بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 242


فرمودند ما هستيم .[1]و در ادعيهء شريفه و باسمك الَّذى تجلَّيت على فلان بسيار است .[2]و محتمل است كه « بسم اللَّه » در هر سوره متعلق به خود آن سوره باشد ، مثلا ، بسم اللَّه سورهء مباركهء « حمد » متعلق به حمد است . و اين مطابق ذوق عرفانى و مسلك اهل معرفت است ، زيرا كه اشاره به آن است كه حمد حامدان و ثناى ثنا جويان نيز به قيّوميّت اسم « اللَّه » است . بنابر اين ، « تسميه » در مقدمهء جميع اقوال و اعمال - كه يكى از مستحبّات شرعيه است - براى تذكَّر آن است كه هر قول و عملى كه از انسان صادر مىشود به قيّوميّت اسم الهى است ، زيرا كه جميع ذرّات وجود تعيّن « اسم اللَّه » و به اعتبارى خود آنها « اسماء اللَّه » هستند . و بنابر اين احتمال ، معنى « بسم اللَّه » در نظر كثرت ، در هر سوره و هر قول و فعلى مختلف است . و فقهاء گفته‌اند بسم اللَّه براى هر سوره تعيين بايد شود ، و اگر براى يك سوره بسم اللَّه گفته شد ، سورهء ديگر را با آن نتوان ابتدا كرد . و آن مطابق مسلك فقهى نيز خالى از وجه نيست و مطابق اين تحقيق وجيه است . و به نظر اضمحلال كثرات در حضرت اسم اللَّه اعظم ، براى تمام بسم اللَّه ها يك معنا است .
چنانچه اين دو نظر در مراتب وجود و منازل غيب و شهود نيز هست : در نظر كثرت و رؤيت تعيّنات ، موجودات متكثّر و مراتب وجود و تعيّنات عالم اسماء مختلفه رحمانيّه و رحيميّه و قهريّه و لطفيّه است . و در نظر اضمحلال كثرات و انمحاء انوار وجوديّه در نور ازلى فيض مقدّس ، جز از فيض مقدّس و اسم جامع الهى اثر و خبرى نيست . و همين دو نظر در اسماء و صفات الهيّه نيز هست : به نظر اول ، حضرت واحديّت مقام كثرت اسماء و صفات ، و جميع كثرات از آن حضرت است . و به نظر ثانى ، جز از حضرت اسم اللَّه الاعظم اسم و رسمى نيست . و اين دو نظر ، حكيمانه و با قدم فكر است . و اگر نظر


[1]- پاورقى 337 . .
[2]- از جمله در دعاى شريف « سمات » مصباح المتهجّد ، ص 376 . .


صفحه 243


عارفانه شد به فتح ابواب قلب و با قدم سلوك و رياضات قلبيّه ، حق تعالى با تجليّات فعليّه و اسميّه و ذاتيّه گاهى به نعت كثرت و گاهى به نعمت وحدت در قلوب اصحاب آن تجلَّى كند . و اشاره به اين تجلَّيات در قرآن شريف شده است گاهى صراحتا ، مثل قوله تعالى : فَلَمّا تَجَلَّى رَبُّه لِلْجَبَلِ جَعَلَه دَكَّا وَخَرَّ مُوسى صَعِقا 7 : 143 .[1]و گاهى اشارة ، مثل مشاهدات إبراهيم و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كه در آيات شريفهء سورهء « انعام » و « النّجم » مذكور است ، و در اخبار و ادعيهء معصومين ( ع ) اشاره به آن بسيار است ، خصوصا در دعاء عظيم الشّأن « سمات » كه منكران را جرأت انكار سند و متن آن نيست و مقبول عامّه و خاصّه و عارف و عامى است . و در آن دعاى شريف مضمونهاى عالى مقام و معارف بسيار است كه شميم آن قلب عارف را بيخود كند و نسيم آن نفخهء الهيّه در جان سالك دمد ، چنانچه فرمايد : و بنور وجهك الَّذى تجلَّيت به للجبل فجعلته دكَّا و خرّ موسى صعقا ، و بمجدك الَّذى ظهر على طور سيناء فكلَّمت به عبدك و رسولك موسى بن عمران عليه السّلام ، و بطلعتك في ساعير و ظهورك في جبل فاران .[1]بالجمله ، سالك إلى اللَّه بايد به قلب خود در وقت « تسميه » بفهماند كه تمام موجودات ظاهره و باطنه و تمام عوالم غيب و شهادت در تحت تربيت اسماء اللَّه بلكه به ظهور اسماء اللَّه ظاهرند ، و جميع حركات و سكنات او و تمام عالم به قيّوميّت اسم اللَّه الاعظم است ، پس ، محامد او از براى حق و عبادت و اطاعت و توحيد و اخلاص او همه به قيّوميّت اسم اللَّه است . و چون اين مقام و لطيفهء الهيّه در قلب او محكم و مستقر شد به واسطهء تذكر شديد كه


