بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 26


طرق مشروعه آتش شهوت را فرو نشاند كه فرو نشاندن شهوت به طريق امر الهى اعانت كامل در سلوك راه حق كند . پس ، نكاح و زواج كند كه از سنن بزرگ الهى است كه علاوه بر آن كه مبدأ بقاء نوع انسانى است در سلوك راه آخرت نيز مدخليّت بسزا دارد . و از اين جهت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمودند : « كسى كه تزويج كند ، نصف دينش را احراز نموده . »[1]و در حديث ديگر است كه « كسى كه دوست دارد ملاقات كند خدا را پاك و پاكيزه ، ملاقات كند او را با زوجه . »[2]و از رسول اكرم نيز منقول است كه « اكثر اهل آتش عزبها هستند . »[3]و در حديث است كه حضرت امير مؤمنان سلام اللَّه عليه فرمودند : « جماعتى از اصحاب بر خود حرام كردند زنها را و افطار در روز و خواب در شب را . امّ سلمه خبر داد به حضرت رسول اكرم . آن سرور تشريف آوردند نزد آنها فرمودند : آيا شما اعراض مىكنيد از زنها ؟ همانا من نزد زنها مىروم و روز تناول مىكنم و شب خواب مىروم ، و كسى كه از سنّت من اعراض كند از من نيست و خداى تعالى فرو فرستاد : لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما احَلَّ الله لَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا انَّ الله لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ ، وَكُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ الله حَلالا طَيِّبا وَاتَّقُوا الله الَّذى انْتُمْ بِه مُؤمِنُون . 5 : 87 - 88[4]بالجمله ، بر سالك راه آخرت « مراعات » احوال ادبار و اقبال نفس لازم است ، و چنانچه از حظوظ نبايد مطلقا جلوگيرى كند كه منشأ مفاسد عظيم است ، نبايد در سلوك از جهت عبادات و رياضات عمليّه به نفس سخت گيرى كند و آن را در تحت فشار قرار دهد ، خصوصا در ايّام جوانى و ابتدا سلوك كه


[1]- بحار الانوار ، ج 100 ، ص 220 ، « كتاب العقود و الايقاعات » ، « أبواب النّكاح » ، باب 1 ، حديث 14 . به نقل از امالى شيخ طوسى ، ج 2 ، ص 132 . .
[2]- منبع سابق ، حديث 18 و 35 . به نقل از روضة الواعظين ، ص 373 . و نوادر راوندى ، ص 12 . .
[3]- وسائل الشيعة ، ص 15 ، « كتاب النكاح » ، باب 2 ، حديث 6 . .
[4]- « آنچه را كه خدا بر شما حلال فرموده حرام مكنيد و ستم مكنيد كه خدا ستمكاران را دوست نمىدارد . و بخوريد از آنچه خدا روزى شما كرده حلال و پاكيزه و از خدا بپرهيزيد ، خدايى كه شما به او ايمان آورده‌ايد . » ( مائده - 87 ) منبع پيشين ، حديث 8 . .


صفحه 27


آن نيز منشأ انضجار و تنفّر نفس شود و گاه شود كه انسان را از ذكر حقّ منصرف كند .
و در احاديث شريفه اشاره به اين معنى بسيار است ، چنانچه در كافى شريف است كه حضرت صادق فرمودند : « من در ايّام جوانى جدّيّت و اجتهاد در عبادت نمودم ، پدرم به من فرمود : اى فرزند كمتر از اين عمل كن ، زيرا كه خداى عزّ و جلّ وقتى كه دوست داشته باشد بنده اى را ، راضى شود از او به كم . »[1]و قريب به اين مضمون در حديث ديگر است .[2]و نيز در روايت كافى است كه حضرت أبي جعفر از حضرت رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم حديث كند كه فرمود : « همانا اين دين محكم است ، داخل آن شويد با رفق و مدارا ، و عبادت خدا را مبغوض بندگان خدا نكنيد تا مثل سوار مفرطى باشيد كه نه سفر را قطع مىكند و نه پشت به مركوب خود باقى مىگذارد . »[3]و در حديث ديگر است كه « عبادت پروردگار را مبغوض نفس خود مكن . »[4]بالجمله ، ميزان در باب « مراعات » آن است كه انسان ملتفت احوال نفس باشد و با آن به مناسبت قوّت و ضعف آن سلوك كند ، چنانچه اگر نفس در عبادات و رياضات قوى است و تاب مقاومت دارد ، در عبادت كوشش و جدّيّت كند . و اشخاصى كه ايّام غرور جوانى را طىّ كرده‌اند و آتش شهوات آنها تا اندازه اى فرو نشسته است ، مناسب است قدرى رياضات نفسانيّه را بيشتر كنند و با جدّيّت و كوشش مردانه وارد سلوك و رياضت شوند ، و هر چه نفس را به رياضات عادت دادند فتح باب ديگر براى او كنند تا آن كه كم كم نفس بر قواى طبيعت چيره شود و قواى طبيعيّه مسخّر در تحت كبرياى نفس گردند . و آنچه در احاديث شريفه وارد است كه جدّيّت و كوشش در عبادت


