بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 272


حجب محتجب است ، از مشاهدهء جمال ازل و معاينهء نور اوّل محجوب است . و چون در سير صعودى جميع موجودات از منازل سافلهء عالم طبيعت به حركات طبيعيّه - كه در جبلَّهء ذات آنها از نور جاذبهء فطرة اللهى به حسب تقدير « فيض اقدس » در حضرت علميّه به وديعت نهاده شده - رجوع به وطن اصلى و ميعاد حقيقى نمودند - چنانچه در آيات شريفه اشاره به اين معنى بسيار است - از حجب نورانيّه و ظلمانيّه دوباره مستخلص شوند و مالكيّت و قاهريّت حق تعالى جلوه كند و حق به وحدت و قهاريّت تجلَّى فرمايد . و در اين جا كه رجوع آخر به اول و اتّصال ظاهر به باطن شد و حكم ظهور ساقط و حكومت باطن جلوه نمود ، خطاب از حضرت مالك على الاطلاق آيد - و مخاطبى جز ذات مقدس نيست - : لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْم 40 : 16 . و چون مجيبى نيست خود فرمايد : لله الْواحِدِ القَهّار 40 : 16 .[1]و اين يوم مطلق كه يوم خروج شمس حقيقت از حجاب افق تعيّنات [ است ] « يوم دين » است به يك معنى ، زيرا كه هر موجودى از موجودات در ظلّ اسم مناسب خود فانى در حق شود . و چون نفخهء صور دمد ، از آن اسم ظهور كند و با توابع آن اسم قرين گردد ، فَريقٌ في الْجَنَّةِ وَفَريقٌ فِى السَّعير 42 : 7 .[2]و انسان كامل در اين عالم ، به حسب سلوك إلى اللَّه و هجرت به سوى او ، از اين حجب خارج شود و احكام قيامت و ساعت و يوم الدّين براى او ظاهر و ثابت شود ، پس ، حق با مالكيّت خود بر قلب او ظهور كند در اين معراج صلوتى ، و لسان او ترجمان قلبش باشد و ظاهر او لسان مشاهدات باطنش گردد . و اين است يكى از اسرار اختصاص مالكيت به « يوم الدين » .
الهام عرشى بدان كه در باب « عرش » و « حملهء » آن اختلافاتى است ، و در ظواهر


[1]- « امروز ملك از آن كيست ؟ از آن خداى يگانهء قهّار است . » ( غافر - 16 ) .
[2]- « گروهى در بهشت و گروهى در آتشاند . » ( شورى - 7 ) .


صفحه 273


اخبار شريفه نيز اختلاف است ، گر چه به حسب باطن اختلافى در كار نيست ، چون در نظر عرفانى و طريق برهانى « عرش » بر معانى بسيارى اطلاق شود :
يكى از معانى آن - كه نديدم در لسان قوم - حضرت « واحديّت » است ، كه مستواى « فيض اقدس » است . و حملهء آن چهار اسم است از امّهات اسماء كه « اول » و « آخر » و « ظاهر » و « باطن » است .
و ديگر - كه باز در لسان قوم نديدم - « فيض مقدّس » است كه مستواى اسم اعظم است ، و حامل آن « رحمن » و « رحيم » و « ربّ » و « مالك » است .
و يكى از اطلاقات آن ، جملهء « ما سوى اللَّه » است ، كه حامل آن چهار ملك است : « اسرافيل » و « جبرائيل » و « ميكائيل » و « عزرائيل » .
و يكى ديگر ، « جسم كلّ » است ، كه حامل آن چهار ملك است كه صور « ارباب انواع » است ، و در روايت كافى اشاره به آن وارد شده .[1]و گاهى اطلاق بر « علم » شده ، كه شايد مراد از علم « علم فعلى » حق باشد كه مقام ولايت كبرى است . و حملهء آن چهار نفر از اولياء كمّل است در امم سالفه : نوح و إبراهيم و موسى و عيسى - على نبيّنا و آله و عليهم السلام . و چهار نفر از كمّل است در اين امّت : رسول ختمى ، و امير المؤمنين ، و الحسن ، و الحسين - عليهم السلام .
و چون اين مقدمه دانسته شد ، بدان كه در سورهء شريفهء « حمد » پس از اسم « اللَّه » كه اشاره به ذات است ، اين چهار اسم شريف كه « ربّ » و « رحمن » و « رحيم » و « مالك » است اختصاص به ذكر داده شده ، ممكن است براى اين باشد كه اين چهار اسم شريف حامل عرش « وحدانيّت » هستند به حسب باطن ، و مظاهر آنها چهار ملك مقرّب حق هستند كه حامل عرش « تحقّق » هستند . پس ، اسم مبارك « ربّ » باطن « ميكائيل » است كه به مظهريّت ربّ موكَّل ارزاق و مربّى دار وجود است . و اسم شريف « رحمن » باطن « اسرافيل » است كه منشى ارواح و نافخ صور و باسط ارواح و صور است ، چنانچه بسط