[1]- « پس چون پروردگار او بر كوه تجلَّى كرد آن را از هم فرو پاشيد و موسى مدهوش بيفتاد » . . ( اعراف - 143 ) .
[1]- « قسم به نور وجه تو كه بدان به كوه تجلَّى كردى و آن را متلاشى نمودى و موسى مدهوش بيفتاد ، و سوگند به مجد و عظمت تو كه بر طور سينا نمايان گشت و با آن با بنده و رسولت موسى بن عمران عليه السلام سخن گفتى ، و سوگند به طلوع تو در ساعير و ظهورت در كوه فاران . . . » . از دعاى « سمات » . مصباح المتهجّد ، ص 376 .


صفحه 244


غايت عبادات است - چنانچه خداى تعالى در خلوت انس و محفل قدس به كليم خود موسى بن عمران فرمود : انَّنى انَا الله لا اله الا انَا فَاعْبُدْنى وَاقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى ، 20 : 14[1]غايت اقامهء صلوة را ذكر خود قرار داد - پس بعد از تذكَّر شديد ، راه ديگر از معارف به قلب عارف باز شود و جذب به عالم وحدت شود تا آن كه لسان حال و قلبش آن شود كه باللَّه الحمد للَّه[2]و أنت كما اثنيت على نفسك[3]و اعوذ بك منك .[4]اين اجمالى از سرّ تعلَّق « باء » بسم اللَّه ، و شمّه اى از معارفى كه از آن استفاده شود . و اما اسرار « باء » و نقطهء تحت الباء ، كه در باطن مقام ولايت علوى است و مقام جمع الجمع قرآنى است ، پس آن مجالى واسعتر مىخواهد .
و اما حقيقة الاسم ، پس از براى آن ، مقام غيبى ، و غيب الغيبى ، و سرّى ، و سرّ السرّى است ، و مقام ظهور ، و ظهور الظَّهورى . و چون اسم علامت حق و فانى در ذات مقدّس است ، پس هر اسمى كه به افق وحدت نزديكتر و از عالم كثرت بعيدتر باشد در اسميّت كاملتر است . و اتمّ الاسماء اسمى است كه از كثرات ، حتى كثرت علمى ، مبرّا باشد ، و آن تجلَّى غيبى احدى احمدى است در حضرت ذات به مقام « فيض اقدس » كه شايد اشاره به آن باشد كريمهء شريفهء او ادنى ، 53 : 9[5]و پس از آن ، تجلَّى به حضرت اسم اللَّه الاعظم است در حضرت واحديت ، و پس از آن ، تجلَّى به « فيض مقدس » است ، و پس از آن ، تجلَّيات به نعت كثرت است در حضرات اعيان إلى اخيرة


[1]- « همانا منم خداى يكتا خدايى جز من نيست ، پس مرا پرستش كن و نماز را براى ياد من بر پا دار » . . ( طه - 14 ) .
[2]- « سپاس او به خود اوست . » .
[3]- پاورقى 224 . .
[4]- پاورقى 1 - 224 . .
[5]- فكانَ قَابَ قَوْسَيْنِ اَوْ اَدْنى ( پس نزديك شد چنانكه فاصله اش با او به قدر دو كمان يا نزديكتر بود ) . . ( نجم - 9 ) .


