بالاتر است . رسول خدا كه علىّ مرتضى و جميع ما سوى اللَّه بندهء درگاه اويند و ذرّه خور خوان نعمت معارفش هستند و متعلَّم به تعليم او هستند ، آن طور قيام به امر مىكند . پس از خلعت نبوّت ختميّه ، كه تمام سير دايرهء كمال و لبنهء اخراى معرفت و توحيد است ، ده سال در كوه حرا بر پا مىايستد و قيام به اطاعت مىكند تا آن كه قدمهاى مباركش ورم مىكند و خداى تعالى بر او آيه فرو مىفرستد : طه ، ما انزَلْنا عَلَيكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى 20 : 1 - 2 .[1]اى طاهر هادى ، ما قرآن بر تو فرو نفرستاديم كه به مشقت بيفتى ، تو پاكيزه و هادى هستى ، اگر مردم اطاعت تو نكنند ، از نقص و شقاوت آنها است نه نقصان سلوك يا هدايت تو ، معذلك ، عجز و قصور خود را اعلان مىفرمايد .
سيد بن طاوس قدس سرّه از جناب علىّ بن الحسين حديثى نقل كنند كه ما اين رساله را متبرّك به آن مىكنيم ، گر چه قدرى طولانى است ، ولى چون شرح بعضى حالات آن سرور است ، شامّهء ارواح از آن متعطَّر شود و ذائقهء قلوب از آن متلذّ گردد .
عنه قدّس سرّه في فتح الابواب باسناده عن الزّهرى ، قال : دخلت مع علىّ بن الحسين عليهما السلام على عبد الملك بن مروان . قال : فاستعظم عبد الملك ما رأى من اثر السّجود بين عينى علىّ بن الحسين عليهما السلام . فقال :
يا ابا محمّد ، لقد بيّن عليك الاجتهاد ، و لقد سبق لك من اللَّه الحسنى ، و أنت بضعة من رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله ، قريب النّسب ، و كيد السّبب ، و انّك لذو فضل عظيم على اهل بيتك و ذوى عصرك ، و لقد أوتيت من الفضل و العلم و الدّين و الورع ما لم يؤت احد مثلك و لا قبلك الا من مضى من سلفك . و اقبل يثنى عليه و يطريه . قال : فقال علىّ بن الحسين عليهما السّلام : كلَّما ذكرته و وصفته ، من فضل اللَّه سبحانه و تأئيده و توفيقه ، فاين شكره على ما انعم يا امير المؤمنين ؟ كان رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله يقف في الصّلوة حتّى ترمّ قدماه ، و يظمأ في الصّيام حتّى يعصب فوه . فقيل له : يا رسول اللَّه ، أ لم يغفر اللَّه لك ما تقدّم من ذنبك و ما
[1]- ( طه - 1 و 2 ) .
تأخّر ؟ فيقول ( ص ) : أ فلا اكون عبدا شكورا . الحمد للَّه على ما اولى و ابلى و له الحمد في الآخرة و الاولى . و اللَّه ، لو تقطَّعت اعضائى و سالت مقلتاى على صدرى ان اقوم للَّه جلّ جلاله بشكر عشر العشر من نعمة واحدة من جميع نعمه التي لا يحصيها العادّون و لا يبلغ حدّ نعمة منها على جميع حمد الحامدين ، لا و اللَّه ، أو يرانى اللَّه لا يشغلنى شيء عن شكره و ذكره في ليل و لا نهار و لا سرّ و لا علانية .
و لو لا انّ لاهلى علىّ حقّا و لسائر النّاس من خاصّهم و عامّهم علىّ حقوقا لا يسعنى الا القيام بها حسب الوسع و الطَّاقة حتّى أؤدّيها إليهم ، لرميت بطرفي إلى السّماء و بقلبي إلى اللَّه ، ثمّ لم ارددهما حتّى يقضى اللَّه على نفسي ، و هو خير الحاكمين .
و بكى عليه السّلام و بكى عبد الملك . . . الخبر[1].