[1]- اصول كافى ، ج 1 ، ص 131 و 132 . .


صفحه 274


وجود هم به اسم « رحمن » است . و اسم شريف « رحيم » باطن « جبرائيل » است كه موكَّل بر تعليم و تكميل موجودات است . و اسم شريف « مالك » باطن « عزرائيل » است كه موكَّل بر قبض ارواح و صور و ارجاع ظاهر به باطن است . پس ، سورهء شريفه تا مالِكِ يَوْمِ الدين 1 : 4 مشتمل بر عرش وحدانيّت و عرش تحقّق است و مشير به حوامل آن مىباشد . پس ، تمام دائرهء وجود و تجلَّيات غيب و شهود ، كه قرآن شريف ترجمان آن است ، تا اين جاى از اين سوره مذكور است . و همين معنى جمعا در بسم اللَّه كه اسم اعظم است موجود است ، و در « باء » كه مقام سببيّت مىباشد و « نقطه » كه سرّ سببيّت است موجود است ، و على عليه السلام سرّ ولايت و سببيّت است ، پس او است نقطهء تحت الباء ،[1]يعنى ، نقطهء تحت الباء ترجمان سرّ ولايت است تامّل - وجه تأمل اشكالى است كه در حديث است . و اللَّه العالم .
تنبيه عرفانى شايد در تقديم « ربّ » و ذكر « رحمن » و « رحيم » پس از آن ، و تأخير « مالك » ، اشاره اى لطيفه باشد به كيفيّت سلوك انسانى از نشئهء ملكيّهء دنياويّه تا فناى كلَّى يا تا مقام حضور نزد مالك الملوك . پس ، سالك تا در مبادى سير است ، در تحت تربيت تدريجى « ربّ العالمين » است ، زيرا خود نيز از عالميان و سلوكش در تحت تصرّف زمان و تدريج است . و چون به قدم سلوك از عالم طبيعت متصرّم منسلخ شد ، مرتبهء اسماء محيطه كه به عالم - كه جنبهء سوائيّت در او غالب است - فقط تعلَّق ندارد در قلب او تجلَّى كند ، و چون اسم شريف « رحمن » را در بين اسماء محيطه مزيد اختصاصى است ، آن مذكور گرديده . و چون « رحمن » ظهور رحمت و مرتبهء بسط مطلق است ، مقدّم شده بر « رحيم » كه به افق بطون نزديكتر است ، پس ، در سلوك عرفانى اول اسماء ظاهره تجلَّى كند ، پس از آن ، اسماء باطنه ، چون سير سالك من الكثرة إلى


[1]- الاسفار الاربعة ، ج 7 ، ص 32 . اسرار الحكم ، ص 559 . .


