الوحدة مىباشد ، تا منتهى مىشود به اسماء باطنهء محضه كه اسم « مالك » از آنها است . پس ، در تجلَّى به مالكيّت ، كثرات عالم غيب و شهادت مضمحل شود و فناى كلَّى و حضور مطلق دست دهد . و چون از حجب كثرت به ظهور وحدت و سلطنت الهيّه تخلَّص يافت و به مشاهدهء حضوريّه نائل گرديد ، مخاطبهء حضوريه كند و ايّاك نعبد گويد .
پس تمام دايرهء سير سايرين نيز در سورهء شريفه مذكور است : از آخرين حجب عالم طبيعت تا رفع جميع حجب ظلمانيّه و نورانيّه و دست دادن حضور مطلق . و اين حضور قيامت كبراى سالك و قيام ساعت او است . و شايد در آيهء شريفهء فَصَعِقَ مَنْ في السَّمواتِ وَمَن الارضِ الا مَنْ شاءَ الله 39 : 68[1]مقصود از « مستثنى » اين نوع از اهل سلوك باشد كه براى آنها قبل از نفخ صور كلَّى ، صعق و محو حاصل شده . و شايد يكى از محتملات فرمايش رسول خدا كه فرمودند : انا و السّاعة كهاتين[2]- و جمع فرمودند بين دو سبّابهء شريفهء خود - همين معنى باشد .
تنبيه ادبى در تفاسير متداوله كه ديديم ، يا از آنها نقل شده ، « دين » را به معناى جزا و حساب دانستهاند . و در كتب لغت نيز به اين معنى ذكر شده ، و به قول شعراء عرب استشهاد شده مثل قول شاعر : و اعلم بانّك ما تدين تدان .[3]و قول منسوب به شهل بن ربيعة : و لم يبق سوى العدوان ، دنّاهم كما دانوا .[4]و
[1]- « . . . پس هر كس در آسمانها و زمين است مدهوش شود جز آن كه پروردگار تو بخواهد . » ( زمر 68 ) .
[2]- « من و قيامت همانند اين دو ( دو انگشت سبابه و وسط ) هستيم . » الاشيعثيّات ، ص 212 ، « باب ما يوجب الصبر » . بحار الانوار ، ج 2 ، ص 39 ، « كتاب العلم » ، حديث 72 . از مجالس مفيد . .
[3]- « و بدان همان طور كه كيفر مىدهى جزا داده مىشوى . » .
[4]- « و جز دشمنى چيزى نماند ، كيفرشان داديم آنچنانكه آنها جزا دادند » . . ( فلمّا اصبح الشرّ و امسى و هو عريان - و لم يبق سوى العدوان دنّاهم كما دانوا ) - سهل بن شيبان . جامع الشواهد ، « باب الفاء مع اللام » ، ص 185 . .
گفتهاند « ديّان » ، كه از اسماء الهيّه است ، نيز به همين معنى است . و شايد مراد از « دين » شريعت حقّه باشد . و چون در روز قيامت آثار دين ظاهر گردد و حقايق دينيّه از پرده بيرون افتد ، از اين جهت آن روز را « روز دين » بايد گفت ، چنانچه امروز « روز دنيا » است ، زيرا كه روز ظهور آثار دنيا است و صورت حقيقيّهء دين ظاهر نيست . و اين شبيه قول خداى تعالى است كه مىفرمايد :
وَ ذَكِّرْهُمْ بِايّامِ الله 14 : 5 ،[1]و آن ايّامى است كه حق تعالى به قهر و سلطنت با قومى رفتار كند . و روز قيامت هم « يوم اللَّه » است و هم « يوم الدّين » است ، زيرا كه روز ظهور سلطنت الهيّه و روز بروز حقيقت دين خدا است .
