بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 191


معارفى بى شمار و اسرارى بس دشوار مذكور است كه اطلاع بر كيفيّت آنها جز به سلوك برهانى يا نور عرفانى نتوان پيدا كرد .
و يكى ديگر از مطالب اين صحيفهء الهيّه كيفيّت احتجاجات و براهينى است كه ذات مقدس حق تعالى يا خود اقامه فرموده بر اثبات مطالب حقه و معارف الهيّه ، مثل احتجاج بر اثبات حق و توحيد و تنزيه و علم و قدرت و ديگر اوصاف كماليّه ، كه در اين قسمت گاهى براهين دقيقه اى پيدا شود كه اهل معرفت از آن استفادهء كامل نمايند ، مثل شَهِدَ الله انّه لا اله الا هُو 3 : 18 .[1]و گاهى براهينى است كه حكماء و دانشمندان طورى از آن استفاده كنند ، و اهل ظاهر و عامّه مردم از آن طورى بهره بردارند ، مثل كريمهء لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ الا الله لَفَسَدَتا 21 : 22 .[2]و مثل كريمهء اذا لَذَهَبَ كُلُّ اله بِما خَلَقَ 23 : 91 .[3]و مثل آيات اول سورهء « حديد » و سورهء مباركهء « توحيد » ، و غير آن . و مثل احتجاج بر اثبات معاد و رجوع ارواح و انشاء نشئهء اخرى ، و احتجاج بر اثبات ملائكة اللَّه و انبياء عظام ، كه در موارد مختلفهء اين كتاب شريف موجود است . اين حال احتجاجات خود ذات مقدس . و يا آن كه حق تعالى نقل براهين انبياء و دانشمندان را فرموده بر اثبات معارف ، مثل احتجاجات جناب خليل الرّحمن سلام اللَّه عليه و غير آن .
اينها مهمّات مطالب اين كتاب است ، و الا ديگر مطالب متفرقّه نيز موجود است كه احصاء آن وقتى كافى لازم دارد .
فصل سوم اكنون كه مقاصد و مطالب اين صحيفهء الهيه را دانستى ، يك مطلب مهمّى را بايد در نظر بگيرى كه با توجه به آن راه استفاده از كتاب شريف بر تو


[1]- « خدا شهادت داد كه خدايى جز او نيست . » ( آل عمران - 18 ) .
[2]- « اگر جز خدا خدايانى بود زمين و آسمان تباه مىشدند . » ( انبياء - 22 ) .
[3]- « . . . در اين هنگام هر خدايى به آنچه ( خود ) آفريده مىپرداخت . » ( مؤمنون - 91 ) .


صفحه 192


باز شود و ابواب معارف و حكم بر قلبت مفتوح گردد . و آن ، آن است كه به كتاب شريف الهى نظر تعليم داشته باشى و آن را كتاب تعليم و افاده بدانى ، و خود را موظف به تعلَّم و استفاده بدانى . و مقصود ما از تعليم و تعلَّم و افاده و استفاده آن نيست كه جهات ادبيّت و نحو و صرف را از آن تعليم بگيرى ، يا حيث فصاحت و بلاغت و نكات بيانيّه و بديعيّه از آن فراگيرى ، يا در قصص و حكايات آن به نظر تاريخى و اطَّلاع بر امم سالفه بنگرى ، هيچ يك از اينها داخل در مقاصد قرآن نيست و از منظور اصلى كتاب الهى به مراحلى دور است .
و اين كه استفادهء ما از اين كتاب بزرگ بسيار كم است ، براى همين است كه يا به آن نظر تعليم و تعلم نداريم - چنانچه غالبا اين طوريم - فقط قرائت قرآن مىكنيم براى ثواب و اجر ، و لهذا جز به جهت تجويد آن اعتنائى نداريم . مىخواهيم قرآن را صحيح بخوانيم كه ثواب به ما عنايت شود ، و در همين حد واقف مىشويم و به همين امر قناعت مىكنيم ، و لهذا چهل سال قرآن شريف را مىخوانيم و به هيچ وجه از آن استفاده اى حاصل نشود جز اجر و ثواب قرائت . و يا اگر نظر تعليم و تعلَّم داشته باشيم ، با نكات بديعيّه و بيانيّه و وجوه اعجاز آن ، و قدرى بالاتر ، جهات تاريخى و سبب نزول آيات ، و اوقات نزول ، و مكَّى و مدنى بودن آيات و سور ، و اختلاف قرائات و اختلافات مفسرين از عامّه و خاصه ، و ديگر امور عرضيّهء خارج از مقصد كه خود آنها موجب احتجاب از قرآن و غفلت از ذكر الهى است ، سر و كار داريم . بلكه مفسرين بزرگ ما نيز عمدهء همّ خود را صرف در يكى از اين جهات يا بيشتر كرده و باب تعليمات را به روى مردم مفتوح نكرده‌اند .
به عقيدهء نويسنده تا كنون تفسير براى كتاب خدا نوشته نشده . به طور كلَّى معنى « تفسير » كتاب آن است كه شرح مقاصد آن كتاب را بنمايد ، و نظر مهم به آن ، بيان منظور صاحب كتاب باشد . اين كتاب شريف ، كه به شهادت خداى تعالى كتاب هدايت و تعليم است و نور طريق سلوك انسانيّت است ، بايد مفسّر در هر قصه از قصص آن ، بلكه هر آيه از آيات آن ، جهت


