بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 193


اهتداء به عالم غيب و حيث راه نمايى به طرق سعادت و سلوك طريق معرفت و انسانيّت را به متعلَّم بفهماند . مفسّر وقتى « مقصد » از نزول را بما فهماند مفسر است ، نه « سبب » نزول به آن طور كه در تفاسير وارد است . در همين قصهء آدم و حوا و قضاياى آنها با ابليس از اوّل خلقت آنها تا ورود آنها در ارض ، كه حق تعالى مكرّر در كتاب خود ذكر فرموده ، چقدر معارف و مواعظ مذكور و مرموز است و ما را به چقدر از معايب نفس و اخلاق ابليسى و كمالات آن و معارف آدمى آشنا مىكند و ما از آن غافل هستيم .
بالجمله ، كتاب خدا كتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و كمال است ، كتاب تفسير نيز بايد كتاب عرفانى اخلاقى و مبيّن جهات عرفانى و اخلاقى و ديگر جهات دعوت به سعادت آن باشد . مفسّرى كه از اين جهت غفلت كرده يا صرف نظر نموده يا اهمّيّت به آن نداده ، از مقصود قرآن و منظور اصلى انزال كتب و ارسال رسل غفلت ورزيده . و اين يك خطائى است كه قرنها است اين ملت را از استفاده از قرآن شريف محروم نموده و راه هدايت را به روى مردم مسدود كرده . ما بايد مقصود از تنزيل اين كتاب را قطع نظر از جهات عقلى برهانى ، كه خود به ما مقصد را مىفهماند ، از خود كتاب خدا اخذ كنيم . مصنّف كتاب مقصد خود را بهتر مىداند . اكنون به فرموده هاى اين مصنّف راجع به شئون قرآن نظر كنيم ، مىبينيم خود مىفرمايد : ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيه هُدىً لِلمُتَّقين 2 : 2 .[1]اين كتاب را كتاب هدايت خوانده .
مىبينيم در يك سورهء كوچك چندين مرتبه مىفرمايد : وَلَقَدْ يَسَّرْنا القُرآنَ لِلذّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر 54 : 17 .[2]مىبينيم مىفرمايد : و انْزَلْنا الَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ الَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّروُن 16 : 44 .[3]مىفرمايد : كِتابٌ انْزَلناه اليْك مُبارَكٌ لِيَدَّبَّروُا آياتِه


[1]- « هيچ شكَّى در اين كتاب نيست و آن هدايت براى پرهيزكاران است . » ( بقره - 2 ) .
[2]- « ما قرآن را براى متذكر شدن آسان ساختيم ، آيا متذكر شونده اى هست ؟ » ( قمر - 17 ) .
[3]- « ما قرآن را ( يكباره ) به سوى تو نازل كرديم تا آنچه را كه ( تدريجا ) بر مردم فرستاده شده است براى آنها بيان كنى شايد آنان بينديشند . » ( نحل - 44 ) .


صفحه 194


و لِيَتَذَكَّرَ اولوا الالْباب 38 : 29 .[1]إلى غير ذلك از آيات شريفه كه ذكرش به طول انجامد .
بالجمله ، مقصود ما از اين بيان نه انتقاد در اطراف تفاسير است ، چه كه هر يك از مفسّرين زحمتهاى فراوان كشيده و رنجهاى بى پايان برده تا كتابى شريف فراهم آورده فَلِلَّه درّهم و على اللَّه اجرهم ، بلكه مقصود ما آن است كه راه استفاده از اين كتاب شريف را ، كه تنها كتاب سلوك إلى اللَّه و يكتا كتاب تهذيب نفوس و آداب و سنن الهيّه است و بزرگتر وسيلهء رابطه بين خالق و خلق و عروة الوثقى و حبل المتين تمسّك به عزّ ربوبيّت است ، بايد به روى مردم مفتوح نمود . علماء و مفسّرين تفاسير فارسى و عربى بنويسند و مقصود آنها بيان تعاليم و دستورات عرفانى و اخلاقى و بيان كيفيّت ربط مخلوق به خالق و بيان هجرت از دار الغرور به دار السّرور و الخلود باشد ، به طورى كه در اين كتاب شريف به وديعت گذاشته شده . صاحب اين كتاب سكَّاكى و شيخ نيست كه مقصدش جهات بلاغت و فصاحت باشد ، سيبويه و خليل نيست تا منظورش جهات نحو و صرف باشد ، مسعودى و ابن خلَّكان نيست تا در اطراف تاريخ عالم بحث كند ، اين كتاب چون عصاى موسى و يد بيضاى آن سرور ، يا دم عيسى كه احياء اموات مىكرد نيست كه فقط براى اعجاز و دلالت بر صدق نبىّ اكرم آمده باشد ، بلكه اين صحيفهء الهيّه كتاب احياء قلوب به حياة ابدى علم و معارف الهيّه است ، اين كتاب خدا است و به شئون الهيّه جلّ و علا دعوت مىكند . مفسّر بايد شئون الهيّه را به مردم تعليم كند ، و مردم بايد براى تعلَّم شئون الهيّه به آن رجوع كنند تا استفادت از آن حاصل شود - وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤمِنينَ وَلا يَزيدُ الظَّالِمينَ الا خَسارا 17 : 82 .[2]چه خسارتى بالاتر از اين كه سى - چهل سال كتاب الهى را قرائت كنيم و به


