بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 213


مصباح دوم در ذكر شمه اى از آداب قرائت است در خصوص نماز مصباح دوم در ذكر شمه اى از آداب قرائت است در خصوص نماز و در آن چند فصل است .
فصل اول فصل اول بدان كه از براى قرائت در اين سفر روحانى و معراج الهى مراتب و مدارجى است كه به مناسبت اين رساله به بعض از آن اكتفا مىكنيم .
اول آن كه قارى جز به تجويد قرائت و تحسين عبارت به چيزى نپردازد ، و همّ او فقط تلفظ به اين كلمات و تصحيح مخارج حروف باشد تا تكليفى ادا و امرى ساقط شود . و معلوم است براى چنين اشخاصى تكاليف كلفت و زحمت دارد ، و قلب آنها از آن منضجر و باطن آنها از آن منحرف است . اينان را حظَّى از عبادت نيست جز آن كه معاقب به عقاب تارك نيستند ، مگر آن كه از


صفحه 214


خزائن غيب تفضّلى شود و به همان لقلقه مورد احسان و انعام گردند . و اين طايفه گاهى شود كه زبان آنها كه مشتغل به ذكر حق است ، قلب آنها از آن بكلَّى عارى و برى و به كثرات دنيويّه و مشاغل ملكيّه پيوند است ، و در حقيقت اين دسته به صورت داخل نماز و به باطن و حقيقت مشغول به دنيا و مآرب و شهوات دنيويّه هستند . و گاهى شود كه قلب آنها نيز اشتغال به تفكَّر در تصحيح صورت نماز دارد ، در اين صورت ، اينها به حسب قلب و زبان وارد صورت نماز هستند ، و اين صورت از آنها مقبول و مرضىّ است .
طايفهء دوم كسانى هستند كه به اين حدّ قانع نشده و نماز را وسيلهء تذكَّر حق دانند و قرائت را تحميد و ثناى حق شمارند . و از براى اين طايفه مراتب بسيارى است كه ذكر آن به طول انجامد . و شايد اشاره به اين طايفه است حديث شريف قدسى : قسّمت الصلوة بينى و بين عبدى : فنصفها لي ، و نصفها لعبدى . فاذا قال : بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم 1 : 1 يقول اللَّه : ذكرنى عبدى . و اذا قال :
الحمد للَّه 1 : 2 يقول اللَّه : حمدنى عبدى و اثنى علىّ . و هو معنى « سمع اللَّه لمن حمده . » و اذا قال : الرّحمن الرّحيم 1 : 3 يقول اللَّه : عظَّمنى عبدى . و اذا قال :
مالك يوم الدّين 1 : 4 يقول اللَّه : مجّدنى عبدى [ و في رواية : فوّض إلىّ عبدى ] و اذا قال : ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعينُ 1 : 5 يقول اللَّه : هذا بينى و بين عبدى . و اذا قال : اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ 1 : 6 يقول اللَّه : هذا لعبدى و لعبدى ما سئل .[1]


[1]- « من نماز را بين خود و بنده‌ام تقسيم كرده‌ام ، نيمى از آن من است و نيمش از آن بنده‌ام . پس چون بنده گفت : بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم 1 : 1 ، خدا گويد : بنده‌ام مرا ياد كرد . و چون بنده گفت : الحمدُ للَّه 1 : 2 خدا فرمايد : بنده‌ام مرا سپاس گزارد و ستايش گفت . و اين است معنى سمع اللَّه لمن حمده . - و چون گفت : الرّحمن الرّحيم ، 1 : 3 خداوند گويد : بنده‌ام مرا تعظيم كرد . و چون گفت : مالك يومِ الدّين ، 1 : 4 خدا گويد : بنده‌ام مرا تمجيد كرد . ( و در روايتى ديگر : كار خود را به من واگذار كرد . ) و چون گفت : ايّاك نعبد و ايّاك نستعين 1 : 5 ، خدا مىفرمايد : اين بين من و بندهء من است . و چون گفت : اهدنا الصّراط المستقيم 1 : 6 خداوند مىفرمايد : اين از آن بندهء من است و بنده‌ام آنچه بخواهد از آن اوست . » المحجّة البيضاء ، ج 1 ، ص 388 . بحار الانوار ، ج 92 ، ص 226 . و صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 92 . با تفاوت در عبارات .