صفحه 193


اهتداء به عالم غيب و حيث راه نمايى به طرق سعادت و سلوك طريق معرفت و انسانيّت را به متعلَّم بفهماند . مفسّر وقتى « مقصد » از نزول را بما فهماند مفسر است ، نه « سبب » نزول به آن طور كه در تفاسير وارد است . در همين قصهء آدم و حوا و قضاياى آنها با ابليس از اوّل خلقت آنها تا ورود آنها در ارض ، كه حق تعالى مكرّر در كتاب خود ذكر فرموده ، چقدر معارف و مواعظ مذكور و مرموز است و ما را به چقدر از معايب نفس و اخلاق ابليسى و كمالات آن و معارف آدمى آشنا مىكند و ما از آن غافل هستيم .
بالجمله ، كتاب خدا كتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و كمال است ، كتاب تفسير نيز بايد كتاب عرفانى اخلاقى و مبيّن جهات عرفانى و اخلاقى و ديگر جهات دعوت به سعادت آن باشد . مفسّرى كه از اين جهت غفلت كرده يا صرف نظر نموده يا اهمّيّت به آن نداده ، از مقصود قرآن و منظور اصلى انزال كتب و ارسال رسل غفلت ورزيده . و اين يك خطائى است كه قرنها است اين ملت را از استفاده از قرآن شريف محروم نموده و راه هدايت را به روى مردم مسدود كرده . ما بايد مقصود از تنزيل اين كتاب را قطع نظر از جهات عقلى برهانى ، كه خود به ما مقصد را مىفهماند ، از خود كتاب خدا اخذ كنيم . مصنّف كتاب مقصد خود را بهتر مىداند . اكنون به فرموده هاى اين مصنّف راجع به شئون قرآن نظر كنيم ، مىبينيم خود مىفرمايد : ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيه هُدىً لِلمُتَّقين 2 : 2 .[1]اين كتاب را كتاب هدايت خوانده .
مىبينيم در يك سورهء كوچك چندين مرتبه مىفرمايد : وَلَقَدْ يَسَّرْنا القُرآنَ لِلذّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر 54 : 17 .[2]مىبينيم مىفرمايد : و انْزَلْنا الَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ الَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّروُن 16 : 44 .[3]مىفرمايد : كِتابٌ انْزَلناه اليْك مُبارَكٌ لِيَدَّبَّروُا آياتِه


[1]- « هيچ شكَّى در اين كتاب نيست و آن هدايت براى پرهيزكاران است . » ( بقره - 2 ) .
[2]- « ما قرآن را براى متذكر شدن آسان ساختيم ، آيا متذكر شونده اى هست ؟ » ( قمر - 17 ) .
[3]- « ما قرآن را ( يكباره ) به سوى تو نازل كرديم تا آنچه را كه ( تدريجا ) بر مردم فرستاده شده است براى آنها بيان كنى شايد آنان بينديشند . » ( نحل - 44 ) .


