بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 150


و عن محمد بن يعقوب باسناده إلى مولانا زين العابدين عليه السلام انّه قال : و امّا حقوق الصّلوة ، فان تعلم انّها وفادة إلى اللَّه ، و انّك فيها قائم بين يدى اللَّه . فاذا علمت ذلك ، كنت خليقا ان تقوم فيها مقام العبد الذّليل الرّاغب الرّاهب الخائف الرّاجى المسكين المتضرّع المعظم مقام من يقوم بين يديه بالسّكون و الوقار و خشوع الاطراف و لين الجناح و حسن المناجات له في نفسه و الطَّلب إليه فى فكاك رقبته الَّتى احاطت به خطيئته و استهلكتها ذنوبه ، و لا قوّة الا باللَّه .[1]و عن النّبى صلَّى اللَّه عليه و آله : اعبد ربّك كانّك تراه ، فان لم تكن تراه ، فانّه يراك .[2]و عن فقه الرضا عليه السلام : فاذا اردت ان تقوم إلى الصّلوة ، فلا تقم إليها متكاسلا و لا متناعسا و لا مستعجلا و لا متلاهيا ، و لكن تأتيها على السّكون و الوقار و التّؤدة . و عليك بالخشوع و الخضوع متواضعا للَّه عزّ و جلّ متخاشعا ، عليك

كه ميان نوميدى و اميد و شكيبايى و بيتابى ايستاده باشد ، گويى وعده ها براى او ساخته آمده و وعيدها بر او واجب گرديده است ، دارايى خود بذل كرده و مقصود خويش برابر نظر آورده و جان در راه خدا نهاده و طريق او را برگزيده است در بينى بر خاك نهادن ( در سجده ) كمترين كراهتى به دل راه ندهد ، و پيوند علايق را از هر كه جز او بريده و تنها به او متوجه گرديده و به حضور او آمده و عطاى او را خواسته است . پس اگر چنين نمازى به جاى آورد ، همان نمازى خواهد بود كه به آن امر شده و از آن خبر داده شده ، و اين همان نمازى است كه از فحشا و منكر باز مىدارد . . . » فلاح السائل ، ص 23 ، « الفصل الثانى ، فى صفة الصّلوة » .
[1]- « اما حقوق نماز ( كه بايد رعايت شود ) عبارت از اين است كه بدانى نماز ورود به محضر خداست ، و بدانى كه در نماز در پيشگاه خدا ايستاده اى . چون اين را دانستى ، شايسته خواهى بود كه به نماز بايستى آنچنان كه به نماز مىايستد بندهء ذليل ، طالب و راغب ، بيمناك ( از عذاب خدا ) ، اميدوار ( به رحمت خدا ) ، درمانده و زاريگرى كه با آرامش و وقار ، خشوع در اعضا و جوارح ، فروتنى ، و با مناجات نيكوى قلب و با طلب رهايى نفس خود كه خطايايش او را فرا گرفته و گناهانش او را هلاك ساخته ، مقام آن را كه در پيشگاهش ايستاده بزرگ مىدارد . و هيچ نيرويى جز از خدا نيست . » مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 2 ، حديث 3 .
[2]- « از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه فرمود : پروردگار خود را عبادت كن چنانكه گويى او را مىبينى ، كه اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند . » بحار الانوار ، ج 74 ، ص 74 ، « كتاب الرّوضة » ، « مواعظ النّبى » ، باب 4 ، حديث 3 . مكارم الاخلاق ، ص 459 .


