بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 170


من يطلب احاديث اليهود و النّصارى ليغزر به علمه و يكثر به حديثه ، فذاك في الدّرك الخامس من النّار . و من العلماء من يضع نفسه للفتيا و يقول : سلونى .
و لعلَّه لا يصيب حرفا واحدا ، و اللَّه لا يحبّ المتكلَّفين ، فذاك في الدّرك السّادس من النّار . و من العلماء من يتّخذ العلم مروّة و عقلا ، فذاك في الدّرك السابع من النّار .[1]و عن الكلينى رحمه اللَّه في جامعه الكافى باسناده إلى الباقر عليه السّلام : من طلب العلم ليباهى به العلماء او يمارى به السّفهاء او يصرف ( به - خ ) وجوه النّاس إليه ، فليتبوّء مقعده من النّار - انّ الرئاسة لا تصلح الا لاهلها .[2]و عن الصّادق عليه السّلام : اذا رأيتم العالم محبّا للدّنيا فاتّهموه على دينكم . فانّ كلّ محبّ بشيء يحوط ما احبّ . و قال : اوحى اللَّه تعالى إلى داود عليه السلام : لا تجعل بينى و بينك عالما مفتونا بالدّنيا ، فيصدّك عن طريق محبّتى . فانّ أولئك قطَّاع طريق عبادى المريدين . انّ ادنى ما انا صانع بهم ان انزع حلاوة


[1]- « امام صادق عليه السلام فرمود : گروهى از علما دوست دارند دانش فراهم آورند و دوست ندارند آن را به ديگران ياد دهند ، اين دسته در اولين طبقهء زيرين جهنم مىباشند . گروهى ديگر كسانى هستند كه چون پند دهند نخوت و مباهات كنند ، و چون ديگران به آنان پند دهند شدت و خشم نشان دهند ، اينان در دومين طبقهء آتشاند . طايفه اى ديگر كسانىاند كه علم را در اختيار اشراف و ثروتمندان قرار دهند و در ميان بينوايان جايى براى علم نمىبينند ، اينها در طبقهء سوم آتش هستند . جمعى ديگر از دانشمندان روش گردنكشان و پادشاهان را در پيش گرفته‌اند : اگر جواب ردّى به آنها داده شود و يا در خدمت به آنها قصور و تقصيرى روى دهد ، خشمگين مىگردند ، اين دسته در طبقهء چهارم دوزخاند . عده اى ديگر كسانىاند كه در پى گفتار يهود و نصارى مىروند تا علم و حديث خود را با آن انبوه سازند ، اينان در طبقهء پنجم جهنماند . گروهى ديگر عالمانى هستند كه به مسند فتوى تكيه مىزنند و مىگويند : ( هر چه مىخواهيد ) از من بپرسيد . و چه بسا كلمه اى هم نمىفهمند - و خدا كسانى را كه ناشايسته امرى را به خود ببندد دوست ندارد - و اين گروه در طبقهء ششم آتش جاى دارند . طايفه اى ديگر كسانى هستند كه علم را وسيلهء نخوت و فضل فروشى قرار مىدهند ، جاى اينان در طبقهء هفتم دوزخ است . » الخصال ، ج 2 ، ص 352 ، باب 7 ، حديث 33 .
[2]- « امام باقر عليه السلام فرمود : كسى كه دانش بجويد تا با آن بر دانشمندان فخر بفروشد يا با نادانان مجادله كند يا توجه مردم را به خود جلب كند ، منزلگاه او آتش است . رياست جز براى اهل آن شايسته نيست . » اصول كافى . ج 1 ، ص 59 ، « كتاب فضل العلم » ، « باب المستأكل بعلمه . . . » ، حديث 6 .