صفحه 275


الوحدة مىباشد ، تا منتهى مىشود به اسماء باطنهء محضه كه اسم « مالك » از آنها است . پس ، در تجلَّى به مالكيّت ، كثرات عالم غيب و شهادت مضمحل شود و فناى كلَّى و حضور مطلق دست دهد . و چون از حجب كثرت به ظهور وحدت و سلطنت الهيّه تخلَّص يافت و به مشاهدهء حضوريّه نائل گرديد ، مخاطبهء حضوريه كند و ايّاك نعبد گويد .
پس تمام دايرهء سير سايرين نيز در سورهء شريفه مذكور است : از آخرين حجب عالم طبيعت تا رفع جميع حجب ظلمانيّه و نورانيّه و دست دادن حضور مطلق . و اين حضور قيامت كبراى سالك و قيام ساعت او است . و شايد در آيهء شريفهء فَصَعِقَ مَنْ في السَّمواتِ وَمَن الارضِ الا مَنْ شاءَ الله 39 : 68[1]مقصود از « مستثنى » اين نوع از اهل سلوك باشد كه براى آنها قبل از نفخ صور كلَّى ، صعق و محو حاصل شده . و شايد يكى از محتملات فرمايش رسول خدا كه فرمودند : انا و السّاعة كهاتين[2]- و جمع فرمودند بين دو سبّابهء شريفهء خود - همين معنى باشد .
تنبيه ادبى در تفاسير متداوله كه ديديم ، يا از آنها نقل شده ، « دين » را به معناى جزا و حساب دانسته‌اند . و در كتب لغت نيز به اين معنى ذكر شده ، و به قول شعراء عرب استشهاد شده مثل قول شاعر : و اعلم بانّك ما تدين تدان .[3]و قول منسوب به شهل بن ربيعة : و لم يبق سوى العدوان ، دنّاهم كما دانوا .[4]و


[1]- « . . . پس هر كس در آسمانها و زمين است مدهوش شود جز آن كه پروردگار تو بخواهد . » ( زمر 68 ) .
[2]- « من و قيامت همانند اين دو ( دو انگشت سبابه و وسط ) هستيم . » الاشيعثيّات ، ص 212 ، « باب ما يوجب الصبر » . بحار الانوار ، ج 2 ، ص 39 ، « كتاب العلم » ، حديث 72 . از مجالس مفيد . .
[3]- « و بدان همان طور كه كيفر مىدهى جزا داده مىشوى . » .
[4]- « و جز دشمنى چيزى نماند ، كيفرشان داديم آنچنانكه آنها جزا دادند » . . ( فلمّا اصبح الشرّ و امسى و هو عريان - و لم يبق سوى العدوان دنّاهم كما دانوا ) - سهل بن شيبان . جامع الشواهد ، « باب الفاء مع اللام » ، ص 185 . .


صفحه 276


گفته‌اند « ديّان » ، كه از اسماء الهيّه است ، نيز به همين معنى است . و شايد مراد از « دين » شريعت حقّه باشد . و چون در روز قيامت آثار دين ظاهر گردد و حقايق دينيّه از پرده بيرون افتد ، از اين جهت آن روز را « روز دين » بايد گفت ، چنانچه امروز « روز دنيا » است ، زيرا كه روز ظهور آثار دنيا است و صورت حقيقيّهء دين ظاهر نيست . و اين شبيه قول خداى تعالى است كه مىفرمايد :
وَ ذَكِّرْهُمْ بِايّامِ الله 14 : 5 ،[1]و آن ايّامى است كه حق تعالى به قهر و سلطنت با قومى رفتار كند . و روز قيامت هم « يوم اللَّه » است و هم « يوم الدّين » است ، زيرا كه روز ظهور سلطنت الهيّه و روز بروز حقيقت دين خدا است .
قوله تعالى : ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 بدان اى عزيز كه چون بندهء سالك در طريق معرفت تمام محامد و مدايح را مختص به ذات مقدّس حق دانست و قبض و بسط وجود را از او دانست و ازمّهء امور را در اول و آخر و مبدأ و منتهى به يد مالكيّت او دانست و توحيد ذات و افعال در قلبش تجلَّى نمود ، حصر عبادت و استعانت را به حق كند و جميع دار تحقّق را طوعا و كرها خاضع ذات مقدّس بيند و در دار تحقّق قادرى نبيند تا اعانت را به او نسبت دهد . و اين كه بعضى از اهل ظاهر گفته‌اند حصر عبادت حقيقى است و حصر استعانت حقيقى نيست - زيرا كه استعانت به غير حق نيز مىشود و در قرآن شريف نيز فرمايد : تَعاوَنوُا عَلَى البِرِّ وَالتَّقْوى 5 : 2[2]و مىفرمايد : اسْتَعينوُا بِالصَّبْرِ و الصَّلوة 2 : 45[3]و نيز معلوم است بالضّرورة كه سيرهء نبىّ اكرم و ائمّهء هدى عليهم السلام و اصحاب آنها و مسلمين بر استعانت از غير حق بوده در غالب امور مباحه ، مثل استعانت به دابّه و خادم و زوجه و رفيق و رسول و اجير و غير ذلك - كلامى است با اسلوب اهل ظاهر . و اما كسى كه از توحيد فعلى حق تعالى اطلاع دارد و