صفحه 151


الخشية و سيماء الخوف راجيا خائفا بالطَّمأنينة على الوجل و الحذر ، فقف بين يديه كالعبد الآبق المذنب بين يدى مولاه . فصف قدميك ، و انصب نفسك ، و لا تلتفت يمينا و شمالا ، و تحسب كانّك تراه ، فان لم تكن تراه ، فانّه يراك . . . الحديث .[1]و في عدّة الداعى : روى انّ إبراهيم عليه السلام كان يسمع تأوّهه على حدّ ميل ، حتّى مدحه اللَّه بقوله : « انّ إبراهيم لحليم اوّاه منيب . » و كان في صلوته يسمع له أزيز كأزيز المرجل . و كذلك يسمع من صدر سيّدنا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله مثل ذلك . و كانت فاطمة عليها السّلام تنهج في الصّلوة من خيفة اللَّه .[2]الى غير ذلك من الاخبار .
و در اين موضوعات اخبار شريفه بيش از اين است كه در اين مختصر بگنجد . و تفكر در همين چند حديث نيز براى اهل تذكر و تفكر كفايت مىكند - هم راجع به آداب صوريه و هم راجع به آداب قلبيه و معنويه و كيفيت قيام بين يدى اللَّه .
قدرى تفكر كن در حالات علىّ بن الحسين ، و مناجات آن بزرگوار با


[1]« از فقه الرّضا نقل شده است : چون خواستى به نماز بايستى با حال كسالت ، خواب آلودگى ، شتاب و لهو و بازى مايست ، بلكه با آرامش و وقار نماز را به جاى آور . و بر تو باد كه ( در نماز ) خاشع و خاضع باشى و براى خدا تواضع كنى و خشوع و خوف را بر خود هموار سازى در آن حال كه بين بيم و اميد ايستاده باشى و پيوسته نگران و محترز باشى . پس ، بسان بنده اى گريخته و گنهكار كه ( بازگشته ) در محضر مولايش ايستاده ، در پيشگاه خدا بايست ، پاهاى خود را كنار هم نه و قامتت را راست نگهدار و به راست و چپ روى مگردان ، و چنين بدان كه گويى خدا را مىبينى ، كه اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند . . . » مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 1 ، حديث 7 . به نقل از فقه الرّضا ، ص 101 ، « باب الصّلوات المفروضة » .
[2]- « روايت شده كه صداى آه و زارى إبراهيم عليه السلام از فاصلهء يك ميلى ( چهار هزار ذراع ) شنيده مىشد تا آن حد كه خداوند او را به اين كلام ستود كه فرمود : « همانا إبراهيم ، بردبار ، بسيار آه كشنده و انابه كننده به سوى خدا بود . [ هود - 75 ] ، در نماز صدايى مانند صداى ديگ جوشان از سينهء او شنيده مىشد . چنين صدايى از سينهء سرور ما ، رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله ، نيز شنيده مىشد . و فاطمه عليها السلام در نماز از خوف خدا از حال عادى خارج مىگرديد و نفس وى به شماره مىافتاد . » مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 2 ، حديث 15 .


صفحه 152


حضرت حق ، و دعاهاى لطيف آن سرور كه كيفيت آداب عبوديت را به بندگان خدا تعليم مىكند . من نمىگويم مناجات آن بزرگواران براى تعليم عباد است ، زيرا كه اين كلام بى مغز باطلى است كه صادر شده از جهل به مقام ربوبيّت و معارف اهل البيت ، خوف و خشيت آنها از همه كس بيشتر بوده و عظمت و جلال حق در قلب آنها از هر كس بيشتر تجلَّى نموده ، لكن مىگويم بايد بندگان خدا از آنها كيفيت عبوديّت و سلوك إلى اللَّه را تعلَّم كنند ، وقتى ادعيه و مناجاتهاى آنها را مىخوانند لقلقهء لسان نباشد ، بلكه تفكَّر كنند در چگونگى معاملهء آنها با حق و اظهار تذلَّل و عجز و نياز نمودن آنها با ذات مقدس .
و لعمر الحبيب كه جناب علىّ بن الحسين از بزرگترين نعمتهايى است كه ذات مقدّس حق بر بندگان خود به وجودش منّت گزارده و آن سرور را از عالم قرب و قدس نازل فرموده براى فهماندن طرق عبوديّت به بندگان خود و لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم . 102 : 8[1]و اگر از ما سؤال شود كه قدر اين نعمت را چرا ندانستيد و استفادت از اين بزرگوار چرا نكرديد ، جوابى نداريم جز آن كه سر خجلت به پيش افكنيم و به نار پشيمانى و تأسّف بسوزيم ، و در آن وقت پشيمانى نتيجه ندارد .
در موعظه اى حسنه اى عزيز ، اكنون كه فرصت است و سرمايهء عمر عزيز در دست است و طريق سلوك إلى اللَّه مفتوح است و درهاى رحمت حق باز است و سلامتى و قوت اعضاء و قوا برقرار است و دار الزّرع عالم ملك بر پا است ، همتى كن و قدر اين نعم الهيّه را بفهم و از آنها استفاده نما و كمالات روحانيّه و سعادات ازليّهء ابديّه را تحصيل كن ، و از اين همه معارف كه قرآن شريف آسمانى و اهل بيت عصمت عليهم السلام در بسيط ارض طبيعت مظلمه بسط دادند و عالم را