[1]- « كتاب مباركى كه به سوى تو نازل كرديم تا در آيات آن تدبّر كنند و صاحبان خرد متذكر شوند » . . ( ص - 29 ) .
[2]- « ما از قرآن آنچه را كه براى مؤمنان شفا و رحمت است نازل مىكنيم و آن ستمكاران را جز زيان نمىافزايد . » ( اسراء - 82 ) .


صفحه 195


تفاسير رجوع كنيم و از مقاصد آن باز مانيم . رَبَّنا ظَلَمْنا انْفُسَنا وَانْ لَمْ تَغْفِرْ لنا وَتَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الْخاسِرين 7 : 23 .[1]فصل چهارم اكنون كه عظمت كتاب خدا از جميع جهات مقتضيهء عظمت معلوم شد و راه استفادت مطالب آن مفتوح گرديد . بر متعلَّم و مستفيد از كتاب خدا لازم است كه يكى ديگر از آداب مهمّه را به كار بندد تا استفاده حاصل شود ، و آن رفع موانع استفاده است كه ما از آنها تعبير كنيم به حجب بين مستفيد و قرآن . و اين حجابها بسيار است كه ما به بعض از آن اشاره نمائيم :
يكى از حجابهاى بزرگ حجاب خود بينى است كه شخص متعلَّم خود را به واسطهء اين حجاب مستغنى بيند و نيازمند به استفاده نداند . و اين از شاهكارهاى مهمّ شيطان است كه هميشه كمالات موهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضى و قانع كند و ماوراء آنچه پيش او است هر چيز را از چشم او ساقط كند . مثلا ، اهل تجويد را به همان علم جزئى قانع كند و آن را در نظر آنها جلوه هاى فراوان دهد و ديگر علوم را از نظر آنها بيفكند . و حملهء قرآن را پيش آنها به خود آنها تطبيق كند و آنها را از فهم كتاب نورانى الهى و استفاده از آن محروم نمايد . و اصحاب ادبيّت را به همان صورت بى مغز راضى كند و تمام شئون قرآن را در همان كه پيش آنها است نمايش دهد . و اهل تفاسير به طور معمول را سرگرم كند به وجوه قرائات و آراء مختلفهء ارباب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنى و مكَّى بودن و تعداد آيات و حروف و امثال اين امور . و اهل علوم را نيز قانع كند فقط به دانستن فنون دلالات و وجوه احتجاجات و امثال آن . حتى فيلسوف و حكيم و عارف


[1]- « پروردگارا ما بر خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و بر ما رحم ننمايى محققا از زيانكاران خواهيم بود . » ( اعراف - 23 ) .