صفحه 171


مناجاتى من قلوبهم .[1]و آنان كه در اين طايفه شيّاد و كلاه بردار نيستند و خود سالك طريق آخرت و در صدد تحصيل معارف و مقامات هستند ، گاهى اتفاق افتد كه از شيطان قاطع طريق گول خورده مغرور شوند و معارف و مقامات را حقيقة عبارت از اصطلاحات علميّه كه خود تراشيده يا از تراشيدن ديگران استفاده كرده‌اند مىدانند . اينان نيز تا آخر عمر نقد جوانى و روزگار زندگانى را صرف در تكثير اصطلاح و ضبط كتب و صحف كنند ، مثل يك طايفه از علماء تفسير قرآن كه استفادت از قرآن را منحصر به ضبط و جمع اختلاف قرائات و معانى لغات و تصاريف كلمات و محسّنات لفظيّه و معنويّه و وجوه اعجاز قرآن و معانى عرفيّه و اختلاف افهام ناس در آنها دانند ، و از دعوات قرآن و جهات روحيّه و معارف الهيّهء آن بكلَّى غافلند . اينان نيز به مريضى مانند كه رجوع به طبيب نموده نسخهء او را گرفته ، و معالجهء خود را به ضبط نسخه و حفظ آن و كيفيت تركيبات آن دانند . اينان را مرض خواهد كشت و علم به نسخه و مراجعه به طبيب براى آنها بكلَّى بى نتيجه است .
عزيزا ، جميع علوم عملى است حتى علم التّوحيد را نيز اعمالى است قلبيّه و قالبيّه . توحيد تفعيل است ، و آن ، كثرت را به وحدت برگرداندن است ، و اين از اعمال روحيّه و قلبيّه است . تا در كثرات افعاليّه واقعى و سبب حقيقى را نشناختى و ديدهء حق بين پيدا نكردى و خدا را در طبيعت نديدى و جهات كثرات طبيعيّه و غير طبيعيّه را فانى در حق و افعال او نكردى و سلطان وحدت فاعليّت حق در قلبت علم نيفراشته ، از خلوص و اخلاص و صفا و


[1]- « از امام صادق عليه السلام روايت شده است : هر گاه ديديد عالمى دوستدار دنياست ، در دينتان متهمش داريد ( در امور دين به آنها اعتماد مكنيد ) . همانا دوست دارندهء هر چيزى پيرامون محبوب خود مىگردد . و فرمود عليه السلام : خداوند تعالى به داود عليه السلام وحى فرمود : بين من و خودت عالم شيفته و فريفتهء دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از دوستى من باز مىدارد . اينان راهزنان بندگان حق طلب من هستند . همانا كمترين كارى كه با آنها مىكنم اين است كه شيرينى مناجات خود را از قلبهايشان مىگيريم . » منبع پيشين ، حديث 4 .