[1]- « آن روز شما را از نعمتها مىپرسند . » ( تكاثر - 8 ) .


صفحه 153


به انوار ساطعهء الهيه روشن فرمودند تو نيز بهره اى بردار ، و ارض طبيعت مظلمهء خود را به نور الهى روشن كن و چشم و گوش و لسان و ديگر قواى ظاهره و باطنه را به نور حق تعالى منوّر كن و تبديل اين ارض ظلمانى را به ارض نورانى بلكه آسمان عقلانى كن : يَوْمَ تُبَدَّلُ الارْضُ غَيْرَ الارْض 14 : 48[1]و اشْرَقَتِ الارْضُ بِنوُرِ رَبِّها 39 : 69 .[2]در آن روز اگر ارض تو غير ارض نشده باشد و به نور رب نورانى نگرديده باشد ، ظلمتها و سختيها و وحشتها و فشارها و ذلَّتها و عذابها دارى .
اكنون قواى ظاهره و باطنهء ما مظلمه به ظلمتهاى شيطانى است ، و از آن ترسم كه اگر با اين حال باقى بمانيم ، كم كم ارض هيولانى داراى نور فطرت متبدّل شود به ارض سجّينى مظلمهء خالى از نور فطرت و محجوب از همهء احكام فطرت اللَّهى . و اين شقاوتى است كه سعادت در دنبالش نيست و ظلمتى است كه نورانيّت در عقب ندارد و وحشتى است كه روى اطمينان نبيند و عذابى است كه راحت در پى آن نيايد . فَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ الله لَه نورا فَما لَه مِنْ نُور 24 : 40 .[3]پناه مىبرم به خداى تعالى از غرورهاى شيطانى و نفس امّارهء بالسّوء .
عمده مقصد و مقصود انبياء عظام و تشريع شرايع و تأسيس احكام و نزول كتابهاى آسمانى ، خصوصا قرآن شريف جامع كه صاحب و مكاشف آن نور مطهّر رسول ختمى صلَّى اللَّه عليه و آله است ، نشر توحيد و معارف الهيه و قطع ريشهء كفر و شرك و دوبينى و دو پرستى بوده ، و سرّ توحيد و تجريد در جميع عبادات قلبيّه و قالبيّه سارى و جارى است . بلكه شيخ عارف كامل ، شاه آبادى ، روحى فداه مىفرمودند : عبادات اجراء توحيد است در ملك بدن از باطن قلب .


[1]- « روزى كه زمين به زمينى ديگر تبديل شود . » ( إبراهيم - 48 ) .
[2]- پاورقى 156 . .
[3]- پاورقى 203 . .