قوله تعالى : ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 بدان اى عزيز كه چون بندهء سالك در طريق معرفت تمام محامد و مدايح را مختص به ذات مقدّس حق دانست و قبض و بسط وجود را از او دانست و ازمّهء امور را در اول و آخر و مبدأ و منتهى به يد مالكيّت او دانست و توحيد ذات و افعال در قلبش تجلَّى نمود ، حصر عبادت و استعانت را به حق كند و جميع دار تحقّق را طوعا و كرها خاضع ذات مقدّس بيند و در دار تحقّق قادرى نبيند تا اعانت را به او نسبت دهد . و اين كه بعضى از اهل ظاهر گفتهاند حصر عبادت حقيقى است و حصر استعانت حقيقى نيست - زيرا كه استعانت به غير حق نيز مىشود و در قرآن شريف نيز فرمايد : تَعاوَنوُا عَلَى البِرِّ وَالتَّقْوى 5 : 2[2]و مىفرمايد : اسْتَعينوُا بِالصَّبْرِ و الصَّلوة 2 : 45[3]و نيز معلوم است بالضّرورة كه سيرهء نبىّ اكرم و ائمّهء هدى عليهم السلام و اصحاب آنها و مسلمين بر استعانت از غير حق بوده در غالب امور مباحه ، مثل استعانت به دابّه و خادم و زوجه و رفيق و رسول و اجير و غير ذلك - كلامى است با اسلوب اهل ظاهر . و اما كسى كه از توحيد فعلى حق تعالى اطلاع دارد و
[1]- « روزهاى خدا را به يادشان آور . » ( إبراهيم - 5 ) .
[2]- « در نيكوكارى و تقوا به يكديگر يارى رسانيد . » ( مائده - 2 ) .
[3]- « از صبر و نماز يارى جوييد . » ( بقره - 45 ) .
نظام وجود را صورت فاعليّت حق تعالى مىبيند و لا مؤثّر في الوجود را يا برهانا يا عيانا يافته ، با چشم بصيرت و قلب نورانى حصر استعانت را نيز حصر حقيقى داند و اعانت ديگر موجودات را صورت اعانت حق داند . و بنا به گفتهء اينها ، اختصاص محامد به حق تعالى نيز وجهى ندارد ، زيرا كه براى ديگر موجودات - بنابر اين مسلك - تصرّفات و اختيارات و جمال و كمالى است كه لايق مدح و حمدند ، بلكه احياء و اماته و رزق و خلق ديگر امور مشترك بين حقّ و خلق است . و اين امور در نظر اهل اللَّه شرك ، و در روايات از اين امور به شرك خفى تعبير شده ، چنانچه ادارهء انگشترى براى ياد ماندن چيزى ، از شرك خفى محسوب شده است .[1]بالجمله ، ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 از متفرّعات الحمد للَّه است ، كه اشاره به توحيد حقيقى است . و كسى كه حقيقت توحيد در قلب او جلوه ننموده و قلب را از مطلق شرك پاك ننموده ، ايّاك نَعْبد 1 : 5 او حقيقت ندارد ، و حصر عبادت و استعانت را به حق نتواند نمود ، و خدا بين و خدا خواه نخواهد بود . و چون توحيد در قلب جلوه نمود ، به اندازهء جلوهء آن ، از موجودات منصرف و به عزّ قدس حقّ متعلَّق شود تا آنجا كه مشاهده كند كه به اسم اللَّه اياك نعبد و اياك نستعين 1 : 5 واقع شود ، و بعضى از حقايق أنت كما اثنيت على نفسك[2]در قلب تجلى كند .
تنبيه اشراقى از بيانات اين رساله معلوم شده است نكتهء عدول از غيبت به خطاب . و اين گرچه خود يكى از محسّنات كلام و مزيّتهاى بلاغت است كه در كلام فصحاء و بلغاء بسيار و موجب حسن كلام ، و خود التفات از حالى به حالى
[1]- قال أبو عبد اللَّه عليه السلام : انّ الشّرك اخفى من دبيب النّمل . و قال : منه تحويل الخاتم ليذكر الحاجة و شبه هذا . معانى الاخبار ، ص 379 ، « باب نوادر المعانى » ، حديث 1 . بحار الانوار ، ج 69 ، ص 96 . .
[2]- پاورقى 224 . .