صفحه 196


اصطلاحى را محبوس كند در حجاب غليظ اصطلاحات و مفاهيم و امثال آن . شخص مستفيد بايد تمام اين حجب را خرق كند و از ماوراء اين حجب به قرآن نظر كند و در هيچ يك اين حجابها توقّف نكند كه از قافلهء سالكان إلى اللَّه باز ماند و از دعوتهاى شيرين الهى محروم مىشود . از خود قرآن شريف دستور عدم وقوف و قانع نشدن به يك حدّ معيّن استفاده شود . در قصص قرآنيّه اشارت به اين معنى بسيار است . حضرت موسى كليم با مقام بزرگ نبوّت قناعت به آن مقام نكرد و به مقام شامخ علم خود وقوف نفرمود ، به مجرّد آن كه شخص كاملى را مثل خضر ملاقات كرد با آن تواضع و خضوع گفت : هَلْ اتَّبِعُكَ عَلى انْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْدا 18 : 66 .[1]و ملازم خدمت او شد تا علومى كه بايد استفاده كند فرا گرفت . حضرت إبراهيم عليه السلام به مقام بزرگ ايمان و علم خاصّ به انبياء عليهم السلام قناعت نكرد ، عرض كرد : رَبِّ ارِنى كَيْفَ تُحيى الْمَوْتى 2 : 260 .[2]از ايمان قلبى خواست ترقّى كند به مقام اطمينان شهودى .
بالاتر آن كه خداى تبارك و تعالى به جناب ختمى مرتبت - اعرف خلق اللَّه على الاطلاق - دستور مىدهد به كريمهء شريفهء وَقُلْ رَبِّ زِدْنى عِلمْا 20 : 114 .[3]اين دستورات كتاب الهى ، اين نقل قصه هاى انبياء ، براى آن است كه ما از آنها تنبّه حاصل كنيم و از خواب غفلت بر انگيخته شويم .
يكى ديگر از حجب ، حجاب آراء فاسده و مسالك و مذاهب باطله است ، كه اين گاهى از سوء استعداد خود شخص است و اغلب از تبعيّت و تقليد پيدا شود . و اين از حجبى است كه مخصوصا از معارف قرآن ما را محجوب نموده . مثلا ، اگر اعتقاد فاسدى به مجرّد استماع از پدر و مادر يا بعض از جهله از اهل منبر در دل ما راسخ شده باشد ، اين عقيده حاجب شود ما بين ما و آيات شريفهء الهيّه ، و اگر هزاران آيه و روايت وارد شود كه مخالف


[1]- « آيا پيروى ( همراهى ) تو نمايم تا آنچه را آموخته اى از بصيرت و رشاد به من بياموزى ؟ » ( كهف - 66 ) .
[2]- پروردگارا نشانم بده چگونه مردگان را زنده مىكنى . « ( بقره - 260 ) .
[3]- « و بگو : پروردگارا بر دانش من بيفزا . » ( طه - 114 ) .


صفحه 197


آن باشد ، يا از ظاهرش مصروف كنيم و يا به آن به نظر فهم نظر نكنيم . راجع به عقايد و معارف مثل بسيار است ولى من از تعداد آن خوددارى مىكنم ، زيرا كه مىدانم اين حجاب با گفتهء مثل منى خرق نشود ، ولى از باب نمونه به يكى از آنها اشاره مىكنم كه في الجملة سهل المأخذتر است . اين همه آياتى كه راجع به لقاء اللَّه و معرفة اللَّه وارد شده و اين همه روايات كه در اين موضوع است و اين همه اشارات و كنايات و صراحات كه در ادعيه و مناجاتهاى ائمّه عليهم السلام موجود است ، به مجرد اين عقيده ، كه از اشخاص عامى در اين ميدان ناشى و منتشر شده ، كه راه معرفة اللَّه بكلى مسدود است ، و باب معرفة اللَّه و مشاهدهء جمال را به باب تفكَّر در ذات ، به آن وجه ممنوع بلكه ممتنع قياس نموده‌اند ، تأويل و توجيه كنند ، و يا اصلا در اين ميدان وارد نشوند و خود را با معارف كه قرّة العين انبياء و اولياء است آشنا نكنند . خيلى مايهء تأسّف است براى اهل اللَّه كه يك باب از معرفت را كه مىتوان گفت غايت بعثت انبياء و منتهاى مطلوب اولياء است ، به طورى به روى مردم مسدود كرده‌اند كه دم زدن از آن كفر محض و زندقهء صرف است . اينها معارف انبياء و اولياء را با معارف عوام و زنها در خصوص ذات و اسماء و صفات حق مساوى مىدانند ، بلكه گاهى از آنها بالاتر نيز بروز كند : مىگويند : فلان ، يك عقايد عاميانهء خوبى دارد ، اى كاش ما به همان عقيدهء عاميانه بوديم . اين مطلب درست است زيرا كه اين بيچاره كه به اين كلام متفوّه مىشود خود عقايد عاميانه را از دست داده و ديگر معارف را ، كه معارف خواصّ و اهل اللَّه است ، باطل مىشمرد . اين آرزو درست مثل آرزوى كفّار است كه در كريمهء الهيّه نقل از آنها شده : وَيَقولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنى كُنْتُ تُرابا 78 : 40 .[1]ما اگر بخواهيم آيات و اخبار لقاء اللَّه را به تفصيل ذكر كنيم تا رسوايى اين عقيدهء فاسده كه از جهل و غرور شيطانى پيدا شده واضح شود ، كتابى جداگانه لازم دارد ، فضلا اگر بخواهيم معارفى را كه به واسطهء اين حجاب