صفحه 154


بالجمله ، نتيجهء مطلوبه از عبادات تحصيل معارف و تمكين توحيد و ديگر معارف است در قلب . و اين مقصد حاصل نشود مگر آنكه حظوظ قلبيّهء عبادات را سالك استيفاء كند ، و از صورت و قالب به حقيقت و لبّ عبور نمايد ، و واقف نشود در دنيا و قشر كه وقوف در اين امور خار راه سلوك انسانيّت است . و كسانى كه دعوت به صورت محض مىكنند و مردم را از آداب باطنيّه باز مىدارند و گويند شريعت را جز اين صورت و قشر معنى و حقيقتى نيست ، شياطين طريق إلى اللَّه و خارهاى راه انسانيّتند ، و از شرّ آنها بايد به خداى تعالى پناه برد كه نور فطرت اللَّه را كه نور معرفت و توحيد و ولايت و ديگر معارف است در انسان منطفى مىكنند و حجابهاى تقليد و جهالت و عادت و اوهام را به روى آن مىكشند ، و بندگان خداى تعالى را از عكوف به درگاه او و وصول به جمال جميل او باز مىدارند و سدّ طريق معارف مىنمايند ، و قلوب صافى بى آلايش بندگان خدا را كه حق تعالى با دست جمال و جلال خود تخم معرفت در خميرهء آنها پنهان فرموده و انبياء عظام و كتب آسمانى را فرستاده براى تربيت و تنميهء آن ، به دنيا و زخارف آن و جهات مادّى و جسمانى و عوارض آن متوجه مىكنند و از روحانيّات و سعادات عقليه منصرف مىكنند ، و حصر عوالم غيب و جنّتهاى موعوده را مىنمايند به همان مأكولات حيوانيّه و مشروبات و منكوحات و ديگر از مشتهيات حيوانى .
اينها گمان كنند كه حق تعالى اين همه بسط بساط رحمت فرموده و با اين همه تشريفات كتابها نازل فرموده و ملائكة اللَّه معظم فرو فرستاده و انبياء عظام مأمور فرموده براى اداره كردن بطن و فرج ، غايت معارفشان اين است كه بطن و فرج را در دنيا حفظ كن تا به شهوات آن در آخرت برسى . آن قدرى كه اهميت به جماع پانصد ساله مىدهند به توحيد و نبوّات نمىدهند ، و تمام معارف را مقدّمهء تعمير بطن و فرج مىدانند . و اگر حكيمى الهى يا عارفى ربّانى به روى بندگان خدا بخواهد درى از رحمت باز كند و ورقى از حكمت الهى بخواند ، از هيچ نسبت و بدگويى و فحش و تكفيرى به او خوددارى نمىكنند . اينها به طورى منغمر در دنيا شدند و به شهوات بطن و فرج اهميت


صفحه 155


مىدهند - من حيث لا يشعرون 16 : 26 - كه ميل ندارند سعادت ديگرى در دار تحقّق موجود باشد جز شهوات حيوانى ، با آن كه اگر سعادت عقليّه هم در عالم باشد به بطن و فرج آنها ضررى نمىرساند .
امثال ماها كه از حدّ حيوانيّت تجاوز نكرديم ، جز بهشت جسمانى و ادارهء بطن و فرج چيز ديگر نداريم ، و به آن هم با تفضل خداى تعالى اميد است برسيم ، لكن گمان نكنيم كه سعادت منحصر به آن است و بهشت حق تعالى محصور به همين بهشت حيوانى است ، بلكه براى حق تعالى عوالمى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و خطور در قلب هيچ كس نكرده . و اهل محبّت الهيه و معرفت اللَّه را اعتنائى به هيچ يك از بهشتها نيست و توجّهى به عالم غيب و شهادت نمىباشد ، و براى آنها جنّت لقاء است .
و اگر آيات قرآنيّه و احاديث واردهء از اهل بيت عصمت را بخواهم در اين باب ذكر كنم ، مخالف با وضع اين اوراق است ، و اين مقدار نيز از طغيان قلم ذكر شد . و مقصود عمدهء ما توجّه دادن قلوب بندگان خدا است به آنچه براى آن خلق شدند كه آن معرفت اللَّه است كه از همهء سعادات بالاتر است و هيچ چيز جز مقدّمهء آن نيست . و مقصود ما از كسانى كه خار راه سلوكند علماء بزرگ اسلام و فقهاء كرام مذهب جعفرى عليهم رضوان اللَّه نيست ، بلكه بعضى از اهل جهل و منتحلين به علم از راه قصور و جهل ، نه تقصير و عناد ، راهزن بندگان خدا شدند . و به خداى تعالى پناه مىبرم از شرّ طغيان قلم و نيّت فاسده و مقصود باطل و الحمد للَّه اوّلا و آخرا و ظاهرا و باطنا .