[1]- « زهرى گويد : همراه على بن الحسين عليهما السلام بر عبد الملك بن مروان وارد شديم . چون چشم عبد الملك بر پيشانى آن جناب افتاد و اثر سجده را بر پيشانى آن حضرت ديد اعجاب نموده گفت : اى ابا محمد ، آثار كوشش ( در عبادت ) بر تو آشكار است حالى كه از پيش خداوند خير و نيكويى برايت مقرر و مقدر كرده است ، تو پارهء تن پيامبر خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله ) هستى ، نسبتت ( به او ) نزديك و پيوندت محكم است و تو در ميان افراد خانواده و مردم زمانه ات فضيلت و برترى عظيمى دارى و فضل و دانش و دين و تقوايى كه تو راست براى احدى جز گذشتگان از خاندانت در گذشته و اكنون نبوده است . و همچنان آن حضرت را بسيار ستود . آن گاه على بن الحسين عليهما السلام فرمود : آنچه در بارهء فضل و تأييد و توفيق خداى سبحان ( نسبت به ما ) گفتى ، شكر اين نعمتها چگونه توان كرد اى امير مؤمنان ؟ رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله به نماز مىايستاد تا پاهايش متورم مىشد و در ايام روزه دهانش از تشنگى خشك مىشد . به آن حضرت گفتند : اى رسول خدا مگر خدا گناهان گذشته و آيندهء تو را نيامرزيده است ؟ [ اشاره به آيهء 2 سورهء مباركهء فتح ] فرمود : آيا نبايد بنده اى سپاسگزار باشم ؟ حمد خداى را بر آنچه انعام فرمود و ما را بدان آزمود و سپاس او راست در دنيا و آخرت . به خدا قسم اگر اعضاى بدنم پاره پاره شود و چشمانم از حدقه بر سينهام فرو غلطند تا مگر شكر ده يك از يك دهم نعمتى از نعمتهاى خدا را كه شمارندگان شمارش از نتوانند كرد و حمد همهء حامدن حق يكى از آنها را ادا نتواند كرد به جاى آورم ، به خدا سوگند ، نمىتوانم ، جز آنكه خدا مرا چنان بيند كه در شب و روز و خلوت و آشكار چيزى مرا از شكر و ذكر او باز نمىدارد . و اگر نبود كه خانوادهام بر من حق دارند و ديگران را نيز بر من حقوقى است كه ناگزير بايد در حدّ توان خويش آن حقوق را ادا كنم ، همانا چشم به آسمان مىدوختم و دل خود را به سوى خدا متوجه مىساختم و ديده و دل بر نمىگرفتم تا خدا جانم را بگيرد . و اوست بهترين حكم كنندگان . آنگاه حضرتش به گريه افتاد و عبد الملك ( نيز ) گريست . . . » . بحار الانوار ، ج 46 ، ص 57 ، « فتح الابواب » .
و ما از ترجمهء حديث شريف خود دارى كرديم ، چنانچه از بعض مراتب اخلاص كه مناسب مقام و وضع رساله نيست صرف نظر نموديم كه موجب طول كلام و ملالت خاطر نگردد .
باب چهارم در ذكر شمه اى از آداب قرائت و پاره اى از اسرار آن باب چهارم در ذكر شمه اى از آداب قرائت و پاره اى از اسرار آن و در اين باب است تفسير سورهء مباركهء « حمد » و شمه اى از تفسير سورهء مباركهء « توحيد » و سورهء مباركهء « قدر » و اين از اعزّ ابواب اين رساله است و در آن چند مصباح است .
مصباح اول در آداب مطلقهء قرائت قرآن شريف است مصباح اول در آداب مطلقهء قرائت قرآن شريف است و در آن چند فصل است فصل اوّل فصل اوّل يكى از آداب مهمّهء قرائت كتاب الهى ، كه عارف و عامى در آن شركت
دارند و از آن نتايج حسنه حاصل شود و موجب نورانيّت قلب و حيات باطن شود ، « تعظيم » است . و آن موقوف به فهم عظمت و بزرگى و جلالت و كبرياى آن است . و اين معنى گرچه به حسب حقيقت از نطاق بيان خارج و از طاقت بشر بيرون است ، زيرا كه فهم عظمت هر چيز به فهم حقيقت آن است و حقيقت قرآن شريف الهى قبل از تنزّل به منازل خلقيّه و تطوّر به اطوار فعليّه از شئون ذاتيّه و حقايق علميّه در حضرت واحديّت است و آن حقيقت « كلام نفسى » است كه مقارعهء ذاتيّه در حضرات اسمائيّه است . و اين حقيقت براى احدى حاصل نشود به علوم رسميّه و نه به معارف قلبيّه و نه به مكاشفهء غيبيّه مگر به مكاشفهء تامّهء الهيّه براى ذات مبارك نبىّ ختمى صلَّى اللَّه عليه و آله در محفل انس « قاب قوسين » بلكه در خلوتگاه سرّ مقام « او ادنى » . و دست آمال عائلهء بشريّه از آن كوتاه است مگر خلَّص از اولياء اللَّه كه به حسب انوار معنويّه و حقايق الهيّه با روحانيّت آن ذات مقدس مشترك و به واسطهء تبعيّت تامّه فانى در آن حضرت شدند ، كه علوم مكاشفه را بالوراثه از آن حضرت تلقّى كنند و حقيقت قرآن به همان نورانيّت و كمال كه در قلب مبارك آن حضرت تجلَّى كند به قلوب آنها منعكس شود بدون تنزّل به منازل و تطوّر به اطوار ، و آن قرآن بى تحريف و تغيير است و از كتاب وحى الهى كسى كه تحمل اين قرآن را مىتواند كند وجود شريف ولى اللَّه مطلق ، على بن أبي طالب ، عليه السلام [ است ] ، و سايرين نتوانند اخذ اين حقيقت كنند مگر با تنزّل از مقام غيب به موطن شهادت و تطوّر به اطوار ملكيّه و تكسّى به كسوهء الفاظ و حروف دنياويّه .
