كه تكرار آن انسان را كسل نكند ، بلكه در هر دفعه كه اصل مطلب را تكرار كند ، خصوصيّات و لواحقى در آن مذكور است كه در ديگران نيست ، بلكه در هر دفعه يك نكتهء مهمّهء عرفانى يا اخلاقى را مورد نظر قرار داده و قضيّه را در اطراف آن چرخ مىدهد . و بيان اين مطلب استقصاى كامل از قصص قرآنيّه لازم دارد كه در اين مختصرات نگنجد . و در آرزوى اين ضعيف بى مايه ثبت است كه با توفيق الهى كتابى در خصوص قصص قرآنيّه و حل رموز و كيفيّت تعليم و تربيت آنها فراهم آورم به قدر ميسور . گرچه قيام به اين امر از مثل نويسنده آرزويى است بسى خام و خيالى است بس باطل .
بالجمله ، ذكر قصص انبياء عليهم السلام ، و كيفيّت سير و سلوك آنها ، و چگونگى تربيت آنها از بندگان خدا ، و حكم و مواعظ و مجادلات حسنهء آنها از بزرگترين ابواب معارف و حكم و بالاترين درهاى سعادت و تعاليم است كه حق تعالى جلّ مجده به روى بندگان خود مفتوح فرموده . و چنانچه ارباب معرفت و اصحاب سلوك و رياضت را از آنها حظَّى وافر و بهرهء كافى است ، كسان ديگر را نيز نصيبى وافى و قسمتى بى پايان است ، چنانچه از كريمهء شريفهء فَلَمّا جَنَّ عَلَيْه اللَّيْلُ رَءَا كَوْكَبا . . . 6 : 76[1]الخ ، مثلا ، اهل معرفت كيفيّت سلوك و سير معنوى حضرت إبراهيم عليه السلام را ادراك مىكنند ، و راه سلوك إلى اللَّه و سير إلى جنابه را تعلَّم مىنمايند ، و حقيقت سير انفسى و سلوك معنوى را از منتهاى ظلمت طبيعت ، كه به جنّ عليه اللَّيل در آن مسلك تعبير شده ، تا القاء مطلق إنّيّت و انانيّت و ترك خودى و خود پرستى و وصول به مقام قدس و دخول در محفل انس ، كه در اين مسلك اشارت به آن است وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّموات 30 : 30[2]. . . الخ ، از آن دريابند . و ديگران از آن ، سير آفاقى و كيفيّت تربيت و تعليم جناب خليل الرّحمن امّت خود را ، ادراك كنند .
و بدين منوال ، ساير قصص و حكايات ، مثل قصّهء آدم و إبراهيم و موسى و
[1]- « چون شب بر او تاريك گرديد ستاره اى ديد . . . » ( انعام - 76 ) .
[2]- پاورقى 183 . .
يوسف و عيسى و ملاقات موسى و خضر ، كه استفادات اهل معارف و رياضات و مجاهدات و ديگران هر يك با ديگرى فرق دارد . و در اين قسمت داخل است ، يا مقصدى مستقلّ است ، حكم و مواعظ ذات مقدّس حق ، كه هر جا مناسب شده خود به لسان قدرت بندگان را دعوت فرموده ، يا به معارف الهيّه و توحيد و تنزيه ، چون سورهء مباركهء « توحيد » و اواخر سورهء « حشر » و اوائل « حديد » ، و ديگر موارد كتاب شريف الهى . و اصحاب قلوب و سوابق حسنى را از اين قسمت حظوظى است بى شمار . مثلا ، اصحاب معارف از كريمهء مقدّسهء و مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِه مُهاجِرا الى الله وَرَسولِه ثُمَّ يُدْرِكْه المَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اجْرُه عَلَى الله 4 : 100[1]قرب نافله و فريضه را استفادت كنند ، در عين حال كه ديگران خروج به بدن و هجرت ، مثلا به مكه يا مدينه ، را مىفهمند . و يا دعوت فرموده به تهذيب نفوس و رياضات باطنيّه چون كريمهء شريفهء قَدْ افْلَحَ مَنْ زَكَّيها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّيها 91 : 9 - 10 .[2]إلى غير ذلك . و يا دعوت به عمل صالح است ، چنانچه معلوم است . و يا تحذير از مقابلات هر يك از اينها است . و در اين قسمت نيز داخل است حكم لقمانى و ديگر بزرگان و مؤمنين كه در موارد مختلفهء اين صحيفهء الهيّه مذكور است ، چون قضاياى اصحاب كهف .