[1]- اصول كافى ، ج 3 ، ص 138 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب الاقتصاد في العبادة » ، حديث 5 . .
[2]- منبع پيشين ، حديث 4 . .
[3]- منبع پيشين حديث 1 . .
[4]- منبع پيشين ، حديث 2 . .


صفحه 28


كنيد و مدح شده است از اشخاصى كه اجتهاد و كوشش در عبادت و رياضت مىكنند و در عبادات و رياضات ائمهء هدى سلام اللَّه عليهم وارد است ، با اين احاديث شريفه كه اقتصاد در عبادت را مدح فرموده‌اند ، مبنى بر اختلاف اهل سلوك و درجات و احوال نفوس است ، و ميزان كلَّى نشاط و قوّت نفس و نفار و ضعف آن است .
فصل هفتم در بيان تفهيم است يكى از آداب قلبيّهء عبادات ، خصوصا عبادات ذكريّه ، « تفهيم » است .
و آن چنان است كه انسان قلب خود را در ابتدا امر چون طفلى پندارد كه زبان باز نكرده و آن را مىخواهد تعليم دهد ، پس ، هر يك از اذكار و اوراد و حقايق و اسرار عبادات را با كمال دقّت و سعى به آن تعليم دهد و در هر مرتبه اى از كمال هست ، آن حقيقتى را كه ادراك نموده به قلب بفهماند . پس ، اگر اهل فهم معانى قرآن و اذكار نيست و از اسرار عبادات بى بهره است ، همان معناى اجمالى را كه قرآن كلام خدا است و اذكار ياد آورى حق است و عبادات اطاعت و فرمانبردارى پروردگار است تعليم قلب كند و به قلب همين معانى اجماليّه را بفهماند . و اگر اهل فهم معانى صوريهء قرآن و اذكار است ، همان معانى صوريّه را ، از قبيل وعد و وعيد و امر و نهى ، و از علم مبدأ و معاد به آن مقدار كه ادراك نموده به قلب تعليم دهد . و اگر كشف حقيقتى از حقايق معارف يا سرّى از اسرار عبادات براى او شده ، همان را با كمال سعى و كوشش به قلب تعليم كند و آن را تفهيم نمايد . و نتيجهء اين تفهيم آن است كه پس از مدّتى مواظبت زبان قلب گشوده شود و قلب ذاكر و متذكَّر گردد . در اول امر ، قلب متعلَّم بود و زبان معلَّم و به ذكر زبان قلب ذاكر مىشد و قلب تابع زبان بود ، و پس از گشوده شدن زبان قلب عكس گردد : قلب ذاكر گردد و زبان