صفحه 215


و چون نماز ، به حسب اين حديث شريف ، تقسيم شده است بين حق و عبد ، بايد عبد تا آنجا كه حق مولى است قيام به حق او كند ، و به ادب عبوديت ، كه در اين حديث شريف فرموده است ، قيام كند تا حق تعالى شأنه به لطايف ربوبيّت با او عمل فرمايد ، چنانچه فرمايد : و اوْفُوا بِعَهْدى اوفِ بِعَهْدِكُم 2 : 40 .[1]و خداى تعالى آداب عبوديّت را در قرائت به چهار ركن قائم فرموده :
و خداى تعالى آداب عبوديّت را در قرائت به چهار ركن قائم فرموده :
ركن اول « تذكر » است ركن اول « تذكر » است كه بايد در بسم اللَّه الرحمن الرحيم حاصل شود ، و عبد سالك تمام دار تحقّق را به نظر اسمى كه فناى در مسمّى است نظر كند . و قلب را عادت دهد كه در همهء ذرّات ممكنات حق جو و حق خواه شود ، و فطرت تعلَّم اسمائى را ، كه در خميرهء ذات او ثبت است به مقتضاى جامعيّت نشئه و ظهور از حضرت اسم اللَّه الاعظم - كه اشاره به آن است در قول خداى تعالى :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الاسْماءَ كُلَّها 2 : 31[2]- به مرتبهء فعليّت و ظهور آورد . و اين مقام ، از خلوت با حق و شدّت تذكَّر و تفكَّر در شئون الهيّه حاصل شود ، تا جايى رسد كه قلب عبد حقّانى شود و در تمام زواياى او اسمى جز از حق نباشد .
و اين يك مرتبه از فناى در الهيّت است كه قلوب منكوسهء قاسيهء جاحدين آن را به اين بيان كه ما كرديم نتواند انكار كرد ، مگر آن كه جحود آن ، جحود ابليسى باشد ، كه آن طور قلوب - و العياذ باللَّه - از اسم و ذكر حق تنفّر طبعى دارند ، و اگر حرفى از معارف الهيّه يا ذكرى از اسماء اللَّه پيش آيد ، منقبض شوند ، و جز از شهوات بطن و فرج به چيزى ديگر چشم دل باز نكنند . و در اين طائفه كسانى هستند كه براى انبياء و اولياء عليهم السلام نيز جز مقامات جسمانى و بهشت جسمانى ، كه قضاى وتر حيوانى در آن شود ، قائل نيستند ، و بزرگى مقامات اخرويّه را چون بزرگى دنيائى به سعهء باغات و انهار جاريه و زيادى حور و غلمان و قصور دانند . و اگر از عشق و محبّت و جذبهء الهيّه كلامى


[1]- « وفا كنيد به عهد من تا به عهد شما وفا كنم . » ( بقره - 40 ) .
[2]- پاورقى 332 . .