صفحه 194


و لِيَتَذَكَّرَ اولوا الالْباب 38 : 29 .[1]إلى غير ذلك از آيات شريفه كه ذكرش به طول انجامد .
بالجمله ، مقصود ما از اين بيان نه انتقاد در اطراف تفاسير است ، چه كه هر يك از مفسّرين زحمتهاى فراوان كشيده و رنجهاى بى پايان برده تا كتابى شريف فراهم آورده فَلِلَّه درّهم و على اللَّه اجرهم ، بلكه مقصود ما آن است كه راه استفاده از اين كتاب شريف را ، كه تنها كتاب سلوك إلى اللَّه و يكتا كتاب تهذيب نفوس و آداب و سنن الهيّه است و بزرگتر وسيلهء رابطه بين خالق و خلق و عروة الوثقى و حبل المتين تمسّك به عزّ ربوبيّت است ، بايد به روى مردم مفتوح نمود . علماء و مفسّرين تفاسير فارسى و عربى بنويسند و مقصود آنها بيان تعاليم و دستورات عرفانى و اخلاقى و بيان كيفيّت ربط مخلوق به خالق و بيان هجرت از دار الغرور به دار السّرور و الخلود باشد ، به طورى كه در اين كتاب شريف به وديعت گذاشته شده . صاحب اين كتاب سكَّاكى و شيخ نيست كه مقصدش جهات بلاغت و فصاحت باشد ، سيبويه و خليل نيست تا منظورش جهات نحو و صرف باشد ، مسعودى و ابن خلَّكان نيست تا در اطراف تاريخ عالم بحث كند ، اين كتاب چون عصاى موسى و يد بيضاى آن سرور ، يا دم عيسى كه احياء اموات مىكرد نيست كه فقط براى اعجاز و دلالت بر صدق نبىّ اكرم آمده باشد ، بلكه اين صحيفهء الهيّه كتاب احياء قلوب به حياة ابدى علم و معارف الهيّه است ، اين كتاب خدا است و به شئون الهيّه جلّ و علا دعوت مىكند . مفسّر بايد شئون الهيّه را به مردم تعليم كند ، و مردم بايد براى تعلَّم شئون الهيّه به آن رجوع كنند تا استفادت از آن حاصل شود - وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤمِنينَ وَلا يَزيدُ الظَّالِمينَ الا خَسارا 17 : 82 .[2]چه خسارتى بالاتر از اين كه سى - چهل سال كتاب الهى را قرائت كنيم و به


[1]- « كتاب مباركى كه به سوى تو نازل كرديم تا در آيات آن تدبّر كنند و صاحبان خرد متذكر شوند » . . ( ص - 29 ) .
[2]- « ما از قرآن آنچه را كه براى مؤمنان شفا و رحمت است نازل مىكنيم و آن ستمكاران را جز زيان نمىافزايد . » ( اسراء - 82 ) .


صفحه 195


تفاسير رجوع كنيم و از مقاصد آن باز مانيم . رَبَّنا ظَلَمْنا انْفُسَنا وَانْ لَمْ تَغْفِرْ لنا وَتَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الْخاسِرين 7 : 23 .[1]فصل چهارم اكنون كه عظمت كتاب خدا از جميع جهات مقتضيهء عظمت معلوم شد و راه استفادت مطالب آن مفتوح گرديد . بر متعلَّم و مستفيد از كتاب خدا لازم است كه يكى ديگر از آداب مهمّه را به كار بندد تا استفاده حاصل شود ، و آن رفع موانع استفاده است كه ما از آنها تعبير كنيم به حجب بين مستفيد و قرآن . و اين حجابها بسيار است كه ما به بعض از آن اشاره نمائيم :
يكى از حجابهاى بزرگ حجاب خود بينى است كه شخص متعلَّم خود را به واسطهء اين حجاب مستغنى بيند و نيازمند به استفاده نداند . و اين از شاهكارهاى مهمّ شيطان است كه هميشه كمالات موهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضى و قانع كند و ماوراء آنچه پيش او است هر چيز را از چشم او ساقط كند . مثلا ، اهل تجويد را به همان علم جزئى قانع كند و آن را در نظر آنها جلوه هاى فراوان دهد و ديگر علوم را از نظر آنها بيفكند . و حملهء قرآن را پيش آنها به خود آنها تطبيق كند و آنها را از فهم كتاب نورانى الهى و استفاده از آن محروم نمايد . و اصحاب ادبيّت را به همان صورت بى مغز راضى كند و تمام شئون قرآن را در همان كه پيش آنها است نمايش دهد . و اهل تفاسير به طور معمول را سرگرم كند به وجوه قرائات و آراء مختلفهء ارباب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنى و مكَّى بودن و تعداد آيات و حروف و امثال اين امور . و اهل علوم را نيز قانع كند فقط به دانستن فنون دلالات و وجوه احتجاجات و امثال آن . حتى فيلسوف و حكيم و عارف


[1]- « پروردگارا ما بر خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و بر ما رحم ننمايى محققا از زيانكاران خواهيم بود . » ( اعراف - 23 ) .