صفحه 29


به ذكر آن ذكر گويد و به تبع آن حركت كند . بلكه گاه شود كه در خواب نيز انسان به تبع ذكر قلبى ذكر لسانى گويد ، زيرا كه ذكر قلبى مختص به حال بيدارى نيست و اگر قلب متذكَّر شود زبان كه تابع آن شده ذكر گويد و از ملكوت قلب به ظاهر سرايت نمايد : قُلْ كُلُّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه 17 : 84 .[1]بالجمله ، در اوّل امر بايد انسان اين ادب يعنى « تفهيم » را ملحوظ دارد تا زبان قلب كه مطلوب حقيقى است گشوده گردد . و علامت آن كه زبان قلب گشوده شده آن است كه تعب ذكر و زحمت آن مرتفع شود و نشاط و فرح رخ دهد و خستگى و رنج زايل گردد ، چنانچه اگر كسى طفلى را كه زبان باز ننموده بخواهد تعليم دهد ، تا طفل زبان باز ننموده معلم خسته و ملول شود ، همين كه طفل زبان گشود و آن كلمه را كه تعليم او مىكرد ادا كرد ، خستگى معلَّم رفع شود و معلَّم به تبع طفل كلمه را ادا كند بى رنج و تعب . قلب نيز در ابتدا امر طفلى است زبان نگشوده كه آن را بايد تعليم داد و اذكار و اوراد را بايد به زبان آن گذاشت ، و پس از باز شدن زبان آن انسان تابع آن گردد و رنج و تعب تعليم و خستگى ذكر مرتفع گردد . و اين ادب براى كسانى كه مبتدى هستند خيلى لازم است .
و بايد دانست كه يكى از نكات تكرار اذكار و ادعيه و دوام ذكر و عبادت همين است كه زبان قلب گشوده و قلب ذاكر و داعى و عابد گردد و تا اين ادب ملحوظ نشود زبان قلب گشوده نشود .
و در احاديث شريفه اشاره به اين معنى شده است ، چنانچه در كافى شريف از حضرت صادق سلام اللَّه عليه حديث كند كه حضرت امير المؤمنين سلام اللَّه عليه در ضمن بعضى از آداب قرائت فرمودند : و لكن اقرعوا به قلوبكم القاسية ، و لا يكن همّ احدكم آخر السّورة .[2]و در حديث كافى است كه حضرت صادق به أبو اسامه فرمود : يا ابا


[1]- « بگو هر كس بر سرشت خود عمل مىكند . » ( اسراء - 84 ) .
[2]- « . . . بلكه با قرآن بر دلهاى سخت خود بكوبيد و بر آن مباشيد كه سوره را به آخر برسانيد . » اصول كافى ، ج 4 ، ص 418 ، « كتاب فضل القرآن » ، « باب ترتيل القرآن بالصّوت الحسن » ، حديث 1 . .


صفحه 30


اسامة ، ادعوا ( ارعوا ) قلوبكم ذكر اللَّه و احذروا النّكت .[1]حتى كمّل اولياء عليهم السلام نيز اين ادب را ملحوظ مىداشتند ، چنانچه در حديث است كه حضرت صادق سلام اللَّه عليه را حالتى در نماز دست داد كه افتاد غش كرد ، چون حالت افاقه دست داد ، از سببش سؤال شد . فرمود : ما زلت اردّد هذه الآية على قلبى حتّى سمعتها من المتكلَّم بها فلم يثبت جسمى لمعاينة قدرته .[2].
و از جناب أبو ذر رضى اللَّه عنه نقل شده كه قام رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله ليلة يردّد قوله تعالى : انْ تُعَذِّبْهُمْ فَانَّهُمْ عِبادُكَ وَانْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَانَّكَ انْتَ الْعَزِيْزُ الْحَكيم 5 : 118 .[3]بالجمله ، حقيقت ذكر و تذكَّر ذكر قلبى است و ذكر لسانى بدون آن بى مغز و از درجهء اعتبار بكلَّى ساقط است . چنانچه در احاديث شريفه به اين معنى بسيار اشاره شده . رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله به أبي ذر فرمود : يا أبا ذر ، ركعتان مقتصدتان في تفكَّر خير من قيام ليله و القلب لاه [ نسخه : ساه ][4]و هم از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله منقول است كه « خداى تعالى نظر به صورتهاى شما نمىكند ، بلكه نظر به قلبهاى شما مىكند . »[5]


[1]- « اى ابا أسامه ، خدا را فرا ياد قلبهايتان آوريد و از انديشه هاى غير مرضىّ او ( نكت ) بپرهيزيد . » كافى ( روضه ) ، ج 8 ، ص 167 . بحار الانوار ، ج 67 ، ص 59 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، باب 44 ، حديث 38 . از منبع پيشين . .
[2]- « آن قدر اين آيه را با خود تكرار كردم تا آن را از گويندهء آن شنيدم و اندامم تاب ديدن قدرت او را نياورد » . . المحّجة البيضاء ، ج 1 ، ص 352 ، « كتاب اسرار الصّلوة » ، « باب فضيلة الخشوع و معناه » . .
[3]- « شبى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله كه برخاسته مكرّر اين آيه را تلاوت مىفرمود : اگر عذابشان كنى بندگان تو هستند ، و اگر آنها را ببخشى همانا تو عزيز و حكيم هستى . » ( مائده - 118 ) روح المعانى في تفسير القرآن . . . علامه آلوسى ، ج 7 ، ص 70 . به نقل از سنن نسائى و بيهقى . .
[4]- « اى ابو ذر ، دو ركعت ميانه توأم با انديشه و تفكر بهتر است از زنده داشتن يك شب در حالى كه قلب بازيگر و غافل است . » بحار الانوار ، ج 74 ، ص 82 ، « كتاب الرّوضه » ، « باب مواعظ النبىّ » ، حديث 2 . به نقل از مكارم الاخلاق ، ص 465 . .
[5]- منبع پيشين ، و بحار الانوار ، ج 67 ، ص 248 . به نقل از جامع الاخبار ، ص 117 . ( با اندكى زيادت ) .