صفحه 216


بشنوند ، با الفاظ ركيكه و كلمات قبيحه به صاحبانش حمله كنند ، و گويى به آنها ناسزائى گفته شده كه جبران مىكنند . اين مردم سدّ طريق انسانى و خار راه معرفت اللَّه و شيطان آدم فريبند ، و فوج فوج بندگان خدا را از حق و اسماء و صفات و ذكر و ياد او باز دارند و به مقاصد حيوانيّه و شهوات بطنيّه و فرجيّه متوجه كنند . اينها مأموران شيطانى هستند كه به مقتضاى و لاقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم 7 : 16 .[1]سر راه مستقيم الهى نشسته و نگذارند كسى با خداوند خود انس حاصل كند و از ظلمتهاى علاقه مندى به شهوات حيوانى ، كه از آن جمله علاقه مندى به حور و قصور است ، رهايى يابد . اينها ممكن است شواهدى از ادعيهء انبياء و اهل بيت عصمت عليهم الصلوة و السلام آورند كه آنها نيز حور و قصور مىخواستند . و اين از قصور اين طائفه است كه فرق بين حبّ كرامة اللَّه ، كه نظر به كرامت و اعطاء محبوب است كه خود علامت محبّت و عنايت است ، با حبّ به حور و قصور و امثال آن استقلالا ، كه در خميرهء شهوت حيوانى است ، نگذاشتند . حبّ كرامة اللَّه حبّ اللَّه است كه بالتّبع به كرامت و عنايت نيز سرايت كند - ( عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست . )[2]و ما حبّ الدّيار شغفن قلبى و لكن حبّ من سكن الدّيارا[3]و الا على بن أبي طالب عليه السلام با حور و قصور چه سر و كارى دارد ؟ آن سرور را با هواهاى نفسانيّه و شهوات حيوانيّه چه تناسب است ؟ كسى كه عبادتش عبادت احرار است ، جزاى او جزاى تجّار نخواهد بود . عنان قلم گسيخته شد و از مطلب دور افتادم .
بالجمله ، كسى كه خود را عادت داد به قرائت آيات و اسماء الهيّه از كتاب تكوين و تدوين الهى ، كم كم قلب او صورت ذكرى و آيه اى به خود


[1]- « بر سر راه راست ( آيين ) تو در كمينشان خواهم نشست . » ( اعراف - 16 ) .
[2]- « به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست - عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست » . - سعدى .
[3]- « دوستى سرزمين ( يار ) دلم را نبرده است - بلكه دل در گرو دوستى آنكه در آن ديار ساكن است نهاده‌ام » . - مجنون عامرى . جامع الشواهد ، ص 220 ، « باب الواو مع الميم » . .


صفحه 217


گيرد ، و باطن ذات محقّق به ذكر اللَّه و اسم اللَّه و آيت اللَّه شود ، چنانچه « ذكر » به رسول اكرم و على بن أبي طالب صلوات اللَّه عليهما و آلهما و « اسماء حسنى » به ائمهء هدى و « آية اللَّه » نيز به آن بزرگواران تفسير و تطبيق شده ، آنها آيات الهيّه و اسماء اللَّه حسنى و ذكر اللَّه اكبرند . و مقام « ذكر » از مقامات عاليهء بزرگى است كه به حوصلهء بيان و به حيطهء تقرير و تحرير بر نيايد ، و كفايت كند براى اهل معرفت و جذبهء الهيّه و اصحاب محبّت و عشق آيهء شريفهء الهيّه كه مىفرمايد : فَاذْكُرُونى اذْكُرْكُم 2 : 152 .[1]و مىفرمايد خداى تعالى به موسى : يا موسى ، انَا جَليسُ مَنْ ذَكَرَنى .[2]و در روايت كافى رسول خدا فرمايد : من اكثر ذكر اللَّه احبّه اللَّه .[3]و در وسائل سند به حضرت صادق رساند كه فرمود : قال اللَّه عزّ و جلّ : يا بن آدم اذكرنى في نفسك ، اذكرك في نفسي . يا بن آدم اذكرنى في خلأ ، اذكرك في خلإ . يا بن آدم اذكرنى في ملإ اذكرك في ملإ خير من ملإك . و قال : ما من عبد ذكر اللَّه في ملإ من النّاس الا ذكره اللَّه في ملإ من الملائكة .[1]ركن دوم « تحميد » است .
و آن در قول مصلَّى : الْحَمْدُ للَّه رَبِّ الْعالمين 1 : 2 حاصل شود .
بدان كه چون مصلَّى به مقام « ذكر » متحقّق شد و همهء ذرّات كائنات و عوالى و ادانى موجودات را اسماء الهيّه ديد و جهت استقلال را از دل بيرون