صفحه 172


تصفيه بكلَّى دور و از توحيد مهجورى . تمام رياهاى افعاليّه و اكثر رياهاى قلبيّه از نقصان توحيد افعالى است . آن كه مردم ضعيف بى چارهء بيكاره را مؤثر در دار تحقّق مىداند و متصرّف در مملكت حق مىشمارد ، از كجا مىتواند خود را از جلب قلوب آنها بى نياز داند و عمل خود را از شرك شيطان تصفيه و تخليص كند ؟ تو سر چشمه را بايد صافى كنى تا آب صافى از آن بيرون آيد ، و الا با سرچشمهء گل آلود توقّع صفاى آب نداشته باش . تو اگر قلوب بندگان خدا را در تحت تصرّف حق بدانى و معنى « يا مقلَّب القلوب » را به ذائقهء قلب بچشانى و به سامعهء قلب برسانى ، خود با اين همه ضعف و بيچارگى در صدد صيد قلوب بر نيايى . و اگر حقيقت بيده ملكوت كلّ شيء و له الملك و بيده الملك را به قلب بفهمانى ، از جلب قلوب بى نياز شوى ، و به قلوب ضعيفهء اين مخلوق ضعيف خود را محتاج ندانى ، و غناى قلبى براى تو رخ دهد . تو در خود حسّ احتياج كردى و مردم را كار گشا دانستى ، پس محتاج به جلب قلوب شدى ، و خود را به قدس فروشى متصرّف در قلوب انگاشتى ، پس محتاج به ريا شدى ، اگر كار گشا را حق مىديدى و خود را نيز متصرّف در كون نمىديدى ، بدين شركها احتياج پيدا نمىكردى .
اى مشرك مدّعى توحيد و اى ابليس در صورت آدمزاده ، تو اين ارث را از شيطان لعين بردى كه خود را متصرّف مىبيند و فرياد لاغوينّهم[1]مىزند .
آن بدبخت و شقىّ در حجابهاى شرك و خودبينى است ، و آنان كه عالم و خود را مستقل دانند نه مستظلّ و متصرّف دانند نه مملوك ، از شيطنت ابليس ارث برده‌اند . از خواب گران برآى ، و به قلب خود برسان آيات شريفهء كتاب الهى و صحيفهء نورانى ربوبى را ، اين آيات با عظمت براى بيدار كردن من و تو فرو فرستاده شده ، و ما جميع حظوظ خود را منحصر به تجويد و صورت آن كرديم و از معارف آن غفلت ورزيديم تا شيطان بر ما حكومت كرد و حكمفرما شد و در تحت سلطهء شيطان واقع شديم .


[1]- پاورقى 249 . .


صفحه 173


عجالتا مطلب را اينجا ختم كنم و اين سخن را بگذارم براى جاى ديگر .
ان شاء اللَّه در آداب قرائت به شمه اى از اين مطلب خواهم پرداخت و راه استفادهء قرآن شريف را بر خود و بر بندگان خدا باز خواهم كرد باذن اللَّه و حسن توفيقه . و السلام .
فصل پنجم اكنون كه رشتهء سخن بدينجا رسيد ناچارم از ذكر بعض درجات ديگر اخلاص به طورى كه مناسب اين مقام است .
يكى از درجات اخلاص ، تصفيهء عمل است از رؤيت استحقاق ثواب و اجر . و در مقابل آن ، شوب آن است به طلب اجر و رؤيت استحقاق مزد و ثواب . و اين از يك مرتبهء اعجاب به عمل خالى نيست ، كه سالك بايد خود را از آن تخليص كند . و اين رؤيت استحقاق از نقصان معرفت به حال خود و حق خالق تعالى شأنه است ، و اين نيز از شجرهء خبيثهء شيطانيّه است كه به رؤيت خود و عمل خود و انّيّت و انانيّت برگردد . بيچاره انسان تا در حجاب رؤيت اعمال خويش است و آن را از خود مىداند و خود را متصرف در امر مىداند ، از اين مرض نجات پيدا نكند و به اين تصفيه و تخليص نائل نگردد . پس ، سالك بايد جهد كند و با رياضات قلبيّه و سلوك عقلى و عرفانى به قلب بفهماند كه جميع اعمال از موهبات و نعمتهاى الهيّه است كه حق تعالى به دست بنده اجرا فرموده . و چون توحيد فعلى در دل سالك جاى گزين شد ، عمل را از خود نداند ، پس طلب ثواب نكند بلكه ثواب را تفضل و نعم را ابتدايى داند .
و در كلمات ائمّهء اطهار عليهم السلام ، خصوصا صحيفهء سجّاديّه همان صحيفهء نورانيّهء الهيّه كه از سماء عرفان عارف باللَّه و عقل نورانى سيّد ساجدين نازل شده براى خلاص بندگان خدا از سجن طبيعت و فهماندن ادب عبوديّت و قيام در خدمت ربوبيّت ، اين لطيفهء الهيّه بسيار مذكور است ، چنانچه در