صفحه 31


و در احاديث حضور قلب مىآيد كه نماز به قدر حضور قلب مقبول است و هر چه قلب غفلت داشته باشد به همان اندازه نماز را قبول نمىكنند . و تا اين ادب كه ذكر شد ملحوظ نشود ، ذكر قلبى حاصل نگردد و قلب از سهو و غفلت بيرون نيايد .
و در حديث است كه حضرت صادق عليه السلام فرمود : فاجعل قلبك قبلة للسانك لا تحرّكه الا باشارة القلب .[1]و قبله شدن قلب و تبعيّت لسان و ساير اعضاء از آن صورت نگيرد ، مگر با ملحوظ داشتن اين ادب . و اگر اتّفاق افتد حصول اين امور بدون اين ادب ، از نوادر است و انسان نبايد به آن مغرور شود .
فصل هشتم در بيان حضور قلب است يكى از مهمّات آداب قلبيّه كه شايد كثيرى از آداب مقدّمهء آن باشد و عبادت را بدون آن روح و روانى نيست و خود مفتاح قفل كمالات و باب الأبواب سعادات است و در احاديث شريفه از كمتر چيزى اين قدر ذكر شده و به كمتر ادبى اين قدر اهمّيّت داده شده ، حضور قلب است . و ما گر چه در رسالهء سرّ الصّلوة[2]و هم در كتاب اربعين[1]از آن مستوفى ياد نموديم و


[1]- پاورقى 31 . .
[2]- پاورقى 2 . .
[1]كتاب اربعين ( شرح اربعين حديث ) از آثار جناب مؤلف قدّس سرّه الشريف مىباشد كه نوشتن آن در محرّم 1358 هجرى قمرى به انجام رسيده است . در مقدمهء اين كتاب شريف بعد از حمد و صلوة و دعا آمده است : « و بعد ، اين بندهء بى بضاعت ضعيف مدّتى بود با خود حديث مىكردم كه چهل حديث از احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام كه در كتب معتبرهء اصحاب و علماء رضوان اللَّه عليهم ثبت است جمع آورى كرده و هر يك را به مناسبت شرحى كند كه با حال عامّه مناسبتى داشته باشد ، و از اين جهت آن را به زبان فارسى نگاشته كه فارسى زبانان نيز از آن بهره برگيرند ، شايد ان شاء اللَّه مشمول


صفحه 32


درجات و مراتب آن را بيان نموديم ، لكن در اين جا نيز براى تتميم فائده و تحرّز از حواله ذكرى از آن مىنماييم .
چنانچه سابق بر اين ذكر شد ، عبادات و مناسك و اذكار و اوراد در وقتى نتيجهء كامله دارد كه صورت باطنهء قلب شود و باطن ذات انسان به آن مخمّر گردد و دل انسان صورت عبوديّت به خود گيرد و از خودسرى و سركشى بيرون آيد . و نيز مذكور شد كه از اسرار و فوائد عبادات يكى آن است كه ارادهء نفس قوى شود و نفس بر طبيعت چيره شود و قواى طبيعت مسخّر تحت قدرت و سلطنت نفس گردد و ارادهء نفس ملكوتى در ملك بدن نافذ گردد ، بطورى كه قوا چون ملائكة اللَّه نسبت به حق تعالى شوند كه » عصيان آن نكنند لمحه اى ، و عمل كنند به آنچه فرمان براى آنها صادر مىشود . «[1]و اكنون گوئيم كه يكى از اسرار عبادات و فوائد مهمّه ، كه همه مقدّمهء آن است ، آن است كه جميع مملكت باطن و ظاهر مسخّر در تحت ارادهء اللَّه و متحرّك بتحريك اللَّه شود و قواى ملكوتيّه و ملكيّهء نفس از جنود اللَّه شوند و همگى نسبت به حق تعالى سمت ملائكة اللَّه را پيدا كنند . و اين خود يكى از مراتب نازلهء فناى قوا و ارادات است در ارادهء حق . و كم كم نتايج بزرگ بر اين مترتّب شود و انسان طبيعى الهى گردد و نفس ارتياض بعبادت اللَّه پيدا كند و جنود ابليس يكسره شكست خورده منقرض شوند و قلب و قواى آن تسليم حق شوند و اسلام به بعض مراتب باطنه در آن بروز كند . و نتيجهء اين تسليم اراده به حق در دار آخرت آن شود كه حق تعالى ارادهء او را در عوالم غيب نافذ فرمايد و او را مثل اعلاى خود قرار دهد ، و چنانچه خود ذات مقدّس هر چه را بخواهد ايجاد كند به مجرّد اراده موجود شود ، ارادهء اين بنده را هم آن طور قرار دهد ،