و ديگر از مطالب اين صحيفهء نورانيّه ، بيان احوال كفّار و جاحدين و مخالفان با حقّ و حقيقت و معاندين با انبياء و اولياء عليهم السلام ، و بيان كيفيّت عواقب امور آنها و چگونگى بوار و هلاك آنها ، چون قضاياى فرعون و قارون و نمرود و شدّاد و اصحاب فيل ، و ديگر از كفره و فجره ، كه در هر يك از آنها موعظتها و حكم بلكه معارفى است براى اهلش . و در اين قسمت داخل است قضاياى ابليس ملعون . و در اين قسمت نيز داخل است - يا قسمتى مستقل است - قضاياى غزوات رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، كه در آنها نيز مطالب شريفه مذكور است ، كه يكى از آنها كيفيّت مجاهدات اصحاب
[1]- پاورقى 15 . .
[2]- « هر آينه رستگار شد كسى كه نفس را تزكيه كرد و زيان ديد كسى كه آن را تباه ساخت . » ( شمس - 9 ) .
رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله است براى بيدار كردن مسلمين از خواب غفلت و بر انگيختن آنها است براى مجاهدت في سبيل اللَّه و تنفيذ كلمهء حق و اماتهء باطل .
و يكى ديگر از مطالب قرآن شريف ، بيان قوانين ظاهر شريعت و آداب و سنن الهيّه است ، كه در اين كتاب نورانى كليّات و مهمات آن ذكر شده . و عمده در اين قسم دعوت به اصول مطالب و ضوابط آن است ، مثل باب صلاة ، و زكات ، و خمس ، و حجّ ، و صوم ، و جهاد ، و نكاح ، و ارث ، و قصاص ، و حدود ، و تجارت ، و امثال آن . و چون اين قسم ، كه علم ظاهر شريعت است ، عامّ المنفعه و براى جميع طبقات از حيث تعمير دنيا و آخرت مجعول است و تمام طبقات مردم از آن به مقدار خود استفادت كنند ، از اين جهت در كتاب خدا دعوت به آن بسيار است و در احاديث و اخبار نيز خصوصيّات و تفاصيل آنها به حدّ وافر است و تصانيف علماء شريعت در اين قسمت بيشتر و بالاتر از ساير قسمتها است .
و يكى ديگر از مطالب قرآن شريف ، احوال معاد و براهين بر اثبات آن ، و كيفيّت عذاب و عقاب و جزا و ثواب آن ، و تفاصيل جنّت و نار و تعذيب و تنعيم . و در اين قسمت حالات اهل سعادت و درجات آنها از اهل معرفت و مقرّبين و از اهل رياضت و سالكين و از اهل عبادت و ناسكين ، و همين طور حالات و درجات اهل شقاوت از كفّار و محجوبين و منافقين و جاحدين و اهل معصيت و فاسقين مذكور است . ولى آنچه به حال عموم بيشتر فايده داشته بيشتر مذكور و با صراحت لهجه است ، و آنچه براى يك طبقهء خاصّه مفيد است ، به طريق رمز و اشاره مذكور است ، مثل و رِضْوانٌ مِنَ الله اكْبَر 9 : 72[1]و آيات لقاء اللَّه براى آن دسته . و مثل كَلا انَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ 83 : 15 .[2]براى دستهء ديگر . و در اين قسمت ، يعنى در قسم تفصيل معاد و رجوع إلى اللَّه ،
[1]- « رضايت خدا بزرگتر است . » ( توبه - 72 ) .
[2]- « بتحقيق ، آنان در آن روز از پروردگارشان محجوباند . » ( مطفّفين - 15 ) .
معارفى بى شمار و اسرارى بس دشوار مذكور است كه اطلاع بر كيفيّت آنها جز به سلوك برهانى يا نور عرفانى نتوان پيدا كرد .