صفحه 174


دعاى سى و دوم عرض كند : فلك الحمد على ابتدائك بالنّعم الجسام و الهامك الشّكر على الاحسان .[1]و در جاى ديگر گويد : نعمك ابتدا و احسانك التّفضّل .[2]و در مصباح الشريعة فرمايد : و ادنى حدّ الاخلاص بذل العبد طاقته ، ثمّ لا يجعل لعمله عند اللَّه قدرا فيوجب به على ربّه مكافاة لعمله .[3]درجهء ديگر اخلاص ، تصفيهء عمل است از استكثار و خوشنودى به آن و اعتماد و دلبستگى بدان . و اين نيز از مهمّات سلوك سالك است كه او را از قافلهء سالكان إلى اللَّه باز دارد و به سجن مظلم طبيعت محبوس كند . و اين نيز از شجرهء خبيثهء شيطانيّه رويد ، و از خود خواهى است كه از ارث شيطانى مىباشد كه خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طين 7 : 12[4]گفت و اين از جهل انسانى است به مقام خود و مقام معبود جلَّت عظمته .
اگر بيچاره ممكن ، مقام نقص و عجز و ضعف و بيچارگى خود را بداند و مقام عظمت و بزرگوارى و كمال حق را بشناسد ، هرگز عمل خود را بزرگ نبيند و خود را قائم به امر محسوب ندارد . بيچاره ، عملى را كه در بازار دنيا براى يك سال او بيش از چند تومان ارزش قائل نيستند اگر از صحّت و اجزاء آن مأمون باشند ، از دو ركعت آن توقّعهاى غير متناهى دارد . اين خوشنودى و استكثار عمل است كه مبدأ بسيارى از مفاسد اخلاقى و اعمالى است كه ذكرش به طول انجامد .
در احاديث شريفه بدينمطلب اشاره فرموده‌اند ، چنانچه در كافى شريف


[1]- « . . . پس ستايش فقط تو راست از آنكه به بخشش نعمتهاى بزرگ ابتدا كردى و سپاسگزارى بر احسانت را ( به من ) الهام فرمودى . » صحيفهء سجاديّه ، دعاى سى و دوم . .
[2]- اذ جميع احساننك تفضّل ، و اذ كلّ نعمك ابتدا صحيفهء سجاديه ، دعاى دوازدهم . .
[3]- « كمترين ميزان اخلاص اين است كه بنده تمام توان خود را ( براى خشنودى خداوند ) به كار گيرد و كار خود را نزد خداوند در خود پاداشى نداند كه آن را بر پروردگار خود فرض شمرد . » مصباح الشّريعة ، « الباب السّادس و السّبعون ، فى الاخلاص » . .
[4]- « مرا از آتش و او را از گل آفريده اى . » ( اعراف - 12 ، ص - 76 ) . .


صفحه 175


سند به حضرت موسى بن جعفر سلام اللَّه عليهما رساند انّه قال لبعض ولده : يا بنىّ ، عليك بالجدّ ، و لا تخرجنّ نفسك من حدّ التّقصير في عبادة اللَّه عزّ و جلّ و طاعته ، فانّ اللَّه لا يعبد حقّ عبادته .[1]و قال عليه السلام في حديث آخر : كلّ عمل تريد به اللَّه عزّ و جلّ فكن فيه مقصّرا عند نفسك ، فانّ النّاس كلَّهم في اعمالهم فيها بينهم و بين اللَّه مقصّرون الا من عصمه اللَّه عزّ و جلّ .[2]و عنه عليه السلام : لا تستكثروا كثير الخير .[3]و در صحيفهء كامله در وصف ملائكة اللَّه فرمايد : الَّذين يقولون اذا نظروا إلى جهنّم تزفر إلى اهل معصيتك : سبحانك ، ما عبدناك حقّ عبادتك .[4]اى ضعيف ، جايى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كه اعرف خلق اللَّه است و عمل او از همه كس نورانىتر و با عظمتتر است اعتراف به عجز و تقصير كند و ما عرفناك حقّ معرفتك و ما عبدناك حقّ عبادتك[5]گويد و ائمّهء معصومين عليهم السلام آن طور در محضر مقدس اظهار قصور و تقصير