صفحه 245


دار التّحقّق . و نگارنده در رسالهء مصباح الهداية[1]و رسالهء شرح دعاء سحر[1]تفصيل اين اجمال را داده‌ام .
و « اللَّه » مقام ظهور به « فيض مقدّس » است اگر مراد از « اسم » تعيّنات وجوديّه باشد . و اطلاق « اللَّه » به آن از جهت اتّحاد ظاهر و مظهر و فناى اسم در مسمّى بى اشكال است ، و شايد كريمهء الله نوُرُ السَّمواتِ وَالارْض 24 : 35[2]و كريمهء هو الَّذى في السَّماءِ اله وَفي الارْضِ اله 43 : 84[3]اشاره به همين مقام و شاهد اين اطلاق باشد . و مقام واحديّت و جمع اسماء ، و به عبارت ديگر مقام « اسم اعظم » است اگر مقصود از اسم مقام تجلَّى به « فيض مقدّس » باشد . و اين شايد ظاهرتر از ساير احتمالات باشد . و مقام ذات يا مقام « فيض اقدس » است اگر مقصود از اسم « اسم اعظم » باشد . و مقام « رحمن » و « رحيم » به حسب اين احتمالات فرق مىكند ، چنانچه واضح است .
و « رحمن » و « رحيم » ممكن است صفت براى اسم باشند ، و ممكن است صفت براى « اللَّه » باشند ، و مناسبتر آن است كه صفت « اسم » باشند ، زيرا كه آنها در تحميد صفت اللَّه هستند ، و بنابر اين ، از احتمال تكرار مصون مىشود . گر چه اگر صفت « اللَّه » باشند نيز توجيه دارد . و در تكرار نيز نكتهء بلاغت هست . و اگر صفت « اسم » گرفتيم ، تأييد كند كه مراد از « اسم » اسماء عينيّه است ، زيرا كه متّصف به صفات « رحمانيّه » و « رحيميّه » نيست مگر اسماء عينيّه . پس ، اگر مراد از « اسم » اسم ذاتى و تجلَّى به مقام جمعى باشد ، « رحمانيّت » و « رحيميّت » از صفات ذاتيّه است كه در تجليّات به مقام


[1]- پاورقى 204 . .
[2]- پاورقى 283 . .
[3]- پاورقى 284 . .
[1]- شرح دعاى سحر از رشحات قلم مبارك حضرت امام خمينى رضوان اللَّه عليه است به زبان عربى كه غرض از نوشتن آن به تعبير خود جناب مؤلف در مقدمهء آن شرح پاره اى از وجوه دعاى شريف مشهور به دعاى « مباهله » بوده است . ( دعاى هنگام سحر كه از ائمّهء اطهار عليهم الصلوة و السلام مروى است ) نگارش اين كتاب شريف در سال 1349 هجرى قمرى به انجام رسيده است .


صفحه 246


واحديّت براى حضرت « اسم اللَّه » ثابت است ، و رحمت رحمانيّه و رحيميّه فعليّه از تنزّلات و مظاهر آنها است . و اگر مراد از « اسم » تجلَّى جمعى فعلى باشد كه مقام مشيّت است ، « رحمانيّت » و « رحيميّت » از صفات فعلند . پس ، رحمت رحمانيّه بسط اصل وجود است ، و اين عامّ است براى تمام موجودات ولى از صفات خاصّهء حق است ، زيرا كه در بسط اصل وجود از براى حق تعالى شريكى نيست ، و ديگر موجودات از رحمت ايجادى دستشان كوتاه است و لا مؤثّر في الوجود الا اللَّه و لا اله في دار التّحقّق الا اللَّه .
و اما رحمت « رحيميّه » كه هدايت هاديان طريق نيز از رشحات آن است ، مخصوص سعداء و فطرتهاى علَّيّين است ، ولى از صفات عامّه است كه ديگر موجودات را از آن حظَّ و نصيبى هست ، گر چه در سابق اشاره به آن شد كه رحمت رحيميّه نيز از رحمتهاى عامّه است و عدم شمول اشقياء را از جهت نقصان آنها است نه تحديد رحمت . و لهذا هدايت و دعوت براى جميع عائلهء بشرى است . چنانچه قرآن شريف دلالت بر آن دارد . و نيز به نظرى ، رحمت « رحيميّه » مختص به حق تعالى است و ديگرى را در آن شركت نيست . و در روايات شريفه به حسب اختلاف نظر و اعتبار ، بيان رحمت رحيميّه را مختلف فرموده‌اند : گاهى فرموده‌اند : انّ الرّحمن اسم خاصّ لصفة عامّة ، و الرّحيم اسم عام لصفة خاصّة .[1]و فرموده‌اند : الرّحمن بجميع خلقه و الرّحيم بالمؤمنين خاصّة[2]و فرموده‌اند : يا رحمن الدّنيا و رحيم الآخرة[3]و فرموده‌اند : يا رحمن الدّنيا و الآخرة و رحيمهما .