صفحه 196


اصطلاحى را محبوس كند در حجاب غليظ اصطلاحات و مفاهيم و امثال آن . شخص مستفيد بايد تمام اين حجب را خرق كند و از ماوراء اين حجب به قرآن نظر كند و در هيچ يك اين حجابها توقّف نكند كه از قافلهء سالكان إلى اللَّه باز ماند و از دعوتهاى شيرين الهى محروم مىشود . از خود قرآن شريف دستور عدم وقوف و قانع نشدن به يك حدّ معيّن استفاده شود . در قصص قرآنيّه اشارت به اين معنى بسيار است . حضرت موسى كليم با مقام بزرگ نبوّت قناعت به آن مقام نكرد و به مقام شامخ علم خود وقوف نفرمود ، به مجرّد آن كه شخص كاملى را مثل خضر ملاقات كرد با آن تواضع و خضوع گفت : هَلْ اتَّبِعُكَ عَلى انْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْدا 18 : 66 .[1]و ملازم خدمت او شد تا علومى كه بايد استفاده كند فرا گرفت . حضرت إبراهيم عليه السلام به مقام بزرگ ايمان و علم خاصّ به انبياء عليهم السلام قناعت نكرد ، عرض كرد : رَبِّ ارِنى كَيْفَ تُحيى الْمَوْتى 2 : 260 .[2]از ايمان قلبى خواست ترقّى كند به مقام اطمينان شهودى .
بالاتر آن كه خداى تبارك و تعالى به جناب ختمى مرتبت - اعرف خلق اللَّه على الاطلاق - دستور مىدهد به كريمهء شريفهء وَقُلْ رَبِّ زِدْنى عِلمْا 20 : 114 .[3]اين دستورات كتاب الهى ، اين نقل قصه هاى انبياء ، براى آن است كه ما از آنها تنبّه حاصل كنيم و از خواب غفلت بر انگيخته شويم .
يكى ديگر از حجب ، حجاب آراء فاسده و مسالك و مذاهب باطله است ، كه اين گاهى از سوء استعداد خود شخص است و اغلب از تبعيّت و تقليد پيدا شود . و اين از حجبى است كه مخصوصا از معارف قرآن ما را محجوب نموده . مثلا ، اگر اعتقاد فاسدى به مجرّد استماع از پدر و مادر يا بعض از جهله از اهل منبر در دل ما راسخ شده باشد ، اين عقيده حاجب شود ما بين ما و آيات شريفهء الهيّه ، و اگر هزاران آيه و روايت وارد شود كه مخالف


[1]- « آيا پيروى ( همراهى ) تو نمايم تا آنچه را آموخته اى از بصيرت و رشاد به من بياموزى ؟ » ( كهف - 66 ) .
[2]- پروردگارا نشانم بده چگونه مردگان را زنده مىكنى . « ( بقره - 260 ) .
[3]- « و بگو : پروردگارا بر دانش من بيفزا . » ( طه - 114 ) .