[1]- « مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم . » ( بقره - 152 ) .
[2]- « من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند . » اصول كافى ، ج 4 ، ص 255 ، « كتاب الدّعاء » ، « باب ما يجب من ذكر اللَّه . . . » ، حديث 4 . .
[3]- « كسى كه بسيار ياد خدا كند خدا او را دوست خواهد داشت . » منبع پيشين ، حديث 3 . .
[1]- « امام صادق عليه السلام فرمود : خداوند عزّ و جلّ فرمود : اى فرزند آدم ، پيش خود مرا ياد كن تا تو را پيش خود ياد كنم . اى فرزند آدم ، در خلوت مرا ياد كن تا در خلوت يادت كنم . اى فرزند آدم ، در جمعيت مرا ياد كن تا در جمعى بهتر از جمع تو يادت كنم . همچنين آن حضرت فرمود : هيچ بنده اى در جمعيت ياد خدا نمىكند جز آنكه خداوند در جمع ملائكه او را ياد مىكند . » وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 1185 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب الذّكر » ، باب 7 ، حديث 4 .


صفحه 218


كرد و به چشم استظلال به موجودات عوالم غيب و شهود نگريست ، مرتبهء « تحميد » براى او دست دهد و دل او اعتراف كند كه جميع محامد از مختصّات ذات احدى ، و ديگر موجودات را در آن شركتى نيست ، زيرا كه از خود كمالى ندارند تا حمد و ثنائى براى آنها واقع شود . و در تفسير اين سورهء مباركه بيان تفصيلى اين لطيفهء الهيّه خواهد آمد . ان شاء اللَّه تعالى .
ركن سوّم « تعظيم » است .
و آن در الرّحمن الرّحيم 1 : 3 حاصل شود . چون عبد سالك إلى اللَّه در ركن « تحميد » محمدت را به حق تعالى منحصر كرد و از كثرات وجوديّه سلب كمال و تحميد نمود ، به افق وحدت نزديك شود و چشم كثرت بينى او كم كم كور شود و صورت رحمانيّت ، كه بسط وجود ، و رحيميّت ، كه بسط كمال وجود است ، بر قلب او تجلَّى كند و حق را به دو اسم محيط جامع كه كثرات در آن مضمحل است توصيف كند ، پس ، به واسطهء جلوهء كمالى قلب را هيبت حاصل از جمال دست دهد ، پس ، عظمت حق در قلب او جاى گزين شود .
و اين حال چون تمكين يافت ، به ركن چهارم منتقل شود كه آن مقام « تقديس » است كه حقيقت تمجيد است ، و به عبارت ديگر ، تفويض امر إلى اللَّه است . و آن ، رؤيت مقام مالكيّت و قاهريّت حق و فرو ريختن غبار كثرت و شكستن بتهاى كعبهء دل و ظهور مالك بيت قلب و تصرّف نمودن آن را بى مزاحم شيطانى است . و در اين حال به مقام خلوت رسد و بين بنده و حق حجابى نباشد و ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 در آن خلوت خاص و مجمع انس واقع شود . و از اين جهت فرمود : هذا بَيْنى وَبَيْنَ عَبْدى . و چون عنايت ازلى شامل حال او شود و او را به خود آرد ، استقامت به اين مقام و تمكين آن حضرت را خواهان شود بقوله : اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم 1 : 6 . و لهذا « اهدنا » تفسير شده به :
الزمنا و ادمنا و ثبّتنا . و اين براى آنان است كه از حجاب بيرون آمده و به مطلوب ازل رسيده‌اند . و اما امثال ما اهل حجاب بايد هدايت را به همان معنى خود از حق تعالى طلب كنيم . و شايد بقيّهء از اين در تفسير سورهء مباركهء « حمد » بيايد .
ان شاء اللَّه تعالى .