رفع سئامت از مخاطب كند و نشاطى تازه به روح او بخشد ، ولى چون نماز معراج وصول به حضرت قدس و مرقاة حصول مقام انس است ، در اين سورهء شريفه دستور اين ترقّى روحانى و مسافرت عرفانى را مىدهد . و چون بنده در اول سلوك إلى اللَّه در حجب ظلمانيّهء عالم طبع و نورانيّهء عالم غيب محبوس و محجوب است ، و سفر إلى اللَّه خروج از اين حجب است به قدم سلوك معنوى ، و در حقيقت مهاجرت إلى اللَّه رجوع از بيت نفس و بيت خلق است الى اللَّه و ترك كثرات ، و رفض غبار غيريّت و حصول توحيدات و غيبت از خلق و حضور لدى الرّب است ، و چون در آيهء شريفهء مالِكِ يَوْمِ الدّين 1 : 4 كثرات را منطوى در تحت سطوع نور مالكيّت و قاهريّت ديد ، حالت محو از كثرت و حضور در حضرت دست دهد و با مخاطبهء حضوريّه و مشاهدهء جمال و جلال تقديم عبوديّت كند و خدا خواهى و خدا بينى خود را به محضر قدس و محفل انس برساند .
و شايد نكتهء اين كه با ضمير « ايّاك » تأديهء اين مقصد را مىكند ، براى آن باشد كه اين ضمير راجع به ذات است مضمحلا فيه الكثرات ، پس ، سالك را ممكن است در اين مقام حالت توحيد ذاتى دست دهد و از كثرت اسماء و صفات نيز منصرف و وجههء قلب حضرت ذات بى حجب كثرات شود . و اين آن كمال توحيد است كه امام موحّدان و سر حلقهء عارفان و پيشواى عاشقان و سر سلسلهء مجذوبان و محبوبان ، امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه و اولاده المعصومين فرمايد : و كمال التّوحيد نفى الصّفات عنه .[1]زيرا كه صفت را وجههء غيريّت و كثرت است ، و اين توجّه به كثرت - و لو كثرت اسمائى - از سرائر توحيد و حقايق تجريد بعيد است ، و لهذا شايد سرّ خطيئهء آدم عليه السلام توجّه به كثرت اسمائى است كه روح شجرهء منهيّه است .
[1]- « كمال توحيد عبارت است از نفى صفات از او . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 191 ، « كتاب التوحيد » ، « باب جوامع التوحيد » ، حديث 6 . .
تحقيق عرفانى بدان كه اهل ظاهر در نكتهء ذكر نعبد و نستعين به صيغهء متكلَّم مع الغير ، با آن كه عابد واحد است ، نكاتى گفتهاند .
از آن جمله آن كه عابد را حيله اى شرعيّه به نظر رسيده كه به وسيلهء آن عبادتش مقبول درگاه حق تعالى افتد . و آن ، آن است كه عبادت خود را در ضمن عبادت ساير مخلوق ، كه از جملهء آنها است كمّل از اولياء كه حقّ تعالى عبادت آنها را قبول مىفرمايد ، تقديم بارگاه قدس و دستگاه رحمت كند تا به اين وسيله عبادت او نيز ضمنا قبول شود ، زيرا كه از عادت كريم نيست كه تبعّض صفقه كند .
و از آن جمله آن كه چون تشريع نماز در اول امر به جماعت بوده از اين جهت به لفظ جمع ادا شده .
و ما در سرّ جملى اذان و اقامه نكته اى گفتيم كه از آن ، كشف اين سرّ تا اندازه اى مىشود . و آن آن است كه اذان اعلان قواى ملكيّه و ملكوتيّهء سالك است براى حضور در محضر ، و اقامه به پاداشتن آنها است در حضور . و چون سالك قواى ملكيّه و ملكوتيّهء خود را در محضر حاضر نمود و قلب كه پيشواى آنها است به سمت امامت به پاى خاست ف - قد قامت الصّلاة و المؤمن وحده جماعة ،[1]پس نعبد 1 : 5 و نستعين 1 : 5 و اهدنا 1 : 6 ، تمام به واسطهء اين جمعيت حاضره در محضر قدس است . و در روايات و ادعيهء صادره از اهل بيت عصمت و طهارت ، كه سر چشمهء عرفان و شهودند ، اشاره به اين معنى شده است .