[1]- معناى آيهء شريفه است كه دربارهء ملائكه مىفرمايد لا يَعْصُونَ الله ما اَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ ما يُؤْمَروُن 66 : 6 ( تحريم - 6 ) . حديث شريف ختمى مرتبت ( ص ) شوم كه فرموده است : من حفظ على امّتى اربعين حديثا ينتفعون بها بعثه اللَّه يوم القيامة فقيها عالما . تا بحمد اللَّه و حسن توفيقه موفق به شروع آن شدم و از خداى تعالى توفيق اتمام مىطلبم - انّه ولىّ التّوفيق . »


صفحه 33


چنانچه بعضى از اهل معرفت روايت نمودند از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله راجع به اهل بهشت كه ملكى مىآيد پيش آنها ، پس از آن كه اذن ورود مىطلبد وارد مىشود و نامه اى از جناب ربوبيّت به آنها مىدهد بعد از آن كه از خداى تعالى به آنها سلام ابلاغ نمايد . و در آن نامه است براى هر انسانى كه مخاطب به آن است :
من الحىّ القيّوم الَّذى لا يموت إلى الحىّ القيّوم الَّذى لا يموت . امّا بعد ، فانّى اقول للشّيء كن فيكون ، و قد جعلتك تقول للشّيء كن فيكون . فقال صلى اللَّه عليه و آله : فلا يقول احد من اهل الجنّة للشّيء كن الا و يكون .[1]و اين سلطنت الهيّه ايست كه به بنده دهند از براى ترك ارادهء خود و ترك سلطنت هواهاى نفسانيّه و اطاعت ابليس و جنود او . و هيچيك از اين نتايج كه ذكر شد حاصل نمىشود مگر با حضور قلب كامل . و اگر قلب در وقت عبادت غافل و ساهى باشد ، عبادت او حقيقت پيدا نكند و شبه لهو و بازى است . و البته چنين عبادتى را در نفس به هيچ وجه تأثيرى نيست و عبادت از صورت و ظاهر به باطن و ملكوت بالا نرود - چنانچه به اين معنى در اخبار اشاره شده - و قواى نفس با چنين عبادتى تسليم نفس نشوند و سلطنت نفس بر آنها بروز نكند و همينطور قواى ظاهره و باطنه تسليم ارادهء اللَّه نگردد و مملكت در تحت كبرياى حق منقهر نشود ، چنانچه پر واضح است . و از اين جهت است كه مىبينيد در ما پس از چهل - پنجاه سال عبادت اثرى حاصل نشده ، بلكه روز به روز بر ظلمت قلب و تعصّى قوا افزوده مىشود و آن به آن اشتياق ما به طبيعت و اطاعت ما از هواهاى نفسانيّه و وساوس شيطانيّه افزون گردد . اينها نيست جز آن كه عبادات ما بى مغز و شرايط باطنه و آداب قلبيّهء آن به عمل نمىآيد ، و الا به نصّ آيهء مباركهء كتاب الهى : « نماز نهى از فحشاء و منكر


[1]» از حىّ قيّومى كه نمىميرد به [ سوى ] حىّ قيّومى كه نمىميرد . اما بعد ، من چون به ( هر ) چيز گويم « باش » ، پس ( موجود ) مىشود ، تو را ( نيز ) چنان قرار دادم كه به ( هر ) چيز بگويى « باش » موجود شود . آن گاه رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : احدى از اهل بهشت به چيزى نمىگويد « باش » مگر آنكه ( موجود ) شود . « علم اليقين ، ج 2 ، ص 1061 . ( با اندكى اختلاف )