صفحه 156


باب سوم در سرّ نيّت و آداب آن است باب سوم در سرّ نيّت و آداب آن است و در آن پنج فصل است فصل اول در حقيقت نيّت است در عبادات فصل اول در حقيقت نيّت است در عبادات بدان كه نيت عبارت است از تصميم عزم به اتيان شىء و اجماع نفس بر آوردن آن پس از تصور آن و تصديق به فائدهء آن و حكم به لزوم اتيان آن . و آن حالتى است نفسانى وجدانى كه پس از اين امور پيدا شود ، كه از آن تعبير به همت و تصميم عزم و اراده و قصد مىكنيم . و اين در جميع افعال اختيارى موجود است و هيچ فعل اختيارى ممكن التّخلَّف از آن نيست . و اين امر در تمام عمل حقيقتا موجود است بدون شائبهء مجاز . و لازم نيست در اثناء آن يا


صفحه 157


در اوّل آن تفصيلا در ذهن حاصل باشد ، يا اين قصد و تصميم را تفصيلا تصور نمايد فاعل ، بلكه گاه شود كه انسان به همان تصميم عزم اتيان مىكند عمل را در صورتى كه از صورت تفصيليّهء عمل و تصميم بكلَّى ذاهل و غافل است ، ولى آن حقيقت موجود است و عمل به تحريك آن در خارج موجود شود ، چنانچه در افعال اختياريّه وجدانا اين امر واضح است .
بالجمله ، اين تصميم عزم ، كه عبارت از نيّت است در لسان فقها رضوان اللَّه عليهم در هر عملى موجود است بدون تخلَّف ، كه اگر كسى بخواهد عمل اختيارى را بدون آن ايجاد كند امكان ندارد . با اين وصف وسوسهء شيطان پليد و دعابهء واهمه عقل را محكوم خود مىكند و امر ضرورى را بر انسان بيچاره تعميه مىكند ، و به جاى آن كه انسان عمر گران بهاى خود را صرف در تجويد و تخليص عمل كند و آن را از مفاسد باطنيّه تخليص كند و به جاى آن كه آن را صرف در معارف توحيد و حق شناسى و حق طلبى كند ، ابليس پليد او را وسوسه كند و نصف عمر را صرف در امرى ضرورى و شيئى واجب الحصول كند . شيطان را دامها و مكايد بسيار است : يكى را به ترك اصل عمل وادار كند ، و ديگرى را كه مأيوس شود از آن كه ترك عمل كند ، به ريا و عجب و ديگر مفسدات وادار كند ، و اگر به اين امر موفق نشد ، عملش را از راه مقدّس ما بى باطل كند - عبادات همهء مردم را در نظر انسان خوار كند و مردم را نسبت به عدم مبالات دهد ، آن وقت وادار كند كه در نيّت مثلا ، كه امرى است ملازم با عمل ، يا تكبير يا قرائت ، كه از امورى است عادى و بى مايه ، جميع عمر را صرف كند . و بالأخره راضى نشود از انسان مگر آن كه عملش را به يكى از اين طرق باطل كند .
وسواس را شئون بسيار و طرق بى شمار است كه اكنون نتوان در جميع آن بحث كرد و تمام شئون آن را استقصا نمود ، ولى در بين همه ، وسوسهء در نيّت شايد از همه مضحكتر و عجيبتر باشد ، زيرا كه اگر كسى بخواهد با تمام قوا قيام كند در همهء عمر به اتيان يك امر اختيارى بدون نيّت ، ممكن نيست از عهده بر آيد ، معذلك ، يك نفر بيچارهء مريض النّفس ضعيف العقل را