صفحه 197


آن باشد ، يا از ظاهرش مصروف كنيم و يا به آن به نظر فهم نظر نكنيم . راجع به عقايد و معارف مثل بسيار است ولى من از تعداد آن خوددارى مىكنم ، زيرا كه مىدانم اين حجاب با گفتهء مثل منى خرق نشود ، ولى از باب نمونه به يكى از آنها اشاره مىكنم كه في الجملة سهل المأخذتر است . اين همه آياتى كه راجع به لقاء اللَّه و معرفة اللَّه وارد شده و اين همه روايات كه در اين موضوع است و اين همه اشارات و كنايات و صراحات كه در ادعيه و مناجاتهاى ائمّه عليهم السلام موجود است ، به مجرد اين عقيده ، كه از اشخاص عامى در اين ميدان ناشى و منتشر شده ، كه راه معرفة اللَّه بكلى مسدود است ، و باب معرفة اللَّه و مشاهدهء جمال را به باب تفكَّر در ذات ، به آن وجه ممنوع بلكه ممتنع قياس نموده‌اند ، تأويل و توجيه كنند ، و يا اصلا در اين ميدان وارد نشوند و خود را با معارف كه قرّة العين انبياء و اولياء است آشنا نكنند . خيلى مايهء تأسّف است براى اهل اللَّه كه يك باب از معرفت را كه مىتوان گفت غايت بعثت انبياء و منتهاى مطلوب اولياء است ، به طورى به روى مردم مسدود كرده‌اند كه دم زدن از آن كفر محض و زندقهء صرف است . اينها معارف انبياء و اولياء را با معارف عوام و زنها در خصوص ذات و اسماء و صفات حق مساوى مىدانند ، بلكه گاهى از آنها بالاتر نيز بروز كند : مىگويند : فلان ، يك عقايد عاميانهء خوبى دارد ، اى كاش ما به همان عقيدهء عاميانه بوديم . اين مطلب درست است زيرا كه اين بيچاره كه به اين كلام متفوّه مىشود خود عقايد عاميانه را از دست داده و ديگر معارف را ، كه معارف خواصّ و اهل اللَّه است ، باطل مىشمرد . اين آرزو درست مثل آرزوى كفّار است كه در كريمهء الهيّه نقل از آنها شده : وَيَقولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنى كُنْتُ تُرابا 78 : 40 .[1]ما اگر بخواهيم آيات و اخبار لقاء اللَّه را به تفصيل ذكر كنيم تا رسوايى اين عقيدهء فاسده كه از جهل و غرور شيطانى پيدا شده واضح شود ، كتابى جداگانه لازم دارد ، فضلا اگر بخواهيم معارفى را كه به واسطهء اين حجاب


[1]- « و كافر گويد كاش من خاك بودم . » ( نبأ - 40 ) . .


صفحه 198


غليظ شيطانى در پس پردهء نسيان مانده ، تا معلوم شود كه يكى از مراتب مهجوريّت از قرآن و مهجور گذاشتن قرآن ، كه از همه شايد تأسّفش بيشتر است ، اين است . چنانچه در كريمهء شريفهء فرمايد : وَقالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ انَّ قَوْمى اتَّخَذُوا هذَا القُرآنَ مَهْجُورا 25 : 30 .[1]مهجور گذاردن قرآن مراتب بسيار و منازل بى شمار دارد كه به عمدهء آن شايد ما متّصف باشيم . آيا اگر ما اين صحيفهء الهيّه را مثلا جلدى پاكيزه و قيمتى نموديم و در وقت قرائت يا استخاره بوسيديم و به ديده نهاديم ، آن را مهجور نگذاشتيم ؟ آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويّه و بيانيّه و بديعيّهء آن كرديم ، اين كتاب شريف را از مهجوريّت بيرون آورديم ؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم ، از ننگ هجران از قرآن خلاصى پيدا كرديم ؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسّنات آن را تعلَّم كرديم ، از شكايت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم مستخلص شديم ؟ هيهات كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و منزّل عظيم الشأن آن نيست . قرآن كتاب الهى است و در آن شئون الهيّت است ، قرآن حبل متّصل بين خالق و مخلوق است و به وسيلهء تعليمات آن بايد رابطهء معنويّه و ارتباط غيبى بين بندگان خدا و مربّى آنها پيدا شود ، از قرآن بايد علوم الهيّه و معارف لدنّيّه حاصل شود . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به حسب روايت كافى شريف فرموده : انّما العلم ثلاثة : آية محكمة ، و فريضة عادلة ، و سنّة قائمة .[2]قرآن شريف حامل اين علوم است ، اگر ما از قرآن اين علوم را فرا گرفتيم ، آن را مهجور نگذاشتيم . اگر دعوتهاى قرآن را پذيرفتيم و از قصّه هاى انبياء عليهم السلام كه مشحون از مواعظ و معارف و حكم است تعليمات گرفتيم ، اگر ما از مواعظ خداى تعالى و مواعظ انبياء و حكماء كه در


[1]- « و پيامبر گفت پروردگار من قوم من اين قرآن را متروك ساختند . » ( فرقان - 30 ) .
[2]- « همانا دانش سه گونه است : آيتى محكم ، فريضه اى عادله ، سنتى استوار . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 37 ، « كتاب فضل العلم » ، « باب صفة العلم و فضله » ، حديث 1 . .