و يكى ديگر از مطالب اين صحيفهء الهيّه كيفيّت احتجاجات و براهينى است كه ذات مقدس حق تعالى يا خود اقامه فرموده بر اثبات مطالب حقه و معارف الهيّه ، مثل احتجاج بر اثبات حق و توحيد و تنزيه و علم و قدرت و ديگر اوصاف كماليّه ، كه در اين قسمت گاهى براهين دقيقه اى پيدا شود كه اهل معرفت از آن استفادهء كامل نمايند ، مثل شَهِدَ الله انّه لا اله الا هُو 3 : 18 .[1]و گاهى براهينى است كه حكماء و دانشمندان طورى از آن استفاده كنند ، و اهل ظاهر و عامّه مردم از آن طورى بهره بردارند ، مثل كريمهء لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ الا الله لَفَسَدَتا 21 : 22 .[2]و مثل كريمهء اذا لَذَهَبَ كُلُّ اله بِما خَلَقَ 23 : 91 .[3]و مثل آيات اول سورهء « حديد » و سورهء مباركهء « توحيد » ، و غير آن . و مثل احتجاج بر اثبات معاد و رجوع ارواح و انشاء نشئهء اخرى ، و احتجاج بر اثبات ملائكة اللَّه و انبياء عظام ، كه در موارد مختلفهء اين كتاب شريف موجود است . اين حال احتجاجات خود ذات مقدس . و يا آن كه حق تعالى نقل براهين انبياء و دانشمندان را فرموده بر اثبات معارف ، مثل احتجاجات جناب خليل الرّحمن سلام اللَّه عليه و غير آن .
اينها مهمّات مطالب اين كتاب است ، و الا ديگر مطالب متفرقّه نيز موجود است كه احصاء آن وقتى كافى لازم دارد .
فصل سوم اكنون كه مقاصد و مطالب اين صحيفهء الهيه را دانستى ، يك مطلب مهمّى را بايد در نظر بگيرى كه با توجه به آن راه استفاده از كتاب شريف بر تو
[1]- « خدا شهادت داد كه خدايى جز او نيست . » ( آل عمران - 18 ) .
[2]- « اگر جز خدا خدايانى بود زمين و آسمان تباه مىشدند . » ( انبياء - 22 ) .
[3]- « . . . در اين هنگام هر خدايى به آنچه ( خود ) آفريده مىپرداخت . » ( مؤمنون - 91 ) .
باز شود و ابواب معارف و حكم بر قلبت مفتوح گردد . و آن ، آن است كه به كتاب شريف الهى نظر تعليم داشته باشى و آن را كتاب تعليم و افاده بدانى ، و خود را موظف به تعلَّم و استفاده بدانى . و مقصود ما از تعليم و تعلَّم و افاده و استفاده آن نيست كه جهات ادبيّت و نحو و صرف را از آن تعليم بگيرى ، يا حيث فصاحت و بلاغت و نكات بيانيّه و بديعيّه از آن فراگيرى ، يا در قصص و حكايات آن به نظر تاريخى و اطَّلاع بر امم سالفه بنگرى ، هيچ يك از اينها داخل در مقاصد قرآن نيست و از منظور اصلى كتاب الهى به مراحلى دور است .
و اين كه استفادهء ما از اين كتاب بزرگ بسيار كم است ، براى همين است كه يا به آن نظر تعليم و تعلم نداريم - چنانچه غالبا اين طوريم - فقط قرائت قرآن مىكنيم براى ثواب و اجر ، و لهذا جز به جهت تجويد آن اعتنائى نداريم . مىخواهيم قرآن را صحيح بخوانيم كه ثواب به ما عنايت شود ، و در همين حد واقف مىشويم و به همين امر قناعت مىكنيم ، و لهذا چهل سال قرآن شريف را مىخوانيم و به هيچ وجه از آن استفاده اى حاصل نشود جز اجر و ثواب قرائت . و يا اگر نظر تعليم و تعلَّم داشته باشيم ، با نكات بديعيّه و بيانيّه و وجوه اعجاز آن ، و قدرى بالاتر ، جهات تاريخى و سبب نزول آيات ، و اوقات نزول ، و مكَّى و مدنى بودن آيات و سور ، و اختلاف قرائات و اختلافات مفسرين از عامّه و خاصه ، و ديگر امور عرضيّهء خارج از مقصد كه خود آنها موجب احتجاب از قرآن و غفلت از ذكر الهى است ، سر و كار داريم . بلكه مفسرين بزرگ ما نيز عمدهء همّ خود را صرف در يكى از اين جهات يا بيشتر كرده و باب تعليمات را به روى مردم مفتوح نكردهاند .