و اين يكى از معانى « تحريف » است كه در جميع كتاب الهى و قرآن شريف واقع شده و تمام آيات شريفه با تحريف بلكه تحريفات بسيار ، به حسب منازل و مراحلى كه از حضرت اسماء تا اخيرهء عوالم شهادت و ملك طى نموده ، در دسترس بشر گذاشته شده . و عدد مراتب تحريف مطابق با عدد مراتب بطون قرآن است طابق النّعل بالنّعل ، الا آن كه تحريف تنزّل از غيب مطلق به شهادت مطلقه است به حسب مراتب عوالم ، و بطون رجوع از شهادت مطلقه به غيب مطلق است . پس ، مبدأ تحريف و مبدأ بطون متعاكس
است . و سالك إلى اللَّه به هر مرتبه از مراتب بطون كه نائل شد ، از يك مرتبه تحريف تخلَّص پيدا كند ، تا به بطون مطلق ، كه بطن سابع است به حسب مراتب كلَّيّه كه رسيد ، از تحريف مطلقا متخلَّص شود . پس ، ممكن است قرآن شريف براى كسى محرّف به جميع انواع تحريف باشد ، و براى كسى به بعض مراتب ، و براى كسى محرّف نباشد ، و ممكن است براى يك نفر در حالى محرّف و در حالى غير محرّف باشد ، و در حالى محرّف به بعض انواع تحريف باشد .
و چنانچه دانستى ، فهم عظمت قرآن خارج از طوق ادراك است ، لكن اشارهء اجماليّه به عظمت همين كتاب متنزّل ، كه در دسترس همهء بشر است ، موجب فوائد كثيره است .
بدان اى عزيز كه عظمت هر كلام و كتابى يا به عظمت متكلَّم و كاتب آن است ، و يا به عظمت مطالب و مقاصد آن است ، و يا به عظمت نتايج و ثمرات آن است ، و يا به عظمت رسول و واسطهء آن است ، و يا به عظمت مرسل إليه و حامل آن است ، و يا به عظمت حافظ و نگاهبان آن است ، و يا به عظمت شارح و مبيّن آن است ، و يا به عظمت وقت ارسال و كيفيّت آن است . و بعض از اين امور ذاتا و جوهرا در عظمت دخيل است ، و بعضى عرضا و بالواسطه ، و بعضى كاشف از عظمت است . و جميع اين امور كه ذكر شد ، در اين صحيفهء نورانيّه به وجه اعلى و اوفى موجود بلكه از مختصّات آن است ، كه كتاب ديگرى را در آن يا اصلا شركت نيست و يا به جميع مراتب نيست .
اما عظمت متكلَّم آن و منشى و صاحب آن : پس آن ، عظيم مطلق است كه جميع عظمتهاى متصوّره در ملك و ملكوت و تمام قدرتهاى نازل در غيب و شهادت رشحه اى از تجلَّيات عظمت فعل آن ذات مقدّس است . و حق تعالى با تجلى به عظمت براى احدى ممكن نيست تجلى كند ، و از پس هزاران حجب و سراقادت تجلى كند ، چنانچه در حديث است : انّ للَّه سبعين الف حجاب [ من نور و ظلمة . لو كشفت ، لاحرقت سبحات وجهه دونه ] .[1]و
[1]- « همانا خدا را هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت ، اگر آن حجابها كنار روند سبحات روى او ما سوى را خواهد سوخت . » در بحار الانوار ، ج 55 ، ص 45 ، اين حديث از طريق عامّه نقل شده است . .