[1]- « امام موسى بن جعفر عليهما السلام به فرزندانش فرمود : پسركم ، بر توست كه ( در عبادت خدا ) بكوشى ، و هرگز خود را از تقصير در عبادت و طاعت خداى عزّ و جلّ مبرّا مدان ، كه همانا خدا آنچنانكه حقّ اوست عبادت نمىشود . » اصول كافى ، ج 3 ، ص 116 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب الاعتراف بالتقصير » ، حديث 1 . .
[2]- « همان جناب عليه السلام فرمود : در هر كارى كه با آن خداوند عزّ و جلّ را اراده مىكنى ، در انجام آن ( آنچنانكه بايد ) خود را مقصر بدان كه همانا همهء مردم جز آن كس كه خداوند عزّ و جلّ مصونش بدارد در كارهايشان بين خود و خدا مقصرند . » منبع پيشين ، حديث 4 . .
[3]- « خير بسيار را زياد مشماريد . » ( عبادت و طاعت خدا هر چه هم زياد باشد اندك است . ) اصول كافى ، ج 3 ، ص 394 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب استصغار الذّنب » ، حديث 2 ، و ج 4 ، ص 196 ، « باب محاسبة العمل » ، حديث 17 . .
[4]- « چون كسانى به جهنم نظر كنند كه چگونه به سوى اهل معصيت تو مىخروشد ، گويند : تو منزهى ، ما تو را آنچنانكه حق عبادت توست عبادت نكرديم . » صحيفهء سجاديّه ، دعاى سوم . .
[5]- « آنچنانكه حق شناخت توست تو را نشناختيم ، و آن گونه كه حق پرستيدن توست تو را نپرستيديم » . . مرآة العقول ، ج 8 ، ص 146 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب الشكر » . .


صفحه 176


كنند ، از پشه لاغرى چه خيزد ؟[1]آرى ، آنها مقام معرفتشان به عجز ممكن و عزت و عظمت واجب تعالى شأنه اقتضا مىكرد آن اظهارات و اعترافات را .
ما بيچارگان از جهل و حجابهاى گوناگون به گردن فرازى برخاستيم و خود فروشى و عمل فروشى كنيم . سبحان اللَّه چه كلام صادقى است فرمايش امير المؤمنين عليه السلام كه مىفرمايد : عجب المرء بنفسه احد حسّاد عقله .[2]اين از بى عقلى نيست كه شيطان امر ضرورى را بر ما تعميه كند و ما در ميزان عقل به سنجش آن برنخيزيم ؟ ما خود بالضرورة مىدانيم كه اعمال ما و همهء بشر عادى بلكه همه ملائكة اللَّه و روحانيّين در ميزان مقايسه با اعمال رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و ائمّهء هدى سلام اللَّه عليهم قدر محسوسى ندارد و به هيچ وجه در حساب نيايد ، آنگاه ، اعتراف به تقصير و اظهار عجز از قيام به امر از آن بزرگواران متواتر بلكه فوق حد تواتر است . اين دو قضيّهء ضروريّه به ما نتيجه مىدهد كه بايد به هيچ يك از اعمال خود خوشنود نباشيم ، بلكه اگر به قدر عمر دنيا به عبادت و اطاعت قيام كنيم ، خجل و شرمسار باشيم و منفعل و سر افكنده باشيم ، مع الوصف ، چنان شيطان در قلب ما متمكَّن شده و حكومت بر عقول و حواس ما مىكند كه از اين مقدّمات ضروريّه نتيجه نگرفته بلكه احوال قلوب ما به عكس است .
آن سرورى كه يك ضربت يوم الخندقش به تصديق رسول اللَّه ( ص ) افضل از جميع عبادات جن و انس است[3]با آن همه عبادات و رياضات كه علىّ بن الحسين ، كه اعبد خلق اللَّه است ، اظهار عجز مىكند كه مثل او باشد ،[4]اظهار عجز و تذلَّلش و اعتراف به قصور و تقصيرش از ما بيشتر و