به عقيدهء نويسنده تا كنون تفسير براى كتاب خدا نوشته نشده . به طور كلَّى معنى « تفسير » كتاب آن است كه شرح مقاصد آن كتاب را بنمايد ، و نظر مهم به آن ، بيان منظور صاحب كتاب باشد . اين كتاب شريف ، كه به شهادت خداى تعالى كتاب هدايت و تعليم است و نور طريق سلوك انسانيّت است ، بايد مفسّر در هر قصه از قصص آن ، بلكه هر آيه از آيات آن ، جهت
اهتداء به عالم غيب و حيث راه نمايى به طرق سعادت و سلوك طريق معرفت و انسانيّت را به متعلَّم بفهماند . مفسّر وقتى « مقصد » از نزول را بما فهماند مفسر است ، نه « سبب » نزول به آن طور كه در تفاسير وارد است . در همين قصهء آدم و حوا و قضاياى آنها با ابليس از اوّل خلقت آنها تا ورود آنها در ارض ، كه حق تعالى مكرّر در كتاب خود ذكر فرموده ، چقدر معارف و مواعظ مذكور و مرموز است و ما را به چقدر از معايب نفس و اخلاق ابليسى و كمالات آن و معارف آدمى آشنا مىكند و ما از آن غافل هستيم .
بالجمله ، كتاب خدا كتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و كمال است ، كتاب تفسير نيز بايد كتاب عرفانى اخلاقى و مبيّن جهات عرفانى و اخلاقى و ديگر جهات دعوت به سعادت آن باشد . مفسّرى كه از اين جهت غفلت كرده يا صرف نظر نموده يا اهمّيّت به آن نداده ، از مقصود قرآن و منظور اصلى انزال كتب و ارسال رسل غفلت ورزيده . و اين يك خطائى است كه قرنها است اين ملت را از استفاده از قرآن شريف محروم نموده و راه هدايت را به روى مردم مسدود كرده . ما بايد مقصود از تنزيل اين كتاب را قطع نظر از جهات عقلى برهانى ، كه خود به ما مقصد را مىفهماند ، از خود كتاب خدا اخذ كنيم . مصنّف كتاب مقصد خود را بهتر مىداند . اكنون به فرموده هاى اين مصنّف راجع به شئون قرآن نظر كنيم ، مىبينيم خود مىفرمايد : ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيه هُدىً لِلمُتَّقين 2 : 2 .[1]اين كتاب را كتاب هدايت خوانده .
مىبينيم در يك سورهء كوچك چندين مرتبه مىفرمايد : وَلَقَدْ يَسَّرْنا القُرآنَ لِلذّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر 54 : 17 .[2]مىبينيم مىفرمايد : و انْزَلْنا الَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ الَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّروُن 16 : 44 .[3]مىفرمايد : كِتابٌ انْزَلناه اليْك مُبارَكٌ لِيَدَّبَّروُا آياتِه
[1]- « هيچ شكَّى در اين كتاب نيست و آن هدايت براى پرهيزكاران است . » ( بقره - 2 ) .
[2]- « ما قرآن را براى متذكر شدن آسان ساختيم ، آيا متذكر شونده اى هست ؟ » ( قمر - 17 ) .
[3]- « ما قرآن را ( يكباره ) به سوى تو نازل كرديم تا آنچه را كه ( تدريجا ) بر مردم فرستاده شده است براى آنها بيان كنى شايد آنان بينديشند . » ( نحل - 44 ) .
و لِيَتَذَكَّرَ اولوا الالْباب 38 : 29 .[1]إلى غير ذلك از آيات شريفه كه ذكرش به طول انجامد .