و وجه ديگر كه به نظر نويسنده مىرسد ، آن است كه چون سالك در الحمد للَّه جميع محامد و اثنيه را از هر حامد و ثنا جويى در ملك و ملكوت ، مقصور و مخصوص به ذات مقدّس حق نمود ، و نيز در مدارك ائمّهء برهان و
[1]- « مؤمن به تنهايى جماعت است . » وسائل الشيعة ، ج 5 ، ص 379 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب صلوة الجماعة » ، باب 4 ، حديث 2 و 5 . .
قلوب اصحاب عرفان به ظهور پيوسته كه تمام دائرهء وجود - بملكها و ملكوتها و قضّها و قضيضها - حيوة شعورى ادراكى حيوانى بل انسانى دارند و حامد و مسبّح حق تعالى از روى استشعار و ادراكند و در فطرت تمام موجودات - خصوصا نوع انسانى - خضوع در پيشگاه مقدّس كامل و جميل على الاطلاق ثبت و ناصيّهء آنها در آستانهء قدسش بر خاك است ، چنانچه در قرآن شريف فرمايد : وَانْ مِنْ شَىْءٍ الا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلكِنْ لا تَفْقَهوُنَ تَسْبيحَهُمْ 17 : 44[1]و ديگر آيات شريفه و اخبار معصومين كه مشحون از اين لطيفهء الهيّه است مؤيّد برهان حكمى متين است ، پس چون سالك إلى اللَّه به قدم استدلال برهانى يا ذوق ايمانى يا مشاهدهء عرفانى اين حقيقت را دريافت ، در هر مقامى كه هست دريابد كه جميع ذرّات وجود و سكنهء غيب و شهود عابد معبود على الاطلاق و پديد آرندهء خود را طلبكارند ، پس ، با صيغهء جمع اظهار كند كه جميع موجودات در همهء حركات و سكنات خود عبادت ذات مقدس حق تعالى كنند و از او استعانت جويند .
تنبيه و نكتة بدان كه در وجه تقديم ايّاكَ نَعْبُدُ 1 : 5 بر وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 ، با آن كه به حسب قاعده بايد « استعانت » در عبادت مقدّم بر خود « عبادت » باشد ، گفتهاند كه « عبادت » بر « استعانت » مقدّم شده نه بر « اعانت » ، و گاهى اعانت بى استعانت شود . و نيز چون اين دو به هم مرتبط هستند ، در تقديم و تأخير فرقى نكند ، كما يقال : قضيت حقّى فاحسنت إلىّ . و احسنت إلىّ فقضيت حقّى .[2]و نيز استعانت براى عبادت مستأنفه است نه عبادت واقعه . و برودت اين وجوه بر ارباب ذوق پوشيده نيست .
[1]- « هيچ چيزى نيست مگر آنكه به حمد او تسبيح گويد ، لكن شما تسبيح آنها را نمىفهميد » . . ( اسراء - 44 ) .
[2]- « چنانكه گفته مىشود : حق مرا دادى پس به من نيكى كردى . و به من نيكى كردى پس حقم را دادى . .
و شايد نكته آن باشد كه حصر استعانت به حق تعالى به حسب مقام سلوك إلى اللَّه متأخّر است از حصر عبادت ، چنانچه واضح است كه بسيارى از موحّدين در عبادت و حاصرين عبادت را به حق ، در استعانت مشركند و حصر استعانت به حق نكنند ، چنانچه از بعض ارباب تفسير نقل نموديم كه حصر استعانت حقيقى نيست . پس ، حصر در عبادت ، به معنى متعارف ، از اوائل مقامات موحّدين است ، و حصر استعانت ترك غير حق است مطلقا .