پيش اهل معرفت اين كتاب شريف از حق تعالى به مبدئيّت جميع شئون ذاتيّه و صفاتيّه و فعليّه و به جميع تجليّات جماليّه و جلاليّه صادر شده ، و ديگر كتب سماويّه را اين مرتبت و منزلت نيست .
و اما عظمت آن به واسطهء محتويات و مقاصد و مطالب آن : پس آن ، عقد فصلى على حدّه بلكه فصول و ابوابى و رساله و كتابى جداگانه لازم دارد تا شمّه اى از آن در رشتهء بيان و تحرير در آيد . و ما به طريق اجمال در فصلى مستقلّ به كلَّيّات آن اشاره مىكنيم ، و در آن فصل ان شاء اللَّه اشاره به عظمت آن از حيث نتايج و ثمرات مىنمائيم .
و اما عظمت رسول وحى و واسطهء ايصال : پس آن ، جبرئيل امين و روح اعظم است كه پس از خروج رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم از جلباب بشريّت و توجّه دادن شطر قلب را به حضرت جبروت ، متّصل به آن روح اعظم شود . و آن يكى از اركان اربعهء دار تحقق ، بلكه اعظم اركان و اشرف انواع آن است ، چه كه آن ذات شريف نورانى ملك موكَّل علم و حكمت و صاحب ارزاق معنويّه و اطعمهء روحانيّه است . و از كتاب خدا و احاديث شريفه تعظيم جبرئيل و تقدّم او بر ديگر ملائكه استفاده شود .[1]و اما عظمت مرسل إليه و متحمّل آن : پس آن ، قلب تقىّ نقىّ احمدى احدى جمعى محمّدى است كه حق تعالى به جميع شئون ذاتيّه و صفاتيّه و اسمائيّه و افعاليّه بر آن تجلَّى نموده ، و داراى ختم نبوّت و ولايت مطلقه است ، و اكرم بريّه و اعظم خليقه و خلاصهء كون و جوهرهء وجود و عصارهء دار تحقّق و لبنهء اخيره و صاحب برزخيّت كبرى و خلافت عظمى است .
و اما حافظ و نگاهبان آن ، ذات مقدس حق جل جلاله است ، چنانچه
[1]- ( شعراء - 193 ، نجم - 5 - 9 ، تكوير - 19 - 24 ) و بحار الانوار ، ج 56 ، ص 258 ، « كتاب السماء و العالم » ، « ابواب الملائكة » ، « باب آخر في وصف الملائكة المقربين » ، حديث 23 و 24 . .
فرمايد در كريمهء مباركه : انّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَانّا لَه لَحافِظوُن 15 : 9 .[1]و اما شارح و مبيّن آن ، ذوات مطهّرهء معصومين از رسول خدا تا حجت عصر عجّل اللَّه فرجه ، كه مفاتيح وجود و مخازن كبريا و معادن حكمت و وحى و اصول معارف و عوارف و صاحبان مقام جمع و تفصيلند .
و اما وقت وحى ، ليلة القدر است ، كه اعظم ليالى و « خير من الف شهر » و نورانىترين ازمنه و في الحقيقة وقت وصول ولىّ مطلق و رسول ختمى صلَّى اللَّه عليه و آله است .
و اما كيفيّت وحى و تشريفات آن از نطاق بيان در اين مختصر خارج است و محتاج به فصلى است جداگانه كه به واسطهء طول آن از آن صرف نظر مىكنيم .
فصل دوم در بيان مقاصد و مطالب و مشتملات كتاب شريف الهى به طريق اجمال و اشاره بدان كه اين كتاب شريف ، چنانچه خود بدان تصريح فرموده ، كتاب هدايت و راهنماى سلوك انسانيّت و مربّى نفوس و شفاى امراض قلبيّه و نور بخش سير إلى اللَّه است .
بالجمله ، خداى تبارك و تعالى به واسطهء سعهء رحمت بر بندگان ، اين كتاب شريف را از مقام قرب و قدس خود نازل فرموده و به حسب تناسب عوالم تنزّل داده تا به اين عالم ظلمانى و سجن طبيعت رسيده و به كسوهء الفاظ و صورت حروف در آمده براى استخلاص مسجونين در اين زندان تاريك دنيا و رهايى مغلولين در زنجيرهاى آمال و امانى ، و رساندن آنها را از حضيض نقص و ضعف و حيوانيّت به اوج كمال و قوّت و انسانيّت ، و از مجاورت
[1]- « همانا ما ذكر ( قرآن ) را فرو فرستاديم و هر آينه ما آن را محفوظ نگاه مىداريم . » ( حجر - 9 ) .