بالجمله ، مقصود ما از اين بيان نه انتقاد در اطراف تفاسير است ، چه كه هر يك از مفسّرين زحمتهاى فراوان كشيده و رنجهاى بى پايان برده تا كتابى شريف فراهم آورده فَلِلَّه درّهم و على اللَّه اجرهم ، بلكه مقصود ما آن است كه راه استفاده از اين كتاب شريف را ، كه تنها كتاب سلوك إلى اللَّه و يكتا كتاب تهذيب نفوس و آداب و سنن الهيّه است و بزرگتر وسيلهء رابطه بين خالق و خلق و عروة الوثقى و حبل المتين تمسّك به عزّ ربوبيّت است ، بايد به روى مردم مفتوح نمود . علماء و مفسّرين تفاسير فارسى و عربى بنويسند و مقصود آنها بيان تعاليم و دستورات عرفانى و اخلاقى و بيان كيفيّت ربط مخلوق به خالق و بيان هجرت از دار الغرور به دار السّرور و الخلود باشد ، به طورى كه در اين كتاب شريف به وديعت گذاشته شده . صاحب اين كتاب سكَّاكى و شيخ نيست كه مقصدش جهات بلاغت و فصاحت باشد ، سيبويه و خليل نيست تا منظورش جهات نحو و صرف باشد ، مسعودى و ابن خلَّكان نيست تا در اطراف تاريخ عالم بحث كند ، اين كتاب چون عصاى موسى و يد بيضاى آن سرور ، يا دم عيسى كه احياء اموات مىكرد نيست كه فقط براى اعجاز و دلالت بر صدق نبىّ اكرم آمده باشد ، بلكه اين صحيفهء الهيّه كتاب احياء قلوب به حياة ابدى علم و معارف الهيّه است ، اين كتاب خدا است و به شئون الهيّه جلّ و علا دعوت مىكند . مفسّر بايد شئون الهيّه را به مردم تعليم كند ، و مردم بايد براى تعلَّم شئون الهيّه به آن رجوع كنند تا استفادت از آن حاصل شود - وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤمِنينَ وَلا يَزيدُ الظَّالِمينَ الا خَسارا 17 : 82 .[2]چه خسارتى بالاتر از اين كه سى - چهل سال كتاب الهى را قرائت كنيم و به
[1]- « كتاب مباركى كه به سوى تو نازل كرديم تا در آيات آن تدبّر كنند و صاحبان خرد متذكر شوند » . . ( ص - 29 ) .
[2]- « ما از قرآن آنچه را كه براى مؤمنان شفا و رحمت است نازل مىكنيم و آن ستمكاران را جز زيان نمىافزايد . » ( اسراء - 82 ) .
تفاسير رجوع كنيم و از مقاصد آن باز مانيم . رَبَّنا ظَلَمْنا انْفُسَنا وَانْ لَمْ تَغْفِرْ لنا وَتَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الْخاسِرين 7 : 23 .[1]فصل چهارم اكنون كه عظمت كتاب خدا از جميع جهات مقتضيهء عظمت معلوم شد و راه استفادت مطالب آن مفتوح گرديد . بر متعلَّم و مستفيد از كتاب خدا لازم است كه يكى ديگر از آداب مهمّه را به كار بندد تا استفاده حاصل شود ، و آن رفع موانع استفاده است كه ما از آنها تعبير كنيم به حجب بين مستفيد و قرآن . و اين حجابها بسيار است كه ما به بعض از آن اشاره نمائيم :
يكى از حجابهاى بزرگ حجاب خود بينى است كه شخص متعلَّم خود را به واسطهء اين حجاب مستغنى بيند و نيازمند به استفاده نداند . و اين از شاهكارهاى مهمّ شيطان است كه هميشه كمالات موهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضى و قانع كند و ماوراء آنچه پيش او است هر چيز را از چشم او ساقط كند . مثلا ، اهل تجويد را به همان علم جزئى قانع كند و آن را در نظر آنها جلوه هاى فراوان دهد و ديگر علوم را از نظر آنها بيفكند . و حملهء قرآن را پيش آنها به خود آنها تطبيق كند و آنها را از فهم كتاب نورانى الهى و استفاده از آن محروم نمايد . و اصحاب ادبيّت را به همان صورت بى مغز راضى كند و تمام شئون قرآن را در همان كه پيش آنها است نمايش دهد . و اهل تفاسير به طور معمول را سرگرم كند به وجوه قرائات و آراء مختلفهء ارباب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنى و مكَّى بودن و تعداد آيات و حروف و امثال اين امور . و اهل علوم را نيز قانع كند فقط به دانستن فنون دلالات و وجوه احتجاجات و امثال آن . حتى فيلسوف و حكيم و عارف
[1]- « پروردگارا ما بر خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و بر ما رحم ننمايى محققا از زيانكاران خواهيم بود . » ( اعراف - 23 ) .