[1]- « جايى كه عقاب پر بريزد - از پشهء لاغرى چه خيزد » . امثال و حكم دهخدا ، ج 2 ، ص 579 . بدون ذكر نام شاعر . .
[2]- « خود بينى رشك برنده به عقل است . » نهج البلاغة ، فيض الاسلام ، ص 1172 ، « حكمت » 203 . .
[3]- لضربة علىّ يوم الخندق خير من عبادة الثّقلين . بحار الانوار ، ج 39 ، ص 2 ، « تاريخ امير المؤمنين » . .
[4]- « . . . من يقوى على عبادة علىّ بن أبي طالب ؟ » بحار الانوار ، ج 46 ، ص 75 ، « تاريخ على بن الحسين » ، باب 5 ، حديث 65 . .


صفحه 177


بالاتر است . رسول خدا كه علىّ مرتضى و جميع ما سوى اللَّه بندهء درگاه اويند و ذرّه خور خوان نعمت معارفش هستند و متعلَّم به تعليم او هستند ، آن طور قيام به امر مىكند . پس از خلعت نبوّت ختميّه ، كه تمام سير دايرهء كمال و لبنهء اخراى معرفت و توحيد است ، ده سال در كوه حرا بر پا مىايستد و قيام به اطاعت مىكند تا آن كه قدمهاى مباركش ورم مىكند و خداى تعالى بر او آيه فرو مىفرستد : طه ، ما انزَلْنا عَلَيكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى 20 : 1 - 2 .[1]اى طاهر هادى ، ما قرآن بر تو فرو نفرستاديم كه به مشقت بيفتى ، تو پاكيزه و هادى هستى ، اگر مردم اطاعت تو نكنند ، از نقص و شقاوت آنها است نه نقصان سلوك يا هدايت تو ، معذلك ، عجز و قصور خود را اعلان مىفرمايد .
سيد بن طاوس قدس سرّه از جناب علىّ بن الحسين حديثى نقل كنند كه ما اين رساله را متبرّك به آن مىكنيم ، گر چه قدرى طولانى است ، ولى چون شرح بعضى حالات آن سرور است ، شامّهء ارواح از آن متعطَّر شود و ذائقهء قلوب از آن متلذّ گردد .
عنه قدّس سرّه في فتح الابواب باسناده عن الزّهرى ، قال : دخلت مع علىّ بن الحسين عليهما السلام على عبد الملك بن مروان . قال : فاستعظم عبد الملك ما رأى من اثر السّجود بين عينى علىّ بن الحسين عليهما السلام . فقال :
يا ابا محمّد ، لقد بيّن عليك الاجتهاد ، و لقد سبق لك من اللَّه الحسنى ، و أنت بضعة من رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله ، قريب النّسب ، و كيد السّبب ، و انّك لذو فضل عظيم على اهل بيتك و ذوى عصرك ، و لقد أوتيت من الفضل و العلم و الدّين و الورع ما لم يؤت احد مثلك و لا قبلك الا من مضى من سلفك . و اقبل يثنى عليه و يطريه . قال : فقال علىّ بن الحسين عليهما السّلام : كلَّما ذكرته و وصفته ، من فضل اللَّه سبحانه و تأئيده و توفيقه ، فاين شكره على ما انعم يا امير المؤمنين ؟ كان رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله يقف في الصّلوة حتّى ترمّ قدماه ، و يظمأ في الصّيام حتّى يعصب فوه . فقيل له : يا رسول اللَّه ، أ لم يغفر اللَّه لك ما تقدّم من ذنبك و ما


[1]- ( طه - 1 و 2 ) .