[1]- « روزهاى خدا را به يادشان آور . » ( إبراهيم - 5 ) .
[2]- « در نيكوكارى و تقوا به يكديگر يارى رسانيد . » ( مائده - 2 ) .
[3]- « از صبر و نماز يارى جوييد . » ( بقره - 45 ) .


صفحه 277


نظام وجود را صورت فاعليّت حق تعالى مىبيند و لا مؤثّر في الوجود را يا برهانا يا عيانا يافته ، با چشم بصيرت و قلب نورانى حصر استعانت را نيز حصر حقيقى داند و اعانت ديگر موجودات را صورت اعانت حق داند . و بنا به گفتهء اينها ، اختصاص محامد به حق تعالى نيز وجهى ندارد ، زيرا كه براى ديگر موجودات - بنابر اين مسلك - تصرّفات و اختيارات و جمال و كمالى است كه لايق مدح و حمدند ، بلكه احياء و اماته و رزق و خلق ديگر امور مشترك بين حقّ و خلق است . و اين امور در نظر اهل اللَّه شرك ، و در روايات از اين امور به شرك خفى تعبير شده ، چنانچه ادارهء انگشترى براى ياد ماندن چيزى ، از شرك خفى محسوب شده است .[1]بالجمله ، ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 از متفرّعات الحمد للَّه است ، كه اشاره به توحيد حقيقى است . و كسى كه حقيقت توحيد در قلب او جلوه ننموده و قلب را از مطلق شرك پاك ننموده ، ايّاك نَعْبد 1 : 5 او حقيقت ندارد ، و حصر عبادت و استعانت را به حق نتواند نمود ، و خدا بين و خدا خواه نخواهد بود . و چون توحيد در قلب جلوه نمود ، به اندازهء جلوهء آن ، از موجودات منصرف و به عزّ قدس حقّ متعلَّق شود تا آنجا كه مشاهده كند كه به اسم اللَّه اياك نعبد و اياك نستعين 1 : 5 واقع شود ، و بعضى از حقايق أنت كما اثنيت على نفسك[2]در قلب تجلى كند .
تنبيه اشراقى از بيانات اين رساله معلوم شده است نكتهء عدول از غيبت به خطاب . و اين گرچه خود يكى از محسّنات كلام و مزيّتهاى بلاغت است كه در كلام فصحاء و بلغاء بسيار و موجب حسن كلام ، و خود التفات از حالى به حالى


[1]- قال أبو عبد اللَّه عليه السلام : انّ الشّرك اخفى من دبيب النّمل . و قال : منه تحويل الخاتم ليذكر الحاجة و شبه هذا . معانى الاخبار ، ص 379 ، « باب نوادر المعانى » ، حديث 1 . بحار الانوار ، ج 69 ، ص 96 . .
[2]- پاورقى 224 . .


