده شود ، مثل روايتى كه وارد شده راجع به نماز با اذان و اقامه در بيابان يا ارض قفراء .[5]بالجمله ، چون سالك خود را پيشواى ملائكة اللَّه ديد و قلب خود را پيشواى قواى ملكيّه و ملكوتيّه ديد و به اذان و اقامه مجتمع كرد قواى ملكيّه و ملكوتيّه خود را بر او اجتماع نمودند ملائكة اللَّه ، قلب را كه افضل قواى ظاهر و باطن است و شفيع قواى ديگر است امام بايد قرار دهد . و چون قلب ضامن
[1]- « هر گاه اذان و اقامه گفتى ، دو صف از ملائكه پشت سرت نماز مىگزارند ، و چون ( فقط ) اقامه بگويى ، يك صف از ملائكه پشت سرت نماز مىگزارند . » فروع كافى ، ج 3 ، ص 303 ، « كتاب الصّلوة » ، « باب بدء الاذان و الاقامة » ، حديث 8 . .
[2]- ثواب الاعمال ، ص 54 ، « ثواب من صلَّى باذان و اقامة » ، حديث 2 . .
[3]- منبع پيشين . .
[4]- وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 620 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب الاذان و الاقامة » ، باب 4 ، حديث 4 . .
[5]- منبع پيشين ، حديث 9 . ( يا أبا ذر ، انّ ربّك ليباهى ملائكته بثلاثة نفر رجل في ارض قفراء . . . .
قرائت مأمومين است و وزر ديگران به عهدهء او است ، بايد محافظهء تامّه و مراقبهء جميله از آن كند كه حفظ حضرت و حضور نمايد و به ادب مقام مقدّس قيام كند ، و اين اجتماع مقدس را غنيمت شمارد ، و توجه ملائكة اللَّه و تأييد آنها را بزرگ داند و از نعم ولى نعمت حقيقى شناسد و عجز و قصور خود را از شكر اين نعم بزرگ تقديم مقام مقدس نمايد . انّه ولىّ النّعم .