و پوشيده نباشد كه مقصود از » استعانت « فقط استعانت در عبادت نيست بلكه استعانت در مطلق امور است ، و اين پس از رفض اسباب و ترك كثرات و اقبال تامّ على اللَّه است . و به عبارت ديگر ، حصر » عبادت « حق خواهى و حق طلبى است و ترك طلب غير است ، و حصر » استعانت « حق بينى و ترك رؤيت غير است . و ترك رؤيت غير ، در مقامات عارفين و منازل سالكين ، مؤخّر از ترك طلب غير است .
فائدة عرفانية بدان اى عبد سالك كه حصر « عبادت » و « استعانت » به حق نيز از مقامات موحّدين و مدارج كاملهء سالكين نيست ، زيرا كه در آن دعوى است كه منافى با توحيد و تجريد است ، بلكه رؤيت عبادت و عابد و معبود و مستعين و مستعان به و استعانت منافى با توحيد است . و در توحيد حقيقى كه به قلب سالك جلوه كند ، اين كثرات مستهلك و رؤيت اين امور مضمحل است .
بلى ، كسانى كه از جذبهء غيبيّه به خود آمده و مقام صحو براى آنها حاصل شده ، كثرت حجاب آنها نيست . زيرا كه مردم چند طايفهاند :
گروهى محجوبانند ، چون ما بيچارگان فرو رفته در حجب ظلمانى طبيعت .
و گروهى سالكانند ، كه مسافر إلى اللَّه و مهاجر به سوى بارگاه قدسند .
و گروهى واصلانند ، كه از حجب كثرت خارج و اشتغال به حق دارند و از خلق غافل و محجوبند ، و از براى آنها صعق كلى و محو مطلق حاصل
شده .
و يك گروه راجعان إلى الخلق هستند ، كه سمت مكمّليّت و هادويّت دارند ، چون انبياء عظام و اوصياء آنها عليهم السلام . و اين طايفه با آن كه در كثرت واقع و به ارشاد خلق مشغولند ، كثرت حجاب آنها نيست و از براى آنها مقام برزخيّت است .
بنابر اين ايّاكَ نَعْبُدُ و ايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 به حسب حالات اين طوايف فرق مىكند : پس ، از ما محجوبان صرف ادّعا و صورت است . پس ، اگر تنبّه بر حجاب خود پيدا كنيم و نقصان خود را دريابيم ، به هر اندازه اى كه از نقصان خود مطَّلع شويم ، عبادت ما نورانيّت پيدا كند و مورد عنايت حق تعالى شود .
و از سالكان به اندازهء قدم سلوك نزديك به حقيقت است . و از واصلان نسبت به رؤيت حق حقيقت است ، و نسبت به رؤيت كثرت صرف صورت و جرى بر عادت است . و از كاملان صرف حقيقت است ، پس نه آنها حجاب حقّى دارند و نه حجاب خلقى .
ايقاظ ايمانى بدان اى عزيز كه ما تا در اين حجب غليظ عالم طبيعت هستيم و صرف وقت در تعمير دنيا و لذائذ آن مىكنيم و از حق تعالى و ذكر و فكر او غافل مىباشيم ، تمام عبادات و اذكار و قرائات ما بى حقيقت است - نه در الحمد للَّه محامد را مىتوانيم به حق منحصر كنيم ، و نه در ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 راهى از حقيقت مىپوييم ، بلكه با اين دعاوى بى مغز در محضر حق تعالى و ملائكهء مقربين و انبياء مرسلين و اولياء معصومين رسوا و سر شكسته هستيم . كسى كه زبان حال و قالش مشحون به مدح اهل دنيا است ، چه طور الحمد للَّه گويد ؟ و كسى كه وجههء قلبش طبيعى و بويى از الهيّت در آن نيست و اعتماد و اتكالش به خلق است ، با چه زبان ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 گويد ؟ پس اگر مرد اين ميدانى ، دامن همّت به كمر زن و با شدّت تذكَّر و تفكَّر در عظمت حقّ و ذلَّت و عجز و فقر مخلوق ، در اوائل امر اين حقايق و لطايف را كه در خلال اين رساله