[1]- « رحمن اسم خاصّى است براى صفتى عام ، و رحيم اسم عامّى است براى صفتى خاص . » مجمع البيان ، ج 1 ، ص 21 ، از امام صادق عليه السلام ، ( با اندكى اختلاف ) .
[2]- الرّحمن لجميع العالم و الرّحيم بالمؤمنين خاصّة . معانى الاخبار ، ص 3 . بحار الانوار ، ج 89 ، ص 229 . .
[3]- « اى رحمان دنيا و آخرت و رحيم دنيا و آخرت . » اصول كافى ، ج 4 ، ص 340 ، « كتاب الدّعاء » ، « باب الدعاء للكرب . . . » ، حديث 6 . صحيفهء سجّاديّه ، دعاى 54 . .


صفحه 247


تحقيق عرفانى علماء ادب گفته‌اند « رحمن » و « رحيم » مشتق از « رحمت » و براى مبالغه است ، ولى در « رحمن » مبالغه بيشتر از « رحيم » است . و قياس اقتضا مىكرد كه « رحيم » بر « رحمن » مقدم باشد ، ولى چون « رحمن » به منزلهء علم شخصى و اطلاق بر ديگر موجودات نمىشود ، از اين جهت مقدم شده است . و بعضى هر دو را به معنى واحد گرفته و تكرار آن را محض تأكيد دانسته‌اند . و ذوق عرفانى ، كه قرآن نيز به اعلى مراتب آن نازل شده است ، مقتضى آن است كه « رحمن » بر « رحيم » مقدم باشد ، زيرا كه قرآن شريف نزد اصحاب قلوب نازلهء تجلَّيات الهيّه و صورت كتبيّهء اسماء حسناى ربوبيّه است . و چون اسم « رحمن » محيطترين اسماء الهيّه است پس از اسم اعظم ، و به تحقيق پيوسته است نزد اصحاب معرفت كه تجلَّى به اسماء محيطه مقدم است بر تجلَّى به اسماء محاطه ، و هر اسم كه محيطتر است تجلى به آن نيز الاعظم است ، و جهت ، اول تجلَّى در حضرت واحديّت ، تجلَّى باسم اللَّه الاعظم است ، و پس از آن ، تجلَّى به مقام رحمانيّت . و تجلَّى به رحيميّت پس از تجلَّى به رحمانيّت است ، و همينطور ، در تجلَّى ظهورى فعلى نيز تجلَّى به مقام « مشيت » ، كه اسم اعظم است در اين مشهد و ظهور اسم اعظم ذاتى است ، مقدّم بر همهء تجليّات است . و تجلَّى به مقام رحمانيّت كه احاطه بر جميع موجودات عالم غيب و شهادت دارد - و اشاره به آن است : رَحْمَتى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء 7 : 156[1]مقدم است بر ساير تجلَّيات ، و اشاره به آن است : سَبَقَتْ رحْمَتُه غَضَبَه[2]به بعض وجوه .
بالجمله ، چون « بسم اللَّه » به حسب باطن و روح صورت تجلَّيات فعليّه است ، و به حسب سرّ و سرّ السّرّ صورت تجلَّيات اسمائيّه بلكه ذاتيّه است ، و


[1]- « رحمت من همه موجودات را فرا گرفته است . » ( اعراف - 156 ) .
[2]- « رحمت او بر خشمش پيشى جسته است . » علم اليقين ، ج 1 ، ص 57 . .