صفحه 219


تكميل از حديث شريف قدسى[1]چنين ظاهر شود كه تمام نماز بين حق و عبد تقسيم شده است و فقط « حمد » را از باب نمونه و مثل ذكر فرموده‌اند . پس بنابر اين ، گوييم مثلا تكبيرات صلوتى ، چه تكبيرات افتتاحيّه و چه غير آنها كه در خلال انقلاب احوالات صلوتى گفته شود ، حظَّ ربوبيّت و قسمت ذات مقدّس است . و اگر عبد سالك إلى اللَّه به اين وظيفهء عبوديّت قيام نمود و حق ربوبيّت را به قدرى كه در سعهء او است اداء نمود ، حق تعالى نيز حق عبد را كه فتح باب مراوده و مكاشفه است به الطاف خاصّهء ازليّه ادا فرمايد . چنانچه در حديث شريف مصباح الشّريعة اشاره به آن فرمايد آنجا كه مىگويد : « چون تكبير گفتى ، كوچك بشمار همهء موجودات را در نزد كبرياء حق . » تا آن كه مىفرمايد : « از قلب خود اعتبار كن در وقت نماز ، اگر حلاوت نماز را دريافتى و سرور و بهجت آن در نفست حاصل شده و قلبت به مناجات حق مسرور و به مخاطبات او ملتذّ است ، بدان كه خداوند تو را تصديق فرموده در تكبيرت ، و الا نداشتن لذّت مناجات و محروم بودن از حلاوت عبادت را دليل بگير بر تكذيب كردن خداوند تو را و مطرود نمودن از درگاهش . »[2]و بدين مقياس در هر يك از احوال و افعال صلوتى براى حق تعالى حقى است كه عبد بايد به آن قيام كند كه آن آداب عبوديّت است در آن منزل ، و براى عبد حظَّ و نصيبى است كه پس از قيام به ادب عبوديّت حق تعالى عنايت فرمايد به لطف خفىّ و رحمت جلىّ . و اگر خود را در اين ميقاتهاى الهيّه از عنايات خاصّه محروم ديد ، بداند كه به آداب عبوديّت قيام ننموده . و علامت آن براى متوسّطين آن است كه لذت مناجات و حلاوت عبادات را ذائقهء قلب نمىچشد و از بهجت و سرور و انقطاع به حق محروم شود ، و عبادتى كه از


[1]- پاورقى 350 . .
[2]- پاورقى 194 . .


صفحه 220


لذت و حلاوت خالى باشد ، روحى ندارد و قلب را از آن استفاده اى نباشد .
پس اى عزيز ، قلب را به آداب عبوديّت مأنوس كن و به ذائقهء روح حلاوت ذكر خدا را بچشان . و اين لطيفهء الهيّه در ابتدا امر به شدت تذكَّر و انس با ذكر حق حاصل شود ، ولى در ذكر قلب مرده نباشد و غفلت بر آن مستولى نشود . و چون با تذكَّر قلب را مأنوس نمودى ، كم كم عنايات ازليّه شامل حالت گردد و فتح ابواب ملكوت بر قلبت گردد . و علامت آن تجافى از دار غرور و انابه به دار خلود و استعداد براى موت قبل از رسيدن موت است .
بارالها ، از لذت مناجات و حلاوت مخاطبان خود ما را نصيبى عنايت فرما ، و ما را در زمرهء ذاكران و جرگهء منقطعان به عزّ قدس خود قرار ده ، و دل مردهء ما را حياتى جاويدان بخش و از ديگران منقطع و به خود متوجّه فرما . انّك ولىّ الفضل و الانعام .
فصل دوم در بعض آداب استعاذه است قال تعالى : فاذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِالله مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم انَّه لَيْسَ لَه سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ انَّما سُلْطانُه عَلى الَّذيَن يَتَوَلَّوْنَه و الَّذيْنَ هُمْ بِه مُشْرِكُون 16 : 98 - 100[1]از آداب مهمّهء قرائت ، خصوصا قرائت در نماز كه سفر روحانى إلى اللَّه و معراج حقيقى و مرقاة وصول اهل اللَّه است ، استعاذه از شيطان رجيم است كه خار طريق معرفت و مانع سير و سلوك إلى اللَّه است ، چنانچه خداى تعالى خبر دهد از قول او در سورهء مباركه « اعراف » آنجا كه


[1]- « چون خواستى قرآن بخوانى از شيطان به خدا پناه ببر . همانا او را بر كسانى كه ايمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توكل مىكنند چيرگى و سلطه نيست . شيطان بر كسانى فرمانروايى دارد كه او را دوست خود گرفته‌اند و كسانى كه به خدا شرك ورزيده‌اند . » ( نحل - 98 - 100 ) .