[1]- « و كافر گويد كاش من خاك بودم . » ( نبأ - 40 ) . .


صفحه 198


غليظ شيطانى در پس پردهء نسيان مانده ، تا معلوم شود كه يكى از مراتب مهجوريّت از قرآن و مهجور گذاشتن قرآن ، كه از همه شايد تأسّفش بيشتر است ، اين است . چنانچه در كريمهء شريفهء فرمايد : وَقالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ انَّ قَوْمى اتَّخَذُوا هذَا القُرآنَ مَهْجُورا 25 : 30 .[1]مهجور گذاردن قرآن مراتب بسيار و منازل بى شمار دارد كه به عمدهء آن شايد ما متّصف باشيم . آيا اگر ما اين صحيفهء الهيّه را مثلا جلدى پاكيزه و قيمتى نموديم و در وقت قرائت يا استخاره بوسيديم و به ديده نهاديم ، آن را مهجور نگذاشتيم ؟ آيا اگر غالب عمر خود را صرف در تجويد و جهات لغويّه و بيانيّه و بديعيّهء آن كرديم ، اين كتاب شريف را از مهجوريّت بيرون آورديم ؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم ، از ننگ هجران از قرآن خلاصى پيدا كرديم ؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسّنات آن را تعلَّم كرديم ، از شكايت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم مستخلص شديم ؟ هيهات كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و منزّل عظيم الشأن آن نيست . قرآن كتاب الهى است و در آن شئون الهيّت است ، قرآن حبل متّصل بين خالق و مخلوق است و به وسيلهء تعليمات آن بايد رابطهء معنويّه و ارتباط غيبى بين بندگان خدا و مربّى آنها پيدا شود ، از قرآن بايد علوم الهيّه و معارف لدنّيّه حاصل شود . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به حسب روايت كافى شريف فرموده : انّما العلم ثلاثة : آية محكمة ، و فريضة عادلة ، و سنّة قائمة .[2]قرآن شريف حامل اين علوم است ، اگر ما از قرآن اين علوم را فرا گرفتيم ، آن را مهجور نگذاشتيم . اگر دعوتهاى قرآن را پذيرفتيم و از قصّه هاى انبياء عليهم السلام كه مشحون از مواعظ و معارف و حكم است تعليمات گرفتيم ، اگر ما از مواعظ خداى تعالى و مواعظ انبياء و حكماء كه در


[1]- « و پيامبر گفت پروردگار من قوم من اين قرآن را متروك ساختند . » ( فرقان - 30 ) .
[2]- « همانا دانش سه گونه است : آيتى محكم ، فريضه اى عادله ، سنتى استوار . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 37 ، « كتاب فضل العلم » ، « باب صفة العلم و فضله » ، حديث 1 . .