صفحه 278


رفع سئامت از مخاطب كند و نشاطى تازه به روح او بخشد ، ولى چون نماز معراج وصول به حضرت قدس و مرقاة حصول مقام انس است ، در اين سورهء شريفه دستور اين ترقّى روحانى و مسافرت عرفانى را مىدهد . و چون بنده در اول سلوك إلى اللَّه در حجب ظلمانيّهء عالم طبع و نورانيّهء عالم غيب محبوس و محجوب است ، و سفر إلى اللَّه خروج از اين حجب است به قدم سلوك معنوى ، و در حقيقت مهاجرت إلى اللَّه رجوع از بيت نفس و بيت خلق است الى اللَّه و ترك كثرات ، و رفض غبار غيريّت و حصول توحيدات و غيبت از خلق و حضور لدى الرّب است ، و چون در آيهء شريفهء مالِكِ يَوْمِ الدّين 1 : 4 كثرات را منطوى در تحت سطوع نور مالكيّت و قاهريّت ديد ، حالت محو از كثرت و حضور در حضرت دست دهد و با مخاطبهء حضوريّه و مشاهدهء جمال و جلال تقديم عبوديّت كند و خدا خواهى و خدا بينى خود را به محضر قدس و محفل انس برساند .
و شايد نكتهء اين كه با ضمير « ايّاك » تأديهء اين مقصد را مىكند ، براى آن باشد كه اين ضمير راجع به ذات است مضمحلا فيه الكثرات ، پس ، سالك را ممكن است در اين مقام حالت توحيد ذاتى دست دهد و از كثرت اسماء و صفات نيز منصرف و وجههء قلب حضرت ذات بى حجب كثرات شود . و اين آن كمال توحيد است كه امام موحّدان و سر حلقهء عارفان و پيشواى عاشقان و سر سلسلهء مجذوبان و محبوبان ، امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه و اولاده المعصومين فرمايد : و كمال التّوحيد نفى الصّفات عنه .[1]زيرا كه صفت را وجههء غيريّت و كثرت است ، و اين توجّه به كثرت - و لو كثرت اسمائى - از سرائر توحيد و حقايق تجريد بعيد است ، و لهذا شايد سرّ خطيئهء آدم عليه السلام توجّه به كثرت اسمائى است كه روح شجرهء منهيّه است .


[1]- « كمال توحيد عبارت است از نفى صفات از او . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 191 ، « كتاب التوحيد » ، « باب جوامع التوحيد » ، حديث 6 . .


صفحه 279


تحقيق عرفانى بدان كه اهل ظاهر در نكتهء ذكر نعبد و نستعين به صيغهء متكلَّم مع الغير ، با آن كه عابد واحد است ، نكاتى گفته‌اند .
از آن جمله آن كه عابد را حيله اى شرعيّه به نظر رسيده كه به وسيلهء آن عبادتش مقبول درگاه حق تعالى افتد . و آن ، آن است كه عبادت خود را در ضمن عبادت ساير مخلوق ، كه از جملهء آنها است كمّل از اولياء كه حقّ تعالى عبادت آنها را قبول مىفرمايد ، تقديم بارگاه قدس و دستگاه رحمت كند تا به اين وسيله عبادت او نيز ضمنا قبول شود ، زيرا كه از عادت كريم نيست كه تبعّض صفقه كند .
و از آن جمله آن كه چون تشريع نماز در اول امر به جماعت بوده از اين جهت به لفظ جمع ادا شده .
و ما در سرّ جملى اذان و اقامه نكته اى گفتيم كه از آن ، كشف اين سرّ تا اندازه اى مىشود . و آن آن است كه اذان اعلان قواى ملكيّه و ملكوتيّهء سالك است براى حضور در محضر ، و اقامه به پاداشتن آنها است در حضور . و چون سالك قواى ملكيّه و ملكوتيّهء خود را در محضر حاضر نمود و قلب كه پيشواى آنها است به سمت امامت به پاى خاست ف - قد قامت الصّلاة و المؤمن وحده جماعة ،[1]پس نعبد 1 : 5 و نستعين 1 : 5 و اهدنا 1 : 6 ، تمام به واسطهء اين جمعيت حاضره در محضر قدس است . و در روايات و ادعيهء صادره از اهل بيت عصمت و طهارت ، كه سر چشمهء عرفان و شهودند ، اشاره به اين معنى شده است .
و وجه ديگر كه به نظر نويسنده مىرسد ، آن است كه چون سالك در الحمد للَّه جميع محامد و اثنيه را از هر حامد و ثنا جويى در ملك و ملكوت ، مقصور و مخصوص به ذات مقدّس حق نمود ، و نيز در مدارك ائمّهء برهان و


[1]- « مؤمن به تنهايى جماعت است . » وسائل الشيعة ، ج 5 ، ص 379 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب صلوة الجماعة » ، باب 4 ، حديث 2 و 5 . .