صفحه 248


تجلَّيات مذكوره به مقام « اللَّه » اولا و به مقام « الرّحمن » پس از آن و به مقام « الرّحيم » پس از آن است ، بايد صورت لفظيّه و كتبيّه نيز چنين باشد تا مطابق نظام الهى و ربّانى باشد . و اما « رحمن » و « رحيم » در سورهء مباركهء « حمد » كه متأخّر از « ربّ العالمين » است ، شايد براى آن باشد كه در « بسم اللَّه » نظر به ظهور وجود از مكامن غيب وجود است ، و در سورهء شريفه نظر به رجوع و بطون است ، و در اين احتمال اشكالى است . و شايد براى اشارت به احاطهء رحمت « رحمانيّه » و « رحيميّه » باشد ، و شايد نكتهء ديگرى داشته باشد . در هر صورت ، اين نكته كه ذكر شد در « بسم اللَّه » حقيق به تصديق است ، و شايد از بركات رحمت رحيميّه باشد در قلب اين ناچيز . و له الحمد على ما انعم .
بحث و تحصيل علماء ظاهر گفته‌اند كه « رحمن » و « رحيم » مشتق از « رحمت » هستند و در آنها عطوفت و رقّت مأخوذ است . و از ابن عباس رضى اللَّه عنه روايت شده كه انّهما اسمان رقيقان . احدهما ارقّ من الآخر : الرّحمن الرّقيق ، و الرّحيم العطوف على عباده بالرّزق و النّعم .[1]و چون عطوفت و رقّت را انفعالى لازم است ، از اين جهت در اطلاق آنها بر ذات مقدّس تأويل و توجيه قائل شده و آن را مجاز دانند .
و بعضىها در مطلق اين نحو از اوصاف از قبيل خذ الغايات و اترك المبادى[2]قائل شده‌اند - كه اطلاق اينها بر حق به لحاظ آثار و افعال است نه به لحاظ مبادى و اوصاف است . پس ، معنى « رحيم » و « رحمن » در حق ، يعنى كسى كه معاملهء رحمت مىكند با بندگان . بلكه معتزله


[1]- « آن دو ( رحمن و رحيم ) دو نام لطيف ( متضمن معناى لطف ) هستند كه يكى از ديگرى لطيفتر است : رحمن يعنى لطف كننده و رحيم يعنى مهربانى كننده با بندگانش به دادن روزى و نعمتها . » الدر المنثور في التفسير بالمأثور ، جلال الدين سيوطى ، ج 1 ، ص 9 . به نقل از بيهقى در اسماء و صفات . .
[2]- « مقاصد را بگير و مقدّمات را رها كن . » از خذ الغايات و دع المبادى . از امثال سائر است . اسرار الحكم سبزوارى ، ص 52 . .


صفحه 249


جميع اوصاف حق را چنين دانسته‌اند يا نزديك به اين . و بنابر اين ، اطلاق آنها بر حق نيز مجاز است . و در هر صورت ، مجاز بودن بعيد است ، خصوصا در « رحمن » كه بنابر اين امر عجيبى بايد ملتزم شد . و آن اين است كه اين كلمه وضع شده براى معنايى كه استعمال در آن جايز نيست و نمىشود ، و در حقيقت اين مجاز بلا حقيقت است . تأمّل . و اهل تحقيق در جواب اين گونه اشكالات گفته‌اند الفاظ موضوع است از براى معانى عامّه و حقايق مطلقه . پس بنابر اين ، تقيّد به عطوفت و رقّت داخل در موضوع له لفظ « رحمت » نيست و از اذهان عاميّه اين تقيّد تراشيده شده ، و الا در اصل وضع دخالت ندارد . و اين مطلب به حسب ظاهر بعيد از تحقيق است ، زيرا معلوم است كه واضع نيز يكى از همين اشخاص معمولى بوده و معانى مجرّده و حقايق مطلقه را در حين وضع در نظر نگرفته . بلى ، اگر واضع حق تعالى يا انبياء باشند به وحى و الهام الهى ، از براى اين مطلب وجهى است ، ولى آن نيز ثابت نيست .
بالجمله ، ظاهر اين كلام مخدوش است ، ولى مقصود اهل تحقيق نيز معلوم نيست اين ظاهر باشد . بلكه ممكن است در بيان اين مطلب چنين گفت كه واضع لغات گرچه در حين وضع معانى مطلقهء مجرّده را در نظر نگرفته است ، ولى آنچه كه از الفاظ در ازاء آن وضع شده همان معانى مجرّدهء مطلقه است . مثلا ، لفظ « نور » را كه مىخواسته وضع كند ، آنچه در نظر واضع از انوار مىآمده اگر چه همين انوار حسّيّهء عرضيّه بوده - به واسطهء آن كه ماوراء اين انوار را نمىفهميده - ولى آنچه را كه لفظ نور در ازاء او واقع شده همان جهت نوريّت او بوده نه جهت اختلاط نور با ظلمت ، كه اگر از او سؤال مىكردند كه اين انوار عرضيّهء محدوده نور صرف نيستند بلكه نور مختلط به ظلمت و فتور است ، آيا لفظ نور در ازاء همان جهت نوريّت او است يا در ازاء نوريّت و ظلمانيّت آن است ؟ بالضروره جواب آن بود كه در مقابل همان جهت نوريّت است و جهت ظلمت به هيچ وجه دخيل در موضوع له نيست . چنانچه همه مىدانيم كه