صفحه 199


قرآن مذكور است موعظت گرفتيم ، قرآن را مهجور نگذاشتيم ، و الا غور در صورت ظاهر قرآن نيز اخلاد إلى الارض است ، و از وساوس شيطان است كه بايد به خداوند از آن پناه برد .
يكى ديگر از حجب كه مانع از استفادهء از اين صحيفهء نورانيّه است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسّرين نوشته يا فهميده‌اند كسى را حقّ استفاده از قرآن شريف نيست . و تفكَّر و تدبّر در آيات شريفه را به تفسير به رأى ، كه ممنوع است ، اشتباه نموده‌اند ، و به واسطهء اين رأى فاسد و عقيدهء باطله قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده و آن را بكلَّى مهجور نموده‌اند ، در صورتى كه استفادات اخلاقى و ايمانى و عرفانى به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأى باشد . مثلا ، اگر كسى از كيفيّت مذاكرات حضرت موسى با خضر و كيفيّت معاشرت آنها و شدّ رحال حضرت موسى ، با آن عظمت مقام نبوّت ، براى به دست آوردن علمى كه پيش او نبوده ، و كيفيّت عرض حاجت خود به حضرت خضر - به طورى كه در كريمهء شريفهء هَلْ اتَّبِعُكَ عَلى انْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْدا 18 : 66 .[1]مذكور است - و كيفيّت جواب خضر ، و عذر خواهىهاى حضرت موسى ، بزرگى مقام علم ، و آداب سلوك متعلَّم با معلَّم را كه شايد بيست ادب در آن هست ، استفاده كند ، اين چه ربط به تفسير دارد تا تفسير به رأى باشد . و بسيارى از استفادات قرآن از اين قبيل است . و در معارف ، مثلا ، اگر كسى از قول خداى تعالى : الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين 1 : 2 كه حصر جميع محامد و اختصاص تمام اثنيه است به حق تعالى ، استفادهء توحيد افعالى كند و بگويد از آيهء شريفه استفاده شود كه هر كمال و جمال و هر عزّت و جلالى كه در عالم است و چشم احول و قلب محجوب به موجودات نسبت مىدهد از حق تعالى است و هيچ موجودى را از خود چيزى نيست ، و لهذا محمدت و ثنا خاصّ به حق است و كسى را در آن شركت نيست ، اين چه مربوط به تفسير است تا اسمش تفسير به رأى باشد يا نباشد .


[1]- پاورقى 306 . .


صفحه 200


إلى غير ذلك از امورى كه از لوازم كلام استفاده شود كه مربوط به تفسير به هيچ وجه نيست . علاوه بر آن كه در تفسير به رأى نيز كلامى است ، كه شايد آن غير مربوط به آيات معارف و علوم عقليّه كه موافق موازين برهانيّه است و آيات اخلاقيّه كه عقل را در آن مدخليّت است باشد ، زيرا كه اين تفاسير مطابق با برهان متين عقلى يا اعتبارات واضحهء عقليّه است ، كه اگر ظاهرى بر خلاف آنها باشد لازم است آن را از آن ظاهر مصروف نمود . مثلا ، در كريمهء شريفهء وَجاءَ رَبُّكَ 89 : 22[1]و الرَّحمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى 20 : 5[2]كه فهم عرفى مخالف با برهان است ، ردّ اين ظاهر و تفسير مطابق با برهان تفسير به رأى نيست و به هيچ وجه ممنوع نخواهد بود .
پس ، محتمل است ، بلكه مظنون است ، كه تفسير به رأى راجع به آيات احكام باشد كه دست آراء و عقول از آن كوتاه است ، و به صرف تعبّد و انقياد از خزّان وحى و مهابط ملائكة اللَّه بايد اخذ كرد ، چنانچه اكثر روايات شريفه در اين باب در مقابل فقهاء عامّه كه دين خدا را با عقول خود و مقايسات مىخواستند بفهمند وارد شده است . و اين كه در بعضى روايات شريفه است كه ليس شيء أبعد من عقول الرّجال من تفسير القرآن .[3]و هم چنين روايت شريفه كه مىفرمايد : دين اللَّه لا يصاب بالعقول ،[4]شهادت دهد بر اينكه مقصود از « دين اللَّه » احكام تعبّديّهء دين است ، و الا باب اثبات صانع و توحيد و تقديس و اثبات معاد و نبوّت ، بلكه مطلق معارف ، حقّ طلق عقول و از مختصّات آن است . و اگر در كلام بعضى محدثين عالى مقام وارد شده است كه در اثبات توحيد اعتماد بر دليل نقلى است ، از غرائب امور بلكه از مصيباتى


[1]- « و آمد پروردگارت . . . » ( فجر - 22 ) .
[2]- « ( خداى ) رحمن بر عرش استيلا يافت . » ( طه - 5 ) .
[3]- « عقل دورترين چيز از تفسير قرآن است . » بحار الانوار ، ج 89 ، ص 95 ، « كتاب القرآن » ، باب 8 ، حديث 48 . از تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 12 . .
[4]- « دين خدا را با عقلها نتوان يافت . » بحار الانوار ، ج 2 ، ص 303 ، « كتاب العلم » ، حديث 41 . از اكمال الدّين . .